نامه همسر محمدنوری زاد خطاب به مردم ایران
چکیده :خانم نوری زاد هفته گذشته برای شرح رنج هایی که در این مدت بر او و فرزندانش رفته است به ملاقات دادستان تهران رفت تا به او یاد آور شود که اکنون همسرزندانی اش از کمترین حقوق شهروندی یعنی تماس با خانواده محروم است. فاطمه ملکی از دادستان تهران درخواست کردکه به خانواده اجازه ملاقات، تماس تلفنی و پیگیری پرونده همسرش داده شود .دادستان در پاسخ به اعتراض همسرنوری زاد گفته است که تا زمانی افکار ایشان مهار نشود ،به هیچ یک از خواسته های شما پاسخ داده نخواهد...
کلمه :فاطمه ملکی ،همسر محمد نوری زاد پس از گذشت یکماه که از زندانی بودن همسرش می گذرد هنوز نتوانسته با او ملاقات ویا حتی تماس تلفنی داشته باشد .در این مدت خبر اعتصاب غذای محمد نوری زاد نیز بر نگرانی های خانواده او افزوده است .خانم نوری زاد هفته گذشته برای شرح رنج هایی که در این مدت بر او و فرزندانش رفته است به ملاقات جعفری دولت آبادی ، دادستان تهران رفت تا به او یاد آور شود که اکنون همسرزندانی اش از کمترین حقوق شهروندی یعنی تماس با خانواده محروم است. فاطمه ملکی از دادستان تهران درخواست کردکه به خانواده اجازه ملاقات، تماس تلفنی و پیگیری پرونده همسرش داده شود .دادستان در پاسخ به اعتراض همسرنوری زاد گفته است : ” تا زمانی افکار ایشان مهار نشود ،به هیچ یک از خواسته های شما پاسخ داده نخواهد شد.”
به گزارش کلمه ،خانم نوری زاد در همین زمینه نامه سرگشاده ای خطاب به مردم ایران نوشته است که متن کامل آن به این شرح است :
بسمه تعالی
مردم شریف و آگاه ایران
بیش از یک ماه از بازداشت همسرم، محمد نوری زاد، می گذرد؛ بی آنکه هیچگونه اطلاعی از وضعیت ایشان داشته باشیم. در ملاقاتی که در تاریخ 23/10/88 با دادستان تهران صورت گرفت، ایشان جرم همسرم را “بسیار بسیار سنگین” اعلام کردند و نهایتاً درمقابل درخواست تماس، ملاقات و پیگیری پرونده فرمودند: “تا زمانی که افکار ایشان مهار نشود، به هیچ یک از این خواسته ها پاسخ داده نخواهد شد.”
البته با درنظرگرفتن آنچه که در چند ماه اخیر بر مردم بیگناه و آگاه کشورمان گذشت و انبوه جمعیتی که هنوز بعد از گذشت هفت ماه، روبروی ساختمان دادگاه انقلاب اسلامی، با نگاهی نگران و مستاصل، چشم انتظار عزیزانشان هستند و از همه دردناکتر سکوتی است که بر فضا حاکم است و یا در قالب وارونه انگاری وقایع خود را نشان می دهد، مشاهده ی چنین برخوردی نیز چندان دور از انتظار نبود.
