کیهان قبح جاسوسی را از یاد برده است
چکیده :پس از انتشار مقاله «جاسوسي يا وظيفه ديپلماتيک» نوشته صادق زيباکلام در روزنامه اعتماد ملي و توضيحاتي پيرامون بحث جاسوسي و مسائل ديپلماتيك و مسئوليت هاي نمايندگي سياسي در كشور ميزبان در سطح سفارتخانه و سفير، با اشاره مشخص به اتهامات مطرح شده عليه حسين رسام كارمند ايراني سفارت انگلستان در تهران، روزنامه كيهان به...
پس از انتشار مقاله «جاسوسي يا وظيفه ديپلماتيک» نوشته صادق زيباکلام در روزنامه اعتماد ملي و توضيحاتي پيرامون بحث جاسوسي و مسائل ديپلماتيك و مسئوليت هاي نمايندگي سياسي در كشور ميزبان در سطح سفارتخانه و سفير، با اشاره مشخص به اتهامات مطرح شده عليه حسين رسام كارمند ايراني سفارت انگلستان در تهران، روزنامه كيهان به استدلال و سخن اين استاد علوم سياسي تاخت ، او را توجيه گر اقدامات جاسوسي انگلستان و BBC دانست و حتي كار را به كشف علت دستگيري زيباكلام در كردستان در سال هاي صدر انقلاب كشانيد . زيباكلام در يادداشتي تحليلي جوابيه خود را خطاب به حسين شريعتمداري در اختيار کلمه قرار داد.
متن این جوابیه به شرح زیر است:
بسمه تعالى
محضر جناب حاج حسين شريعتمدارى
مدير روزنامه بهجت خبر كيهان
اما بعد، به استحضار مىرساند كه آن جريده شريفه در تاريخ 21 مرداد و در پاسخ يا نقد يادداشتى از اين حقير در روزنامه اعتماد ملى مورخه 20 مرداد مطالبى را در صفحه دوم خود در بخش «خبر ويژه» تحت عنوان: «كبوتر با كبوتر… كروبى با سفارت سفارت انگليس» و ايضاً در صفحه 14 در ستون نكته و تحت عنوان «ما حامى جاسوسايم» به خامه جناب مستطاب پژمانخان كريمى درج كرده بودند. از آنجا كه هر دو نوشته در حقيقت پاسخى به يادداشت حقير در اعتماد ملى بود و مطالبى در هر دو آنان به بنده نسبت داده شده بود، شايسته ديدم نكاتى را جهت تنوير افكار خوانندگان و مخاطبين به محضر قدر قدرت و قوى شوكت آن مقام منيع معروض دارم. مقدم بر هر امر ديگرى لازم مىدانم تا به محضرتان عرض نمايم كه غرض بنده در اين فقره به هيچ روى استناد به قانون مطبوعات نبوده و چنين جسارتى نمىكنم كه آن روزنامه شريفه را حسب قانون مطبوعات مكلف به چاپ پاسخ نمايم. اگر مصلحت دانستيد پاسخ را درج نماييد و لاغير.
مقدمتاً متذكر شوم كه از درج آن دو مطلب در روزنامه كيهان آن هم پيرامون يك موضوع كه يادداشت بنده در اعتماد ملى بود، هم شگفتزده شدم هم متحير: شگفتىام از اين بابت بود كه يادداشتم در اعتماد ملى تحت عنوان: «جاسوسى يا وظيفه ديپلماتيك» كه در حقيقت دفاع از عملكرد آقاى حسين رسام و سفارت انگلستان مىبود آنقدر مورد توجه اوليا آن روزنامه قرار مىگيرد به نحوى كه در يك شماره دوبار به آن پرداخته بودند. متحير از اين بابت كه مگر من در آن يادداشت چه گفته بودم كه آن همه مايه جريحهدار شدن احساسات امناء مستدام آن روزنامه وزين مىشود؟
اما برويم بر سر پاسخ مطالبى كه روزنامه كيهان در پاسخ به آن يادداشت مطرح كرده بودند.
محض اطلاع خوانندگانى كه از مفاد يادداشت بنده در روزنامه اعتماد ملى تحت عنوان «جاسوسى يا وظيفه ديپلماتيك» اطلاعى ندارند شايد بد نباشد تا امهات آن را ابتدا تكرار نمايم. در محاكمه گروه دوم متهمين اغتشاشات اخير كه در روز شنبه 17 مرداد صورت گرفت از جمله موارد كيفرخواست آقاى حسين رسام كارمند ارشد بخش سياسى سفارت بريتانيا در تهران مطرح گرديد. نامبرده متهم به «جاسوسى براى وزارت خارجه انگلستان از طريق سفارت آن كشور در تهران» مىباشد. اتهامات ديگر وى حسب كيفرخواست شامل «مشاركت در اغتشاشات و گرفتن فيلم و تصاوير آن براى دولت انگلستان» مىبوده. ايشان در دفاع از خود يا درستتر گفته باشيم در پذيرش اتهامات وارده توضيح مىدهند كه كار اصلىشان در سفارت انگلستان معرفى چهرهها و شخصيتهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى به اوليا سفارت بوده و برگزارى ترتيب ملاقات با آنها و انتقال نقطه نظرات و تحليلهايشان به وزارت خارجه انگلستان. اضافه مىكنند كه ظرف پنج سالى كه به استخدام سفارت بريتانيا در تهران براى اين منظور درآمدهاند قريب به يك صد و پنجاه نفر به فهرست رابطينشان افزوده مىشود. ايشان به نام سه نفر از مرتبطينشان در دادگاه اشاره مىكنند كه آقايان محمدعلى ابطحى، محمد عطريانفر و محمود شمسالواعظين بودند. مابقى مرتبطين نيز علىالقاعده چهرهها و شخصيتهاى سياسى، دانشگاهى، روحانى و اين تيپ افراد بودهاند. اين بخش از سخنان آقاى رسام از سوى محافل تندرو اصولگرا با آب و تاب نقل شده و آنان هيجانزده از اين اعتراف صريح كه افرادى كه علىالاغلب در اردوگاه اصلاحطلبان و منتقدين دولت فعلى هستند، با سفارت انگلستان حشر و نشر داشتهاند و اين را كارمند ارشد سفارت دارد صراحتاً اقرار و اعتراف مىنمايد. بعد هم به مصداق «آفتاب آمد دليل آفتاب»، اين را در بوق و كرنا كردند كه همين يك مورد خود بهترين گواه طرح انقلاب يا كودتاى مخملى بوده. و اينكه طرفداران موسوى و كروبى در روز روشن با سفارت انگلستان كيا بيا داشتهاند.
