سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » احمد حاج سید جوادی: دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است...
» عذرخواهی عضو شورای انقلاب و دولت موقت از ملت ایران

احمد حاج سید جوادی: دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است

چکیده :راه دشوار بود و گاهي نيز شايد به خطا و بيراهه رفتيم اما در اين لحظات، با وجود كهولت و خستگي، بيش از هر زمان ديگر به پيروزي دمكراسي و آزادي ملت ايران باور و اميد دارم. دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است و اميد دارم، ملت و به ويژه جوانان برومند ايران در مسير سبزي كه پيش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربيات انقلابيون قديمي‌تر، ضمن ايستادگي و پايداري روزافزون بر آرمان‌هاي خود و با تعميق ظرفيت‌ها و صبر و توكل بر خداوند، بر مشكلات و بحران‌ها فائق آيند و آينده‌اي روشن را براي كشور و ملت ايران رقم زنند. ...


حاج سید جوادی با پوزش از ملت ایران نوشته است: راه دشوار بود و گاهي نيز شايد به خطا و بيراهه رفتيم اما در اين لحظات، با وجود كهولت و خستگي، بيش از هر زمان ديگر به پيروزي دمكراسي و آزادي ملت ايران باور و اميد دارم. دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است و اميد دارم، ملت و به ويژه جوانان برومند ايران در مسير سبزي كه پيش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربيات انقلابيون قديمي‌تر، ضمن ايستادگي و پايداري روزافزون بر آرمان‌هاي خود و با تعميق ظرفيت‌ها و صبر و توكل بر خداوند، بر مشكلات و بحران‌ها فائق آيند و آينده‌اي روشن را براي كشور و ملت ايران رقم زنند.

در نامه ای که این عضو شورای انقلاب به مردم نوشته آمده است: اگر ما پس از پيروزي انقلاب، همچنان شانه به شانه ايستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بوديم و مشكلات را در سقوط شاه خلاصه نمي‌ديديم، امكان بازتوليد استبداد و فروافتادن از استبداد سياسي به استبداد ديني به اين سان راحت و كم‌هزينه صورت نمي‌پذيرفت.

در این نامه که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفت آمده است: تاسف اينجانب از اين حقيقت مايه مي‌گيرد كه تمامي روشن‌فكران در برهه‌ي انقلاب 1357، از دستيابي به وحدت و بسط و گسترش نهادهاي مدني و سياسي مدرن در مقابل شبكه‌هاي سنتي اجتماعي درك درستي نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسووليتي كه بر عهده داشتند، عمل نكردند و بر اثر بي‌تجربگي و احياناً اشتباهات عمدي و غيرعمدي، زمينه‌ي ظهور و قدرت‌گيري بلامنازع سنت‌گرايان بر تحول‌خواهان فراهم و حتي منجر به نفوذ مجدد قدرت‌هاي خارجي در مديريت نوپاي نظام جديد شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمان‌هاي انقلاب پديد آمد.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

به نام خداوند جان و خرد

گزارش يك عمر تلاش به ملت شريف ايران

در آستانه‌ي سي و سومین سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي

دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند                                                            پنهان خورید باده که تعزیر می کنند

  گویند رمز عشق مگویید و مشنوید                                                        مشکل حکایتی است که تقریر می کنند

( حافظ )