اگر “مهار افکار افراد” در قوانین اسلامی، مدنی و یا انسانی ما، حقیقتاً از جایگاه قابل اعتنایی برخوردار است، و اگر امروز به جایی رسیده ایم که باید شمشیرها را علیه “اندیشه”ی افراد بالا ببریم، باکی نیست. چه؛ او خودش سال ها پیش در مناجات روز بیست و چهارم ماه مبارک رمضان،* خطاب به ابوذر می نویسد: “…هان ای ابوذر خوب، تو مگر چه گفتی و چه کردی که تو را به این ورطه ی بلا تبعید کرده اند؟ تو نه از اشراف بودی، نه سپاه داشتی و نه زور؛ تو اساساً جز زبانت که سرخ و صریح بود و از ایمانت گرما می گرفت، هیچ نداشتی. تو ای ابوذر خوب، نه وامدار کسی بودی و نه انتظار داشتی مردمان به خاطر سالها مجاهدت و یاوری پیامبر خدا، مطیع و دست به سینه ی تو باشند. نه بابت سالها خون دل خوردن و شمشیر زدن و پاک بودن و گرسنگی کشیدن از کسی طلبکار بودی و نه ایمانت را از سر راه آورده بودی که اجازه بدهی نوکیسه ها و ازراه رسیده ها و سراسیمگان، هرکس که می خواهند باشند، به اسم اینکه حالا منصبی یافته اند و موقعیتی به دست آورده اند، پوست از تن دین خدا بکنند و هیچ از او به جا نگذارند…”
و عجیب که امروز، خود، گویی مصداق ابوذر زمان شده است. و چه حقیقت دردناکی که جزای بر زبان آوردن کلمه ی حق، آن هم در محترمانه ترین و دلسوزانه ترین وجه ممکن، این چنین تلخ و غیرمنصفانه است.
باری؛ در پایان این نامه، باز از کلمات همسرم کمک می گیرم که در جایی دیگر از مناجات هایش، خدا را اینطور می خواند: “خدایا، به سیاسیون و سیاست مداران ما، سینه ای فراخ برای شنیدن و تحمل سخن مخالفان خود عنایت فرما. یعنی همان خصلتی که قرن های قرن، پیامبران و امامان ما، جانانه، و نه در شعار، به انجام آن همت می کرده اند. خدایا سیاسیون ما را آنچنان هوشمندی عنایت فرما که نگاهشان در کوچه پس کوچه های هم طریقان و حاجت های صنفی شان متوقف و محدود نشود. و آنچنان صداقتی نصیبشان کن که اگر خطا کرده اند و می کنند و یا در انجام کاری توانایی ندارند، مرد و مردانه از مردم پوزش بخواهند و مسئولیت خطاهای خود را بپذیرند…”
آمین. یا رب العالمین.
فاطمه ملکی
اول بهمن ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت
*”یک، دو، سه: روزه”- محمد نوری زاد- موسسه فرهنگی هنری پویا نقش- تهران1386














ز بهر بر و بوم و فرزند خويش// زن و کودک و خرد و پيوند خويش// همه سر به سر تن به کشتن دهيم// از آن به که کشور به دشمن دهيم
حضرت مولانا : ای برادر تو همه اندیشه ای / ما بقی از استخوان و ریشه ای . در جائیکه پندار آدمی را مرزی نیست چگونه می توان افکار را مهار کرد ! یادمان نرود که اندیشیدن بالاترین درجه عبادت است . قلم فرانسه
مثل همسرتون زیبا نوشتید . من هر روز به فکرشون هستم و ظلمی که در حق ایشون و شما میشه.
در این میخانه هر مینا ز بیم محتسب لرزد
مگر یک شیشه عاشق که از وی لرزه بر سنگ است!!
خودی را پرده میگویی بگو،من با تو این گویم
مزن این پرده را چاکی که دامان نگه تنگ است!!
تقدیم به آقای نوری زاد از اقبال لاهوری
تو کیفر خواست احتمالا اتهامش براندازی نرم از طریق اندیشیدن میشه …یاد شعر شاملو افتادم :به اندیشیدن خطر مکن…روزگار غریبی ست…
محمد عزیز بدون که هیچ وقت چهره غمگین قبل بازداشت تو رو فراموش نمی کنم !
خواهرم برای شما و محمد عزیز طلب صبر و اجر می کنم
میدانم که مردان خدا از ابوذر غفاری تا محمد نوری زاد که بدرستی مقایسشان کرده بودید برای عزتمند بودن بسختی تاوان داده اند.
وبدانید این وظیفه من است که راه اینان را ادامه دهم و می دهم و بزودی چون کاوه جان گرفته بدست او , با او ودیگر دلیر مردان وزنان ایران
سرود آزادی را بر فرازقلعه ها میخوانم.
