سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » کیهان قبح جاسوسی را از یاد برده است...

کیهان قبح جاسوسی را از یاد برده است

چکیده :پس از انتشار مقاله «جاسوسي يا وظيفه ديپلماتيک» نوشته صادق زيباکلام در روزنامه اعتماد ملي و توضيحاتي پيرامون بحث جاسوسي و مسائل ديپلماتيك و مسئوليت هاي نمايندگي سياسي در كشور ميزبان در سطح سفارتخانه  و سفير، با اشاره مشخص به اتهامات مطرح شده عليه حسين رسام كارمند ايراني سفارت انگلستان در تهران، روزنامه كيهان به...


پس از انتشار مقاله «جاسوسي يا وظيفه ديپلماتيک» نوشته صادق زيباکلام در روزنامه اعتماد ملي و توضيحاتي پيرامون بحث جاسوسي و مسائل ديپلماتيك و مسئوليت هاي نمايندگي سياسي در كشور ميزبان در سطح سفارتخانه  و سفير، با اشاره مشخص به اتهامات مطرح شده عليه حسين رسام كارمند ايراني سفارت انگلستان در تهران، روزنامه كيهان به استدلال و سخن اين استاد علوم سياسي تاخت ، او را توجيه گر اقدامات جاسوسي  انگلستان و BBC دانست و حتي كار را به كشف علت دستگيري زيباكلام در كردستان در سال هاي صدر انقلاب كشانيد . زيباكلام در يادداشتي تحليلي جوابيه خود را خطاب به حسين شريعتمداري در اختيار کلمه قرار داد.
متن این جوابیه به شرح زیر است:

