بررسی صحنه یک جرم
چکیده :یعنی اگر این نیروها وظیفه اصلی خود یعنی حفاظت از امنیت اجتماعی را انجام داده بودند و امنیت ساکنان مناطق حاشیه نشین را تامین می کردند احتمالاً حادثه یی همچون تجاوز گروهی در کنار خیابان به یک شهروند ایرانی در این روز اتفاق نمی افتاد. بنابراین شاید بتوان گفت آن حجم عظیم نیروهای امنیتی و انتظامی به اشتباه و در یک جریان انحرافی به کار گرفته شدند زیرا اساساً جوامعی که در مناطق حاشیه نشین به دلیل گسترش فقر و تعمیق بی فرهنگی دچار فوران جرم و جنایت می شوند، در مناطق مرکزی شهرها از سوی طبقه متوسط با اعتراض سیاسی مواجه هستند و درگیری های خیابانی را تجربه می...
اعتماد-فرزانه روستایی: به همین راحتی پلیس گشت منطقه پاکدشت به سه اتومبیل پارک شده در کنار یک خیابان مشکوک و در یک بررسی ساده معلوم شد شش نفر در حال تعرض به یک خانم هستند. دو نفر از آن شش نفری که به راحتی آب خوردن احتمالاً هنگام برگشتن از سر کار یکی از شهروندان این منطقه را ربوده و با تلفن همراه به دیگر رفقای خود اطلاع داده اند تا به آنان ملحق شوند، چنان راحت و آسوده خیال بودند که به مخیله آنان خطور نکرد یا حتی اندکی احساس ناامنی نکردند که برای انجام چنین جرمی یک خیابان فرعی تر را انتخاب کنند یا یک محله آن طرف تر بروند تا یک گشتی معمولی پلیس به آنان مشکوک نشود.
اگر مجرمان این تجاوز جمعی یک یا دو نفر بودند یا در محله یی دورافتاده و پرت شاهد چنین جنایت کثیفی می بودیم یا حتی اگر یکی از زنان بی سرپناه و ولگرد را با خود همراه کرده بودند، می شد همچون دیگر موارد جرائم از کنار آن گذشت و آن را جرمی همچون دیگر جرائم به حساب آورد اما فقدان استرس و نگرانی و نبود تلاش برای پوشاندن و مخفی کردن تجاوز به یکی از ساکنان جنوب پایتخت ایران در کنار خیابان، حاکی از آن است که گوشه های دروازه جهنم مدت ها است به روی ما باز شده و مسوولان انتظام امور امنیتی و اجتماعی و آموزشی به همان میزانی که مجرمان قیامدشت راحت و آسوده بودند، در آرامش به سر می برند.
ظاهراً شش نفری که به راحتی قدم زدن در پارک یا خریدن یک پاکت سیگار از سر کوچه در حال ارتکاب جرم دستگیر شده اند، همگی حول و حوش 30 ساله اند یعنی همگی آنان پس از انقلاب متولد شده، تربیت شده نظام آموزشی ناکارا و بی فرهنگ رژیم سابق نبوده و علاوه بر گذراندن هزاران ساعت دروس اسلامی و ارشاد از سوی امور تربیتی مدارس ابتدایی و راهنمایی و شرکت در تعداد بی شماری مراسم دعاهای یومیه که در مدارس برگزار می شود، از هفت کانال تلویزیونی سراسری نیز به صورت شبانه روزی بی دریغ نصیحت و اندرز شنیده اند.
مقدمه فوق حاکی از عمق بحران منطقه حاشیه نشین جنوب تهران است که جمعیتی پنج شش میلیونی را در خود جای داده است. با فوران جرائمی که از سوی هزاران مجرم نگون بخت در مناطق اینچنینی صورت می گیرد و نیز با قربانی شدن هزاران نفر دیگر همچون مادر خانه داری که ساعت 7 بعدازظهر از خرید به خانه باز می گشته می توان به ابطال و ناکارایی و بی ثمر بودن بخش اعظم همه برنامه ریزی های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و آموزشی 30 سال گذشته در بسیاری از مناطق شهری پی برد. امروزه با مطالعه رفتارهای خشن جمعیت میلیونی حاشیه شهرهای بزرگی همچون تهران، مشهد، قم و عادی شدن ارتکاب جرائم و رخ دادن موارد قابل توجهی از موارد قتل، تجاوز و آدم ربایی- و نه ضرورتاً سرقت- می توان به صراحت اعلام کرد نه تنها حدود یک ششم از جمعیت 70 میلیونی ایران در حاشیه شهرهای بزرگ به حال خود رها شده اند بلکه احتمالاً حدود یک ششم دیگر از جمعیت مناطق مرکزی شهرهای بزرگ نیز تقریباً بی سرپرست و مسوول هستند که با ادامه سیاستگذاری های مالی همچون حذف یارانه ها احتمالاًبه زودی با شرایطی مشابه آنچه در قیامدشت جریان دارد مواجه خواهند شد.
شاید افزایش گشت پلیس و بیشتر کردن حضور نیروی انتظامی در مناطق حاشیه نشین را راه حلی برای کاهش بحران مناطق جرم خیزی همچون قیامدشت بدانیم، اما نگاه اجمالی به دو تحول سیاسی و اقتصادی در سطح کلان کشور تا حدودی به فهم پیچیدگی موضوع کمک می کند.حادثه قیامدشت در 13 آبان و درست در روزی رخ داد که ده ها هزار واحد پلیس و نیروی امنیتی در مناطقی از سطح شهر بسیج شده بودند تا از بروز و نیز گسترش تظاهرات 13 آبان جلوگیری کنند.
