زیر سایهی جنبش سبز
چکیده :وقتی توی ماشین نشسته بودم و انگشت جوهریام رو به نشانهی فاتح شدن گرفتم جلوی روی همراهام، یکهو احساس کردم دارم خودآزاری میکنم. یادم افتاد روز ۲۲ خرداد ما تمام روز، تا عصر این انگشتهای جوهری رو از پنجرهی ماشین میگرفتیم بیرون و برای اون همه آدم سبز بوق میزدیم و...
کلمه: مریم مهتدی در مطلبی که در وبلاگش منتشر کرده نوشته است:
وقتی توی شلوغپلوغی مرکز تعویض پلاک، هزارتا ورق جلوی روم رو امضا کردم و اثر انگشت زدم، وقتی نیشام باز بود که بعد از این همه سختی بالاخره تونستم ماشین بخرم، وقتی برگشتم تو روی همراه نازنینام لبخند زدم، وقتی انگشتم رو چرخوندم و دنبال یه جایی گشتم که جوهر ماسیده روی انگشتام رو بکشم به یه جایی، یکهو دلم لرزید. نگاه اون ستون بغل دستم کردم که پر رد انگشتهای جوهری بود. دلم لرزید. یادم افتاد آخرین باری که انگشت اشارهام جوهری شده بود؛ هنوز این همه درد نکشیده بودیم و اینقدر بزرگ نشده بودیم.
وقتی توی ماشین نشسته بودم و انگشت جوهریام رو به نشانهی فاتح شدن گرفتم جلوی روی همراهام، یکهو احساس کردم دارم خودآزاری میکنم. یادم افتاد روز ۲۲ خرداد ما تمام روز، تا عصر این انگشتهای جوهری رو از پنجرهی ماشین میگرفتیم بیرون و برای اون همه آدم سبز بوق میزدیم و میخندیدیم.
سایهی این انتخابات و روزهای بعدش گمان نمی کنم هیچوقت از زندگیمان کنار برود.














صبح روز 22 خرداد تماما هیجان بود و امید!! شبش هم یک دلهره ی عجیب و زمان اعلام نتایج هم یک کابوس وحشتناک و باورنکردنی!!
از شانس بی نظیر من درست فرداش اولین امتحان دانشگاه ام بود! با اون روحیه ی خراب واقعا نفهمیدم چه جوری امتحان دادم و برگشتم خونه!!!!
جدا روز خیلی بدی بود. شاید اگه بگم بدترین روز زندگیم تو تمام این سال ها چندان بیراه نگفته ام. تو چهره ی همه ی آدما یک علامت سوال می دیدم!! از کنار هر کس رد می شدم حرف انتخابات بود و متاسفانه نا امیدی….
با این وجود هنوز چیزی تموم نشده بود.
از شب 23 خرداد تازه همه چیز شروع شد….
من هم گمان نمیکنم .