سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

كلمات، گوياي وداعي شتابان

چکیده :فخرالسادات محتشمی پور  همسر مصطفی تاج زاده  لحظات دیدارهای ناگهاني خانواده های زندانیان سیاسی با آنان را در پایان چهارمین دادگاه نمایشی که روز سه شنبه برگزار شد،روایت کرده است. او در باره آن لحظات و ديدار با عزيزان در وبلاگ خود نوشته است:   «خانواده ها در زمان تشکیل دادگاه از ابتدا تا انتها یعنی...


فخرالسادات محتشمی پور  همسر مصطفی تاج زاده  لحظات دیدارهای ناگهاني خانواده های زندانیان سیاسی با آنان را در پایان چهارمین دادگاه نمایشی که روز سه شنبه برگزار شد،روایت کرده است.

او در باره آن لحظات و ديدار با عزيزان در وبلاگ خود نوشته است:

 

«خانواده ها در زمان تشکیل دادگاه از ابتدا تا انتها یعنی حدود ۴ بعداز ظهر فقط به صورت جسته و گریخته اخباری را از دادگاه می شنیدند و امکان حظ بصر نداشتند اما شکوه دیدار زمانی همه را از خود بی خود کرد که عزیزان دربند …، یکی یکی از در دادگاه به قصد حرکت به سمت منزلگاه نامأنوسشان در زندان اوین روانه شدند و به محض این که در آستانه در قرار گرفتند با فریاد شادی خانواده ها روبرو شده و از عالم تحیری که براثر حضور در مضحکه ای غریب ساعاتی پیش به در آمدند. اولین قهرمان :‌امین زاده . الهه فریاد کشید : سلام آقای امین زاده سلامت باشید. همه جویای احوالتان هستند. و فریادی دیگر: شما قهرمانید این را همه می دانند. حالا این قامت همسرجان ماست که بر آستانه درب خروجی نوید سلامت و صلابت می دهد و فریاد من : سلام مصطفی جان خوبی سلامتی قهرمان؟ قهرمان من و همه ملت ایران

جلوتر که می آید گردنبند طبی را بر گردنش می بینم و ناگهان برآشفته فریاد می زنم : با تو چه کردند این از خدا بی خبرها .گردنت؟ بروجردی به دروغ به من گفت تو سلامتی؟ همه می دانند این ها دروغگویند . دادگاهشان، اعترافاتشان، همه دروغ هایشان برای هیچ کس باورکردنی نیست. می برندش که سوار ماشینش کنند و من همچنان فریاد می زنم از عمق جان و درد می پیچد در دلم و همان معده درد لعنتی که انگار این بار از ایادی این لشکر کفر است که آمده مرا خاموش کند و من تسلیم نمی شوم . کسی از میان مآموران با لباس شخصی نزدیک می آید و می گوید: بس است . ساکت. به سویش براق می شوم و می گویم که هستی؟ می گوید مأمور دولت می گویم من هم مأمور دولت بودم ولی نه دولت … کنار برو می خواهم ببینم چه بلایی سر همسرم آورده اند این …ها. مردک تهدید به بازداشت می کند و من تلخ می خندم و می گویم ما را از چه می ترسانید عزیزترین هایمان را گرفته اید کافی نیست؟ الهه جلو می آید با پرخاش به مردک می گوید راحتش بگذارید و آبی بر سر و روی من می پاشد. حالا مصطفی دوباره از ماشین پیاده شده گردنبند را درآورده رو به من می گوید : عزیزم من خوبم چیزی نیست همان آلتروز است و من فریاد می کشم تو خوب بودی سالم بردندت و به من گفته اند سلامتی . می گوید : خوبم می خواهد نگران نباشم ولی مگر می شود. فریاد می زنم قهرمانید همه پشت شما هستند. همه مراجع همه بزرگان همه مردم همه ایران . مردک می گوید : از خودت مایه بگذار . می بینم حقیرتر از آن است که پاسخش دهم .در این فاصله میردامادی دبیرکل محبوبمان هم بیرون آمده و خانواده اش برایش ابراز احساسات می کنند و همه ما برایش دست تکان می دهیم و فریاد می کنیم: میردامادی قهرمان و من می گویم پدربزرگ شدنت مبارک دکتر! فریاد هنگامه رضوی همه را به خود می آورد: بهزاد عزیزم سلام خوبی؟ دوستت دارم. عاشقتم قهرمان . مقاوم باش چریک پیر مقاوم بمان این خواسته من و یاسر و میثم از توست و خواسته همه . حالا همه اشک ها سرازیر است . انگار همه جان ما در صدایمان است و چشم ها که لحظه ای دیدار را از دست ندهند و کاش ابدی می شد این لحظات باشکوه . پشت سر او رمضانزاده از راه می رسد که ناگهان غریو عبدالله شیره بلند می شود و اشک شوق جاری می شود از چشمان سخنگوی دولت اصلاحات و حالا نوبت صفایی فراهانی است و فریادهای تحسین آمیز ما که همه عزیزانمان را بهت زده کرده بعد از بهت و شوک دادگاه فرمایشی و ناگهان همه شان می شکفند مانند گل های بهاری و مشت ها گره کرده می شود و فریاد ما پیروزیم ما پیوند می خورد با لبخندهای آنان بر چهره های مصممشان و … همسر صادق نوروزی وقتی درب دادگاه بسته می شود کم مانده نقش زمین شود آرام می گوید: صادق نیامد چه می کنند با او؟و من زود می گویم حجاریان،محمدرضا، محمد قوچانی، شهاب، سعید و بقیه هم از این در نیامدند عزیزم از در دیگر رفته اند نگران نباش و مریم و همسر لیلاز و … سرم را پایین می اندازم تا اشک را نبینم که بی قرار می خواهد از چشمانشان جاری شود می گویم انشاء‌الله ملاقات حضوری می گیرد .باید بگیرید. فکر کنم این ها جایشان فرق دارد و شرایطشان لابد

 

و راه می افتم به سمت پارکینک برای رسیدن هرچه زودتر به مراسم ختم قرآن  و دعا. گویی خبرهایمان زودتر از خودمان به مجلس رسیده است وقتی صدای الله اكبر بلند می شود یک حس عجیب سرخوشی ما را در برمی گیرد.»


2 پاسخ به “كلمات، گوياي وداعي شتابان”

  1. جواهری گفت:

    خداوند به شما زنان آگاه و شیردل صبر عنایت کند.گمان نکنید که مردم خاموش شده اند.ملت هوشیار ایران دروغهای دادگاههای این جنایتکاران را باور نکرده اند.این مردان عمر گرانبهای خود را برای رسیدن به هدفی والا صرف کرده اند.به درستی گفتید به ایشان که مردم همواره از مبارزاتشان حمایت کرده و قدردان فداکاریهایشان هستند.

  2. هستی گفت:

    همیشه شیرزنانی چون شما بوده اند تا قهرمانان را راهی میدان کنند به شما ودیگر شیرزنان خداقوت میگویم و آرزوی آزادی همه در بندان را دارم ما همه در جبهه شماییم . همه به آزادی می اندیشیم و برای سلامتی عزیزان شما و ملت ستمدیده ایران آرزوی سلامتی و پایداری میکنیم . ما هم مطمئنیم که حقیقت در پس دروغ های اجباری چون سروقامتان در بند است