بسمه تعالى‏
 محضر جناب حاج حسين شريعتمدارى‏
 مدير روزنامه بهجت خبر كيهان‏
 اما بعد، به استحضار مى‏رساند كه آن جريده شريفه در تاريخ 21 مرداد و در پاسخ يا نقد يادداشتى از اين حقير در روزنامه اعتماد ملى مورخه 20 مرداد مطالبى را در صفحه دوم خود در بخش «خبر ويژه» تحت عنوان: «كبوتر با كبوتر… كروبى با سفارت سفارت انگليس» و ايضاً در صفحه 14 در ستون نكته و تحت عنوان «ما حامى جاسوس‏ايم» به خامه جناب مستطاب پژمان‏خان كريمى درج كرده بودند. از آنجا كه هر دو نوشته در حقيقت پاسخى به يادداشت حقير در اعتماد ملى بود و مطالبى در هر دو آنان به بنده نسبت داده شده بود، شايسته ديدم نكاتى را جهت تنوير افكار خوانندگان و مخاطبين به محضر قدر قدرت و قوى شوكت آن مقام منيع معروض دارم. مقدم بر هر امر ديگرى لازم مى‏دانم تا به محضرتان عرض نمايم كه غرض بنده در اين فقره به هيچ روى استناد به قانون مطبوعات نبوده و چنين جسارتى نمى‏كنم كه آن روزنامه شريفه را حسب قانون مطبوعات مكلف به چاپ پاسخ نمايم. اگر مصلحت دانستيد پاسخ را درج نماييد و لاغير.
 مقدمتاً متذكر شوم كه از درج آن دو مطلب در روزنامه كيهان آن هم پيرامون يك موضوع كه يادداشت بنده در اعتماد ملى بود، هم شگفت‏زده شدم هم متحير: شگفتى‏ام از اين بابت بود كه يادداشتم در اعتماد ملى تحت عنوان: «جاسوسى يا وظيفه ديپلماتيك» كه در حقيقت دفاع از عملكرد آقاى حسين رسام و سفارت انگلستان مى‏بود آنقدر مورد توجه اوليا آن روزنامه قرار مى‏گيرد به نحوى كه در يك شماره دوبار به آن پرداخته بودند. متحير از اين بابت كه مگر من در آن يادداشت چه گفته بودم كه آن همه مايه جريحه‏دار شدن احساسات امناء مستدام آن روزنامه وزين مى‏شود؟
 اما برويم بر سر پاسخ مطالبى كه روزنامه كيهان در پاسخ به آن يادداشت مطرح كرده بودند.
 محض اطلاع خوانندگانى كه از مفاد يادداشت بنده در روزنامه اعتماد ملى تحت عنوان «جاسوسى يا وظيفه ديپلماتيك» اطلاعى ندارند شايد بد نباشد تا امهات آن را ابتدا تكرار نمايم. در محاكمه گروه دوم متهمين اغتشاشات اخير كه در روز شنبه 17 مرداد صورت گرفت از جمله موارد كيفرخواست آقاى حسين رسام كارمند ارشد بخش سياسى سفارت بريتانيا در تهران مطرح گرديد. نامبرده متهم به «جاسوسى براى وزارت خارجه انگلستان از طريق سفارت آن كشور در تهران» مى‏باشد. اتهامات ديگر وى حسب كيفرخواست شامل «مشاركت در اغتشاشات و گرفتن فيلم و تصاوير آن براى دولت انگلستان» مى‏بوده. ايشان در دفاع از خود يا درست‏تر گفته باشيم در پذيرش اتهامات وارده توضيح مى‏دهند كه كار اصلى‏شان در سفارت انگلستان معرفى چهره‏ها و شخصيت‏هاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى به اوليا سفارت بوده و برگزارى ترتيب ملاقات با آنها و انتقال نقطه نظرات و تحليل‏هايشان به وزارت خارجه انگلستان. اضافه مى‏كنند كه ظرف پنج سالى كه به استخدام سفارت بريتانيا در تهران براى اين منظور درآمده‏اند قريب به يك صد و پنجاه نفر به فهرست رابطينشان افزوده مى‏شود. ايشان به نام سه نفر از مرتبطينشان در دادگاه اشاره مى‏كنند كه آقايان محمدعلى ابطحى، محمد عطريانفر و محمود شمس‏الواعظين بودند. مابقى مرتبطين نيز على‏القاعده چهره‏ها و شخصيت‏هاى سياسى، دانشگاهى، روحانى و اين تيپ افراد بوده‏اند. اين بخش از سخنان آقاى رسام از سوى محافل تندرو اصول‏گرا با آب و تاب نقل شده و آنان هيجان‏زده از اين اعتراف صريح كه افرادى كه على‏الاغلب در اردوگاه اصلاح‏طلبان و منتقدين دولت فعلى هستند، با سفارت انگلستان حشر و نشر داشته‏اند و اين را كارمند ارشد سفارت دارد صراحتاً اقرار و اعتراف مى‏نمايد. بعد هم به مصداق «آفتاب آمد دليل آفتاب»، اين را در بوق و كرنا كردند كه همين يك مورد خود بهترين گواه طرح انقلاب يا كودتاى مخملى بوده. و اينكه طرفداران موسوى و كروبى در روز روشن با سفارت انگلستان كيا بيا داشته‏اند.
 بنده در پاداشتم در اعتماد ملى، اين پرسش اساسى را مطرح كرده بودم كه اساساً وظيفه يك سفارت خارجى در پايتخت كشور محل مأموريتش چه مى‏بايستى باشد؟ اشاره كرده بودم كه البته براى سفارتخانه‏هاى ايران در كشورهاى ديگر معمولاً چنين وظايفى وجود ندارد چرا كه همه سياست‏ها، دستورات و چه بايد كردها از وزارت خارجه در تهران برايشان تلكس مى‏شود. اما در كشورهاى توسعه يافته كه سياست خارجى‏شان در قبال كشورهاى ديگر ملهم از فرضيه‏هاى دايى جان ناپلئونى و توهم توطئه نيست، سفارتخانه‏هاى آنان در هر كشورى يكى از مراكز اصلى تعيين خط مشى و جهت‏گيرى آن كشور در تعيين تصميمات و سياست‏هايش در قبال كشور محل خدمت مى‏باشد. دولت انگلستان درخصوص سياست‏هايش در قبال ايران به مقدار زيادى متكى به اطلاعات، نظرات و تحليل‏هاى سفارتش در تهران است؛ ايضاً نسبت به هر كشور ديگرى. على‏القاعده لندن مى‏خواهد بداند كه طرز فكر اصول‏گرايان، مؤتلفه، مشاركت، كارگزاران و… در قبال مسائل مختلف چيست. تبعات سياسى، بين‏المللى و منطقه‏اى فى‏المثل پيروزى احمدى‏نژاد چه خواهد بود، يا اگر مهندس موسوى پيروز شود چه تبعاتى در بر خواهد داشت و بالطبع رويكرد و جهت‏گيرى لندن در قبال احمدى‏نژاد يا كروبى چگونه مى‏بايستى باشد. بخشى از وظيفه كارمندان محلى سفارت انگلستان در تهران، مرور روزانه مطبوعات ايران و تجزيه و تحليل آنها مى‏باشد. بخشى ديگر توجه به مطالب راديو و تلويزيون ايران، بخشى ديگر توجه و ارزيابى
