سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روضه های روزنه برای خانواده های زندانیان سیاسی...

روضه های روزنه برای خانواده های زندانیان سیاسی

چکیده :آهای کسانی که این روزا روضه علی اصغر و علی اکبر و قاسم و رقیه و رباب و سکینه و ابالفضل و حسین و زینب می خونین و یا این که با این روضه ها اشک می ریزین، یادتون باشه که مظلومانی دربند هستن که شرح حال هرکدومشون و خانواده هاشون همه دل های سخت رو به درد میاره و نرم می کنه. و کمی هم روضه حرّ...


کلمه: فخرالسادات محتشمی پورهمسر مصطفی تاجزاده در آخرین مطلب وبلاگش نوشت:

می نشینم رو صندلی چرخان جلوی سیستم . مهم نیست مال کیه و کجاست. هر جایی می شه به یک سیستم دسترسی پیدا کرد. چه فرقی می کنه جاش. مهم اینه که فیلترشکن داشته باشی برای دسترسی به خبرهای واقعی که روتوش نشده باشه و بزک و دوزکش نکرده باشن و قیچیش نکرده باشن. این روزا ما خراب خبریم. خبر. و تو خبرا، مرده خبرای آزادی.

آه آزادی چه خون ها که به پای تو ریخته نشد!

آه آزادی چه ضجه ها که در دل شب مادران یرای تو نزدند!

آه آزادی چه اشک ها که طفل های دور از پدر برای تو نریختند!

آه آزادی تو چه گرانبها بودی و هستی و خواهی بود. و آنگاه که نیستی چه دلرباتر و خواستنی تری آزادی.

می نشینم روی صندلی چرخان. درست روبروی مونیتور و چشم می دوزم به صفحه آن. چه اهمیت دارد کوچک باشد یا بزرگ من دنبال اسم های حذف شده هستم تا با شعف فریاد کنم: فلانی آزادیت مبارک و زود گوشی تلفن را بردارم برای تبریک گفتن به عزیزان چشم انتظار. یاران شب و روز و همراهان لحظه لحظه های هول و بیم و تنهایی و امید.

دیروز هم چشم دوختم به ستون سمت چپ صفحه اصلی سایت نوروز و ذوق کردم وقتی دیدم هی یکی یکی این اسامی کم می شود و کم تر می شود.

من خسته نمی شوم و منتظر می مانم. درست جلوی مونیتور . مهم نیست کجا. حالا که دسترسی به اینترنت از نان شب لازم تر است. وقتی دانستن حق مردم است، هیچ دردی از بی خبری بدتر نیست. این را خوب می فهمم. حالا که به روزنامه کیهان، اعتماد هم اضافه شده، همسرجان سرخوش تر است و همان نیم ساعت دسترسی به اینترنت انگار معجزه می کند! من دلم می خواهد همه اخبار را بریزم داخل یک کپسول و با یک لیوان آب معدنی، نه آب چاه اوین که همه را مبتلا به ناراحتی کلیوی می کند، به خورد همسرجان بدهم. حالا که همه می نشینند در نوبت برای استفاده از اینترنت. من باید شبانه روز چرخ بخورم در نت تا از همه آن چه او از آن محروم است باخبرش کنم.

در همان وقت شصت دقیقه در هفته، دویست و چهل دقیقه در ماه. و چقدر احساس ناتوانی می کنم وقتی خبرها ناگهان از صفحه خاطرم غیبشان می زند و من هی تقلا می کنم تا سلول های خاکستری را جابجا کنم و بالا و پایین کنم و بعد ناگهان تلفن زنگ می زند و صدایی از آن طرف گوشی می گوید: وقت تمام است. و من که می دانم خانواده صفایی عزیز، مدیر مهربان و سخت کوش و مرد صنعت و ورزش و اقتصاد پویا، منتظر این رخش یشمی هستند تا بیایند عزیز دلشان را بعد از یک هفته ببینند، تند خداحافظی می کنم و مثل همیشه می گویم: عزیزم مواظب خودت باش و اگر کاری داشتی زنگ بزن و او مثل همیشه یادم می آورد که تلفن ندارد و می گوید که کاری ندارد و می گوید که به بچه ها بگو خیلی دوستشان دارم و اینجا مرتب به فکرشان هستم و خوابشان را می بینم و بشتر خواب کودکیشان را.

