چشمهای مادر سهراب خیس است، اما شما بدون «عذاب وجدان» طواف کنید!
چکیده :عرفه دارد میرسد. هر سال تو دعا میخواندی در حسینیه ارشاد و من ریز ریز اشک میریختم. شد ۵ ماه و ده روز ... هنوز هر عیدی که میآید من دخیل میبندم، هر روز قتلی که میشود همین طور، روزهایم دارند تمام میشود، عید قربان هم رسید و تو نرسیدی. من دیگر چه دعایی بخوانم؟ ذکرهایم کم...
کلمه: فاطمه شمس همسر محمدرضا جلایی پور در وبلاگ خود درباره مادر سهراب اعرابی نوشته است.او همچنین درباره دوری و ممنوع الخروج بودن همسرش، دلنوشته ها را منتشر کرده است.
نوشته آخر فاطمه شمس در وبلاگش به شرح زیر است:
مصاحبه ویدئویی با پروین فهیمی، مادر شهید سهراب اعرابی را اگر ندیدهاید، حتما ببینید. خوب به چشمهایش نگاه کنید. به دستهایش. به دردی که در نگاهش، در زیر پوستش میدود. این زن بیاغراق یکی از چهرههای ماندگار این جنبش است. صلابتی که در نگاهش موج میزند و تداوم یک اندوه عمیق در صدای خسته این زن کافیست برای اینکه آنچه در این تابستان بر مردم رفت یک لحظه از مقابل چشمانمان محو نشود. تصمیم گرفتهام هر چند ماه یک بار، هر وقت احساس کردم دارم دچار آلزایمر ناشی از گذر زمان میشوم، بنشینم و فقط به چهره این زن داغدیده نگاه کنم تا یادم نرود یکی هست و صدتا مثل همین یکی، که دارند در تداوم یک اندوه پایانناپذیر که زائیده خشونتی عریان بود، ذره ذره آب میشوند.
پروین، زنی که فرزندش قربانی خشونتی لجام گسیخته شد، هنوز که هنوز است، با تمام حس مادریاش، با تمام بغض و نفرتی که از قاتلان فرزندش دارد، وقتی پای آرزو کردن میرسد، میگوید: برایشان «عذاب وجدان» آرزو میکنم. امیدوارم روز به روز «عذاب وجدان»شان بیشتر شود. و گریه میکند، سخت گریه میکند…
***
مصاحبه که تمام میشود، چشمهایم خیس خیس است. از سر شب که با «او» حرف زده بودم و سرشار از یک دلتنگی عجیب، یک دلتنگی عمیق، هر دو فقط سکوت کرده بودیم تا گریههای یواشکی، حال و روزمان را لو ندهد، تا همین حالا که صدای مادر سهراب آوارم کرد، یکبند چشمهایم خیس است. پروین فهیمی میگوید «عذاب وجدان» اما کسی که باید به خاطر حقالناسی که به گردنش است، به خاطر همه این زندانها، حبسها، جداییها و دوریها و دلتنگیها، به خلائق، به او، به من و به هزار نفر مثل ما جواب پس بدهد، احرام بسته است به نیت به جا آوردن حقالله!! بی هیچ «عذاب وجدانی».
گویی در طریقتی که او نامش را مسلمانی گذاشته است، همان طریقتی که مو به مو احکام حج را نوشته است و این روزها حتما چقدر خالصانه دارد در منی و عرفات به جا میآوردشان، حتی خطی از حقالناس هم برایش ننوشتهاند. خودم را مسلمان میخوانم و برای همین دردم میگیرد وقتی میبینم آدمها بی هیچ عذاب وجدانی بار سفر حج میبندند و حکما در نظر خودشان با این دلهای نگران و چشمهای خیس و منتظر بندگان خدا حجشان مقبول هم میافتد.
