سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه‌ی سرگشاده‌ی یک جوان ایرانی به میرحسین...

نامه‌ی سرگشاده‌ی یک جوان ایرانی به میرحسین

چکیده :نمی‌خواهم‌ات ستایشت کنم که بی‌نیاز از ستایشی، چرا که منفوران مردم ایران چندان دشنامت داده‌اند که محبوب دل‌های همه ایرانی‌ها شده‌ای. همان‌طور که امیرکبیر، همان‌طور که مصدق یا هم همان‌طور که حافظ و حضرت مولانا همدم و دلارام همه هستند، تو نیز همراه آن‌ها در قلب یک یک مردم جا...


کلمه: احمد زاهدی روزنامه نگار  نامه ای به میرحسین  موسوی نوشته است که متن آن رادر اختیار کلمه قرار داده است:

آقای میرحسین موسوی، رئیس جمهور من. رئیس جمهور ما

بگذار تو را میرحسین صدایت کنم

سلام میرحسین

می‌دانم که این روزها در غم از دست دادن عزیزی هستی، خواهرزاده ندارم، اما شنیده‌ام که خواهرزاده برای ایرانیان بسیار شیرین و عزیز است. و تو امروز نماد ایرانیان هستی و ما ایرانی‌ها همه داغداریم.

می‌دانی میرحسین عزیزم؛ از تصور بار مسئولیتی که به‌خاطر ما و فرزندان آینده‌ی ایران به دوش می‌کشی وحشتم می‌گیرد. می‌دانم که می‌دانی داوطلب نبردی دشواری و نه مثل مدعیان طلبکار، مدعی و طلب‌کار مردمی رنجور و ستمدیده.

دانستن و توانستن جزای توست. جزای آدمی که زندگی را دوست دارد و می‌داند زنده است و امیدوار می‌ماند. و تو امیدواری و ما همراه سبز امیدواری‌ات. سکوت که می‌کنی، عزادار که هستی؛ فریادت گویی بلندتر است از هر بار؛ از همین می‌ترسند سپاهیان شب، آن صیادان تباهی.

در تمام دودهه‌ی گذشته از پدرم و بزرگ‌ترهایی که عقل‌شان می‌رسید وصف دوران نخست وزیری تو را می‌شنیدم و از وقتی به‌یاد دارم می‌شنیدم که تنها میرحسین می‌تواند کشور را از وضع بحرانی که دارد برهاند؛ و نمی‌دانستم تا سعادت زیستن در زمان فعالیت تو و فعالیت در کنار موج سبز هواداران تو را یافتم و فهمیدم که چه شنیده بودم. تو مردم را می‌شناسی و می‌دانی آن‌چه می‌خواهیم و می‌توانی باز سعادت را به‌روی ما بگشائی.

نمی‌خواهم ستایش بیهوده کرده باشم میرحسین عزیز، اما تو کاری کرده‌ای کارستان. تو قدم در راه ماندلا و گاندی نهاده‌ای و نبرد تو، نبر مردمی شده، شوخی نیست. این را همه می‌دانیم؛ آگاهی آورده‌ای و آرامش.

میرحسین عزیزم، تو مسئول خون‌هایی که ریخته‌اند نیستی، مسبب آن هم نیستی، منافق هم نیستی که بی‌ریاتر از تو ندیده بودم در مردان سیاست این زمان.

نمی‌خواهم ستایش‌ات کنم که می‌دانم دوست نداری؛ دوست نداری هیچ مردمی دیگر شخصیتی را بستایند یا «فقط» را برای او بخواهند. تو هم فقط میرحسین نیستی، «میر» مایی. ببین که وقتی دشمنان تو همچون جاهلان عصر پیامبر (ص) ابترت خواندند، تبار پسرانت ایران را گرفت و همه در اردوی «ما پسر میرحسین هستیم» پسران تو شدیم.

نمی‌خواهم‌ات ستایشت کنم که بی‌نیاز از ستایشی، چرا که منفوران مردم ایران چندان دشنامت داده‌اند که محبوب دل‌های همه ایرانی‌ها شده‌ای. همان‌طور که امیرکبیر، همان‌طور که مصدق یا هم همان‌طور که حافظ و حضرت مولانا همدم و دلارام همه هستند، تو نیز همراه آن‌ها در قلب یک یک مردم جا گرفته‌ای. از شاعران گفتم برای تو که از ادب مرد مي‌گویی، بگذار به زبان شعر برایت بنویسم. “پاینده‌ی لنگرودی” شعری دارد به نام “نمه‌شکار” که وصف حال این روزهای توست انگار، خوانده‌ای؟

مرغابیان ِ اهلی ِ دست آموز

در شُر شُر ِ مداوم ِ باران

مست و ترانه خوان

بر آب صاف برکه نشستند

*

ما نیز آمدیم و نشستیم

با بال های خسته

از رنج راه و دوری ِ پرواز

بی واهمه ز حیله ی تیرانداز

*

گفتند:

ای نورسیدگان ِ ز دیاران ِ دوردست

اینجا خوش آمدید!

