نامه یک روزنامه نگار به میرحسین موسوی
چکیده :یک روزنامه نگار اصلاح طلب در نامه ای خطاب به میرحسین موسوی که در گویانیوز منتشر شده است ، از او خواسته که به راهی که می رود دلگرم باشد :"موسوی عزیز این راه مسالمت آمیز را هر چه میخواهند نام نهند برای سبزها نام گذاری وعنوان دادن ها وبرچسب زدنها پوسیده تر از چوب کشتی وایکینگها است.اصلا مهم نیست. به قول شما ما سبز را زندگی میکنیم نه مبارزه! دل گرم باشید به این راه که دل گرمی یک ملتید امروز شما. این نه پایان که آغاز یک روایت است. روایت ملتی که سبز است وسبز می...
جناب آقای مهندس میر حسین موسوی
با سلام ودرود وعرض تسلیت
من یک روزنامه نگارم. متوسطی از این جامعه مظلوم. متوسط از بین بهترین های این جامعه که این روزها با صد افسوس در بندند کسانی چون ماشاالله شمس الواعظین ،عمادالدین باقی،عیسی سحر خیز،سعید لیلاز، بهمن احمدی امویی ،کیوان صمیمی ،احمد زید آبادی ، رضا نوربخش،مسعود باستانی ،ساسان آقایی ،کیوان مهرگان،رضا تاجیک وخانمها بدرالسادات مفیدی و نسرین وزیری.
بر خود وظیفه دانستم،این روزها که دوستان وحلقه مشاوران شما دربندند وارتباط شما با متن وبدنه جامعه علیرغم میل شما محدود شده است یک کم از حال وهوای روزنامه نگاران اصلاح طلب که در روزگار سختی هستند برایتان بگویم. معتقدم به برای رییس جمهور ایران گزارش می دهم واز اینکه رییس جمهور این را می خواند خشنودم.
جناب آقای مهندس
در سالهای اصلاحات، نامه توقیف وبسته شدن روزنامه ها را معمولا یک پیک موتوری می آورد. آن روزها خبر گزاری فارس نبود که توقیف روزنامه ای را قبل از ابلاغ به خود اهالی آن روزنامه، تیتر وخبر کند .داستان پیک موتوری های دادگستری تهران ودادگاه مطبوعات گرچه به طنز کشیده میشد اما روایت تلخ زندگی روزنامه نگاران اصلاح طلب در این کشور بود.اما این روزها دیگر پیک موتوری در کار نیست که اگر قرار به تو قیف باشد فارس ما را خبر دار می کند. این روزها با گل و شیرینی به تحریریه روزنامه ها می آیند اتفاقا بیشتر به روزنامه هایی که تبار ومنش اصلاح طلبی دارند.با شیرینی می آِیند ودر زیر عکس رفقای دربند ما از آزادی مطبوعات وامنیت شغلی روزنامه نگاری دم میزنند ،اما در فضا وبین انسانهایی که حرفه وپیشه شان پرسش وچالش است وقتی مورد سوال قرار میگیرند ما را دلقک خطاب میکنند.فردایش هم بر اثر فشار وتلفن های مکرر وهرساعت، دسته ای از دوستان ما بی هیچ دلیل مشخصی اخراج میشوند، فقط برای اینکه میپرسند ودچار تردید وسرگشتگی در وظیفه خود نمیشوند.این فارغ از احضارهای هفتگی ودر برخی موارد روزانه به دفتر پی گیری وزارت اطلاعات است وفارغ از اینکه به اندازه دو تحریریه، روزنامه نگار هم اکنون در بند داریم.
فضا خسته کننده است، خبرها همه بد. زنگ های تلفن هولناک وشوک دهنده. هر ساعت خبری میشنویم یا در خیابان رویداد تلخی را میبینیم اما حق نوشتنش را به دلیل اینکه اخلالی در امنیت ملی صورت نگیرد ،نداریم.حادثه ها بسیار وتوان نوشتن ما اندک.در همان اندک هم نا امن ومتزلزل روزگار طی یکنیم. شاید در سالهای قبل مجموع این شرایط با تو قیف های بسیارروزنامه ها ودربند شدن های گاه به گاه روزنامه نگاران، یاس وناامیدی میزایید وخاکستر در فضا میگسترد،چنانچه بسیاری از قلم زنان حرفه ای این عرصه کار را رها واز روزنامه نگاری کوچ کردند.
