نامهی سرگشادهی یک جوان ایرانی به میرحسین
چکیده :نمیخواهمات ستایشت کنم که بینیاز از ستایشی، چرا که منفوران مردم ایران چندان دشنامت دادهاند که محبوب دلهای همه ایرانیها شدهای. همانطور که امیرکبیر، همانطور که مصدق یا هم همانطور که حافظ و حضرت مولانا همدم و دلارام همه هستند، تو نیز همراه آنها در قلب یک یک مردم جا...
کلمه: احمد زاهدی روزنامه نگار نامه ای به میرحسین موسوی نوشته است که متن آن رادر اختیار کلمه قرار داده است:
آقای میرحسین موسوی، رئیس جمهور من. رئیس جمهور ما
بگذار تو را میرحسین صدایت کنم
سلام میرحسین
میدانم که این روزها در غم از دست دادن عزیزی هستی، خواهرزاده ندارم، اما شنیدهام که خواهرزاده برای ایرانیان بسیار شیرین و عزیز است. و تو امروز نماد ایرانیان هستی و ما ایرانیها همه داغداریم.
میدانی میرحسین عزیزم؛ از تصور بار مسئولیتی که بهخاطر ما و فرزندان آیندهی ایران به دوش میکشی وحشتم میگیرد. میدانم که میدانی داوطلب نبردی دشواری و نه مثل مدعیان طلبکار، مدعی و طلبکار مردمی رنجور و ستمدیده.
دانستن و توانستن جزای توست. جزای آدمی که زندگی را دوست دارد و میداند زنده است و امیدوار میماند. و تو امیدواری و ما همراه سبز امیدواریات. سکوت که میکنی، عزادار که هستی؛ فریادت گویی بلندتر است از هر بار؛ از همین میترسند سپاهیان شب، آن صیادان تباهی.
در تمام دودههی گذشته از پدرم و بزرگترهایی که عقلشان میرسید وصف دوران نخست وزیری تو را میشنیدم و از وقتی بهیاد دارم میشنیدم که تنها میرحسین میتواند کشور را از وضع بحرانی که دارد برهاند؛ و نمیدانستم تا سعادت زیستن در زمان فعالیت تو و فعالیت در کنار موج سبز هواداران تو را یافتم و فهمیدم که چه شنیده بودم. تو مردم را میشناسی و میدانی آنچه میخواهیم و میتوانی باز سعادت را بهروی ما بگشائی.
نمیخواهم ستایش بیهوده کرده باشم میرحسین عزیز، اما تو کاری کردهای کارستان. تو قدم در راه ماندلا و گاندی نهادهای و نبرد تو، نبر مردمی شده، شوخی نیست. این را همه میدانیم؛ آگاهی آوردهای و آرامش.
میرحسین عزیزم، تو مسئول خونهایی که ریختهاند نیستی، مسبب آن هم نیستی، منافق هم نیستی که بیریاتر از تو ندیده بودم در مردان سیاست این زمان.
نمیخواهم ستایشات کنم که میدانم دوست نداری؛ دوست نداری هیچ مردمی دیگر شخصیتی را بستایند یا «فقط» را برای او بخواهند. تو هم فقط میرحسین نیستی، «میر» مایی. ببین که وقتی دشمنان تو همچون جاهلان عصر پیامبر (ص) ابترت خواندند، تبار پسرانت ایران را گرفت و همه در اردوی «ما پسر میرحسین هستیم» پسران تو شدیم.