بنده در پاداشتم در اعتماد ملى، اين پرسش اساسى را مطرح كرده بودم كه اساساً وظيفه يك سفارت خارجى در پايتخت كشور محل مأموريتش چه مىبايستى باشد؟ اشاره كرده بودم كه البته براى سفارتخانههاى ايران در كشورهاى ديگر معمولاً چنين وظايفى وجود ندارد چرا كه همه سياستها، دستورات و چه بايد كردها از وزارت خارجه در تهران برايشان تلكس مىشود. اما در كشورهاى توسعه يافته كه سياست خارجىشان در قبال كشورهاى ديگر ملهم از فرضيههاى دايى جان ناپلئونى و توهم توطئه نيست، سفارتخانههاى آنان در هر كشورى يكى از مراكز اصلى تعيين خط مشى و جهتگيرى آن كشور در تعيين تصميمات و سياستهايش در قبال كشور محل خدمت مىباشد. دولت انگلستان درخصوص سياستهايش در قبال ايران به مقدار زيادى متكى به اطلاعات، نظرات و تحليلهاى سفارتش در تهران است؛ ايضاً نسبت به هر كشور ديگرى. علىالقاعده لندن مىخواهد بداند كه طرز فكر اصولگرايان، مؤتلفه، مشاركت، كارگزاران و… در قبال مسائل مختلف چيست. تبعات سياسى، بينالمللى و منطقهاى فىالمثل پيروزى احمدىنژاد چه خواهد بود، يا اگر مهندس موسوى پيروز شود چه تبعاتى در بر خواهد داشت و بالطبع رويكرد و جهتگيرى لندن در قبال احمدىنژاد يا كروبى چگونه مىبايستى باشد. بخشى از وظيفه كارمندان محلى سفارت انگلستان در تهران، مرور روزانه مطبوعات ايران و تجزيه و تحليل آنها مىباشد. بخشى ديگر توجه به مطالب راديو و تلويزيون ايران، بخشى ديگر توجه و ارزيابى
عملكرد مجلس و بالطبع بخشى ديگر هم گفتگو با چهرهها و شخصيتهاى فكرى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى و حتى هنرى جامعهمان است. مسئوليت اين بخش برعهده حسين رسام بوده، همچنانكه بررسى و رصدكردن مطبوعات يا رسانههاى ديگر برعهده كارمند ديگرى. وظيفه حسين رسام اين بوده كه با افراد صاحبنظر تماس گرفته و از آنان براى ملاقات و گفتگو با مقامات ارشد سفارت دعوت نمايد. مطالبى كه در اين ملاقاتها مطرح مىشد مسائل سياسى، اجتماعى و اقتصادى روز كشور بوده. عين همان مطالب را ايرانيان در سخنرانىهايشان، مقالاتشان يا مصاحبههايشان با رسانههاى داخلى مىگفتهاند. آنان نه صاحبنظر در مسائل نظامى بودهاند، نه امنيتى و نه هستهاى. كجاى اين ارتباط جاسوسى است و دادن اطلاعات به بيگانه؟ اشكال از اينجاست كه سفارتخانههاى ما اساساً نمىدانند كه چنين وظايفى دارند و منظماً مىبايستى پيرامون كشور محل مأموريتشان تجزيه و تحليل، آمار و ارقام و حدس و گمانهزنى به تهران ارسال نمايند. خود دولت و امناء وزارت خارجه در ميدان امام عقل كلاند و خودشان مىدانند كه با كدام كشور مىبايستى رابطه داشت، با كدام نداشت، با كدام درجه سطحى داشت و قس عليهذا. به همين خاطر است كه ما اگر در بخش قابل توجهاى از كشورها سفارتخانه نداشته باشيم، آب هم از آب تكان نمىخورد و هيچ مشكلى پيش نمىآيد. ظرف يك صد سال گذشته كسر قابل توجهاى كتاب چه به صورت خاطرات و غير آن توسط مقامات ارشد سفارت انگلستان پيرامون ايران به چاپ رسيده كه هر انسان علاقهمندى به تاريخ ايران از خواندن آنها لذت مىبرد. تا آنجا كه حقير مستحضرم در طى اين يك صد سال حتى يك كتاب نه توسط امناء دولت شاهنشاهى مستقر در لندن و نه همتايان اسلامگراى آنان ظرف سه دهه گذاشته نوشته نشده كه در آن ايرانيان مطالبى را از كشور محل مأموريت خود يعنى انگلستان به مخاطب انتقال دهند. قبل از انقلاب هم امناء دولت شاهنشاهى خود راساً تصميم مىگرفتند كه به لندن چه بگويند و چه سياستى را به اجراء گذارند، ايضاً امروز هم همينطور. نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب، آخرين جايى كه براى تشزيك مساعى پيرامون اعمال سياست و جهتگيرى در ارتباط با بريتانيا محلى از اعراب داشت، سفارت ايران در لندن بود. بنابراين مسئولين سفارت ما در لندن خيلى هم نيازى ندارند كه بدانند از نظر سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى در انگلستان چه مىگذرد، چرا كه كسى از آنان در تهران نظرى نمىخواهد. بالطبع اگر براى وزارت خارجه ما مهم بود كه اگر در انتخابات آينده بريتانيا، حزب كارگر يا محافظهكاران به قدرت برسند چه پيامدهايى براى تهران در بر مىداشت، آن وقت «حسين رسام» سفارت ايران در لندن مجبور مىشد، آستين بالازده و با نخبگان سياسى در لندن محشور شود، نظراتشان را جويا شود و ترتيب ملاقات آنان را با كاردار و سفير جمهورى اسلامى ايران در لندن فراهم آورد و قس عليهذا. منتهى از آنجا كه نگاه ما به سياست انگلستان خيلى ساده و ابتدايى است، ضرورتى براى كسب اطلاعات و دانش نداريم. در پارادايم سياسى ما، انگلستان مظهر شرارت و دشمنى با اسلام و مسلمين است و فرقى هم نمىكند كه حزب كارگر بر سر كار باشد يا محافظهكار؛ جك استرا وزيرخارجه باشد، يا ديويد ميلىبند. از ديد ما همه سر و ته يك كرباسند و هيچ تفاوتى با هم ندارند. در هر حال ما معتقديم كه «مرگ بر انگليس» و هر فتنه و فسادى در دنيا هست زير سر انگلستان است. ديگر چرا به خود زحمت دهيم و ببينيم ميان ليبرال دموكراتها يا محافظهكاران آن چه تفاوتى است. اگر هم بالفرض تفاوتى باشد، خود مسئولين در تهران واردند و بهتر مىدانند كه «چه بايد كرد» و باز هم نيازى به اطلاعات و نظرات سفارتمان در لندن نداريم.
اين فرهنگ يا اين پاراديم فكرى و تصميمگيرى، وقتى مىبيند سفارت انگلستان در تهران برعكس يك كارمند ارشد را در تهران استخدام كرده تا اسباب آشنايى و علم و آگاهى سفارت از باورها و تفكرات شخصيتها و جرياناتهاى مرجع در ايران شود، تنها نكتهاى كه به ذهنش مىرسد همان است كه نويسندگان كيهان و محاكمهكنندگان حسين رسام به ذهنشان مىرسد: جاسوسى. از همين روست كه كيهان در بخش خبر ويژهاش مىنويسد:
«زيباكلام براى بىارزش ساختن اعترافات حسين رسام تحليلگر ارشد سفارت (انگلستان) در دادگاه مبنى بر ارتباطگيرى و جمعآورى خبر از دهها چهره سياسى ازجمله عطريانفر، شمسالواعظين و ليلاز و حضور فعال ديپلماتهاى انگليسى در آشوبها، اعترافات نامبرده (يعنى حسين رسام) را زير سؤال مىبرد.»
كيهان كه معتقد است فعاليتهاى حسين رسام و مرتبطينش قطعاً مصداق جاسوسى است، از بنده مىپرسد كه:
«… (پس) با اين اوصاف اساساً جرم جاسوسى و خيانت به كشور يعنى چه؟»
ايضاً كيهان در همان شماره و در يادداشت «ما حامى جاسوسايم»، اين اتهام را به بنده وارد مىسازد كه قصد دارم حسين رسام را از اتهام جاسوسى رهايى بخشم:
«… اين روزها، روزنامه زنجيرهاى اعتماد ملى، در شماره ديروز خود تلاش كرد كارمند محلى سفارتخانه انگليس در تهران – حسين رسام – را از اتهام جاسوسى تبرئه كند و كار جمعآورى اخبار و اطلاعات به دست اين سفارتخانه را، كارى كاملاً طبيعى و در چارچوب وظايف ديپلماتيك هر سفارتخانهاى جلوه دهد.»
اما در پاسخ به پرسش كيهان كه اگر اينها جاسوسى نيست، پس مصداق جاسوسى چيست؟ به استحضار برسانم كه مصداق جاسوسى
عبارت است از دادن اطلاعاتى كه جنبه سرى، محرمانه و طبقهبندى شده داشته و برروى آن قيد شده باشد كه اين سند يا اين اطلاعات محرمانه است. نه عطريانفر، نه ليلاز، نه شمسالواعظين و نه هيچيك از افراد و اشخاصى كه مرتبط با رسام بودند نه به چنين اسناد و مداركى دسترسى داشتند و نه بالفرض هم كه مىداشتهاند آن را در اختيار حسين رسام قرار دادهاند. آنچه كه آنان در خصوصش با امناى سفارت انگلستان صحبت مىكردند مطالب غيرمحرمانه، غير سرى و غير طبقهبندى شده بوده. مطالبى بوده كه در روزنامهها و رسانههاى قانونى كشور در موردشان به صورت آزادانه تحليل و انتشار صورت مىگرفته. مگر اينكه آقاى شريعتمدارى حكمى و نظرى بدهند كه اگر بنده مطلبى را در روزنامه نوشتم يا در مصاحبهاى آن را عنوان كردم، اگر سر ميز شام آن را با سفير انگلستان در ميان بگذارم مصداق جاسوسى، خبرچينى و دادن اطلاعات به بيگانه مىشود.