حاجآقا! خیلی دوست دارم بدانم وقتی دارید لبیک میگویید، یا آن وقتی که در مشعرید، یا آن زمانی که طواف دور آخر را به جا میآورید، قربانی میکنید و به نشان تعبد سر میتراشید، احیانا تصویر آنهایی که حقی ازشان به گردنتان مانده هم جلوی چشمتان سبز میشود؟ واقعا تصور میکنید با این اوصاف و خدایی که گفته از حق خودم میگذرم و از حق بندگانم نه، این حج راه به جایی میبرد؟ یعنی واقعا شما احساس سبکی میکنید؟ احساس پاک شدن از گناهان؟ احتمالا عذاب وجدان ناشی از حقالناسی که به گردنتان است خواب را از چشمتان نگرفته است؟
شاید الان وقت چندان مناسبی برای پاسخ به این سوالات نباشد. بالاخره شما در حجید و ما هم در تبعید و او هم که ممنوعالخروج. شاید این روزها که از دنیا بریدهاید و حق الله را به جا میآورید وقت نکنید مثل گذشته هر روز به اینجا سر بزنید. شاید هم بعدا که اینها را خواندید از دستم ناراحت و عصبی بشوید و آنهایی که دارند با دنبال کردن خط به خط این وبلاگ به کثیفترین وجه ممکن (شما بهتر میدانید چرا از این صفت استفاده میکنم) پروندهسازی میکنند و دیدار من و همسرم را به بهانههای واهی به تاخیر میاندازند همینها را چوبی کنند و به سرمان بکوبند. اما چه باک؟ مهم این است که وظیفه مسلمانیام را به جا بیاورم و به عنوان یکی از کسانی که در ضایع شدن حقوقش شما را به درست یا غلط مقصر میبیند، در روزهایی که دارید یکی از مهم ترین فرائض دینی را به جا میآورید، فریضهای که شرط اولش به گردن نداشتن حقالناس است، این سوالها را بپرسم تا اگر احیانا خواندید، در همان سه روزی که میروید عرفات و با خودتان و خدا خلوت میکنید به این حق و حقوق پایمال شده هم فکر کنید. میدانم عذاب وجدان در قاموس شما جایی ندارد اما حق ثانیه به ثانیه این جداییها و دوریها اگر به گردن شماست که من یکی نگذشتهام حاج آقا! نگویید نیست که هر یک قدمی که این مدت برداشتهاید یعنی دخیل بودهاید. امیدوارم قبل از آنکه دیر شود کاری کنید. شاید حج دیگری نباشد که قضایش را به جا بیاورید. یا شاید صاحبان حق بمیرند و وقتی برای حلالیت طلبیدن نباشد. زود دیر میشود حاجآقا، خیلی زود. ببخشید که آخرش نمینویسم حجکم مقبول. به همان دلایلی که بالا گفتم.
پ.ن. – خوب میدانم که در مقابل چشمهای خیس مادر سهراب و آن اندوه عمیقش، اشکها و دلتنگیهای من هیچ است، صد سال هم دوری بکشم به پای یک روز از غم او نمیرسد. اما چه کنم که دلتنگم و گاهی از سر دلتنگی خطی مینویسم. هر کس حوصله خواندن روزنوشتههای یک تبعیدی دلتنگ را ندارد بی تعارف تا اطلاع ثانوی بیخیال خواندن این وبلاگ بشود.
***
عرفه دارد میرسد. هر سال تو دعا میخواندی در حسینیه ارشاد و من ریز ریز اشک میریختم. شد ۵ ماه و ده روز … هنوز هر عیدی که میآید من دخیل میبندم، هر روز قتلی که میشود همین طور، روزهایم دارند تمام میشود، عید قربان هم رسید و تو نرسیدی. من دیگر چه دعایی بخوانم؟ ذکرهایم کم آوردهاند…
منبع: پرده ناتمام














tavaf e vaghei ra to va hamsarat anjam dadeheid,shohadaye jonbeshe sabz ,zendaniyane jonbesh sabz anjam dadehand, haman kasanike ba khoone khod vozoo gerftand..
کسانی دچار عذاب وجدان میشن که وجدان داشته باشند گمان نمیکنم قاتلان کیانوش آسا وندا, سهراب ,…… وجدان داشته باشند
یا حسین میر حسین
با همون اول متن گریه م شروع شد.
تا کی واقعا تا کی…
چشمان خیس مادر سهراب به ما و میرحسین اجازه سازش نخواهد داد .
اری …صد سال اگر دوری از عزیزان بکشیم به پای یک روز رنج مادر نمیشود
اشک مادر اشک پدر اشک یتیم اشک همسر اشک برادر و خواهر.آدمو یاد این مثل میندازه که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود
این اشکها حالا قطرن اما وای به روزی که دریاااااااااااااااا بشن اونقته که سیلی به را میفته و عده ی زیادی خونه های کاغذیشونو رو آب میبینن .
به امید اونروز شب رو صبح میکنیم.
یاحسین میرحسین
کسی دچار عذاب وجدان میشود که وجدان داشته باشد
سلام…
من هم دیدم …
هر دفعه هم میبینم بغض گلوم رو میگیره و گریه ام میگیره…
خدا بهشون صبر بده…
بر قاتلین سهراب محسن ندا کیانوش محمد و … تا قیام قیامت لعنت باد.
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد که مادران سیاهپوش داغداران زیباترین فرزندان افتاب و باد هنوز از سجاده ها سربرنگرفته اند
درسته که اونها وجدان ندارند اما عذابشون نزدیکه انشاءالله
به اميد ايران آزاد از بند
مير حسين مردم رو تنها نذار!
Madar aziz, tu tanha niesti . darde tu darde mast, bedon ke goda jaye hag neshasteh va zolm paydar nemimanad, vali 100 heyf ke sohrab digeh zendeh nemisheh. goda sabrash ata kon.
من اين مادر عزيز را از نزديك ملاقت كرده ام.ايشان براي من اسطوره صبر و استاقمت هستند.
عجب صبري خدا دارد؟ شرمم باد ،شرمم باد ،كاش زنده نميمونديمو اين نا مردمي هارو نميديدم ،شرمگين ما بي شرفها ماندايم
خواهرم به خودت ببال كه همسرت عرفه مجسمه ، خدايا به عزتت قسم اين ظلمهارو بر اين مردم روا مدار ،امان از دل زينب…………..