*

گفتیم:

ای ناشناس یاران!

دریای مهربانی تان بیکرانه باد!

در شُرشُر ِ مداوم ِ باران

هر لحظه، بزم برکه ی ما شادمانه تر

پیوند آشنائی ما جاودانه باد!

*

یاران میزبان

کم کم ز ما کناره گرفتند و ما به مهر

پنداشتیم برکه به ما وا گذاشتند

اما دریغ و درد!

که صیادها به خشم

داغ ِ هزار گُل، به دل ِ ما گذاشتند

*

هان ای ز راه آمده نا آزموده کار!

با مرد در عزای ِ عزیزان گریستن

خوشتر که با برادر ِ نامرد زیستن!

گویی از زبان تو برای نسل من سخن گفته است؛ ما آموخته‌ایم که به همین گریستن در عزای دوستان هم خوش باشیم که شرافت‌اش بیشتر از وطن فروشی و مزدوری عده‌ای سیاه دل است که روزگار بر مردمان این دیار تباه کرده‌اند.

میرحسین عزیزم، آن‌ها که جان خود را در راه سبز امید گذاشته‌اند، آن‌ها که اکنون دربند مخوف شب زندانی و گرفتارند، از تو انتظاری جز خودت بودن، که تاکنون بوده‌ای ندارند. تو نیز می‌دانم که نه منتظری نه مدعی؛ اما کنون که داغدار یکی دیگر از زیباترین و پاک‌ترین فرزندان این دیاریم، اکنون در عزای خواهرزاده‌ات، سیدعلی حبیبی موسوی، پسرت سهراب و دخترت ندا و همه‌ی جانباختگان جنبش سبز سوگواریم، سخن بگو، ما می‌شنویم، دنیا می‌شنود، تاریخ می‌شنود و تابناک می‌شود، از تباهی رها می‌شویم. تنها نمان به ره رفیق…

میرحسین عزیز، رفیق صدایت کردم، چرا که در مرام رفیقان برتری در جایگاه نیست و جهان‌شان برابر و همتراز و همقطار هم‌اند اینان و من از بسیاری پیشینیان، از رفقای از دست رفته‌ای که اینک تو وارث آنانی آموخته‌ام که آدمیان با هم برابرند، چه زیبا و در کنار هم، برابر بودیم و هستیم در راه‌پیمائی‌هایی موج سبز.

میرحسین عزیزم، آقای سبز قبای مهربان و اندیشمند هنرمند مردم ایران. تا همین‌جا هم هرکار کردی و هرطور ماندی، عالی‌ست. ادامه‌ی راه را نه تو دانی و نه من؛ اما به مثابه‌ی شیخ شهاب‌الدین سهرودی که می‌پرسید: «راه از کدام جانب است؟» و پاسخ می‌شنید که: «از هر طرف که روی، چون راه روی، راه‌بری!» راه رو؛ همراهان تو امیدوارند و اینک از همیشه پرتوان‌تر. ماندن نمی‌تواند این موج و رفتن تا آسودگی عدم که آزادی ابدی‌ست این‌بار، مقصد این راه است. تو راهبر نیستی، نبوده‌ای، شان تو والاتر و پرثمرتر از این است؛ حتا نخواسته‌ای راهبر باشی. این باری‌است که تاریخ بر دوش تو نهاده. و چه انتخاب شایسته‌ای دارد تاریخ که برخی را چون تو بر صدر نشاند و برخی را به زباله‌دانی خواهد افگند. تا همین‌جایش هم سرافراز و در پیشگاه تاریخ پیروزی، پایداریت زین پس توانی دیگر می‌طلبد که بر دوش فرد فرد ماست و تا وظیفه‌ی تاریخی خود را بشناسم و به آن عمل کنیم.