اما فرض بگيريم كه همه اين مسلمات و بديهيات يك سره نفى شود و حق با كيهان باشد. هرگونه مكالمه و اظهارنظر سياسى با حسين رسام يا امنا سفارت انگلستان مصداق جاسوسى تلقى شود و جرم باشد. در آن صورت آيا اين خيلى عجيب نيست كه حسين رسام در 5 سال گذشته اين جرم را مرتكب مىشده و با 180 نفر مرتبط بوده اما مسئولين امنيتى، اطلاعاتى و قضايى كشور هيچ واكنشى نشان نمىدهند و دفعتاً از 22 خرداد به بعد اين تماسها مصداق جاسوسى پيدا مىكنند؟ به راستى آقاى شريعتمدارى بعد از 22 خرداد چه مىشود كه امر عادى كه ظرف 5 سال گذشته صورت مىگرفته جاسوسى نبوده اما دفعتاً از 22 خرداد به بعد جرم و جاسوسى تلقى مىشود؟ آيا غير از اين است كه عدهاى از 22 خرداد به بعد درصدد بر مىآيند تا نشان بدهند كه جمعى مىخواستهاند در كشور انقلاب مخملى به راه بياندازند و براى اثبات اين خيال واهى و فرضيه دايى جان ناپلئونى درصدد يافتن ادله، شواهد و امارات بر مىآيند و از آنجا كه انقلاب مخملى در كار نبوده اما آنان مجبورند آن را اختراع نمايند لاجرم ارتباطات حسين رسام مىشود دليل وجود انقلاب مخملى؟ از آنجا كه هيچ دليل و برهان، سند و مدركى براى وجود انقلاب مخملى توسط اصلاحطلبان و سفارت انگلستان پيدا نمىكنند، شركت حسين رسام در برخى تظاهرات و راهپيمايىها و گرفتن عكس و فيلم از آن (كارى كه هزاران نفر ديگر هم در راهپيمايىها انجام مىدادند) مىشود سند دخالت انگلستان در انقلاب مخملى. شركت يك معلم زبان فرانسه در تظاهرات و دادن خبر آن از طريق ايميل به دوستانش در فرانسه (باز كارى كه صدها هزار نفر ديگر مىكردهاند) مىشوند سند و دليل ديگر وجود انقلاب مخملى و حضور دولت فرانسه در آن. يا شركت 10، 15 نفر از كاركنان ايرانى سفارت انگلستان در تظاهرات همچون صدها هزار ايرانى ديگر كه در آن تظاهرات شركت كرده بودند مىشود «دستور سفارت انگلستان براى شركت و معاونت در اغتشاش». درست هم هست اگر آن 10، 15 نفر كاركنان سفارت انگلستان اعم از ايرانى يا انگليسى در تظاهرات ميليونى 25 و 28 خرداد حضور پيدا نمىكردند اساساً آن راهپيمايىهاى عظيم صورت نمىگرفت. 2، 3 ميليون ايرانى در پايتخت فقط منتظر بودند ببينند مستر الكس يا مستر جكسون يا حسين رسام در تظاهرات شركت مىكنند يا نه. و به مجرد اينكه آن 2، 3 ميليون ديدند كه امنا سفارت انگلستان به همراه كاركنان ايرانى آن از سفارت بيرون آمدهاند، بلافاصله راهپيمايى خود را آغاز كردند. به راستى كه از اين استدلال قوىتر و محكمهپسندتر نمىتوان در هيچ دادگاهى مبنى بر نقش داشتن انگلستان در تظاهرات يا به قول فرمايش كيهان، «اغتشاشات» ارائه داد. اصلاً اعلاميههاى موسوى و كروبى براى راهپيمايى و تجمع به منظور اعتراض به نتايج انتخابات در اصل توسط سفارت انگلستان صادر مىشده. آيا به راستى از اين بدتر مىتوان به 2، 3 ميليون ايرانى توهين نمود؟ صرفنظر از آنكه آيا اعتقاد معترضين به نتيجه انتخابات درست بود يا نه، صرفنظر از آنكه نحوه اعتراضشان (انجام راهپيمايى) درست بود يا نه، واقعيت آن است كه نه آن اعتقاد و نه نحوه اعتراضشان نه ارتباطى با سفارت انگلستان داشت نه سفارت فرانسه و نه سياستهاى آمريكا. هر نوع برداشت ديگرى و هر نوع شائبهاى در اين خصوص كه اعتراضات مردمى پس از اعلام نتايج انتخابات 22 خرداد به خارج از كشور و به اروپايىها يا آمريكايىها مرتبط مىشود يك خودفريبى بزرگى است براى فرار از واقعيت و پذيرش اينكه بخشهاى گستردهاى از مردم سياستهاى دولت فعلى را قبول ندارند.
