200 روز بدون عكس يادگاري با محسن صفايي فراهاني
چکیده :محسن صفايي فراهاني روزگاري روشنايي را به خانه هاي مردان جنگ زده آورد و ايامي ديگر شادي را به آنان هديه كرد ولي او اكنون 200 روز را در زندان مي گذراند. از شمار اين روزها 100 روزي را در انفرادي بوده است و سرنوشتي نامعلوم را به انتظار نشسته. تماشاي تصاوير سال هاي دور و تقديرهاي مدام از او چه دشوار شده است و پارادوكسي سخت را رقم مي زند. او كجا بايد مي ايستاد كه چنين نمي...
کلمه:تماشاي تصاوير سال هاي دور چه سخت شده در اين روزها. تصاوير خاطره روزهايي شده كه ديگر سراغي از آن نمي توان يافت. سه تصوير محصول گشت زني در آلبوم خاطراتي است كه اكنون در زندان به زندانيان سياسي نمي رسد.
يك مكالمه
سلام آقاي مهندس: سلام ببخشيد من الان تو كارگاه هستم. نزديكي قزوين تا دو روز اينجام.
كي برمي گرديد: البته از تهران مستقيم به گيلان مي ريم . حزب جلسه سخنراني گذاشته بايد برم اونجا.
پس دو روز ديگه تهران نيستيد: نه از گيلان بازهم بايد برم سراغ كارگاه. بعد هم بازهم تو تهران جلسه داريم. يعني مجموعه 4 روز اصلا سمت منزل نمي رم.
پس قراز ميدازيم براي 4 روز بعد: نه البته مالزي هم بايد برم. بعد از مالزي هم تو حزب جلسه داريم.
***
به گزارش کلمه بيش از 200 روز از هنگامي كه محسن صفايي فراهاني گرفتار زندان به جرم نامعلوم شد مي گذرد. انتخابات در كوران مناظره ها گرفتار بود و چپ و راست در خيابان ها تسويه حساب سياسي مي كردند كه بازهم محسن صفايي فراهاني به سبك 30 سال گذشته حتي براي يك لحظه حضور در پروژه هاي عمراني را فراموش نكرده بود. او اما اكنون بيش از 200 روز در زندان باقي مانده تا خاطرات سي سال فعاليت شبانه روزي را مرور كند. مكالمه تلفني با محسن صفايي فراهاني تنها برنامه 4 روز او را روايت مي كرد ولي صفايي از بيش از 30 سال چنين رفتار كرده بود.
تصوير اول
هنوز بسياري سال هاي دهه 70را به ياد دارند. روزگاري كه پس از پايان 8 سال جنگ سخت، بحران اقتصادي دامن گيرايران شده بود و روزهاي دشواري را به مردمان جنگ زنده يادآوري مي كرد. چراغ زندگي بسياري در ميانه بمباران هاي مدام و در جدال هاي دائم جبهه ها خاموش شده بود. خانواده هاي بيشماري از سرزمين هاي جنوبي كوچ كرده بودند و در 1648195 کيلومتر مربع مساحت ايران در جست و جوي مكاني براي سكونت مي گشتند. اما پايان جنگ آغاز دوران دشواري بود. بحران تامين كالاهاي اساسي در كنار تخريب پالايشگاهها، نيروگاهها و كارخانه هاي صنعتي خبراز ايامي پرملال تر از جنگ مي داد. پالايشگاهها ديگر توان كار نداشتند و نيروگاهها آنقدرها توليد برق نمي كردند تا چراغ خود را روشن كنند.
خاموشي اولين محصول دوران دشوار بود. چراغ هاي عهد قديم بازهم به خانه ها راه يافته بود و خيابان ها در سياهي شب فرو مي رفتند. روشنايي از شهرها رفته بود و سياهي برشدت نااميدي ها مي افزود.
هنوز خاطرات دهه 70 آنقدرها كهنه نشده كه به بايگاني دورافتاده ذهن شهروندان ايراني هدايت شود. مردان جوياي كار در همين دهه راهي سرزمين هاي شرق آسيا مي شدند تا با كارگري براي ديگران دخل و خرج خانواده هاي خود در سرزمين مادري را تامين كنند. نامه هايي كه از شرق آسيا مي آمد نيز پس از شرح احوال دلتنگي برنكته اي تاكيد داشت كه در ايران آن عهده نبود:« شب ها و شهرهاي همچون روز روشن.»
گروهي بايد روشنايي را به ايران هم مي آوردند. آنان بايد پايه گذار مجموعه اي مي شدند كه اولين دست آوردش روشنايي مي شد.
تحريم هاي اقتصادي صدچندان شده بود و مديران بازمانده از جنگ خسته از زخم هاي نبرد و دلشكسته از ايام تهمت زني به گوشه اي خزيده بودند. اما بازهم همان هايي قدم پيش گذاشتند كه هشت سال جنگ را اداره كرده بودند و در فضايي غبارآلود از نزاع هاي راست سنتي و چپ جديد تنها در جست و جوي فرصتي براي همراهي با مردان دردمند بودند.
شركت نيروگاهي ايران مپنا در همين روزها تاسيس شد. محسن صفايي فراهاني معاونت وزارت خانه و صندلي رياست را رها ساخت تا بازهم به سبك ايام جنگ در نيروگاهها و كارخانه هاي صنعتي شبانه روز خود را سپري كند. او مجموعه مپنا را بنيان گذاشت تا روشنايي بازهم به ايران بازگردد. اما صفايي خود اكنون در خاموشي زندان روزگار مي گذراند.