سالها پیش در دولت اصلاحات، مناظره ای بین احمد زید آبادی و محمد نوری زاد توسط انجمن اسلامی دانشگاه شریف ترتیب داده شد. در آن جلسه پر تنش که آقای زید آبادی بر جناب نوری زاد به عنوان سمبل جناح راست می تاخت و بر ایشان خرده می گرفت که بر خط کیهان و به خط کیهانیان قلم می زند، آقای نوری زاد با رویی گشاده صحبت از اتفاق می کرد و البته اینکه آمادگی دارد مقالات و مطالب خود را در روزنامه های اصلاح طلب به چاپ برساند و افق دیدی که ارائه کرد خارج از چارچوب روزمرگی های آن مقطع بود. امروز من به یاد نجابت، دور اندیشی و بصیرت بی نظیرشان در آن جلسه و صراحت لهجه و شجاعت عمل امروزشان، آرزوی تداوم راه ایشان و سیر در آن مسیر نورانی را دارم. به اصطلاح مجازات زندان برای ایشان و امثال ایشان کلید آزادی و نماد آزاد اندیشی است و در فردای امروز سیاهمان ملت قدردان فرزندان پاک و آزاده خویش خواهد بود.
“يا من يقرب نصره من المظلومين”
درود خداوند بر راست قامتان راه حق و حقيقت. تمامي اين آزادگان دربند متعلق به تمام ملت ايران هستند و ما نگران وضعيت اين عزيزان. خدايا آنها را در پناه الطاف بيكران خود از شر ظالمين محفوظ. آمين!
محد عزیز !
دل بی تو تمنا نکند کوی منا را زیرا که صفایی نبود بی تو صفا را
از درد منالید که مردلن ره عشق با درد بسازند و نخواهند دوا را
اصل ۲۳ – منع تفتیش عقاید
تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمیتوان به صرف داشتن عقیدهای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.
سلام بر سبزهای عزیز
درود بر محمد نوری زاد وتمام ازاد اندیشان
خواهرم زينب باش
چرا در همه این متن ها و بیانیه هایی که از شخصیت های سیاسی ما منتشر میشه همواره فقط از پیامبر و امامان سخن به میان میاد ؟! و انگار هیچ انسان آزاده و پاک دیگری در این دنیا وجود نداشته و ندارد. چرا هیچوقت از کورش(که نماد جهانی آزاده گیست)و زرتشت و مولانا ها و حافظ ها و مصدق ها و عارف قزوینی ها…سخنی گفته نمیشه؟!من هویت ملی و ایرانی را در این اشخاص که اکنون در سرنوشت ایران تاثیر گذار هستند را نمیبینم یا بسیار کمرنگ است.
من از علاقمندان اقای نوری زاد هستم و برای ازادی هر چه سریعتر این استاد قلم و اندیشه دعا میکنم.
حر جنبش سبز محمد نوری زاد را آزاد کنید.
ملاك حال افراد است
حلقوم ها را می توان برید اما فریاد ها را هرگز ،فریاد هایی که از حلقوم های بریده بر می آید جاودانه می ماند!
(شهید آوینی)
az behtarin galam be dasthaye in doran ishan hastand
afkare bolande khod ra besyar najibane va delsuzane va ba shivayi tamam minegarand
amma be doshmananeshan bayad goft: chashme tange donya dust ra ya ganaat por konad ya khake gur
چقدر جمله زيبايي است که مي شود تقديم به اين شيرزن کرد: خواهرم زينب باش
خانم نوریزاد عزیز مانند همسرتان عمیق و با دل نوشتهاید ،و خودتان بهتر میدانید که بر حقید زیرا با مردم و در کنار مردم هستید,بانوی محترم روزی امیری تمام مشاورانش را جمع کرد و گفت جملهای بگویید که بر این انگشتر حک کنم که چه زمانیکه غمگین هستم و چه زمانیکه شاد هستم برای من با مفهوم باشد و در من اثر بگذارد،مردی خردمند از راه رسید و گفت بر انگشتر این جمله را حک کن “امروز هم نیز بگذرد”.و امیر هر لحظه چه در شادی و چه در غم وقتی به انگشتر مینگریست ،میگفت امروز هم نیز بگذرد .این روزها به ملت و شما عزیزان سخت میگذرد،اما امروز هم نیز بگذرد و مثل همیشه همسرانتان در پیشگاه خداوند و ملت سر افراز خواهند بود که ایمانشان و شرفشان را به دنیا نفروختند،آری خواهر عزیزم امروز هم نیز بگذرد.دعائ خالصانه ما همراه شما.