اما، موسوی عزیز با اینکه این روزها بسیاری از همکاران ودوستان روزنامه نگارم هر دوشنبه برای ملاقات همسران روزنامه نگار خود به اوین میروند و با اینکه بسیاری از رفقایم مثل خود من بیکارند وبه سختی روزگار ومعیشت میگذرانند، با اینکه با روند فعلی در این دولت جایی برای روزنامه نگار منتقد واصلاح طلب باقی نمیماندوبا اینکه هر روز در کوی و برزن در مقابل خواسته ومطالبات به حق مردم چاره ای جز سکوت وشرمندگی نداریم وباز با اینکه هر زنگ تلفن پیامی تلخ دارد و با هر به صدا درآمدن آیفون منزل، رنگ از رخسار همسران وخانواده مان میپرد ،اما بدان ما امروز بیشتر از قبل بالنده ایم وامید وار.امیدی که سبز است وپی آفرینش ورویش.مانند مادر همه فرزندان ایران زمین را در آغوش میگرد وایران را برای همه ایرانیان میخواهد.خط وفرقی در حق وحقوق ایرانی بودن واز این نام مبارک بهره بردن قائل نمی شود.سبزی که چنان که شما گفتید رسم زندگی است نه علم مبارزه.این همه سختی فقط در بارور شدن این رویش است وما به این زنده ایم.
گفتم سکوت، آقای موسوی ما روزنامه نگاریم وبخشی از این جامعه .در سالهای میانی دولت اصلاحات وقتی اصلاح طلبی به سنگ سخت خورده بود همین تردیدها وسوالات را از مردم میشنیدیم که اصلاحات به بار ومیوه میرسد یانه؟ما هرچقدر با توان وانرژی در پی توجیه بودیم، کمتر توفیق میافتیم که نشد واصلاح طلبی در آن سالها به توفیق در نهاد سازی نرسید ودولت نهم پیامد آن دوره شد.این روزها اما با پشتوانه آن روزهای تلخ وشیرین باور کنید هم انرژی عجیبی داریم هم انگیزه مضاعفی.ضمن اینکه مردم بسیار آگاه تر ونکته دان تر از قبل شده اند وخویش تحلیل گر وروایتگرند طوری که دنیا را به تحسین خود واداشتند.
همانطور که بارها اهل نظر گفته اند وهمه به نیکی به آن رسیدیم ،جنبش سبز رهبر ندارد که هر کس وهر نفراین روزها رهبر است. اما نماد ، نشانه وشاخص دارد که معتقدم آن شمایید.در روزگاری که هر بلند گو وتریبونی توپخانه ای شده علیه بخش وسیعی از ملت ،در روزگاری که متانت وخویشتنداری نایاب وکیمیا شده در روزگاری که سنگین ترین واژه ها چون اعدام ومجازات، دستگیری وبرخورد انقلابی وخشم ملت چونان نقل ونبات از درودیوار بر سر همه ریزش میکند کلام آرام ومتین شما در عین حال روشنگر وامید بخشتان نعمت است بالاتر حتی، گمشده ملت است..گم شده ای که درآن هم عزت وغرور ملی ایران در دنیا امروز است هم تکریم ومنزلت حقوق شهروندی وآزادی آحاد ملت.شما نماد گمگشته وپیدا شده این ملتید.ملتی که چهره اش به غلط در دنیا با خشونت وطالبان والقاعده یکی شده ،ملتی که هر کس از هر گوشه وکنار دنیا با آن هم سفره میشود به بزرگی جغرافیا ی فرهنگی اش وشوق به زندگی زیبا وانسانی اش، پی میبرد وحیران از آن تصویرها وبرخی گفتارها که ایران و ایرانی را گونه ای دیگر در دنیا نشان میدهد.