نمیخواهمات ستایشت کنم که بینیاز از ستایشی، چرا که منفوران مردم ایران چندان دشنامت دادهاند که محبوب دلهای همه ایرانیها شدهای. همانطور که امیرکبیر، همانطور که مصدق یا هم همانطور که حافظ و حضرت مولانا همدم و دلارام همه هستند، تو نیز همراه آنها در قلب یک یک مردم جا گرفتهای. از شاعران گفتم برای تو که از ادب مرد ميگویی، بگذار به زبان شعر برایت بنویسم. “پایندهی لنگرودی” شعری دارد به نام “نمهشکار” که وصف حال این روزهای توست انگار، خواندهای؟
مرغابیان ِ اهلی ِ دست آموز
در شُر شُر ِ مداوم ِ باران
مست و ترانه خوان
بر آب صاف برکه نشستند
*
ما نیز آمدیم و نشستیم
با بال های خسته
از رنج راه و دوری ِ پرواز
بی واهمه ز حیله ی تیرانداز
*
گفتند:
ای نورسیدگان ِ ز دیاران ِ دوردست
اینجا خوش آمدید!
*
گفتیم:
ای ناشناس یاران!
دریای مهربانی تان بیکرانه باد!
در شُرشُر ِ مداوم ِ باران
هر لحظه، بزم برکه ی ما شادمانه تر
پیوند آشنائی ما جاودانه باد!
*
یاران میزبان
کم کم ز ما کناره گرفتند و ما به مهر
پنداشتیم برکه به ما وا گذاشتند
اما دریغ و درد!
که صیادها به خشم
داغ ِ هزار گُل، به دل ِ ما گذاشتند
*
هان ای ز راه آمده نا آزموده کار!
با مرد در عزای ِ عزیزان گریستن
خوشتر که با برادر ِ نامرد زیستن!
گویی از زبان تو برای نسل من سخن گفته است؛ ما آموختهایم که به همین گریستن در عزای دوستان هم خوش باشیم که شرافتاش بیشتر از وطن فروشی و مزدوری عدهای سیاه دل است که روزگار بر مردمان این دیار تباه کردهاند.
میرحسین عزیزم، آنها که جان خود را در راه سبز امید گذاشتهاند، آنها که اکنون دربند مخوف شب زندانی و گرفتارند، از تو انتظاری جز خودت بودن، که تاکنون بودهای ندارند. تو نیز میدانم که نه منتظری نه مدعی؛ اما کنون که داغدار یکی دیگر از زیباترین و پاکترین فرزندان این دیاریم، اکنون در عزای خواهرزادهات، سیدعلی حبیبی موسوی، پسرت سهراب و دخترت ندا و همهی جانباختگان جنبش سبز سوگواریم، سخن بگو، ما میشنویم، دنیا میشنود، تاریخ میشنود و تابناک میشود، از تباهی رها میشویم. تنها نمان به ره رفیق…
میرحسین عزیز، رفیق صدایت کردم، چرا که در مرام رفیقان برتری در جایگاه نیست و جهانشان برابر و همتراز و همقطار هماند اینان و من از بسیاری پیشینیان، از رفقای از دست رفتهای که اینک تو وارث آنانی آموختهام که آدمیان با هم برابرند، چه زیبا و در کنار هم، برابر بودیم و هستیم در راهپیمائیهایی موج سبز.
میرحسین عزیزم، آقای سبز قبای مهربان و اندیشمند هنرمند مردم ایران. تا همینجا هم هرکار کردی و هرطور ماندی، عالیست. ادامهی راه را نه تو دانی و نه من؛ اما به مثابهی شیخ شهابالدین سهرودی که میپرسید: «راه از کدام جانب است؟» و پاسخ میشنید که: «از هر طرف که روی، چون راه روی، راهبری!» راه رو؛ همراهان تو امیدوارند و اینک از همیشه پرتوانتر. ماندن نمیتواند این موج و رفتن تا آسودگی عدم که آزادی ابدیست اینبار، مقصد این راه است. تو راهبر نیستی، نبودهای، شان تو والاتر و پرثمرتر از این است؛ حتا نخواستهای راهبر باشی. این باریاست که تاریخ بر دوش تو نهاده. و چه انتخاب شایستهای دارد تاریخ که برخی را چون تو بر صدر نشاند و برخی را به زبالهدانی خواهد افگند. تا همینجایش هم سرافراز و در پیشگاه تاریخ پیروزی، پایداریت زین پس توانی دیگر میطلبد که بر دوش فرد فرد ماست و تا وظیفهی تاریخی خود را بشناسم و به آن عمل کنیم.