حجتهاى ديگر روزنامه كيهان در نشان دادن ارتباط ميان بيگانگان (غربىها) با اعتراضات مردمى و اصلاحطلبان، ايضاً همانقدر سست و غريب است كه حجتهاى قبلىاش. ازجمله دليل ديگر كيهان براى نسبت دادن اعتراضات مردمى و اصلاحطلبان ازجمله آقاى كروبى و حزب اعتماد ملى به بيگانگان عبارت است از حضور چهرهها و شخصيتهايى چون دكتر سروش، عيسى سحرخيز، عباس عبدى و محمدعلى ابطحى در ستاد كروبى:
«… دعوت از عناصر بدسابقهاى چون سروش، سحرخيز، عبدى و ابطحى و… به ستاد كروبى چند ماه قبل از انتخابات، ترديدها درباره نفوذ بيگانگان… در حزب اعتماد ملى را شدت بخشيده بود.»
حتى اگر روزنامه وزين كيهان بتواند توضيحات مبسوط و قانعكنندهاى درخصوص سوءسابقه سروش و ديگران بدهد، اين سؤال همچنان باقى مىماند كه حضور و همكارى آنان در ستاد كروبى را روزنامه كيهان چگونه مىخواهد
مرتبط سازد با حضور بيگانگان در ستاد كروبى و ايضاً به راه انداختن پروژه انقلاب مخملى؟
مىماند نكات ديگرى كه كيهان به دليل آن يادداشت پيرامون حقير نوشته بودند. در ابتدا از بنده پرسيده بودند كه اگر فعل آقاى رسام و عملكرد سفارت انگلستان جاسوسى نيست، پس جاسوسى چه هست و بنده جاسوسى را چگونه تعريف مىكنم؟ بنده همانطور كه پيشتر پاسخ دادم، جاسوسى را دادن اطلاعات محرمانه، سرى، طبقهبندى شده و اطلاعاتى كه دادن آن به بيگانگان از ناحيه مقامات رسمى كشور حسب قانون منع شده باشد. مىدانم اگر هر كدام از آن 180 نفر يا هر فرد ديگرى چنين اطلاعاتى را در اختيار اتباع خارجى قرار دهد، قطعاً اين عمل جاسوسى است. والا در گذشتههاى نه چندان دور و حتى امروزه برخى از نمايندگانهاى ما در كشورهاى ديگر با گروهها، جريانات و شهروندان آنان بعضاً تماسهايى مىگيرند و ارتباطاتى دارند اما هرگز مسئولين، نه هيچيك از مقاماتشان و نه مطبوعات آن كشورها نه نمايندگى ايران در آن كشور را متهم به جاسوسى كرده و نه اتباع خودشان را. ما در دهه 1360 و 70 با برخى جريانات اسلامگرا در انگلستان مرتبط بوديم اما هرگز لندن آن رهبران اسلامگراى انگليسى را متهم به جاسوسى يا خبرچينى براى ايران نكرد. تشكيلات اسلامى مرحوم كليم صديقى در لندن و ارتباط نزديك آن با تهران نمونه اظهرمن الشمس است. يا آمدن بسيارى از اتباع كشورهاى غربى به ايران و شركت در برخى كنفرانسها و همايشهايى كه از جانب حكومت ايران برپا مىشود در حالى كه آن شخصيتها منتقد يا حتى مخالف حكومت متبوعهشان بودهاند. هرگز نه لندن، نه واشنگتن و نه هيچ كشور غربى ديگر، به اين تيپ از شهروندانشان نگفتهاند كه شما نوكر، مزدور، خبرچين يا جاسوس جمهورى اسلامى ايران هستيد. بماند حتى كمكهاى مالى كه بعضاً برخى از آنان از تهران دريافت مىكنند.
براى نشان دادن چهره وابسته بنده به خوانندگان و اينكه بنده چه تيپ آدمى هستم كه از حسين رسام و عملكرد سفارت انگلستان را جاسوسى نمىدانم، كيهان چند نمونه از گذشته و حال بنده را براى خوانندگانش شاهد مثال آورده. از مسئله گروگانگيرى بنده در سال 1358 زمانى كه نماينده مرحوم مهندس بازرگان بودم در كردستان اشاره مىنمايد و مىنويسد كه:
«روزگارى كه گروهكها و زندان ملت را در كردستان و مناطق غربى كشور سر مىبريدند، آقاى زيباكلام را متفاوت تشخيص داده و بلافاصله پس از بازداشت رها كردند.»