عملكرد مجلس و بالطبع بخشى ديگر هم گفتگو با چهره‏ها و شخصيت‏هاى فكرى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى و حتى هنرى جامعه‏مان است. مسئوليت اين بخش برعهده حسين رسام بوده، همچنانكه بررسى و رصدكردن مطبوعات يا رسانه‏هاى ديگر برعهده كارمند ديگرى. وظيفه حسين رسام اين بوده كه با افراد صاحبنظر تماس گرفته و از آنان براى ملاقات و گفتگو با مقامات ارشد سفارت دعوت نمايد. مطالبى كه در اين ملاقات‏ها مطرح مى‏شد مسائل سياسى، اجتماعى و اقتصادى روز كشور بوده. عين همان مطالب را ايرانيان در سخنرانى‏هايشان، مقالاتشان يا مصاحبه‏هايشان با رسانه‏هاى داخلى مى‏گفته‏اند. آنان نه صاحبنظر در مسائل نظامى بوده‏اند، نه امنيتى و نه هسته‏اى. كجاى اين ارتباط جاسوسى است و دادن اطلاعات به بيگانه؟ اشكال از اينجاست كه سفارتخانه‏هاى ما اساساً نمى‏دانند كه چنين وظايفى دارند و منظماً مى‏بايستى پيرامون كشور محل مأموريتشان تجزيه و تحليل، آمار و ارقام و حدس و گمانه‏زنى به تهران ارسال نمايند. خود دولت و امناء وزارت خارجه در ميدان امام عقل كل‏اند و خودشان مى‏دانند كه با كدام كشور مى‏بايستى رابطه داشت، با كدام نداشت، با كدام درجه سطحى داشت و قس عليهذا. به همين خاطر است كه ما اگر در بخش قابل توجه‏اى از كشورها سفارتخانه نداشته باشيم، آب هم از آب تكان نمى‏خورد و هيچ مشكلى پيش نمى‏آيد. ظرف يك صد سال گذشته كسر قابل توجه‏اى كتاب چه به صورت خاطرات و غير آن توسط مقامات ارشد سفارت انگلستان پيرامون ايران به چاپ رسيده كه هر انسان علاقه‏مندى به تاريخ ايران از خواندن آنها لذت مى‏برد. تا آنجا كه حقير مستحضرم در طى اين يك صد سال حتى يك كتاب نه توسط امناء دولت شاهنشاهى مستقر در لندن و نه همتايان اسلام‏گراى آنان ظرف سه دهه گذاشته نوشته نشده كه در آن ايرانيان مطالبى را از كشور محل مأموريت خود يعنى انگلستان به مخاطب انتقال دهند. قبل از انقلاب هم امناء دولت شاهنشاهى خود راساً تصميم مى‏گرفتند كه به لندن چه بگويند و چه سياستى را به اجراء گذارند، ايضاً امروز هم همينطور. نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب، آخرين جايى كه براى تشزيك مساعى پيرامون اعمال سياست و جهت‏گيرى در ارتباط با بريتانيا محلى از اعراب داشت، سفارت ايران در لندن بود. بنابراين مسئولين سفارت ما در لندن خيلى هم نيازى ندارند كه بدانند از نظر سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در انگلستان چه مى‏گذرد، چرا كه كسى از آنان در تهران نظرى نمى‏خواهد. بالطبع اگر براى وزارت خارجه ما مهم بود كه اگر در انتخابات آينده بريتانيا، حزب كارگر يا محافظه‏كاران به قدرت برسند چه پيامدهايى براى تهران در بر مى‏داشت، آن وقت «حسين رسام» سفارت ايران در لندن مجبور مى‏شد، آستين بالازده و با نخبگان سياسى در لندن محشور شود، نظراتشان را جويا شود و ترتيب ملاقات آنان را با كاردار و سفير جمهورى اسلامى ايران در لندن فراهم آورد و قس عليهذا. منتهى از آنجا كه نگاه ما به سياست انگلستان خيلى ساده و ابتدايى است، ضرورتى براى كسب اطلاعات و دانش نداريم. در پارادايم سياسى ما، انگلستان مظهر شرارت و دشمنى با اسلام و مسلمين است و فرقى هم نمى‏كند كه حزب كارگر بر سر كار باشد يا محافظه‏كار؛ جك استرا وزيرخارجه باشد، يا ديويد ميلى‏بند. از ديد ما همه سر و ته يك كرباسند و هيچ تفاوتى با هم ندارند. در هر حال ما معتقديم كه «مرگ بر انگليس» و هر فتنه و فسادى در دنيا هست زير سر انگلستان است. ديگر چرا به خود زحمت دهيم و ببينيم ميان ليبرال دموكرات‏ها يا محافظه‏كاران آن چه تفاوتى است. اگر هم بالفرض تفاوتى باشد، خود مسئولين در تهران واردند و بهتر مى‏دانند كه «چه بايد كرد» و باز هم نيازى به اطلاعات و نظرات سفارتمان در لندن نداريم.
 اين فرهنگ يا اين پاراديم فكرى و تصميم‏گيرى، وقتى مى‏بيند سفارت انگلستان در تهران برعكس يك كارمند ارشد را در تهران استخدام كرده تا اسباب آشنايى و علم و آگاهى سفارت از باورها و تفكرات شخصيت‏ها و جريانات‏هاى مرجع در ايران شود، تنها نكته‏اى كه به ذهنش مى‏رسد همان است كه نويسندگان كيهان و محاكمه‏كنندگان حسين رسام به ذهنشان مى‏رسد: جاسوسى. از همين روست كه كيهان در بخش خبر ويژه‏اش مى‏نويسد:
 «زيباكلام براى بى‏ارزش ساختن اعترافات حسين رسام تحليل‏گر ارشد سفارت (انگلستان) در دادگاه مبنى بر ارتباطگيرى و جمع‏آورى خبر از ده‏ها چهره سياسى ازجمله عطريانفر، شمس‏الواعظين و ليلاز و حضور فعال ديپلمات‏هاى انگليسى در آشوب‏ها، اعترافات نامبرده (يعنى حسين رسام) را زير سؤال مى‏برد.»
 كيهان كه معتقد است فعاليت‏هاى حسين رسام و مرتبطينش قطعاً مصداق جاسوسى است، از بنده مى‏پرسد كه:
 «… (پس) با اين اوصاف اساساً جرم جاسوسى و خيانت به كشور يعنى چه؟»
 ايضاً كيهان در همان شماره و در يادداشت «ما حامى جاسوس‏ايم»، اين اتهام را به بنده وارد مى‏سازد كه قصد دارم حسين رسام را از اتهام جاسوسى رهايى بخشم:
 «… اين روزها، روزنامه زنجيره‏اى اعتماد ملى، در شماره ديروز خود تلاش كرد كارمند محلى سفارتخانه انگليس در تهران – حسين رسام – را از اتهام جاسوسى تبرئه كند و كار جمع‏آورى اخبار و اطلاعات به دست اين سفارتخانه را، كارى كاملاً طبيعى و در چارچوب وظايف ديپلماتيك هر سفارتخانه‏اى جلوه دهد.»
 اما در پاسخ به پرسش كيهان كه اگر اينها جاسوسى نيست، پس مصداق جاسوسى چيست؟ به استحضار برسانم كه مصداق جاسوسى
عبارت است از دادن اطلاعاتى كه جنبه سرى، محرمانه و طبقه‏بندى شده داشته و برروى آن قيد شده باشد كه اين سند يا اين اطلاعات محرمانه است. نه عطريانفر، نه ليلاز، نه شمس‏الواعظين و نه هيچ‏يك از افراد و اشخاصى كه مرتبط با رسام بودند نه به چنين اسناد و مداركى دسترسى داشتند و نه بالفرض هم كه مى‏داشته‏اند آن را در اختيار حسين رسام قرار داده‏اند. آنچه كه آنان در خصوصش با امناى سفارت انگلستان صحبت مى‏كردند مطالب غيرمحرمانه، غير سرى و غير طبقه‏بندى شده بوده. مطالبى بوده كه در روزنامه‏ها و رسانه‏هاى قانونى كشور در موردشان به صورت آزادانه تحليل و انتشار صورت مى‏گرفته. مگر اينكه آقاى شريعتمدارى حكمى و نظرى بدهند كه اگر بنده مطلبى را در روزنامه نوشتم يا در مصاحبه‏اى آن را عنوان كردم، اگر سر ميز شام آن را با سفير انگلستان در ميان بگذارم مصداق جاسوسى، خبرچينى و دادن اطلاعات به بيگانه مى‏شود.
 اما فرض بگيريم كه همه اين مسلمات و بديهيات يك سره نفى شود و حق با كيهان باشد. هرگونه مكالمه و اظهارنظر سياسى با حسين رسام يا امنا سفارت انگلستان مصداق جاسوسى تلقى شود و جرم باشد. در آن صورت آيا اين خيلى عجيب نيست كه حسين رسام در 5 سال گذشته اين جرم را مرتكب مى‏شده و با 180 نفر مرتبط بوده اما مسئولين امنيتى، اطلاعاتى و قضايى كشور هيچ واكنشى نشان نمى‏دهند و دفعتاً از 22 خرداد به بعد اين تماس‏ها مصداق جاسوسى پيدا مى‏كنند؟ به راستى آقاى شريعتمدارى بعد از 22 خرداد چه مى‏شود كه امر عادى كه ظرف 5 سال گذشته صورت مى‏گرفته جاسوسى نبوده اما دفعتاً از 22 خرداد به بعد جرم و جاسوسى تلقى مى‏شود؟ آيا غير از اين است كه عده‏اى از 22 خرداد به بعد درصدد بر مى‏آيند تا نشان بدهند كه جمعى مى‏خواسته‏اند در كشور انقلاب مخملى به راه بياندازند و براى اثبات اين خيال واهى و فرضيه دايى جان ناپلئونى درصدد يافتن ادله، شواهد و امارات بر مى‏آيند و از آنجا كه انقلاب مخملى در كار نبوده اما آنان مجبورند آن را اختراع نمايند لاجرم ارتباطات حسين رسام مى‏شود دليل وجود انقلاب مخملى؟ از آنجا كه هيچ دليل و برهان، سند و مدركى براى وجود انقلاب مخملى توسط اصلاح‏طلبان و سفارت انگلستان پيدا نمى‏كنند، شركت حسين رسام در برخى تظاهرات و راه‏پيمايى‏ها و گرفتن عكس و فيلم از آن (كارى كه هزاران نفر ديگر هم در راه‏پيمايى‏ها انجام مى‏دادند) مى‏شود سند دخالت انگلستان در انقلاب مخملى. شركت يك معلم زبان فرانسه در تظاهرات و دادن خبر آن از طريق ايميل به دوستانش در فرانسه (باز كارى كه صدها هزار نفر ديگر مى‏كرده‏اند) مى‏شوند سند و دليل ديگر وجود انقلاب مخملى و حضور دولت فرانسه در آن. يا شركت 10، 15 نفر از كاركنان ايرانى سفارت انگلستان در تظاهرات همچون صدها هزار ايرانى ديگر كه در آن تظاهرات شركت كرده بودند مى‏شود «دستور سفارت انگلستان براى شركت و معاونت در اغتشاش». درست هم هست اگر آن 10، 15 نفر كاركنان سفارت انگلستان اعم از ايرانى يا انگليسى در تظاهرات ميليونى 25 و 28 خرداد حضور پيدا نمى‏كردند اساساً آن راه‏پيمايى‏هاى عظيم صورت نمى‏گرفت. 2، 3 ميليون ايرانى در پايتخت فقط منتظر بودند ببينند مستر الكس يا مستر جكسون يا حسين رسام در تظاهرات شركت مى‏كنند يا نه. و به مجرد اينكه آن 2، 3 ميليون ديدند كه امنا سفارت انگلستان به همراه كاركنان ايرانى آن از سفارت بيرون آمده‏اند، بلافاصله راه‏پيمايى خود را آغاز كردند. به راستى كه از اين استدلال قوى‏تر و محكمه‏پسندتر نمى‏توان در هيچ دادگاهى مبنى بر نقش داشتن انگلستان در تظاهرات يا به قول فرمايش كيهان، «اغتشاشات» ارائه داد. اصلاً اعلاميه‏هاى موسوى و كروبى براى راه‏پيمايى و تجمع به منظور اعتراض به نتايج انتخابات در اصل توسط سفارت انگلستان صادر مى‏شده. آيا به راستى از اين بدتر مى‏توان به 2، 3 ميليون ايرانى توهين نمود؟ صرفنظر از آنكه آيا اعتقاد معترضين به نتيجه انتخابات درست بود يا نه، صرفنظر از آنكه نحوه اعتراضشان (انجام راه‏پيمايى) درست بود يا نه، واقعيت آن است كه نه آن اعتقاد و نه نحوه اعتراضشان نه ارتباطى با سفارت انگلستان داشت نه سفارت فرانسه و نه سياست‏هاى آمريكا. هر نوع برداشت ديگرى و هر نوع شائبه‏اى در اين خصوص كه اعتراضات مردمى پس از اعلام نتايج انتخابات 22 خرداد به خارج از كشور و به اروپايى‏ها يا آمريكايى‏ها مرتبط مى‏شود يك خودفريبى بزرگى است براى فرار از واقعيت و پذيرش اينكه بخش‏هاى گسترده‏اى از مردم سياست‏هاى دولت فعلى را قبول ندارند.
 حجت‏هاى ديگر روزنامه كيهان در نشان دادن ارتباط ميان بيگانگان (غربى‏ها) با اعتراضات مردمى و اصلاح‏طلبان، ايضاً همان‏قدر سست و غريب است كه حجت‏هاى قبلى‏اش. ازجمله دليل ديگر كيهان براى نسبت دادن اعتراضات مردمى و اصلاح‏طلبان ازجمله آقاى كروبى و حزب اعتماد ملى به بيگانگان عبارت است از حضور چهره‏ها و شخصيت‏هايى چون دكتر سروش، عيسى سحرخيز، عباس عبدى و محمدعلى ابطحى در ستاد كروبى:
 «… دعوت از عناصر بدسابقه‏اى چون سروش، سحرخيز، عبدى و ابطحى و… به ستاد كروبى چند ماه قبل از انتخابات، ترديدها درباره نفوذ بيگانگان… در حزب اعتماد ملى را شدت بخشيده بود.»
 حتى اگر روزنامه وزين كيهان بتواند توضيحات مبسوط و قانع‏كننده‏اى درخصوص سوءسابقه سروش و ديگران بدهد، اين سؤال همچنان باقى مى‏ماند كه حضور و همكارى آنان در ستاد كروبى را روزنامه كيهان چگونه مى‏خواهد
مرتبط سازد با حضور بيگانگان در ستاد كروبى و ايضاً به راه انداختن پروژه انقلاب مخملى؟
 مى‏ماند نكات ديگرى كه كيهان به دليل آن يادداشت پيرامون حقير نوشته بودند. در ابتدا از بنده پرسيده بودند كه اگر فعل آقاى رسام و عملكرد سفارت انگلستان جاسوسى نيست، پس جاسوسى چه هست و بنده جاسوسى را چگونه تعريف مى‏كنم؟ بنده همانطور كه پيشتر پاسخ دادم، جاسوسى را دادن اطلاعات محرمانه، سرى، طبقه‏بندى شده و اطلاعاتى كه دادن آن به بيگانگان از ناحيه مقامات رسمى كشور حسب قانون منع شده باشد. مى‏دانم اگر هر كدام از آن 180 نفر يا هر فرد ديگرى چنين اطلاعاتى را در اختيار اتباع خارجى قرار دهد، قطعاً اين عمل جاسوسى است. والا در گذشته‏هاى نه چندان دور و حتى امروزه برخى از نمايندگان‏هاى ما در كشورهاى ديگر با گروه‏ها، جريانات و شهروندان آنان بعضاً تماس‏هايى مى‏گيرند و ارتباطاتى دارند اما هرگز مسئولين، نه هيچ‏يك از مقاماتشان و نه مطبوعات آن كشورها نه نمايندگى ايران در آن كشور را متهم به جاسوسى كرده و نه اتباع خودشان را. ما در دهه 1360 و 70 با برخى جريانات اسلام‏گرا در انگلستان مرتبط بوديم اما هرگز لندن آن رهبران اسلام‏گراى انگليسى را متهم به جاسوسى يا خبرچينى براى ايران نكرد. تشكيلات اسلامى مرحوم كليم صديقى در لندن و ارتباط نزديك آن با تهران نمونه اظهرمن الشمس است. يا آمدن بسيارى از اتباع كشورهاى غربى به ايران و شركت در برخى كنفرانس‏ها و همايش‏هايى كه از جانب حكومت ايران برپا مى‏شود در حالى كه آن شخصيت‏ها منتقد يا حتى مخالف حكومت متبوعه‏شان بوده‏اند. هرگز نه لندن، نه واشنگتن و نه هيچ كشور غربى ديگر، به اين تيپ از شهروندانشان نگفته‏اند كه شما نوكر، مزدور، خبرچين يا جاسوس جمهورى اسلامى ايران هستيد. بماند حتى كمك‏هاى مالى كه بعضاً برخى از آنان از تهران دريافت مى‏كنند.
 براى نشان دادن چهره وابسته بنده به خوانندگان و اينكه بنده چه تيپ آدمى هستم كه از حسين رسام و عملكرد سفارت انگلستان را جاسوسى نمى‏دانم، كيهان چند نمونه از گذشته و حال بنده را براى خوانندگانش شاهد مثال آورده. از مسئله گروگانگيرى بنده در سال 1358 زمانى كه نماينده مرحوم مهندس بازرگان بودم در كردستان اشاره مى‏نمايد و مى‏نويسد كه:
 «روزگارى كه گروهك‏ها و زندان ملت را در كردستان و مناطق غربى كشور سر مى‏بريدند، آقاى زيباكلام را متفاوت تشخيص داده و بلافاصله پس از بازداشت رها كردند.»