یعنی اگر این نیروها وظیفه اصلی خود یعنی حفاظت از امنیت اجتماعی را انجام داده بودند و امنیت ساکنان مناطق حاشیه نشین را تامین می کردند احتمالاً حادثه یی همچون تجاوز گروهی در کنار خیابان به یک شهروند ایرانی در این روز اتفاق نمی افتاد. بنابراین شاید بتوان گفت آن حجم عظیم نیروهای امنیتی و انتظامی به اشتباه و در یک جریان انحرافی به کار گرفته شدند زیرا اساساً جوامعی که در مناطق حاشیه نشین به دلیل گسترش فقر و تعمیق بی فرهنگی دچار فوران جرم و جنایت می شوند، در مناطق مرکزی شهرها از سوی طبقه متوسط با اعتراض سیاسی مواجه هستند و درگیری های خیابانی را تجربه می کنند.
یعنی هرگاه در یک نظام سیاسی شاهد برخورد خشک و خشن نیروهای پلیس و واحدهای امنیتی با دانشجویان و تحصیلکردگان و وابستگان طبقه متوسط می شویم، در پایین ترین رده های اجتماعی دروازه های جهنم به سوی شهروندان گشوده می شود و شاهد دزدی، فحشا، فروش و مصرف مواد مخدر، جنایت و آدم ربایی هستیم. به عکس، در جوامعی که نماد تحمل سیاسی و گفتمان جریان ها، گروه ها و احزاب سیاسی و گردش آزاد و شفاف قدرت سیاسی و رسانه های آزاد غیردولتی هستند آمار مربوط به جرائم علنی همچون دزدی، فحشا، مصرف مواد مخدر، گدایی، آدم ربایی ، جنایت و تجاوز به عنف و غیرعنف به شدت کاهش می یابد.برای رسیدن به گوشه هایی از ریشه تجاوز علنی یک گروه در سر خیابان ذکر یک مثال و توضیح آن بی فایده نیست.
چند ماه پیش اختلاف حسابی بین آمار ارائه شده از سوی بانک مرکزی و وزارت نفت بروز کرد. در واقع بین درآمد نفتی که بانک مرکزی برای چهار سال گذشته اعلام کرده و رقمی که وزارت نفت آن را تایید می کند، 25 میلیارد دلار اختلاف حساب وجود دارد. شواهد و قرائن نیز حاکی است که بانک مرکزی و وزارت نفت هیچ یک برای اثبات کم یا زیاد شدن این 25 میلیارد دلار اصرار چندانی ندارند و خبررسانی روسای در حال رفت و آمد بانک مرکزی و وزارت نفت به ترتیبی است که گویی فقط 250 هزار تومان اختلاف حساب ناقابل بروز کرده است.لازم به یادآوری است که بروز اختلافات مالی یا افشای اختلاس های فقط چندهزار پوندی در انگلیس حداقل نیمی از کابینه را جابه جا می کند، در ژاپن به خودکشی نخست وزیر و در امریکا به بی اعتباری حزبی منجر می شود که رئیس جمهور را حمایت می کند. اما اختلاف حساب های 25 میلیارد دلاری در ایران موجب بروز هیچ تنشی در دستگاه دولتی نمی شود.
با این حال، اگر متوسط خط فقر را در ایران درآمد ماهیانه 500 هزار تومان برای یک خانوار چهار نفره بدانیم با 25 میلیارد دلار (معادل 25 هزار میلیارد تومان) می توان مخارج زندگی 30 درصد از جمعیت ایران را برای یک سال تامین کرد یا کنار گذاشت. با 25 میلیارد دلاری که وزارت نفت و بانک مرکزی هیچ یک اصراری بر گم یا کم یا تعیین تکلیف آن ندارند، می توان سیما و کارکرد بسیاری از شهرها را متحول کرد، ده ها بیمارستان، صدها دبستان مدرن و صدها کارخانه یا مراکز تفریحی ساخت تا میلیون ها نفر از جمعیت کشور آموزش واقعی ببینند، متناسب با سن و شأن خود سرگرم شوند و شادمانی را تجربه کنند، یا از طریق کار کردن در این مراکز زندگی خود را آبرومندانه تامین کنند. وقتی چنین اختلاف حسابی در بالاترین سطوح کشور طی چهار سال رخ می دهد و هر سال حدود هفت میلیارد دلار گم یا کم شود یا بلاتکلیف بماند، طبیعی است که شماری از حاشیه نشینان آن خوی انسانی را کنار بگذارند و با تاریک شدن هوا از همان ابتدای شب، هر زنی را سوژه آدم ربایی و شهوترانی بینگارند و با قربانی کردن دیگران هر بار یادآور شوند که آنان خود نیز قربانی اند.














من که فکر میکنم راه اندازی این جریان سبزو راهپیمایی نقشه همان 6 نفر بوده !!
من محمد زارعی فرزند شهید هوشنگ زارعی از شهدای جنگ تحمیلی هستم.
با خواندن این مطالب تنها وتنها اشک است که از دیدگان جاری می شود. حسرت آنکه زمانی به درازی تمام عمرم بی پدری کشیدم تا پدرم به آرمانش برای دفاع از دین و میهنش لبیک گوید و حال می بینم که چگونه تمام آن آرمان ها بدل شده اند به حفظ حاشیه ی امنی برای چپاول میراث این مرزو بوم.
وای بر من اگر ساکت بنشینم
وای بر من اگر ذره ای به راستین بودن آرمان های پدرم شک داشته باشم
وای بر من که شرایط کنونی جامعه را می بینم و هیچ …
دست تمام شرفتمندان را بوسه می زنم
نمی توانم ادامه دهم
گریه امانم را بریده است