خب اگه قول داد افکار و عقایدش عوض بشه و عوض کنه آزادش می کنید آقای دادستان کل کشور؟
چه وثیقه ای باید برای این قولش بده؟ اگه یه چند وقت دیگه یهو افکارش فیلش یاد هندوستان کرد و خواست برگرده به حالت قبلش؛ تقصیر این بنده خدا چیه؟
خب نمی خواهید آزادش کنید؟ بگید دوست نداریم آزادش کنیم. آقای دادستان کل کشور خودتو …. آوردی یا مردم رو؟
دکتر علی شریعتی:
اگر بگویید نگو، شاید نگویم!
اگر بگویید ننویس، شاید ننویسم!
اگر بگویید نبین، شاید نبینم!
اگر بگویید نشنو، شاید نشنوم!
اما نگویید نفهم، که می فهمم!
چیز هایی است برای گفتن و چیزهایی است برای شنیدن
چیزهایی است برای نوشتن و چیزهایی است برای خواندن
و بسیار و بسیار چیزهاست برای دیدن و نگفتن و سر به زیر انداختن و از درد در خلوت خود گریستن
ای نسل اسیر وطنم،
تو میدانی که من هرگز به خود نیندیشیدم.
تو میدانی و همه میدانند که من حیاتم، هوایم، همه خواستههایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است.
تو میدانی و همه میدانند که هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشتهام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبردهام. تو میدانی و همه میدانند که نه ترسویم نه سودجو! تو میدانی و همه میدانند که من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.
تو میدانی و همه میدانند که دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است.
تو میدانی و همه میدانند که من خودم را فدای تو کرده ام و فدای تو میکنم که ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد. طمعی ندارد.
تو میدانی و همه میدانند که شکنجه دیدن به خاطر تو، زندان کشیدن برای تو و رنج کشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است.
از شادی تو است که من در دل میخندم. از امید رهایی توست که برق امید در چشمان خستهام میدرخشد، و از خوشبختی تو است که هوای پاک سعادت را در ریههایم احساس میکنم.
«معلم شهید انقلاب، دکتر علی شریعتی»
خواهرم صبورباش سحرنزدیک است.
درود بر نوریزاد قهرمان و خانواده فداکارش، دروووووووود.
چندی پیش بود که یک طرحی از موقعیت استراتژیکی جنبش را دیدم که با مهره های شطرنج شبیه سازی شده بود. 16 سرباز به صف شده در طرف سبزها و 8 مهره ی اصلی بازی بدون سرباز در طرف سیاه. منو به فکر برد که شاید واقعا بشود اوضاع کنونی جنبش و حکومت رو با همین دید شبیه سازی کرد.
پیشاپیش توصیه می کنم که صفحه ی شطرنج رو در هنگام خوندن متن به ذهن بیارید.
از این رو خود در جناح سبز و یکی از دوستانم در جناح سیاه قرار گرفته و بازی را شروع کردیم. من در ابتدا سعی می کردم هر چه زودتر هر کدام یک از 8 مهره حریف رو با خطر مواجه کرده و بزنمشان و تاحدودی هم موفق بودم. اما این قضیه باعث شد تا از همان ستونی که حمله کردم ، روزنه ای برای نفوذ مهره های سیاه باز شود و در نهایت باعث شکست من شد.
در دور بعد تصمیم گرفتم گام به گام و بدور از طرحی برای زدن مهره های حریف ، فقط به فکر پیشروی باشم ، آنهم در هر دو ستون اول و دوم. و تا حدود بسیار زیادی موفق بودم. چون سیاه به علت اینکه پشتیبانی از سرباز های ردیف اول به خوبی صورت گرفت، نتوانست به جبهه دوم سبزها دست یافته و آن را از پای در آورد. اما این تا زمانی بود که سیاه تصمیم نگرفته که با قربانی کردن مهره های کم ارزش تر خود ، روزنه ای برای نفوذ به سبزها کند. با ایت تصمیم سبزها ناچار به درگیری شدند و به علت عدم پشتیبانی کامل سربازهای ستون دوم بازی را با اختلاف اندک واگذار کردند ، حالیکه در بازی قبل به شدت شکست خوردند.