میرحسن عزیزم، آه نمی‌کشیم. غم نمی‌خوریم. گریه و زاری نمی‌کنیم. چرا که می‌دانیم یاران ما دریایند؛ می‌خسبند. پرواز می‌کنند. می‌آرامند. اما از یاد نمی‌روند؛ همین اواخر تاریخ را ببین، از هفده شهریور و سی تیر، نوزدهم و بیست و دوم بهمن، سوم خرداد غرورآفرین و …. به یاد آر، عموهایم را می‌گویم. تو وارث عموهای من باش میرحسین عزیزم. باش و بگذار آرام باشیم و بدانیم که می‌توانیم دست در دست هم این نهال سبز را که بنشانده‌ایم برافرازیم و سرافراز به ثمر بنشانیم.

میرحسین عزیزم…..

ایران، تهران

10/ 10 / 1388 خورشیدی


236 پاسخ به “نامه‌ی سرگشاده‌ی یک جوان ایرانی به میرحسین”

  1. M گفت:

    Besiar ziba wa beja. Az khodawand shokr darim ke dar zamane Mousavi zendeim wa omid darim ke ghadam be ghadam hamrah U bashim, ke shayad yad begirim wa yad dahim be digaran zendegi kardan ra.
    Dustat darim, Mir Hossein jan.

  2. برادرمان – همرزم مان احمدزاهدی ازدل وجان همه اعضا جنبش ازادیخواهانه ملت ایران بامیرمان – میرحسین مان سخن گفته است – اری میرمان میرزمانه است میرغروب سیاهی ها وطلوع خورشید عالم ارای ازادی و میرعطوفتی ومهری که سراسرجنبش را فراگرفته است – دوستان وهمرزمان عزیز این عطوفت ومهرراپاس بداریم وبرای اینده بسیار درخشانی که درانتظارماست برای ابادانی وترقی کشوروبسط وگسترش ازادیهاوحقوق اساسی وشهروندی مان دستهایمان را تاابدازیکدیگررهانسازیم ووحدت مان راپاس بداریم – امروز جای امیرکبیرودکترمصدق درمیان ما خالیست امابقول احمدزاهدی میرمان میرحسین مان جای انهاراگرفته است .

  3. ناشناس گفت:

    با خط به خط این نامه گریستم، برای خون شهدای آزادی، برای میرحسین، برای کروبی، برای هموطنان دربندم، برای هموطنان عزادارم، برای جوانان آزادیخواه وطنم، برای وطنم که یک ترانه ی زندانیست، یک قصیده ویرانی.
    آفرین به این دلاورمرد که چه خوب شرایط را عمیقا و با عشق درک کرده. راست گفت، رهبر سبز ما راهی جز این نداشت، نه برای خودش، که برای ایران و ایرانیان، و به بهترین شکل نظر خود را گفت و مسئولیت ادامه راه را بر دوش ما گذارد.

  4. رضا گفت:

    به خدا قسم این نامه حرف دل همه ما است.
    میرحسین عزیز ملت ایران. . .

  5. ناشناس گفت:

    مير حسين عزيز دشمنان تو نامرداني هستند كه براي رسيدن به قدرت به خميني و امام حسين هم رحم نمي كنند .جاهلاني كه تو را ابتر مي خوانند نمي دانند كه امثال من نه تنها خود بلكه فرزند 5ساله ام را فرزند ميرحسين مي خوانم

  6. علي گفت:

    نمي دانم چه حكمتي است كه بي دليل اشك بر گونه ها جاري مي شود

  7. علي گفت:

    من كه در فوت عزيزان خود هم كم گريه كردم حال براي ندا ها و سهراب ها و ده ها شهيد ديگر و بخصوص بازماندگانشان اشك مي ريزم و اين اواخر خواهر زاده مير حسين با دوبچه اي كه از او به يادگار مانده.

  8. هموطن ایرانی گفت:

    چه زیبا گفت امام راحل
    پرده بردار زرخ چهر گشا ناز بس است عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است
    دست از دامنت ای دوست نخواهم برداشت تا من دل شده را یک رمق و یک نفس است

    یا جای دیگه میگه
    دست افشان به سر کوی نگار آمده ام پای کوبان ز پی نغمه تار آمده ام
    حاصل عمر اگر نیم نگاهی باشد بهر آن نیم نگه با دل زار آمده ام

    تا آخرین قطره خونمان هستیم برای سربلندی استقلال و آزادی کشورمان که زمانی پدرانمان این شعار را می دادند که باعث برقراری جمهوری اسلامی ایران شد و ما تا برقراری و برگشتن استقلال و آزادی مد نظر پدرانمان و امام راحل هستیم.
    درود و صد بدرود