 جناب شريعتمدارى، بعيد مى‏دانم كه جنابعالى شرح آن ماجرا را ندانيد و آنچه اينجا نوشته‏ايد از سر ندانستن حقيقت باشد. اولاً بنده نه براى عمليات نظامى به كردستان رفته بودم، نه براى مسائل اطلاعاتى و امنيتى. بنده براى يافتن راه حلى بلندمدت به منظور برقرارى ثبات، امنيت و يكپارچگى به كردستان رفته بودم كه نهايتاً و به يمن و بركت جريانات افراطى از هر دو طرف دست از پا درازتر و خسرالدنيا والاخرت پس از ماه‏ها تلاش بازگشتم به تهران و از سوى طرف خودم كه مرا فرستاده بود متهم به جاسوسى و حمايت از اكراد شدم و از جانب اكراد نيز متهم به همكارى مخفى با نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى جمهورى اسلامى به منظور شناسايى مبارزين كرد شدم. در حالى كه همه تلاشم آن بود كه مسئله كردستان را يكبار و براى هميشه نه از طريق اسلحه كه از طريق همدلى و برادرى حل كنم. ازجمله تلاش‏هايم مذاكره غيرمستقيم با حزب دموكرات كردستان بود. شهيد دكتر چمران كه از نزديك و مستقيم با آن مرحوم همكارى داشتم به علاوه دولت موقت، شوراى انقلاب و شيخ حسين كرمانى نماينده مرحوم امام در كردستان در جريان كارهايم بودم. گزارشاتم در آرشيو سپاه موجود است. باز برخلاف آنچه كيهان نوشته بازداشت نشدم بلكه در جلسه‏اى كه با هيأت نمايندگى اكراد داشتم توسط گروه كومله (سازمان انقلابى زحمتكشان) كه يك گروه ماركسيست بود ربوده شدم. علتش هم آن بود كه من فقط حاضر شده بودم با حزب دموكرات كردستان مذاكره كنم آن هم غيرمستقيم و با گروه‏هاى ماركسيست اعم از چريك‏هاى فدايى خلق، گروه اشرف دهقان يا همان كومله حاضر با مذاكره نبودم و علت غضب گروه‏هاى ماركسيست هم همين بود. پس از ربودن هم مرا به سمت سردشت مى‏بردند تا منتقلم كنند به كردستان. ولى حزب دموكرات به شدت با آن حركت مخالفت كرد و نزديك‏هاى مرز به ربايندگانم رسيدند و عملاً به زور مرا از آنها تحويل گرفتند و ده روز بعد هم مرا به مهاباد بازگرداندند. نمى‏دانم چگونه اين مى‏شود سابقه وابسته بودن من. با توجه به اينكه من نه با سپاه و نه با ارتش و نه با هيچ نهاد و ارگان نظامى يا شبه نظامى همكارى نداشتم و اساساً نه مسلح بودم و نه محافظ مسلح داشتم و در عين حال هم دست اندركار مذاكره با حزب دموكرات بودم، نمى‏دانم چرا كيهان معتقد است كه كردها مى‏بايستى سر مرا هم مى‏بريدند؟ و چون نبريدند و رهايم كرديم پس حتماً به قول كيهان مرا «متفاوت» تشخيص داده بودند و غيرخودى نسبت به نظام.
 فقره بعدى در نشان دادن ماهيت مشكوك و وابسته من به زعم كيهان نگارش كتاب «ما چگونه، ما شديم» است:
 «… او (يعنى بنده)  سال‏ها بعد به تأسى از تئورى كارل پوپر (از شواليه‏هاى ناتوى فرهنگى) مبنى بر «توطئه توهم» است كتابى در انكار نقش استعمار انگلستان در عقب‏ماندگى ايران نوشت.»
 كتاب «ما چگونه، ما شديم» اساساً به تنها بحثى كه نپرداخته انكار نقش استعمار در عقب‏ماندگى ايران مى‏باشد. همه حرف كتاب آن است كه عقب‏ماندگى ما
ريشه در مناسبات تاريخى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى جامعه خودمان داشته و ريختن كاسه و كوزه عقب‏ماندگى و ناكامى‏هايمان بر سر استعمار، استكبار، صهيونيزم، توطئه‏هاى دشمنان و غيره در حقيقت فرار از واقعيت و گذشته خودمان است. محض اطلاع كيهان، اتفاقاً  «ما چگونه، ما شديم» به هيچ روى منكر نقش منفى استعمار نيست بلكه حرفش آن است كه اگر ما عقب‏مانده نمى‏بوديم اساساً استعمار نمى‏توانست بر سرمان آن بلاها را بياورد. بنابراين عقب‏ماندگى ما در نتيجه هر فرايندى مى‏بوده خيلى ارتباط به استعمار انگلستان پيدا نمى‏كند. در عين حال هر قدر عقل ناقصم را به كار گرفتم متوجه ارتباط «ما چگونه، ما شديم» با كارل پوپر و تئورى‏هايش نشدم. احتمالاً ربطى دارد كه عقل ناقص و معلومات كم من از دركش عاجز است.
 فقره بعدى حجت وابستگى من باز مى‏گردد به بخش فارسى تلويزيون BBC
 «8-9 ماه پيش هم وقتى وزارت خارجه و سيستم اطلاعاتى انگليس تشخيص دادند كه براى برهم ريختن انتخابات و مردم‏سالارى در ايران لازم است شبكه تلويزيونى بى بى سى را هم راه‏اندازى  كنند، آقاى زيباكلام تقريباً تنها ايرانى مقيم كشور بود كه تملق‏نامه رپرتاژگونه و مفصلى براى اين شبكه در سايت آفتاب – سايت وابسته به برخى ديپلمات‏هاى هسته‏اى سابق كه اتفاقاً برخى اطلاعات هسته‏اى را به سفارت انگليس داده بودند – نوشت و تعجب ناظران را برانگيخت.»
 اتلاق جاسوس و جاسوسى به افراد آنقدر در كيهان متواتر است كه عملاً آن روزنامه قبح اين فعل را برده است. هر شخصيت، هر فكر و انديشه و هر جريان سياسى كه مورد طبع كيهان نيست دست‏كم يكى از اتهاماتى كه به آن نسبت داده مى‏شود جاسوسى است. كيان تاج بخش، هاله اسفنديارى، رامين جهانبگلو، ركسانا صابرى، حسين موسويان ازجمله كسانى بوده‏اند كه ظرف يكى، دو سال گذشته از جانب كيهان متهم به جاسوسى شده‏اند. اخيراً به اين ليست حسين رسام، كاركنان سفارت انگليسى، معلم فرانسوى دانشگاه صنعتى اصفهان، چهره‏ها و شخصيت‏هاى اصلاح‏طلب مرتبط با مهدى كروبى و مهندس موسوى، ده‏ها نفر از مرتبطين با حسين رسام و… هم اضافه شده‏اند. البته انصافاً هم با اين حجم گسترده از تحقيقات و پيشرفت‏هاى محيرالعقول، صنعتى، فنى، پزشكى، تسليحاتى، هسته‏اى، ژنتيكى، هوافضا كه منظماً دارد در دانشگاه‏ها و مراكز تحقيقاتى پيشرفته ايران صورت مى‏گيرد، غربى‏ها واقعاً هم حق دارند اين همه جاسوس به ايران اعزام دارند تا بتوانند الگوها، پيشرفت‏ها، اختراعات، ابداعات و طرح‏هاى پيشرفته ايران را بربايند يا كپى‏بردارى كنند تا شايد بتوانند به پاى ايران برسند، كه البته نخواهند رسيد.