میرحسن عزیزم، آه نمیکشیم. غم نمیخوریم. گریه و زاری نمیکنیم. چرا که میدانیم یاران ما دریایند؛ میخسبند. پرواز میکنند. میآرامند. اما از یاد نمیروند؛ همین اواخر تاریخ را ببین، از هفده شهریور و سی تیر، نوزدهم و بیست و دوم بهمن، سوم خرداد غرورآفرین و …. به یاد آر، عموهایم را میگویم. تو وارث عموهای من باش میرحسین عزیزم. باش و بگذار آرام باشیم و بدانیم که میتوانیم دست در دست هم این نهال سبز را که بنشاندهایم برافرازیم و سرافراز به ثمر بنشانیم.
میرحسین عزیزم…..
ایران، تهران
10/ 10 / 1388 خورشیدی














با دلی پر از درد و با نگاهی امیدوار فریاد خواهم زد تا پای جان در رکابت خواهم ماند.
خورشید رو از ما گرفتن، شکر شب ستاره پیداست…
از نگاه ما جرقه، صد تا فانوسه یه رویاست.
میر حسین تا پای جان ایستاده ایم
زنده باد مصدق . زنده باد مير حسين .
زنده باد مصدق . زنده باد مير حسين . پاينده باد ايران
اندکی صبر سحر نزدیک است…..
یا حسین.
دوستتان دارم و با شما هستم
منتظر روزي هستم كه صاحبمان مهدي بيايد و ما را به غلامي بپذيرد زنده باشي مير حسين به عنوان رهبر اين كاروان براي رسيدن چنين روزي بيش از ما دعا كن دوستان سبز براي چنين روزي بايد خودسازي كنيم دعا براي ظهور فراموش نشود اللهم عجل لوليك الفرج دانشجوي پزشكي ورودي 83 تبريز
دلاوری میر حسین
22 بهمن دوباره می آییم
خانه ام آتش گرفتست
آتشی جانسوز
آتشی بیرحم!
.
.
.
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
میکنم فریاد ای فریاد
انگار همین دیروز بود که در ستادها فعالیت می کردیم شبها به عشق پیروزی خوابمان میبرد ، یادش بخیر مناظره هایت را با تلویزون کوچک ستاد که جلوی در می گذاشتیم نگاه می کردیم چه شوری بر پا بود خدا می داند که چه آدم هایی به ما کمک که نمی کردند از دکتر ها گرفته تا ما بچه های کوچکت . یادش بخیر چقدر در خیابان به هم می گفتیم به امید پیروزی اما هنوزم که کناری می نشینم حرف ها را می شنوم نمی دانم سر به کدام سو بگذارم تو بودی که ما را از روزمردگی تکانمان دادی شب ها برای تو تبلیغات کردم و روزها گفتمان با مردم که بعد ها همه با ما بودند . دلم برایت تنگ است اگرچه همیشه سبز می مانی .
دروى بر ميرحسين
درود بر آنان که در لحظه لحظه تاریخ میهن من ظلم و ستم را بر نتافتند ومشعل مبارزه با ستمگران را هماره شعله ور نگاه داشتند و به دست ما سپردند تا به المپ آزادی برسانیم، درود بر شما که در رزم پیگیرتان با لشگر ظلم درنگ و خستگی نمیشناسید و برای رهایی مردم در بند بر سر سوگند ایستاده اید، پایدار باد آن نیروی لا یزال که از خون شهیدان در پیکر مقاومت عادلانه مردم جاریست و پیروزی نهایی بر اهریمن جور و ستم را ضمانت میکند و فروزان باد مشعل راهنمای رهبری که مقاومت مردم ما را از راه های دشوار عبور داده و هر لحظه به سر منزل مقصود نزدیکتر میسازد. زنده باد آزادی.