جناب شريعتمدارى، بعيد مىدانم كه جنابعالى شرح آن ماجرا را ندانيد و آنچه اينجا نوشتهايد از سر ندانستن حقيقت باشد. اولاً بنده نه براى عمليات نظامى به كردستان رفته بودم، نه براى مسائل اطلاعاتى و امنيتى. بنده براى يافتن راه حلى بلندمدت به منظور برقرارى ثبات، امنيت و يكپارچگى به كردستان رفته بودم كه نهايتاً و به يمن و بركت جريانات افراطى از هر دو طرف دست از پا درازتر و خسرالدنيا والاخرت پس از ماهها تلاش بازگشتم به تهران و از سوى طرف خودم كه مرا فرستاده بود متهم به جاسوسى و حمايت از اكراد شدم و از جانب اكراد نيز متهم به همكارى مخفى با نيروهاى اطلاعاتى و امنيتى جمهورى اسلامى به منظور شناسايى مبارزين كرد شدم. در حالى كه همه تلاشم آن بود كه مسئله كردستان را يكبار و براى هميشه نه از طريق اسلحه كه از طريق همدلى و برادرى حل كنم. ازجمله تلاشهايم مذاكره غيرمستقيم با حزب دموكرات كردستان بود. شهيد دكتر چمران كه از نزديك و مستقيم با آن مرحوم همكارى داشتم به علاوه دولت موقت، شوراى انقلاب و شيخ حسين كرمانى نماينده مرحوم امام در كردستان در جريان كارهايم بودم. گزارشاتم در آرشيو سپاه موجود است. باز برخلاف آنچه كيهان نوشته بازداشت نشدم بلكه در جلسهاى كه با هيأت نمايندگى اكراد داشتم توسط گروه كومله (سازمان انقلابى زحمتكشان) كه يك گروه ماركسيست بود ربوده شدم. علتش هم آن بود كه من فقط حاضر شده بودم با حزب دموكرات كردستان مذاكره كنم آن هم غيرمستقيم و با گروههاى ماركسيست اعم از چريكهاى فدايى خلق، گروه اشرف دهقان يا همان كومله حاضر با مذاكره نبودم و علت غضب گروههاى ماركسيست هم همين بود. پس از ربودن هم مرا به سمت سردشت مىبردند تا منتقلم كنند به كردستان. ولى حزب دموكرات به شدت با آن حركت مخالفت كرد و نزديكهاى مرز به ربايندگانم رسيدند و عملاً به زور مرا از آنها تحويل گرفتند و ده روز بعد هم مرا به مهاباد بازگرداندند. نمىدانم چگونه اين مىشود سابقه وابسته بودن من. با توجه به اينكه من نه با سپاه و نه با ارتش و نه با هيچ نهاد و ارگان نظامى يا شبه نظامى همكارى نداشتم و اساساً نه مسلح بودم و نه محافظ مسلح داشتم و در عين حال هم دست اندركار مذاكره با حزب دموكرات بودم، نمىدانم چرا كيهان معتقد است كه كردها مىبايستى سر مرا هم مىبريدند؟ و چون نبريدند و رهايم كرديم پس حتماً به قول كيهان مرا «متفاوت» تشخيص داده بودند و غيرخودى نسبت به نظام.
فقره بعدى در نشان دادن ماهيت مشكوك و وابسته من به زعم كيهان نگارش كتاب «ما چگونه، ما شديم» است:
«… او (يعنى بنده) سالها بعد به تأسى از تئورى كارل پوپر (از شواليههاى ناتوى فرهنگى) مبنى بر «توطئه توهم» است كتابى در انكار نقش استعمار انگلستان در عقبماندگى ايران نوشت.»
كتاب «ما چگونه، ما شديم» اساساً به تنها بحثى كه نپرداخته انكار نقش استعمار در عقبماندگى ايران مىباشد. همه حرف كتاب آن است كه عقبماندگى ما
ريشه در مناسبات تاريخى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى جامعه خودمان داشته و ريختن كاسه و كوزه عقبماندگى و ناكامىهايمان بر سر استعمار، استكبار، صهيونيزم، توطئههاى دشمنان و غيره در حقيقت فرار از واقعيت و گذشته خودمان است. محض اطلاع كيهان، اتفاقاً «ما چگونه، ما شديم» به هيچ روى منكر نقش منفى استعمار نيست بلكه حرفش آن است كه اگر ما عقبمانده نمىبوديم اساساً استعمار نمىتوانست بر سرمان آن بلاها را بياورد. بنابراين عقبماندگى ما در نتيجه هر فرايندى مىبوده خيلى ارتباط به استعمار انگلستان پيدا نمىكند. در عين حال هر قدر عقل ناقصم را به كار گرفتم متوجه ارتباط «ما چگونه، ما شديم» با كارل پوپر و تئورىهايش نشدم. احتمالاً ربطى دارد كه عقل ناقص و معلومات كم من از دركش عاجز است.
فقره بعدى حجت وابستگى من باز مىگردد به بخش فارسى تلويزيون BBC
«8-9 ماه پيش هم وقتى وزارت خارجه و سيستم اطلاعاتى انگليس تشخيص دادند كه براى برهم ريختن انتخابات و مردمسالارى در ايران لازم است شبكه تلويزيونى بى بى سى را هم راهاندازى كنند، آقاى زيباكلام تقريباً تنها ايرانى مقيم كشور بود كه تملقنامه رپرتاژگونه و مفصلى براى اين شبكه در سايت آفتاب – سايت وابسته به برخى ديپلماتهاى هستهاى سابق كه اتفاقاً برخى اطلاعات هستهاى را به سفارت انگليس داده بودند – نوشت و تعجب ناظران را برانگيخت.»