 اما پيرامون اصل مطلب يعنى يادداشتى كه در سايت آفتاب درخصوص به راه افتادن تلويزيون فارسى BBC نوشتم و كيهان آن را «تملق‏نامه رپرتاژگونه مفصل» مى‏نامد. از ماه‏ها قبل مسئولين ايران با به راه افتادن اين شبكه مخالفت مى‏كردند و آن را از يك سو مصداق دخالت در امور ايران و از سويى ديگر جاسوسى توصيف مى‏كردند. بنده يادداشتى نوشتم و در آن پيش‏بينى نمودم كه اتفاقاً اين كانال به دليل تجربه حرفه‏اى BBC موفق خواهد شد. نوشته بودم كه رقيب اصلى BBC در ايران VOA است كه به دليل غيرحرفه‏اى عمل كردنش خيلى نتوانسته در ايران مخاطبين زيادى جلب كند (كه البته آن يادداشت قبل از تحولات اخير بعد از انتخابات 22 خرداد و در ارديبهشت ماه نوشته شده بود). اعتماد ملى كه معمولاً يادداشت‏هايم را چاپ مى‏كند بنابر ملاحظات و مصلحت‏انديشى‏هايى و اينكه مسئولين حساسيت زيادى نسبت به شبكه فارسى BBC نشان داده بودن آن را چاپ نكردند. روزنامه اعتماد هم عذرخواهى كرد و بنده هم آن را در سايت آفتاب منعكس نمودم. البته همان موقع هم كيهان در طى يادداشت تندى به بنده به سبب نوشتن آن يادداشت تاخت كه به مصداق از دوست هرچه رسد نيكوست بنده درصدد پاسخگويى برنيامدم.
 كيهان مى‏نويسد در حالى كه به دليل اعترافات حسين رسام دولت انگلستان به انفعال و لكنت‏زبان افتاده بود اما در نتيجه يادداشت بنده در اعتماد ملى و دفاعم از عمل مشاراليه، آنان جرأت و جسارت پيدا كرده‏اند و BBC در نهايت گستاخى از عملكرد سفارت به دفاع برخاسته و جاسوسى و ساير اقدامات خبيثانه‏اى را كه سفارت انگلستان در جريانات اخير مرتكب شده را امرى عادى جلوه‏گر مى‏سازد.»
 البته من در اينجا دفاعى از خود ندارم و فكر مى‏كنم كيهان واقعاً مرا دارد شرمنده مى‏كند و كلاسم را خيلى بيشتر از آنچه كه هست دارد مى‏برد بالا. فكر نمى‏كنم يادداشت بنده و خودم از چنان جايگاهى برخوردار باشم كه اگر مطلبى بنويسم از يك سو باعث رفع انفعال و گرفتگى لكنت زبان دولت فخيمه بريتانياى كبير شود، و از سويى ديگر باعث قوت قلب و روحيه تهاجمى BBC و سفارت انگلستان در تهران. سهل است كه اساساً فكر نمى‏كنم روح امناء آن دولت قدر قدرت از نوشتن آن يادداشت يا اساساً وجود حقير علم و اطلاعى داشته باشند. شايد هم دوستان در كيهان بنده را با فرد ذى‏نفوذ ديگرى اشتباه گرفته باشند. اما درخصوص خط گرفتن BBC از سفارت انگلستان در تهران و خط گرفتن BBC از دولت انگلستان كه در هر دو پاسخ كيهان به يادداشت بنده بارها تكرار شده بود، حرف زيادى وجود ندارد. اساساً براى ما ايرانيان تصور اينكه در يك كشورى رسانه‏اى وجود داشته باشد كه عليرغم آنكه مواجبش را از آن دولت مى‏گيرد، لاكن مستقل باشد بالمره باور نكردنى و امرى محال است. در طول تاريخ پرفر
از و نشيبش BBC فقط يك بار حسب دستورالعمل دولت بريتانيا عمل كرده آن  هم در دوران جنگ جهانى دوم بوده. به استثناى اين مورد، BBC همواره مستقل از حكومت انگلستان بوده. در مواردى جهت‏گيرى‏هايش همسو با لندن بوده، در مواردى نبوده، در مواردى اساساً منتقد سياست‏هاى لندن بوده و قس عليهذا. صد البته كه ظرف 60، 70 سال گذشته بارها و بارها اختلافات و منازعات جدى هم ميان BBC و مسئولين دولت به وجود آمده. حتى در مواردى مسئولين ارشد BBC به دليل اين اختلافات استعفا داده‏اند اما زير بار نظر دولت وقت نرفته‏اند. كه البته اين قسمت از رابطه ميان BBC و دولت كه مسئولينش به جاى تسليم در برابر خواست و فشار دولت استعفا داده‏اند، كاملاً قابل درك است زيرا مسئولين ما هم در بسيارى از موارد به دليل مخالفت و ايستادگى بر سر موضعشان ترجيح داده‏اند استعفا بدهند تا تسليم شوند. گفتن اين سخن به هيچ روى به معناى آن نيست كه دولت انگلستان همواره خواهان جانبدارى BBC از مواضع، عملكرد و سياست‏هاى آنان است. بلكه به اين معناست كه اساساً BBC مستقل از دولت انگلستان عمل مى‏كند و در مواردى كه بعضاً مسئولين احساس كرده‏اند كه استقلالشان مورد تهديد قرار گرفته ترجيح داده‏اند كناره‏گيرى نمايند تا تسليم دولت شوند.
 كه البته هيچ‏كدام اينها خيلى نمى‏تواند به باور ما ايرانيان حتى نزديك شود چون همانطور كه گفتم اساساً نفس اينكه رسانه‏اى مستقل از حكومت باشد و مستقل از آن عمل كند براى ما همانقدر افسانه، موهوم و باورنكردنى است كه وجود پرى دريايى.