امیدوارم همیشه مثل امروز سرافراز و با اقتدار حنبش سبز ملت بزرگ ایران را رهبری کنید .
درود بر آنان که در لحظه لحظه تاریخ میهن من ظلم و ستم را بر نتافتند ومشعل مبارزه با ستمگران را هماره شعله ور نگاه داشتند و به دست ما سپردند تا به المپ آزادی برسانیم، درود بر شما که در رزم پیگیرتان با لشگر ظلم درنگ و خستگی نمیشناسید و برای رهایی مردم در بند بر سر سوگند ایستاده اید، پایدار باد آن نیروی لا یزال که از خون شهیدان در پیکر مقاومت عادلانه مردم جاریست و پیروزی نهایی بر اهریمن جور و ستم را ضمانت میکند و فروزان باد مشعل راهنمای رهبری که مقاومت مردم ما را از راه های دشوار عبور داده و هر لحظه به سر منزل مقصود نزدیکتر میسازد. زنده باد آزادی.
غم های من به من آموخته اند که غم های همنوعانم را درک کنم ، نه شکنجه ، و نه تبیعید ، هیچکدام بصیرتم را تیره وتار نکرده است .
زنده باد جنبش سبز و پاینده باد سمبل مردانگی و آزادگی میر حسین موسوی
فقط ميتونم بگم كه تا حالا هيچ كسي رو اينقد دوس نداشتم
مير حسين عزيزم تا رسيدن به ايراني ازاد با تو ميمانيم
مردان بزرگ بر قلوب حکومت می کنند نه بر خاک
یاشاسین آذربایجان اوغلو میر حسین
ياشاماقسا سني سومك بيز هچ اولمروخ- مير حسين صرفا يك انسان بزرگ تاثير گذار نيست؛ او حقيقت شيريني ايست بر انسان هاي انسان و حقيقت تلخي ايست بر انسان هاي حيوان
و من در حیرتم که میبینم به هر گامی چراغی هست با نور افکنی پر نور و شبها باز هم تاریک
با خواندن اين نامه بار ديگر به انتخابم افتخار كردم و به خودم باليدم و از ته دل ميرحسين عزيز و خاتمي بزرگوار را دوست داشته ام دارم و خواهم داشت.به اميد پيروزي…
سلام بر مير ما و همه ياران مومن و باصفايش هر روز كه ميگذرد اقاي موسوي به شما علاقه مند تر ميشويم يادم هست كوچك كه بودم چيزي از سياست نميفهميدم هميشه پدرم از شما به نيكي ياد ميكرد و من با خود ميگفتم خدايا اين مرد كيست چرا من تا بحال نديدمش تا اينكه پارسال همين موقع بود كه زمزمه هاي حضور شما پيچيد من بااينكه هميشه راي داده بودم و هميشه كانديد مورد نظرم پيروز شده بود اينبار قصد حضور نداشتم چون از انتخاب خودم پشيمان بودم و عدم كفايت و در عين حال غرور و ريا را در مدعيان ميديدم همچنان هدفم عدم شركت در انخابات بود تا اينكه شما را ومناظره هاي نجيبانه تان را ديدم با كمال افتخار ميگويم به خاطر شما پاي صندوق رفتم و حتي يك نوبت هم با پدربزرگ و مادر بزرگم به حوزه هاي انتخابيه رفتم تا شكوهي را كه به لطف الله و ائمه اطهارو فرزند پاكشان بوجود امده از نزديك تماشا كنم با ديدن اين صحنه هاي پرشور به انتخاب خودم باليدم ولي چه سود پس از اعلام نتايج همه خوشي هايم به عزا تبديل شد منتظر فرصت تنهايي بودم تا دل سير اشك بريزم كاري به اين ندارم كه تقلب شده يا نه فقط اين را ميگويم اگر شما نبودي ان شكوه و عظمت نبود اما مدعيان انقدر خود بينند كه حاضر نيستند به اين مساله اعتراف كنند و هرروز در اين رسانه ميلي و سر منشا فساد شروع به عقده گشايي ميكنند نمونه اش همين برنامه رو به فردا مورخه 15 دي كه با حضور دو نفر ويك مجري تنگ نظر اجرا شد خودشان از اينكه راحت هرچه ميخواستند نثار شما ميكردند كيفور بودند اما واقعا من و پدر ومادرم از اين سناريوها خنده مان ميگرفت و بيشتر به مظلوميتت پي ميبرديم دوستت داريم و از شما ميخواهيم كاري كني ما در اخرت سربلند باشيم اباعبدالله پناهت به اميد ظهور سبز غريب زهرا(س) اميدوارم به دست خودتان برسد و بدانيد كه دوستتان داريم و در ضمن از اين چهره هايي كه سيما براي تخريب شما نشان ميدهد نيستيم دانشجوي پزشكي از تبريز
زیبا عالی موجز
خیلی زیبا بود.به سبز بودنم افتخار میکنم….