  9. حامد گفت:

    سلام میر حسین من. شما میدانید چگونه میر حسین من شدید؟ ان زمان که در دل سیاهی زمان ما برخاستی و حرف از ازادی زدی. سید من میدانی ملت به امید تو سینه ستبر میکنند در برابر گلوله؟ میدانی وقتی به خاطر باز نکردن مچ بند سبزم از محل کارم اخراج شدم اشک شوق بر چشمانم بود؟ 4روز پیش به جرم سبز بودن بیکار شدم اما شرمنده همسرم نشدم اخه او هم مچ بند سبزش رو به هیچ قیمتی باز نمیکنه. حالا منم برای رهبر سبزم کار کوچکی کردم. فقط از شما خواهشی دارم: شما را به خون تک تک شهدا قسم لحظه ای کوتاه نیایید ما ازادی میخواهیم ازادی. به خدای احد و واحد قسم اگر پا پس بکشید هیچ وقت حلالتون نمیکنم. من اماده شهادتم…

  10. محمدرضا گفت:

    هموطن اندکی صبر
    سحرنزدیک است ….

  11. مرجان گفت:

    باي ذنب قتلت

    اندگي صبر سحر نزديك است

  12. بی نام گفت:

    بعد ها برای فرزندانمان خواهیم گفت مردی بود به بزرگی یک کشور که مردم ز سر صمیمیت می خواندند ، همواره به نام کوچکش “میر حسین”

  13. ایران سبز گفت:

    بعد ها به فرزندانمان خواهیم گفت مردی بود روزی به عظمت ایران که مردم ز سر صمیمیت می خواندند، همواره به نام کوچکش “میر حسین “

  14. بسیارناشناس گفت:

    پس بیایید به حرف سیدمان گوش سپاریم رفورم کنیم نه انقلاب میدانم که همه مفهوم این جمله را در بیانیه 17 فهمیدیم

  15. ایران سبز گفت:

    سلام بر آقای موسوی و همه طرفدهران سبزشان
    آقای موسوی شما با بیانیه تان فقط و فقط باعث نا امیدی مت جوانان از ادامه راه سبزمان شدید دست مریزاد من از ساعتی که این بیانیه را دیده ام افسردگی همه وجودم را گرفته و به خود میگویم خون جوانانی که در این راه کشته شدند چه شد که ما برگردیم به اول راه؟
    اگر شما از ادامه این راه هراس دارید خواهش میکنم که امثال مرا بیش از این ناامید نکنید و اجازه دهید ما راهمان را ادامه دهیم
    ایمان 24 ساله جوانی سبز از یک سرزمین سبز

  16. علی گفت:

    میر حسین …
    تنها رییس جمهوری که به اسم کوچک می شناسیم

  17. amjad گفت:

    موسوی دستگیز بشه ایران قیامت میشه

  18. من همیشه به این فکر می کردم که چی می شد منم تو زمان کورش کبیر ، حافظ ، امیر کبیر و … می بودم و بزرگی هاشونو خودم لمس می کردم ولی غافل از اینکه من اکنون در کنار بزرگترین آنها میر حسین عزیز هستم و دارم با تمام وجود لمسش می کنم.
    به امید پیروزی جنبش سبز و سرفرازی بیشتر میر حسین ما.

  19. زهرا گفت:

    دوستانی که دلتان با دلمان همرنگ نیست اگر مرحم نمیشوید زخم هم نزنید نگویید منافقیم نگویید بی دینیم که به اسم دین قسم ما دین شناسیم میدانیم مادر ندا هر بار چه زجری میکشد از نگاه کردن به چشمان منتظر ندا وپدرش چه دردی دارد وقتی دخترش را با صورت خونین میبیند ما دیدیم مادر سهراب چه قدر سوال داشت و پدرش چقدر شکست و برادرانش بی سهراب در پی چیزی بودند برای تسلی دل پدر و مادرشان و خواهر ندا که تنها مانده……….میدانیو این طرف زندان صدای منتظران است و ان طرف درد و اه…….و شما هنوز میخواهید ما را نبینید مایی که سراسر سبزیم مایی که طاقت ظلم نداریم…ما میر حسینی هستیم ما همه یکرنگیم بی دروغ و بی ریا

  20. سمانه گفت:

    فرزند فاطمه(س)….بزرگمرد ایران…رییس جمهور عزیزم…حتی پسرکوچک 3ساله من هم تو را به اسم کوچک می شناسد وهمیشه عکس تورا که در اتاقش گذاشته به همه نشان میدهد.تواینچنین برای ملت ایران عزیز هستی.با خواندن نامه این برادرعزیزاشک برگونه هایم جاری شد که چه زیبا از جانب همه ما جوانان سبز ایران زمین سخن گفته است.گرچه حوادث این روزها دردوغم سنگینی را برقلبم نشانده ولی ایمان به وجود چنین جوانان فهمیده ای شوق را در قلبم زنده میکند.درود وسلام ما نثار روح تمام عزیزان ازدست رفته مان که یادشان نه تنهادرقلب ماکه درتاریخ جاودانه می ماند.تمام نداها سهرابها علی هاو…درود برراهیان راه سبز حقیقت…

  21. مستعار گفت:

    نامه خیلی جالب و پر از احساسات نوشته شده است و آقای زاهدی توانسته خیلی زیبا افکار و احساساتش رابیان نماید. اما با خواندن این نامه به این فکر فرو رفتم که چرا ما از هر شخصیتی باید یک بت بسازیم من به میرحسین افتخار میکنم اگر هم رای میدادم به او رای میدادم اما این دلیل نمیشه که از او که انسانی والا است بتی بسازیم. ترسم از اینه که اشتباهات دوباره تکرار بشه همانطور که اول انقلاب درصد زیادی از مردم از سردمداران حکومت خدایی ساخته بودند بر روی زمین خاکی.
    امیدوارم که مردم سرافراز و آزاده ایران بتوانند آنطور که آقای زاهدی نوشته بودند همقطار و در کنار هم و در یک صف به آزادی دست یابند.
    به امید پیروزی جنبش همیشه سبز

  22. mehdi گفت:

    iman jan . azat mikham bayaniaro 2 bare bekhuni o tahlilhaye digaranam bekhun. manam aval shetabzade khashmgin shodam. ama harchi deghat mikonam mifahmam bayanie dar kamale siasato adab neveshte shode ke injur ahmad khatamio amsalesh az asabaniat khuneshun be jush umade.

  23. من گفت:

    درود بر میرحسین. متأسفانه بعضی دوستان انتظار دارند آقای موسوی انقلاب کنه.آقاجون دوره انقلاب و این چیزا گذشت تموم شد.سال57 هم که انقلاب شد خیلی عجیب بود. دیگه الان!!!خواهشا از آقای موسوی انتظار بیش از حد نداشته باشید. من مطمئنم که دوستان توقع داشتن موسوی تو بیانیشون به این و اون بتوپه وحرفهای انقلابی بزنه. موسوی همینقدرشم که میگه از همه طرف فحش میخوره چه از طرف تندروها چه میانه روها!!!موقعیت ایشون رو درک کنید .آدم مرحله به مرحله پیش میره. گاماس گاماس.
    به قول خود میرحسین “جمهوری اسلامی نه کمتر نه بیشتر”

  24. ایرانی گفت:

    زنده باد آرادی
    زنده باشند رهبران سبز و مردم

  25. احمد گفت:

    به همین خیالت موهوم باشید

  26. ehsan گفت:

    وقتي كه مي خواندم تنها اشك ريختم.اين اشك؛اشك شوق است.نه اشك اندوه و حسرت.اشك شوق پيروزي.

    يا حسين؛ميرحسين

  27. مریم گفت:

    اشک هایم هم امضای من بر پای این نامه

  28. Reza گفت:

    MIR HOSSEIN! TO MAHBOOBE DELE MAIEE VASE HAMISHE MA TO RO KHEILI DOOSET DARIM CHON AZ HAGH DEFA MIKONI VA AZ HAME MOHEMTAR INKE DOROOHGH NEMIGI ZENDE BAD AZADI ZENDE BAD IRANE AZAD

  29. sabz گفت:

    میر حسین عزیزم خواهش می کنم نزار به ما که طرفداران شما و خط امام هستیم وسله فتنه گر و منافق بچسبونن

  30. علی بلدچی گفت:

    حرف دل ما بود

  31. adib گفت:

    ma hameye sabza midanim ke mir hossein e ma kotah nemiyad,hame be sabz bodan eftekhar mikonim

  32. علی بلدچی گفت:

    حرف دل ما بود!

  33. کوچکترین گفت:

    … و به فرزندانمان خواهیم گفت که اگر چه همه او را با نام کوچکش “میر حسین” صدا می کردند، اما ادب و بزرگی و صداقتش به اندازهای همه تاریخ و تمدن ایران است.