اتلاق جاسوس و جاسوسى به افراد آنقدر در كيهان متواتر است كه عملاً آن روزنامه قبح اين فعل را برده است. هر شخصيت، هر فكر و انديشه و هر جريان سياسى كه مورد طبع كيهان نيست دستكم يكى از اتهاماتى كه به آن نسبت داده مىشود جاسوسى است. كيان تاج بخش، هاله اسفنديارى، رامين جهانبگلو، ركسانا صابرى، حسين موسويان ازجمله كسانى بودهاند كه ظرف يكى، دو سال گذشته از جانب كيهان متهم به جاسوسى شدهاند. اخيراً به اين ليست حسين رسام، كاركنان سفارت انگليسى، معلم فرانسوى دانشگاه صنعتى اصفهان، چهرهها و شخصيتهاى اصلاحطلب مرتبط با مهدى كروبى و مهندس موسوى، دهها نفر از مرتبطين با حسين رسام و… هم اضافه شدهاند. البته انصافاً هم با اين حجم گسترده از تحقيقات و پيشرفتهاى محيرالعقول، صنعتى، فنى، پزشكى، تسليحاتى، هستهاى، ژنتيكى، هوافضا كه منظماً دارد در دانشگاهها و مراكز تحقيقاتى پيشرفته ايران صورت مىگيرد، غربىها واقعاً هم حق دارند اين همه جاسوس به ايران اعزام دارند تا بتوانند الگوها، پيشرفتها، اختراعات، ابداعات و طرحهاى پيشرفته ايران را بربايند يا كپىبردارى كنند تا شايد بتوانند به پاى ايران برسند، كه البته نخواهند رسيد.
اما پيرامون اصل مطلب يعنى يادداشتى كه در سايت آفتاب درخصوص به راه افتادن تلويزيون فارسى BBC نوشتم و كيهان آن را «تملقنامه رپرتاژگونه مفصل» مىنامد. از ماهها قبل مسئولين ايران با به راه افتادن اين شبكه مخالفت مىكردند و آن را از يك سو مصداق دخالت در امور ايران و از سويى ديگر جاسوسى توصيف مىكردند. بنده يادداشتى نوشتم و در آن پيشبينى نمودم كه اتفاقاً اين كانال به دليل تجربه حرفهاى BBC موفق خواهد شد. نوشته بودم كه رقيب اصلى BBC در ايران VOA است كه به دليل غيرحرفهاى عمل كردنش خيلى نتوانسته در ايران مخاطبين زيادى جلب كند (كه البته آن يادداشت قبل از تحولات اخير بعد از انتخابات 22 خرداد و در ارديبهشت ماه نوشته شده بود). اعتماد ملى كه معمولاً يادداشتهايم را چاپ مىكند بنابر ملاحظات و مصلحتانديشىهايى و اينكه مسئولين حساسيت زيادى نسبت به شبكه فارسى BBC نشان داده بودن آن را چاپ نكردند. روزنامه اعتماد هم عذرخواهى كرد و بنده هم آن را در سايت آفتاب منعكس نمودم. البته همان موقع هم كيهان در طى يادداشت تندى به بنده به سبب نوشتن آن يادداشت تاخت كه به مصداق از دوست هرچه رسد نيكوست بنده درصدد پاسخگويى برنيامدم.
كيهان مىنويسد در حالى كه به دليل اعترافات حسين رسام دولت انگلستان به انفعال و لكنتزبان افتاده بود اما در نتيجه يادداشت بنده در اعتماد ملى و دفاعم از عمل مشاراليه، آنان جرأت و جسارت پيدا كردهاند و BBC در نهايت گستاخى از عملكرد سفارت به دفاع برخاسته و جاسوسى و ساير اقدامات خبيثانهاى را كه سفارت انگلستان در جريانات اخير مرتكب شده را امرى عادى جلوهگر مىسازد.»
البته من در اينجا دفاعى از خود ندارم و فكر مىكنم كيهان واقعاً مرا دارد شرمنده مىكند و كلاسم را خيلى بيشتر از آنچه كه هست دارد مىبرد بالا. فكر نمىكنم يادداشت بنده و خودم از چنان جايگاهى برخوردار باشم كه اگر مطلبى بنويسم از يك سو باعث رفع انفعال و گرفتگى لكنت زبان دولت فخيمه بريتانياى كبير شود، و از سويى ديگر باعث قوت قلب و روحيه تهاجمى BBC و سفارت انگلستان در تهران. سهل است كه اساساً فكر نمىكنم روح امناء آن دولت قدر قدرت از نوشتن آن يادداشت يا اساساً وجود حقير علم و اطلاعى داشته باشند. شايد هم دوستان در كيهان بنده را با فرد ذىنفوذ ديگرى اشتباه گرفته باشند. اما درخصوص خط گرفتن BBC از سفارت انگلستان در تهران و خط گرفتن BBC از دولت انگلستان كه در هر دو پاسخ كيهان به يادداشت بنده بارها تكرار شده بود، حرف زيادى وجود ندارد. اساساً براى ما ايرانيان تصور اينكه در يك كشورى رسانهاى وجود داشته باشد كه عليرغم آنكه مواجبش را از آن دولت مىگيرد، لاكن مستقل باشد بالمره باور نكردنى و امرى محال است. در طول تاريخ پرفر
از و نشيبش BBC فقط يك بار حسب دستورالعمل دولت بريتانيا عمل كرده آن هم در دوران جنگ جهانى دوم بوده. به استثناى اين مورد، BBC همواره مستقل از حكومت انگلستان بوده. در مواردى جهتگيرىهايش همسو با لندن بوده، در مواردى نبوده، در مواردى اساساً منتقد سياستهاى لندن بوده و قس عليهذا. صد البته كه ظرف 60، 70 سال گذشته بارها و بارها اختلافات و منازعات جدى هم ميان BBC و مسئولين دولت به وجود آمده. حتى در مواردى مسئولين ارشد BBC به دليل اين اختلافات استعفا دادهاند اما زير بار نظر دولت وقت نرفتهاند. كه البته اين قسمت از رابطه ميان BBC و دولت كه مسئولينش به جاى تسليم در برابر خواست و فشار دولت استعفا دادهاند، كاملاً قابل درك است زيرا مسئولين ما هم در بسيارى از موارد به دليل مخالفت و ايستادگى بر سر موضعشان ترجيح دادهاند استعفا بدهند تا تسليم شوند. گفتن اين سخن به هيچ روى به معناى آن نيست كه دولت انگلستان همواره خواهان جانبدارى BBC از مواضع، عملكرد و سياستهاى آنان است. بلكه به اين معناست كه اساساً BBC مستقل از دولت انگلستان عمل مىكند و در مواردى كه بعضاً مسئولين احساس كردهاند كه استقلالشان مورد تهديد قرار گرفته ترجيح دادهاند كنارهگيرى نمايند تا تسليم دولت شوند.