درود بر میر حسین و همراهان سبز….
به امید پیروزی.
یا حسین میر حسین
تو را نمی پرستیم… چون بت پرست نیستیم!!! خود را فدایی تو نمیدانیم چون جان ما از ما نیست از آن خداست آن که می گوید جانم فدای… از کیسه خلیفه می بخشد!!! فقط می گویم دوستت می داریم!!!
سلام . همیشه بار ها بارها با خودم فکر کردم در طول این شش ماه هیچ حرف منطقی از تو میر حسین موسوی نشنیدم و فقط با احساسات جوونا بازی کردید . الان با خوندن این نامه و اظهار نظر این جوونا مطمئن شدم میر حسین عزیز عا با احساسات جوونا بازی کردی. جوونای خسته از انتظار . البته می دونم که این نظر من نمی زنید.
تا کی به فکر معجزه در انتظار حادثه..سوار سر نوشت تویی پشت غبار حادثه
تا کی به ظلمت گم شدن جادو شدن زانو زدن…خدا ندارد احتیاج به نظر تو نیاز من
ای کاش ما هم مثل سروش می تونستیم یک کامنت طولانی بنویسیم
سایت کلمه هم آشنا بازی؟
تا خودمونو درست نکنیم کشور درست نمیشه
فردا هم از میر حسین یه بت می سازید مثل قبلی ها که …
دوست دارم میر حسین
تنها يك كلام ميتوانم بگوبم پاينده باشي اي وطن
مير حسين من اشتباه نكردم كه تو را برگزيديم
مرسي
دشمنان ما گمان می کنند اگر یک دروغ کو (صداسیما ) که دروغ گوییش بر هیچکس پوشیده نیست بیاید و برایشه شهدات به منافق بودن ما بدهد می توانند بدنه عظیم و فربه ی جنبش را دچار ریزش کنند… چه ساده اندیشند و مکار
آنکس که اسب داشت غبار سمش نشست
این گرد پای خران شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت ورفت
این های وهوی سگان شما نیز بگذرد
یا حسین // میر حسین
دلم برای تنها خواهر زاده غم دیده میر حسین ” سید رضا موسوی ” که داغ از دست دادن برادر این روز تاب و توانش را بریده خیلی می سوزه امیدوارم که خداوند صبر و شکیبایی به ایشان عنایت فرماید آقا سید رضا خیلی مخلصیم
با خواندن این نامه بارانی است که از چشمان بر گونه ها لغزان می شود و می افتد.
خدایا دوستت دارم…خدایا دوستت دارم…چون مرا در عصری گذاشتی که بتوانم میر حسین این
نجیب مرد آریایی بشناسم و درکش کنم…
میر حسین عزیزم…
” تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم… “
میر حسین مردی از جنس باران…
مير حسين دوستت دارم .فقط نگذار كه با پاره كردن عكس امام .روز عاشورا. اعلام امدگي با گروهك ريگي نامت را خراب كنند. دوستت دارم همانند پدرم
زنده باد میرحسین
ِیا حسین میرحسین
عالی بود
با حضور ميليوني در راهبيمايي روز 22 بهمن همدردي خود را با خانواده هاي شهداي جنبش سبز علي الخصوص خواهرزاده از دست رفته مير حسين موسوي اعلام خواهيم نمود
من بارها و بارها واسه شما و اقاي موسوي چه قبل انتخابات و چه بعدش نامه نوشتم اما دريغ از يه جواب سلام كوتاه حتي !!!!!!