  34. سبز پوش گفت:

    سینه خواهم شرحه شرحه از فراغ/تا بگویم شرح درد اشتیاق
    میر حسین جان هر کجا هستی با توئیم
    یا حسین. . . . میر حسین

  35. dara گفت:

    من درد تو را زدست اسان ندهم

    دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

    از دوست به یادگار دردی دارم

    کان درد به صدهزار درمان ندهم

  36. احسان گفت:

    مير حسين عزيز دل ملت

  37. مسعود گفت:

    به جرم نوشتن ” یا حسین ” بروی دیوار،چند شبی در بازداشت حرامیان بودم، بی آنکه متوجه باشند که من بروی قلبم هم نوشته ام ” یا حسین “

  38. مرتضی گفت:

    به امید پیروزی ملت حق طلب ایران و رهبر بی مثالش

  39. منِ او گفت:

    سلام؛
    رنگ،رنگِ سبز/ذکر،ذکرِ حسین/روز ما عاشوراست/آن زمانی که ندایش برخاست/تن به ذلت ندهم
    اگرم کودک و فرزند،سر و همسر/خواهرم را حتی؛به اسارت ببرید/تن به ذلت ندهم
    من حسین ام،پسر فاتح خیبر/پسر فاطمه ام،سبط ثانی پیمبر/اگر ای شمر مرا سر ببُری/
    اگر ای حرمله چشم از عباس دلاور ببَری/باکی نیست؛تن به ذلت ندهم
    *به نام نامی حسین(ع) فریاد میزنیم: “هیهات من الذلّه”

  40. بي نام گفت:

    خدا حفظت كند آقاي موسوي
    خدا ازت راضي باشه

  41. Bijan H Irani گفت:

    میر حسین سمبل آزادگی و آزادی خواهی

    دوست عزیز حرف دل ما را زدی

    یا حسین میر حسین

    @dara
    من درد تو را زدست اسان ندهم

    دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم

    از دوست به یادگار دردی دارم

    کان درد به صدهزار درمان ندهم

  42. یاسر گفت:

    یا حسین میرحسین

  43. ناشناس گفت:

    موسوي جان مال ناموس من است

  44. 123 گفت:

    دوست داريم

  45. داود گفت:

    میر حسین عزیر این سخن من نیز هست.

  46. امید گفت:

    جان ناقابلم به فدایت ای نظر کرده
    ای عزیز زهرا
    میشنوم صدای گریه مادرت زهرا(ص)را که در غریبی حسین نیز چنین غمناک بود

  47. تفکر گفت:

    همگان را به تفکر بیشتر فرا میخوانم….
    تنها بر روی موج جهل برخی از هم وطنان سوارند

  48. موسوی زنده است ….تا تاریخ زنده است
    موسوی زنده است ….تا تاریخ زنده است
    موسوی زنده است ….تا تاریخ زنده است
    موسوی زنده است ….تا تاریخ زنده است
    موسوی زنده است ….تا تاریخ زنده است

  49. رضا گفت:

    درود بر میرحسین عزیزی که محبوب همه دلهای پاکی است که هنوز نوری ازایمان درآن وجود دارد .به راستی اگر ماندلا وگاندی پیروز شدند به خاطر این بود که بر دلها حکومت می کردند واین است نمونه رهبری کاریزماتیک . آنچه از دل برآید لاجرم بردل نشیند . یاحسین میر حسین. دوستت داریم ای رییس جمهور محبوب ما اگر سایت ها روزنامه ها و….رافیلتر کنند قلب مارا که نمی توانند چون توباروزنامه وسایت به قلب ما نیامده ایی که با فیلترینگ آنها بروی.

  50. az Australia گفت:

    eshare be azizi ke neveshte bood chera ma bot misazim,na azizam ma bot nemisazim,enghadr az kalamate manfi o jang o bad o batel shanidim ke vaghti yek irani az eshgh ,mohabbat, mige aroom harf mizane ,edde’a nadare, divoonash mishim ,az kalamesh ,az roohe bozorgesh hal mikonim ,va ettefaghan khoobe chon mirhoseine aziz vaghti inhame eshgh ro mibine ehsase masooliyate bishtari mikone,
    are mirhosein eshghe man ,raees jomhoore man ,pire mane ,bote mane ta zamanike goftar o kerdare o pendaresh mesle alan asheghane bashe iman daram ke javanmard o bozorg o asheghe mellat hast ,boodeh va khahad bood.,