به این فکر کردم که چیزی که سبزها به وفور دارند، سرباز است. از این رو یک ستون دیگر سرباز در جلوی دژ سبزها قرار دادم. با همان تئوری عدم خشونت و هماهنگی و با کمی دقت و تعقل بیشتر سبزها بر سیاه ها برتری یافتند.
به دلایل پیروزی سبزها در بازی سوم اندیشیدم در این میان به نتایج جالبی رسیدم:
– درس گرفتن از شکست های گذشته
– هماهنگی و کار گروهی
– پرهیز از خشونت
– واکنش صحیح از طرف سبزها در قبال با خشونت و پشتیبانی از نیروهای خودی
– تکثیر دادن سبزها به جهت نیاز به نیروهای جدید و جایگزین کردن آنها با نیروهای حذف شده
عزیزان من، بدترین استبداد استبداد دینی است و بدترین دشمن دین تزریق مصلحت و بازی سیاسی به روح لطیف و خدایی و حق طلب دینه.
زشت ترین گناه سرخورده کردن مردم بویژه جوانان از پناه بردن به دین از دست ظالمین و منحرفانه.
عزیزان من دشمن اصلی دین نه مخالفان آشکارای دین که متظاهران به دین هستند که خود را خدا میدانند و مقاصد و اوهام نفسانی خود را عین دین میدانند.
چه ظلم و ستم بزرگی است به دین خدا که بلندترین مقام دینی یک کشور از روی مصلحت و سیاست بازی چشم بر روی حقیقت و روح دین میبندد و اعمال و گفتارش بیش از آنکه از روح دین سرچشمه بگیرد از باندبازیهای سیاسی و محفلهای امنیتی نشات میگیرد.
در ماموریتی خواسته یا ناخواسته کمر به حذف دین خدا بسته اند.در این سالها نه از معیشت مردم زیر بار کمرشکن گرانیها گفتند و نه از مظالم و دروغهای حاکمان.همانی که تا پیش از این سالها ورد زبانشان بود! خداوند دینش را و مردمش را از شر این دشمن نجات دهد.آمین
(یاحسین… میرحسین)
خانم نوري زاد، از طرف همکاران و همقطاران پيشين همسر آزاده تان – البته برخي از آنها! – عميقا با شما همدردي مي کنم و براي شما صبري زينب وار که نه صبر و سکوت است بلکه صبر و فرياد آرزو مي نمايم.
من هم مثل باقی مردم دلسوز ایران دلم با شما و خانواده محترمتون هست
به امید ازادی ایرانیان سبز
>> درورد بر سه سيد فاطمي ………………………….. خميني و موسوي و خاتمي <<
سبز سبزيم ريشه داريم ………..