14 پاسخ به “کیهان قبح جاسوسی را از یاد برده است”

  1. م - تهران گفت:

    خیلی زیبا و شیوا بود
    تبریک می گویم به شما آقای زیبا کلام و حقیقتا که چه اسم با مسمایی دارید
    جوابتان دندان شکن بود و به قول همین کیهانی ها مشت محکمی زدید بر دهان آقای بی شریعت

  2. حامد گفت:

    من با كليات سخنان شما موافقم اما وقتي از BBC بحث مي‌كنيد به ياد داشته باشيد حساب BBC كه با بودجه عمومي در بريتانيا اداره مي‌شود و مستقل از دولت هم شناخته مي‌شود و چندين بار هم مورد شكايت رسمي ملكه واقع شده ( و لا اقل يكبارش را هم محكوم شده) بايد از حساب BBC World Service كه علنا بازوي اجراي ديپلماسي عمومي دولت بريتانيا در كشورهاي هدف است جدا كرد. اين دومي به جاي بودجه عمومي از بودجه دولتي وزارت خارجه بريتانيا امرار معاش مي‌كند و در تحليل بي بي سي بايد اين نكته مد نظر قرار گيرد. 

  3. حسن گفت:

    آفرین بر دکتر زیباکلام.

  4. علی گفت:

    به نام پروردگار یگانه
    این برادرمان هم کلامش زیباست ، هم نوشته اش و هم منطقش .
    واقعا لذت بردم.
    البته توصیه من این بود که برای جواب به کیهان خودتون رو خیلی خسته نکنید که خیلی خودشون رو خسته کرده اند ولی “نرود میخ آهنین در سنگ”

  5. فرزانه گفت:

    من فکر نمیکنم علیرغم متن شیوای چناب آقای دکتر زیبا کلام، اصلا حسین شریعتمداری آن را درک کند.اون آقا هم اسر توهمه هم از تعصب کورکورانه رنج میبره.

  6. شقایق گفت:

    با تشکر بابت این جوابیه زیباو دندان شکن،
    باید عرض کنم من یکی هیچوقت از توهم توطئه دولت فخیمه انگلستان خلاص نمیشوم. با این تفاوت که در حال حاضر دست نامرئی توطئه گران را پشت سر امثال ح.ش و حتی بالاتر از او می بینم( با چشم توطئه بینم:))
    اصولا برایم باورکردنی نیست که انقلاب شکوهمند ملت ایران به همین سادگی از مسیرش منحرف شده باشد…برایم باورکردنی نیست که به همین سادگی از یاران امام کسی در خط امام باقی نمانده باشد مگر آنکه مورد بدترین اتهامات قرا گرفته باشد… برایم باورکردنی نیست که تنها بعد از 3دهه از انقلاب ، میان ملت و حکومت چنین شکافی عمیق به اندازه فاصله زمین و آسمان ایجاد شده باشد…برایم باورکردنی نیست……..

  7. SOHA گفت:

    درود بر استاد فرزانه صادق زیباکلام که کلامش بسیار منطقی و زیباست

  8. علي گفت:

    زيبا كلامي خوب

  9. رجبی گفت:

    حیف از وقت گرانقدری که صرف پاسخگویی به اراجیف افراد سبک مغز می کنید .

  10. دوست گفت:

    آقای زیبا کلام آفرین بر شما و کلام براستی شیوا و زیبایتان ولی بطور قطع آقای شریعتمداری هیچ از گفتگوی متمدنانه به گوششان نخورده و متوجه فرمایشات شما نخواهند شد

  11. امید گفت:

    حرفاش تو این نامه کاملا متینه. ولی من به زیبا کلام اعتماد ندارم. به نظر من او یک اصولگراست که خودشو میخواد اصلاح طلب نشون بده. یه بار یه مناظره داشت با الهه بقراط توی voa. میخواست هرطوری شده از همه سیاستهای جمهوری اسلامی دفاع کنه. نمیشناختیش فکر میکردی از اون اصولگراهای دو آتیشس

  12. Anonymous گفت:

    باید تشکر کرد از کلام زیبای استاد زیبا کلام. اصولا هر کس که از سیاست های غلط مسئولین دولت و حکومت انتقاد کند به تعبیر کیهان جاسوس است.

  13. Anonymous گفت:

    جاسوس نباید شاخ داشته باشد که شناخته شده باشد .
    اقای زیبا کلام ارتباطات خاصی دارد که در نوشته های قبلی خود هم گاهی به انها اشاره می کرده و بوضوح مشخص است که موضوع کمی بود داره و …می گن جارو رو که برداری گربه دزده فرار می کنه حالا شده برداشتن جارو از طرف کیهان و فرار به جلو زیبا کلام

  14. علي گفت:

    من تا به حال كسي را منطقي تر از زيبا كلام نديده ام كاشكي شريعتمداري يك ذره . فقط يك ذره درك ميكرد ولي صد حيف…..