نامه حسین رونقی از زندان اوین به نسرین ستوده؛ چگونه از ظلم و ستمی که بر تو می رود دل خون نباشیم؟
چکیده :ما نیز در کنار تو ایستادهایم و به هدفمان ایمان داریم؛ مگر جز این است که همه ما دردها و شادی های مشترکی داریم؛ پس چگونه از ظلم و ستمی که بر تو میرود دل خون نباشیم؟ آری همه خسته دل و رنجوریم، اما واقعیت دیگری نیز هست؛ این واقعیت که به زندان افتادن، اگر برای دفاع از حقوق دیگران، برای حفاظت ازشان و منزلت مردم، و برای صیانت از آزادی، منافع ملی و پیشرفت سرزمینمان باشد، هر چند ظلم است و رنج، افتخار نیز هست؛ از این روست که ما به وجود تو و هم بندیانی چون تو، مفتخریم....
حسین رونقی فعال حقوق بشر محبوس در بند 350 زندان اوین در نامه ای خطاب به نسرین ستوده که این روزها در بند زنان همین زندان در اعتصاب غذا به سر می برد نوشته است: چند روزی است که دست به اعتصاب غذا زدهای و میدانم برای چه؛ برای دستیابی به حقوق ابتدایی و انسانیات – که نمادی از حقوق همه ماست – و از تو اکنون دریغ شده؛ چنان که از ما هم دریغ شده؛ برای همین نمیدانم آیا باید مانند دیگران بگویم که اعتصابت را پایان ده یا نه؟ اگر بگویم آری، تایید سکوت در قبال نارواییها را چه کنم؟ اگر بگویم نه، پس چرا با تو همراهی نمیکنم؟ چرا به غریب وارگی و مظلومیتت مینالم؟ چرا تو را، خودم و دیگران را میبینم و دم در نمیکشم؟
به گزارش کلمه، در بخشی از این نامه آمده است: روزی در همین زندان به من گفتی که ایمان دارم کارمان بیهوده نیست؛ راهمان درست است و بیانجام نیست؛ و تمامی رنجهای ما ثمر خواهد داشت؛ گفتی در این زمانه تراکم ارتباطات که هیچ رازی سرپوشیده نمیماند، پیروزی با ماست؛ و برایم از آنگ سان سوچی و دیگر مبارزان راه آزادی مثال آوردی، همه آنان که دیر زمانی رنج کشیدند و ایستادگی کردند اما ایمانشان را در کوران ناکامیها از کف ندادند.
کلمه روز گذشته خبر داد که نسرین ستوده، فعال حقوق بشر و وکیل محبوس در بند زنان زندان اوین که از هفته ی پیش دست به اعتصاب غذای اعتراضی زده بود دو روز پیش در پی وخامت حالش به بهداری این زندان منتقل شده است.
رضا خندان، همسر نسرین ستوده، هفته ی گذشته در گفتگو با کلمه با اعلام خبر اعتصاب غذای وی در زندان گفته بود: من خیلی اصرار کردم که از اعتصاب غذا صرف نظر کند اما می گفت من هیچ کاری اینجا از دستم بر نمی آید و آخرین راه اعتراض برای من همین اعتصاب غذا است. شما تصور کنید یک وکیل لایحه ی دفاعیه ی خودش را که دادسرا خواسته محاکمه کند، ناچار شده روی یک دستمال کاغذی بنویسد و آن را هم ازش گرفته اند به عنوان یک کار غیرقانونی و از آن تاریخ ملاقات حضوری بچه ها را قطع کردند. من نگران همسرم هستم، او در حال حاضر هم از شدت ضعف و لاغری قیافه اش درست قابل شناسایی نیست برای کسانی که در این مدت او را ندیده اند چه برسد از این به بعد.
نسرین ستوده از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است و در دادگاه به جرم “اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” به تحمل 6 سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و به جرم تظاهر به بی حجابی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باور کند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانه ما خالی ست
نسرین بانوی عزیز!
در راه دشوار آزادی، انسان های آزاده، لاجرم دردها و رنجهای بسیاری را متحمل میشوند؛ دردهایی از جنس نابجای ظلم و ستم؛ اما این دردها و رنجها که ما در کنار هم، برای هدفی مشترک، برای ایران عزیزمان متحمل میشویم، بیهوده و بیثمر نیستند.
بانوی ایثار!
چند روزی است که دست به اعتصاب غذا زدهای و میدانم برای چه؛ برای دستیابی به حقوق ابتدایی و انسانیات – که نمادی از حقوق همه ماست – و از تو اکنون دریغ شده؛ چنان که از ما هم دریغ شده؛ برای همین نمیدانم آیا باید مانند دیگران بگویم که اعتصابت را پایان ده یا نه؟ اگر بگویم آری، تایید سکوت در قبال نارواییها را چه کنم؟ اگر بگویم نه، پس چرا با تو همراهی نمیکنم؟ چرا به غریب وارگی و مظلومیتت مینالم؟ چرا تو را، خودم و دیگران را میبینم و دم در نمیکشم؟
بانوی استوار سرزمینم!