کجایی دین اسلام همچین چیزی اومد تا افکار ایشان کنترل نشه حق زندگی نداره وای خدای من به کجا میرید اقایان این چگونه حکومت داره ایا پیامبر یا حتی امام علی اینگونه حکومت داری میکردنند واقعا امام زمان اینگونه میخواد حکومت داری کنه شک دارم یا به قول اقایان …….. متاسفم واقعا متاسفم . خدایا خودت کمک کن .خواهرم یا مادرم صبور باش
با این که اعتقاداتم با ایشون خیلی متفاوته ولی معتقدم آزادگی و آزاد اندیشی ایشون واقعا جای ستایش داره. به امید آزادی همه ی اسیران سیاسی
کجایی دین اسلام همچین چیزی اومد تا افکارکسی کنترل نشه حق زندگی نداره وای خدای من به کجا میرن اقایان این چگونه حکومت داره ایا پیامبر یا حتی امام علی اینگونه حکومت داری میکردنند واقعا امام زمان اینگونه میخواد حکومت داری کنه شک دارم یا به قول اقایان نائب بر حق امام زمان باید اینگونه حکومت داری کنه متاسفم واقعا متاسفم . خدایا خودت کمک کن .خواهرم یا مادرم صبور باش
خواهرم آنروز که در غروب غمبار عرفه همسرت نوشت : مانده ام چرا حسین فاطمه در این زمین فراخ یک جای امن برای اطراق ندارد ، می دانست که جز صحرای ربذه جایی برای مرغ حق نمی باشد . آری آنروز که با عشقی عمیق و از سر مهر از رفیق قدیم با کمال ادب تقاضا می کرد که عمامه از سر گیرد ، پای برهنه و موی ژولیده برای رونق دین خدا زنگ در خانه ء تک تک مردم ایران را به صدا در آورد ، آگاه بود که این تمنا بهایی بس سنگین دارد و … پس خواهرم صبر پیشه کن که یار تو با اقتدا به مولایش خود غل و زنجیر استبداد را به جان خریده است . امید آنکه با صبح ظفر به کانون گرم خانواده الش باز گردد . انشاءالله
با سلام به این خانوم بزرگ وار ، بدانید که فکر و قلب میلیونها انسان در ایران و جهان با شما و تمام خانواده زندانیان سیاسی و خانواده شهدا است. در حین نوشتن این جملات بغض گلومو کرفته . و ما میدانیم ما پیروزیم چون حق با ماست.
در پای آخرین نوشته وبلاگ محمد نوریزاد عزیز (که متاسفانه توسط سایت حکومتی پرششن بلاگ فیلتر شد) کسی خطی نوشته بود:
“آنها که می روند کاری حسینی می کنند، هم قسم شویم که کاری زینبی کنیم.”
گاه با خودم فکر میکنم علیرغم وجود برخی فسادها در غرب اما کشور مسلمان و از همه جالبتر شیعه مذهبی مثل ایران با وجود این همه ظلم و فساد بیش از همه کشورها به ظهور حضرت ولی عصر نیاز دارد.
دیشب خیلی به یاد ایشون بودم. امیدوارم هر جا که هستند خدا یاورشان باشد:
زندگی عرصه ی یکتای هنرمندی ماست// هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود// صحنه پیوسته به جاست// خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
فاصبر ان وعد الله صدق
این دیکتاتوری مبتنی بر جهل و تعصب، از مقابله به مثل ما نمی ترسد چون از توانایی نظامی خود و جهل افراد بسیاری مطمئن است. بیشترین هراس اینها از انسان های ایده پرداز و تئوریسین و انسان دوست است، یعنی کسانی که می توانند نگرش افراد و جامعه را نسبت به دنیا متحول کنند.
ba arze salam va dorode faravan be shoma khahare fadakar va hamsaretan aghay noryzad bavar konid ma ham dar intarafe donya galbemon az in hame jenayat va bi edalati be dard omade bedonid ke shoma tanha nistid ino be khater dashte bashin payane shabe siah sefid ast ba arezoye azadye tamame zendanian
سلام….اندکی صبرسحرنزدیک است….وای اگر ماجای خانم ملکی بودیم….خداصبرتان دهد اسان نیست
زیبا بود. کمیت زندگی اصلا مهم نیست. اون چیز که به زندگی ما رنگ و بوی خوبی میدهد کیفیت زندگی ماست. محمد آقا زندگی با کیفیتی داره. خدا کمکش می کنه. سنت خدا بر همین اساس استواره. بیایید همه دعاش کنیم. خدایا خدایا خدایا به حق همه خوبات، همه زندانی ها رو آزاد کن. اونهایی که تو هوای نفسشون هم زندانی هستند و نمی تونند حقیقت رو بگن و حقیقت را به هوای مصلحت ذبح می کنند به راه راست هدایتشون کن
خانم ملکی عزیز صبور باشید و افتخار کنید به داشتن چنین همسر آزاده ای. براستی که او ابوذر زمانه ی ماست.
حرفها و اندیشه های پاک و انسانی محمد نوریزاد چون از قلب و و جدان پاک اش بر می آمد لاجرم چنان عمیق بر دل می نشست…
برای همین است که آنان اندیشه های او را که به وجدان های به خواب رفته تلنگر می زد نمی توانند تحمل کنند ..