كه البته هيچكدام اينها خيلى نمىتواند به باور ما ايرانيان حتى نزديك شود چون همانطور كه گفتم اساساً نفس اينكه رسانهاى مستقل از حكومت باشد و مستقل از آن عمل كند براى ما همانقدر افسانه، موهوم و باورنكردنى است كه وجود پرى دريايى.














خیلی زیبا و شیوا بود
تبریک می گویم به شما آقای زیبا کلام و حقیقتا که چه اسم با مسمایی دارید
جوابتان دندان شکن بود و به قول همین کیهانی ها مشت محکمی زدید بر دهان آقای بی شریعت
من با كليات سخنان شما موافقم اما وقتي از BBC بحث ميكنيد به ياد داشته باشيد حساب BBC كه با بودجه عمومي در بريتانيا اداره ميشود و مستقل از دولت هم شناخته ميشود و چندين بار هم مورد شكايت رسمي ملكه واقع شده ( و لا اقل يكبارش را هم محكوم شده) بايد از حساب BBC World Service كه علنا بازوي اجراي ديپلماسي عمومي دولت بريتانيا در كشورهاي هدف است جدا كرد. اين دومي به جاي بودجه عمومي از بودجه دولتي وزارت خارجه بريتانيا امرار معاش ميكند و در تحليل بي بي سي بايد اين نكته مد نظر قرار گيرد.
آفرین بر دکتر زیباکلام.
به نام پروردگار یگانه
این برادرمان هم کلامش زیباست ، هم نوشته اش و هم منطقش .
واقعا لذت بردم.
البته توصیه من این بود که برای جواب به کیهان خودتون رو خیلی خسته نکنید که خیلی خودشون رو خسته کرده اند ولی “نرود میخ آهنین در سنگ”
من فکر نمیکنم علیرغم متن شیوای چناب آقای دکتر زیبا کلام، اصلا حسین شریعتمداری آن را درک کند.اون آقا هم اسر توهمه هم از تعصب کورکورانه رنج میبره.
با تشکر بابت این جوابیه زیباو دندان شکن،
باید عرض کنم من یکی هیچوقت از توهم توطئه دولت فخیمه انگلستان خلاص نمیشوم. با این تفاوت که در حال حاضر دست نامرئی توطئه گران را پشت سر امثال ح.ش و حتی بالاتر از او می بینم( با چشم توطئه بینم:))
اصولا برایم باورکردنی نیست که انقلاب شکوهمند ملت ایران به همین سادگی از مسیرش منحرف شده باشد…برایم باورکردنی نیست که به همین سادگی از یاران امام کسی در خط امام باقی نمانده باشد مگر آنکه مورد بدترین اتهامات قرا گرفته باشد… برایم باورکردنی نیست که تنها بعد از 3دهه از انقلاب ، میان ملت و حکومت چنین شکافی عمیق به اندازه فاصله زمین و آسمان ایجاد شده باشد…برایم باورکردنی نیست……..
درود بر استاد فرزانه صادق زیباکلام که کلامش بسیار منطقی و زیباست
زيبا كلامي خوب
حیف از وقت گرانقدری که صرف پاسخگویی به اراجیف افراد سبک مغز می کنید .
آقای زیبا کلام آفرین بر شما و کلام براستی شیوا و زیبایتان ولی بطور قطع آقای شریعتمداری هیچ از گفتگوی متمدنانه به گوششان نخورده و متوجه فرمایشات شما نخواهند شد
حرفاش تو این نامه کاملا متینه. ولی من به زیبا کلام اعتماد ندارم. به نظر من او یک اصولگراست که خودشو میخواد اصلاح طلب نشون بده. یه بار یه مناظره داشت با الهه بقراط توی voa. میخواست هرطوری شده از همه سیاستهای جمهوری اسلامی دفاع کنه. نمیشناختیش فکر میکردی از اون اصولگراهای دو آتیشس
باید تشکر کرد از کلام زیبای استاد زیبا کلام. اصولا هر کس که از سیاست های غلط مسئولین دولت و حکومت انتقاد کند به تعبیر کیهان جاسوس است.
جاسوس نباید شاخ داشته باشد که شناخته شده باشد .
اقای زیبا کلام ارتباطات خاصی دارد که در نوشته های قبلی خود هم گاهی به انها اشاره می کرده و بوضوح مشخص است که موضوع کمی بود داره و …می گن جارو رو که برداری گربه دزده فرار می کنه حالا شده برداشتن جارو از طرف کیهان و فرار به جلو زیبا کلام
من تا به حال كسي را منطقي تر از زيبا كلام نديده ام كاشكي شريعتمداري يك ذره . فقط يك ذره درك ميكرد ولي صد حيف…..