يك قالب دو تصوير
هنوز رسم برحضور مردم در خيابان ها براي شادماني نبود. اگر دسته و گروهي به خيابان مي آمدند نه براي سرخوشي و تبريك كه براي برگزاري مجلس عزاداري و فراموشي غم از دست رفته اي بود. اما جنس يك پايكوبي خياباني با سايرين متفاوت بود. ايران در جام جهاني ايالات متحده را شكست داده بود و مردمان غم زده ايراني اين بار براي شادماني به خيابان ها آمدند و تا صبحگاه براي چنين پيروزي فرياد زدند.
پیام هاي تبريك از سران درجه اول مملكت به سوي فرانسه ميزبان جام جهاني فوتبال روانه مي شد.

جوانان ايراني به همان دليلي كه گرفتار خاموشي ها شده بودند، دليلي براي شادي نيز نداشتند. اما اتفاقي تازه رخ داده بود. انان خود را دلخوش به فوتبال كرده بودند، فوتبال نيز از روزهاي اوج فاصله گرفته بود و دليلي براي نشاط آوري نداشت. استاديوم هاي خالي محصول شكست هاي متوالي ورزش ايران شده بود. يكي روايت مي كند از ميان سران دولت به محسن صفايي فراهاني ماموريت مي دهند تا زندگي را به استاديوم ها بازگرداند. او در ميانه جدال هاي سياسي و گرفتاري هاي اقتصادي روانه فدراسيوني ورزشي مي شود. صفايي مامور شده بود تا فوتبال را زنده كند. او با صعود به جام جهاني چنين هم كرد. همه از او تقدير كردند، تيم صفايي ايالات متحده را نيز شكست داده بود تا ديگر حرفي باقي نمانده باشد. از سران درجه اول مملكت تا رئيس دولت اصلاحات همه سرخوشي مردم را مديون صفايي مي دانستند.

تصويري كه نيست
محسن صفايي فراهاني روزگاري روشنايي را به خانه هاي مردان جنگ زده آورد و ايامي ديگر شادي را به آنان هديه كرد ولي او اكنون 200 روز را در زندان مي گذراند. از شمار اين روزها 100 روزي را در انفرادي بوده است و سرنوشتي نامعلوم را به انتظار نشسته. تماشاي تصاوير سال هاي دور و تفديرهاي مدام از او چه دشوار شده است و پارادوكسي سخت را رقم مي زند. او كجا بايد مي ايستاد كه چنين نمي شد؟














Kudetachi nabood ast, Mousavi pirooz ast
آری شیر مردان روزهای سخت اکنون در دام روباهان و ترسویان گرفتارند به امید آزادی آنان و سرفرازی ایران عزیز
deltangam, deltangam, deltangam, …..
درود بر این مدیر توانمند و با استقامت . خداوند ایشان را حفظ و به خانواده شان صبر عنایت فرمایند .
زنده باد صفايي فراهاني ، بزرگمرد ي كه بر سر اعتقاد خودش ايستاده .
کارش خیلی درسته
برای رسیدن به آزادی همیشه باید عده ای جان فشانی کنند ونام وراهشان در تاریخ واذهان مردم خواهد ماند.با دیدن این عکسها فقط می توان به حال خود گریست
رئس جمهور آینده نزدیک ایران – محسن صفاهی فراهانی