اما پایان شب سیه سپید است…. اندکی انکی صبر
هر روز براشون دعا می کنیم
موسوی چقدر شبیهه به ابوذر
درود بر انديشه سبز جناب نوري زاد عزيز واقعاً كه خيلي شهامت مي خواهد در شرايطي كه دهان همه را بسته اند نامه سرگشاده به عاليترين شخص مملكت نوشت و از وضعيت موجود انتقاد كرد كه البته پاداش آن هم زندان رفتن است. آقايان و دوستان عزيز اگر متخلفين از قانون اساسي را شناسايي و محاكمه كنيم بي شك جنبش سبز پيروز خواهد شد. ولي مشكل اينجاست كه قانون اساسي كاغذ پاره اي بيش نيست. پس بايد فكري ديگر كرد ……………………….
خدایا ! دانایی را چراغ راهمان کن
بنظر شما اینها بجز اینکه مردم را درجهل و دوری از واقعیت نگه دارندچطور می توانستند این فجایع را انجام دهند و با کمال وقاحت صاحب و ارباب مردم شوند؟ نون اینها اینطوری تامین میشه دیگه و حالا که یکی نونشون رو آجر کرده باید خفه بشه.
این حکایت را بخوانید خالی از لطف نیست:
جهنم تاریک بود. جهنم سیاه بود . جهنم نور نداشت. شیطان هر روز صبح از جهنم بیرون می آمد و مشت مشت با خودش تاریکی
می آورد. تاریکی را روی آدم ها می پاشید و
خوشحال بود، اما بیش از هر چیز خورشید آزارش می داد…
خورشید، تاریکی را می شست . می برد و شیطان برای آوردن تاریکی هی راه بین جهنم و روز را می رفت و برمی گشت. و این
خسته اش کرده بود.
شیطان روز را نفرین می کرد. روز را که راه را از چاه نشان می داد و دیو را از آدم.
شیطان با خودش می گفت: کاش تاریکی آنقدر بزرگ بود که می شد روز را و نور را و خورشید را در آن پیچید یا کاش …
و اینجا بود که شیطان نابینایی را کشف کرد: کاش مردم نابینا می شدند. نابینایی ابتدای گم شدن است و گم شدن ابتدای جهنم.
***
اما شیطان چطور می توانست همه را نابینا کند! این همه چشم را چطور می شد از مردم گرفت!
شیطان رفت و همه جهنم را گشت و از ته ته جهنم جهل را پیدا کرد. جهل را با خود به جهان آورد. جهل ، جوهر جهنم بود.
من واقعا از جهالت این قوم مانده ام. تا کی می خواهند دستگیر کنند؟ یاد کارتون رابین هود افتادم. وقتی پرنس جان دانست که مردم شهر برایش شعر طنز ساخته اند. دستور داد هر کس را که نمی تواند مالیات بدهد به زندان بیافکنند. سر هیس به او می گفت پرنس عزیز زندانها پر از زندانیه!!! ولی پرنس جان حرص می خورد که هنوز رابین هود در شهر آزاد می گرده و او نقطه فساده. و اوست که باید دستگیر بشه. و در واقع بقیه سیاهی لشگرند.
این هم قضیه ما. البته تمامی این آزادگان جای خود دارند. و کسی مانند نوری زاد باید دستگیر می شد. اگر دستگیر نمی شد در اخلاصش شک می کردیم (معلوم می شد سوپاپ است. ولی وقتی به سیاهچالش میافکنند یعنی راستگوست انشاالله).
ولی به نظر من کاملا مشخص است که اینان در ورای ترورها، و به زندان افکندن ها به دنبال چه هستند. اینان دارند می سوزند که میرحسین را دستگیر کنند. کاملا واضح است که تشنه انجام این کارند. اما می دانند این یعنی انفجار مردم. درست نمی گویم؟
فكر ميكنم استراتژي عملياتي در كوتاه كلام دادستان محترم تهران آمده است وآن مهار انديشه….. سلام ودرود خدا وانبياء بر نوري زاد عزيز
چقدر جمله زیبایی است که می شود تقدیم به این شیرزن کرد: خواهرم زینب باش….