اما امروز خواهش ميكنم جوابمو بدين . من يه جوون ايرانيم .. كسيكه عاشق وطنشه و ايرانو مي پرسته . اما من جوون ايراني درتمام سالهاي قدكشيدن در هياهوي سئولالات مختلفي كه درذهنم پرسه ميزدند ، در تقابل با تضادها سرگردون بودم .
من ميخوام بدونم ..من ميخوام ازكساني مثل ميرحسين موسوي بپرسم ..ميخوام بدون هيچ هدف آشكار وپنهوني وصرفا واسه اينكه سالها برام سئوال بوده بپرسم و بدونم كه چرا امام خميني درفاصله پاريس تاتهران خيلي از نظراتشون تغيير كرد ؟ چرا حجاب اجباري شد ؟
چرا خيلي چيزا جبرشد ؟ چرا امروزه ارزش حجاب اختياري بايد درپس حجاب اجباري ازبين بره ؟ چرا مهندس موسوي تاحالا هيچوقت ازين جبرها حرف نزده ؟ چرا اگه اول انقلاب اشتباه كردن الان اعتراف به اشتباه نميكنن ؟ مگه نمي بينين كه اسلام داره در پشت پرده جبر
ازبين ميره و تبديل به يه دين طالباني ميشه ؟ مگه نمي دونين شما آقايون عقلا كه آدميزاد ازهرچي نهي بشه بهش مشتاقتر ميشه ؟
چرا اجازه نميدين كه هركسي خودش با تحقيق و مطالعه و سئوال و پرسش به دين دلخواهش برسه و خودش انتخاب كنه ؟
من باهمه وجود دلم ميخواد بدونم نظر اقاي موسوي و خانوم رهنورد اقاي كروبي و كسانيكه كه داعيه اصلاحات دارن درين مورد چيه ؟
چرا هيچكس جرات نميكنه درينجور موارد راحت و بي پرده حرف بزنه ؟!
من اسلام رو دوست دارم ..راجع بهش تحقيق كردم .. من خودم به اين دين عزيز ايمان اوردم ..ديني كه صراحتا جبر و اجبار رو نهي ونفي ميكنه ..ديني كه پره از مهربوني اما ميبينم كه تصورهيچكدوم ازهم نسلام ازاسلام اين نيست !
بي صبرانه منتظرم ازيه طريقي جوابمو بدين ..خواههههههههههههش ميكنم
پدر تو تفسیر یه درد دوباره ای پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای
پدر تو خشم کوچه ای که توی مشتته پدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته
پدر تو تفسیر یه درد دوباره ای پدر تو معنی زندگی شاعرانه ای
پدر تو خشم کوچه ای که توی مشتته پدر تو شاعر نسلی هستی که پشتته
سلام برراه سبزحسینی میرحسین. باعرض تسلیت خدمت شماوخانواده داغ دیده آنمرحوم که انشاالله خون ریخته برادرعزیزمان ادامه راه حق برباطل باشدماراهم درغم خودشریک بدارید.باتوبودن افتخارماست.
غم از دست رفتن عزيزمان و برادرمان را به پدر خود تسليت عرض ميكنيم
ای کاش بر ضلمی که به تو و یارانت رفت متوانستم خون بگریم تا من هم شریکی باشم برشما
کی میاد دست توی دستم بزاره……….تا بسازیم خونمونو دوباره……..دوباره میسازمت وطن
ma sarbaze mirhoseyn nistim balke pesare in seyede bozorgvar hastim baba az to be yek eshare az ma be 100 davidan