اوه ! قرار نبود در این یادداشت از همسرجان بنویسم. می خواستم از مهدی ها بنویسم، محمودیان و اقبال و از حسین مظلوم پرستو و از سعید مظلوم که هنوز شیرینی آزادی را نچشیده دوباره گرفتار محبس شد، آن هم در مراسم دعای کمیل. انگار می خواهند یادمان نرود که شرکت در مراسم دعای کمیل جرم است!!! درست مثل رفتن به تشییع جنازه مرجع تقلید شیعیان آیة الله منتظری، یاور همیشگی مظلومان. البته تشییع جنازه رفتن با اتوبوس انگار مجرمانه تر است چون اتوبوس ما را در خود شهر آن هم وسط میدان انقلاب متوقف کردند و ریختند داخل آن و بی ادبی کردند و پرخاش کردند و خشونت به خرج دادند و کارت شناسایی و موبایل مسافران را گرفتند و دست آخر هم بازجوی یکی از زندانیان سیاسی آزاد شده آمد بالا و گفت: 5 تای مرا بدهید بروم!!! ما هم آرام نشستیم تا 5تایش را سوا کنند بدهند برود.

البته انگار در مورد نفر پنجم راپورت غلط رسیده بود. خوب اشکالی ندارد. پیش می آید دیگر. باشد تا برنامه بعدی. البته برنامه های مذهبی. برنامه های مفرح از نوع پارتی و قس علیهذا مصونیت شدیده دارد. حکایتش را که دیگر خواجه حافظ شیرازی هم می داند در سرای باقی. همه ماجرای آن شب یک طرف، روانه شدن دوباره شیوا یک طرف. این بچه گناهش این بود که هماهنگی کرایه اتوبوس را کرده بود و ثواب نکرده کباب شد! شنیدم مادر و پدرش برای بازجویش که دختری هم سن او دارد نامه نوشته اند و خواسته اند که او را مثل دختر خودش ببیند. شیوا می گفت: عیب این دختر دلسوزی اش برای هر انسان مظلوم، فارغ از عقیده و منش و روش زندگیش است. دخترک مدافع حقوق بشر است کم جرمی نیست که مادرجان چرا متوجه نمی شوید!

باری همه اسرای کمیل سبز آزاد شدند الا این سعید طفلکی که از نوزادی سرش بوی قورمه سبزی می داده به گمانم. من اگر بازجویش را ببینم می گویم : برادر این بچه را رها کنید لطفا. مگر شما خودت بچه نداری و نمی دانی این نسل، نسل طغیان و اعتراض است؟ حالا هر کس این ویژگی را یک جور نشان می دهد. ماهم نسل طغیان بودیم ولی یک انقلاب شکوهمندی به رهبری امام قربانش بروم شد و ما همه فریادهایمان را بر سر شاه کشیدیم. ولی این نسل جدید بر سر همه هوار می کشد از بس وقتی آرام پرسش کرد و نقد کرد و اعتراض کرد ما گوش هایمان را گرفتیم و گفتیم: بچه تو نمی فهمی ما انقلاب کردیم و همه چیز سرمان می شود. تو بنشین سرجات درست رو بخون. موهاتم کوتاه باشه. دگمه بالای یقه تم ببند. آستینت رو هم بکش پایین. سرتم بنداز زیر. صداتم بِبُر. گوشتم با من باشه و هرچی می گم تکرار کن. این برخورد با پسرا. با دخترا هم یک چیزی تو همین مایه ها با سر به سر گذاشتن های بیشتر در مورد سروزلف و ناخن و گل و گردنشون. خوب دیگه شد آن چه نباید می شد.

این نسل عاصی شد. شما که خودت بچه داری می دونی با سیلی و پس گردنی بچه به راه نمیاد. البته مشکل این بچه ها اینه که با آب نبات و آدامس و نت بوک و پرادو هم به راه نمیان وگرنه کار راحت بود. اینا اهل دودوتا چهارتان برادر. خارج از این روش جواب نمی ده. حالا از من گفتن بود. ما ناسلامتی چهارتا پیرهن و البته مقداری چادر و چارقد بیش تر از شماها پاره کردیم. همسرجان ما که روانشناسی هم نخونده همه ش به ما تذکر می داد که تربیت انسان خیلی سخته خیلی. صدای پیامبرای خدا دراومده وای به ما! راست می گفت همسرجان. به خصوص وقتی یادآوری می کرد که: ولی کسی حق نداره عیب رو بنده های خدا بذاره وگرنه سرنوشت بعضی پیامبرای کم صبر خدا رو پیدا می کنه و می ره تو شکم ماهی و اونوقت بیا و درستش کن.