آقای موسوی این را مینویسم که لحظه ای به خود تردید را ه ندهید، راهی که میروید درست است یا نه؟ لحظه ای خود را مسوول حوادث تلخ ورخدادهای ناگوار فرض نکنید که این قضاوت ملت است که باید مقصر را بیابد. من به عنوان یک عضوی از این جامعه آسیب پذیر روزنامه نگاری این اطمینان را به شما میدهم، دوستان واطرافیانی که من میبینم ازراه خود پشیمان نیستند واتفاقا راسخ ترند در مسیر وحضورشان. کسی چون ژیلا بنی یعقوب که به حق نماد امروز روزنامه نگاری ایران لقب گرفته نه از دوشنبه رفتن های خود به اوین خسته شده نه از پرونده های متعددی که برایش درست کرده اند نه از بار محرومیتی که به دوش میکشد وجایی برای نوشتن در بین روزنامه های امروز ایران ندارد. اما آیا ژیلا بنی یعقوب حذف شدنی است؟ محمد قوچانی با آن قلم مخملین ونگاه تیزش حذف شدنی است؟ مهسا امر آبادی را خوب است بنگریم، با اینکه منتظر حکم دادگاهش است وحکم زندان 6ساله همسرش را نیز در برگه های سرنوشت خویش دارد آیا امروز سرخورده است؟ آیا عافیت طلبی را پیشه کرده است؟ این طور که من میبینم آنقدر که غم خانواده های زندانیان دیگر را میخورد، خود وغم بی مسعودی اش را فراموش کرده.این از برکات سبز بودن است که ملت امروز در شما وبزرگوارانی چون کروبی وخاتمی میجوید.
صحبت از استقامت وایستادگی در اصول است که با پشتوانه تجربه گرانبهای تاریخی امروز در فریبا پژوه وهنگامه شهیدی ونفیسه زارع دیده میشود.صدای بهمن از زندان به بیرون می آید که زندان وزندان بان را با رسم زیبای سبز بودن به پرسش میگیرد،همینطور کیوان صمیمی واحمد زیدآبادی.همینطور مسعود وساسان وعیسی.اصول ما روزنامه نگاران آزادی پرسش وبیان آن است.
این همه را نوشتم که بگویم موسوی عزیز این راه مسالمت آمیز را هر چه میخواهند نام نهند برای سبزها نام گذاری وعنوان دادن ها وبرچسب زدنها پوسیده تر از چوب کشتی وایکینگها است.اصلا مهم نیست. به قول شما ما سبز را زندگی میکنیم نه مبارزه! دل گرم باشید به این راه که دل گرمی یک ملتید امروز شما. این نه پایان که آغاز یک روایت است. روایت ملتی که سبز است وسبز می روید.
فعلا امضایم محفوظ باشد! شاید وقتی دیگر با نام خودم برایتان نامه بنویسم .روزی که همسر و فرزندانم این همه دل نگران زندانی شدنم به خاطر اندیشه هایم نباشند.














احسن واقعا از ته دل ما نوشتي
زنده باد همه ي سبز انديشان مملكت اسلامي
پاينده باد موسوي.كروبي وخاتمي
به اميد ايراني سبز
اندكي صبر سحر نزديك است
واقعآمتن زيبايي بود و به دلم نشست. از سايت كلمه خواهش مي كنم اگه امكان داره از نحوه گذران زندگي اين عزيزان و خانواده هايشان يه گزارش تهيه كنيد. من به شخصه حاضرم هر ماه مبلغي را كه بدليل ديني كه بر گردن خودم احساس مي كنم براي كمك به ايشان پرداخت كنم. اين حرف به اين معني نيست كه خداي ناكرده اين عزيزان فكر كنند مي خواهيم صدقه بدهيم نه. آنها آنقدر براي آزادي من و امثال من و دموكراسي در اين كشور هزينه پرداخته اند و زجر كشيده اند كه اين چيزها قطره ايست در مقابل دريا
الحق و بر انصاف که روزنامه نگاری هنر بزرگیست قلمتان همواره زنده باد
پایان شب سیه سپید است
منتظر روزی هستم تا انتقام تمام این بدی ها رو بگیرم …
در زمستان سپید سبز سبز زندگی میکنم.
تا روز قرار ..
سبز زندگي مي کنيم… درسته. ما هرگز از راهمان برنمي گرديم. هرگز.
خدا بر حق است و با حق است. و حق همیشه پیروز است. سبز باشید و سرفراز