روزی در همین زندان به من گفتی که ایمان دارم کارمان بیهوده نیست؛ راهمان درست است و بیانجام نیست؛ و تمامی رنجهای ما ثمر خواهد داشت؛ گفتی در این زمانه تراکم ارتباطات که هیچ رازی سرپوشیده نمیماند، پیروزی با ماست؛ و برایم از آنگ سان سوچی و دیگر مبارزان راه آزادی مثال آوردی، همه آنان که دیر زمانی رنج کشیدند و ایستادگی کردند اما ایمانشان را در کوران ناکامیها از کف ندادند.
نسرین عزیز!
ما نیز در کنار تو ایستادهایم و به هدفمان ایمان داریم؛ مگر جز این است که همه ما دردها و شادی های مشترکی داریم؛ پس چگونه از ظلم و ستمی که بر تو میرود دل خون نباشیم؟ آری همه خسته دل و رنجوریم، اما واقعیت دیگری نیز هست؛ این واقعیت که به زندان افتادن، اگر برای دفاع از حقوق دیگران، برای حفاظت ازشان و منزلت مردم، و برای صیانت از آزادی، منافع ملی و پیشرفت سرزمینمان باشد، هر چند ظلم است و رنج، افتخار نیز هست؛ از این روست که ما به وجود تو و هم بندیانی چون تو، مفتخریم.
امروز، من نیز تصمیم گرفتهام برای دستیابی به حقوق خود و مخالفت با ظلم و ستم حاکم و اتفاقات ناگواری که زیر سایه قانون شکنی و قانون گریزی، تبدیل به رویه و عادت شده است، اعتراض کنم. آنچه مسلم است دیگر حربه فریب، تزویر، دروغ و سرکوب کند شده و شناخت و آگاهی مردم، سلاح تهدید، تطمیع و تزویر را از کار انداخته است. سرانجام و ناگریز، بنیادهای ستم فرو میریزد، ظلم به پایان میرسد و آزادی طلوع میکند.














نسرین جان مقاومت و پایداریت را می ستایم .شما اسوه شهامت و دلیری هستی ولی ما به تو و امثال تو نیاز داریم.خواهرم مواظب خودت باش
اندکی صبر سحر نزدیک است…
بهتر بود آقای لاریجانی به جای جواب دادن به آقای احمدی نژاد قدری هم پای صحبت این عزیزان می نشستند! اگرچه از ایشان و همپالگی هایشان هیچ انتظاری نیست!
همین الان، همین حالای حالا، نسرین ستوده در زندان لحظه لحظه با سرعت بیشتری به نابودی نزدیک میشود و ما تنها کاری که کرده ایم و می کنیم رج زدن های بیهوده است، برای قانع کردن خود و دیگران که دستکم کاری کرده ایم و برایمان مهم است؛ حتی این چند خط من… شرم بر من و تو باد ای ایرانی، شرممان باد. خوشا مردن، خوشا مردن، خوشا مردن…
یاران زندانی
چرا این چرخ گردون تیره گون شد / سرور زندگیعصیان خون شد / چرا سبزینه ها ی جنگل و دشت / سفر کردند و دیگر نیست گلگشت/ چرا نی در نیستان اتشی شد / نوای دل زاتش خون فشان شد / چرا ابری نمی اید بر این بام / غزالان در هراسند از ددو دام / چرا تصویر گر رنگش سیاهست/ نگارش پیکری با اشک و اه است / چرا از چشمه ساران اب حیوان / نمی ریزد به دشت و کوهساران/ صبا چنگش نمی خیزد چه گویی / زمان شاداب نیست از دل چه جویی /توگویی کرکسان شادان در این دشت /بروی لاله ها گسترده اند فرش / چرا عشق این چنین بس داغدار است/ زبوی یوسف کنعان نزار است/ زمین را بوی گل دیگر خبر نیست / هزارن را زاوایش اثر نست/ چرا شهر سکوت در کوچه هایش / نشانی از سواران دگر نیست / ……………/شب است و ناله و خون سیاوش/ دروغ و تهمت و زندان و اتش / زابراهیم دوران ها چه گویم / زاه مادران یاور دگر نیست / چرا باید نشست در این تبا هی / سکوت را پیشه کرد در این سیا هی/ ……تویی بالنده در این عرصه خاک /جهان با دست تو یک سر شود پاک / ددو شرو تباهی را فنا کن / جهان را سر بسر با صلح بنا کن . به امید ازادی زندانیان خصوصا مادران در حبس