چی می خواستم بگم؟ می خواستم بگم که ما این روزا بدجوری چشم انتظاریم آقای دادستان! آقای قاضی القضات! آقایان قاضی ها. گاهی فکر می کنم اگر قاضی های این پرونده ها زن بودند شاید بهتر حال و روز ما و بچه هامونو می فهمیدن. می فهمیدن که بچه هم مامان می خواد هم بابا. از نظر آقایون که بابا بیشتر هم می خواد و برای همین حضانت بچه رو بعد دو سال و این اواخر بعد از هفت سال می دن به پدر! و بچه هایی که پدراشونو از دست دادن بیش از همه به مادرشون نیاز دارن. اینو چطوری باید حالی آقایون برادر کرد؟ خانم منصوری بعد از فوت همسرش همه کس بچه هاشه می فهمین؟؟؟؟؟؟؟؟ و بچه ها بعد از از دست دادن یک دونه خواهرشون بیش از همیشه حضور مادر رو نیاز دارن. به جان خودم اینو سپهر طباطبایی که استعدادهای عجیب و غریب داره که هیچ، یک بچه دوساله هم می فهمه. چطور آقایان قضات و بازپرس و کارشناس به قول خودشون، نمی فهمن!!! سپهر با اون ادبیات با مزه و املا و انشای کودکانه ش بالاخره لب باز کرده و با قاضی پرونده باباش حرف زده. جوری که ایشون هم بفهمه که بچه بابا می خواد. سپهر بعد از شش ماه دیگه طاقت دوری از پدر نداره این مسئله فهمش خیلی ساده س.

آهای کسانی که این روزا روضه علی اصغر و علی اکبر و قاسم و رقیه و رباب و سکینه و ابالفضل و حسین و زینب می خونین و یا این که با این روضه ها اشک می ریزین، یادتون باشه که مظلومانی دربند هستن که شرح حال هرکدومشون و خانواده هاشون همه دل های سخت رو به درد میاره و نرم می کنه. و کمی هم روضه حرّ بخونین.

از آذر منصوری که جرم بزرگش قبول مسئولیت معاونت سیاسی یک حزب قانونیه تا دبیرکل این حزب که شده آئینه دق بعضیا تا امین زاده به قول آقایون اخمو که انتظار داشتن با اون همه رنج و عذابی که به این پاره های تن ما دادن براشون مزقون بزنن و دست افشانی کنن و عربی برقصن تو سلولهای تک نفره و دو سه نفره شون تا شهاب که مرغ هوا هم به حال خودش و خانواده ش زار می زنه تا صفایی فراهانی و داود سلیمان یکه فکر کنم کلکسیون امراض شده تو زندان و محمودیان و نورانی نژاد و همسرجان خودم و پدر مهربان دو جگرگوشه مان . همه و همه باید تو همین ماه عزیز از زندان بیان بیرون.

این از خانواده مشارکت. ولی چه فرق می کنه مگه ما کم غصه خانواده عرب سرخی رو خوردیم که در هجران او سوختند و گداختند و غصه بچه های مومنی و لیلاز و زیدآبادی رو و بچه های خانجانی و کرمی و خانواده های همه آن ها که فریبشون دادن و آوردنشون جلوی دوربین به عشق آزادی. آه آزادی به پای تو چه ارزش ها که قربان نکردند!!!

ما چشم انتظاریم این روزا و دلمون می خواد قبل از این که قافله اسرای کربلا رو تو کوچه های شام بگردونن و بهشون توهین کنن و بی ادبی کنن و ما روضه شو بشنویم و شبیه ها و تعزیه هاشو ببینیم و های های گریه کنیم و اشک خونی بریزیم، مردان و زنان بزرگی که بی گناه دربند فتنه اسیر شدن، آزاد بشن و برن سر خونه و زندگیشون.

ژیلا و مهسا و همسر نوربخش و مادر مهرداد و زینب و نوعروس کیوان صمیمی و زن و بچه سحرخیز و بقیه خانواده ها خسته شدن دیگه از این همه رنج و آزار و خانواده های همه زندانیانی که ما نمی شناسیمشون و خودشونم جرأت نمی کنن صدای اعتراضشونو بلند کنند از بس تهدید می شن و همه اونایی که پا به پای ما میان و قرآن ختم می کنن و دعا می خونن و اشک می ریزن و متوسل به ائمه اطهار می شن و ندبه و زاری میکنن. همه خسته شدن از این همه بی عدالتی. آقایان کافیه دست بردارید از جان ما و بهترین های این خاک پاک.

آقایان روضه بخونین و گریه کنین و از خدا بخواین دلاتونو نرم کنه تا یه وقت خدای نکرده حق رو ناحق نکنین!

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

یکی می گفت: چی چی خوشحالی می کنی که اسیرامون آزاد شدن؟ حواست کجاست خانوم! بندا پره . سلولا پره . زندانا پره و هریکی که میاد بیرون فوری جاش پر می شهبا چند نفر دیگه. و ما فهمیدیم روضه ادامه داره و محرم و سفر اسلام رو زنده نگه داشته.

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

منبع: روزنه


2 پاسخ به “روضه های روزنه برای خانواده های زندانیان سیاسی”

  1. مجتبی از شیراز گفت:

    واقعا هم عالی بودو هم تکان دهنده..روزگار ما مثل همین طنز تلخه.

  2. مرضیه گفت:

    سبز که با حجاب و دستورات خدا مخالف نیست با دروغ و دغل مخالفه.