ملت شريف و ستمدیده ايران

در شامگاه عمر و در آستانه‌ي سي و سومين سالگرد پيروي انقلاب اسلامي و در سالروز پذیرش مسوولیت از سوی دولت موقت زنده یاد مهندس مهدی بازرگان، به عنوان احدی از یاران و همراهان ایشان در دولت موقت و در نهضت آزادی ایران، بر خود واجب دانستم آن‌چه را كه از خاطرات دردناك روزگار گذشته و پس از سال ها مبارزه برای آزادی ملت و رهایی از سیطره ی خودکامگان در ذخیره ی تجربه دارم، به عنوان اداي دين به حافظه‌ي تاريخي ملت شريف ايران و به ويژه جوانان پرشور و نيك‌انديش سرزمينمان در ميان گذارم و ضمن ايفاي مسووليت سنگين انتقال تجربيات بيش از شش دهه تلاش و حضور در عرصه‌ي سياست و اجتماع اين مملكت، با دفاع از اصالت انقلاب و آرمان‌هاي مردم ايران و تاييد مديريت و رهبري آن كه لااقل تا برهه‌‌‌ي پيروزي، ميتني بر شعار ” همه با هم ” بود و موجبات پيروزي انقلاب را با كم‌ترين هزينه فراهم آورد و همچنين، ضمن تاييد مبارزات آزادي‌خواهانه‌ي ملت ايران عليه نظام فاسد، خائن و خودكامه‌ي پهلوي و تاكيد بر ضرورت و درستي گزينش راهبرد مبارزه‌ي قانوني و مسالمت‌آميز در راستاي استقرار و پيشبرد دمكراسي در ايران ِ پس از انقلاب، به مسووليت ديگر خويش يعني پذيرش قصور و نارسايي‌ها و خسارات مادي و معنوي كه از رهگذار عملكرد و سياست‌گزاري‌هاي مسوولان نظام جمهوري اسلامي ايران، طي بیش از سه دهه حكم‌راني به مردم و كشور تحميل شده است، به عنوان احدي از افرادي كه در تاسيس اين نظام و مديريت انقلاب نقشي ايفا كرده‌ است، پوزش خواسته و اظهار تاسف مي‌كنم.

اهم ايراداتي كه بر نهضت آزادي ايران و در راس آن به مهندس بازرگان و ياران ايشان كه حاضر به پذيرش مسووليت‌هاي اجرايي و مديريتي در شوراي انقلاب و دولت موقت شدند، گرفته مي‌شود، آن است كه اولاً چرا حاضر به همكاري با روحانيت در آن برهه‌ي زماني شديم و دوم، آن كه چرا به راحتي از صحنه‌ي قدرت سياسي فاصله گرفتيم و اريكه‌ي حكومت را به روحانيون واگذار كرديم؟

به زعم نويسنده‌ي اين سطور، صرف عذرخواهي و اعلام مطلق عبارت ” ما اشتباه كرديم “، كافي نبوده و خود، برگرفته از مطلق‌نگري و تنها به منزله‌ي كوچك‌سازي صورت مساله بوده و ارايه‌ي پاسخي ساده به وضعيتي پيچيده و قابل تحليل و بررسي است كه ابداً متناسب با مسووليت روشن‌فكران و لااقل كساني كه به ملت، تاريخ و تمدن ايراني و اسلامي باور دارند، ارزيابي نمي‌شود. از اين رو، با وجود آن كه نهضت آزادي ايران، طي بيانيه‌هاي رسمي متعددي به تحليل و واگويي دلايل پذيرش اين نقش تاريخي اقدام كرده است، اينجانب بر آنم تا فراتر از پذيرش اخلاقي مسووليت عملكرد سياسي‌ام، با تحليل وقايع تلخ گذشته، چراغي در روشن‌سازي آينده برافروزم و در اين راستا، نخستين مساله آن است كه به ياد آوريم، تاريخ معاصر اين مملكت، با جمهوري اسلامي و يا 15 خرداد 1342 آغاز نمي‌شود و ديگر آن كه به جهت تحميل سياست‌هاي استبدادي و فضاي انسداد سياسي كه شاه براي سازمان‌هاي سياسي و اجتماعي مدرن مانند احزاب و سنديكاها فراهم آورده بود، روحانيت تنها جرياني بود كه از طريق بسيج شبكه‌ي وسيع مساجد، امكان فعاليت عمومي داشت و طبيعي بود كه در چنين شرايطي، نهاد روحانيت بيش از سايرين از امكان ترويج و رشد در ميان مردم برخوردار بوده و پايگاه اجتماعي وسيع‌تري داشته باشد. به عبارت ديگر، اسلامي شدن انقلاب و انتخاب مرجعي ديني به عنوان رهبر انقلاب، نتيجه‌ي پايگاهي بود كه روحانيت پيشرو، مانند آقایان طالقانی و زنجانی لااقل پس از جنبش تنباكو در ميان مردم براي خود رقم زده بود. نكته‌ي ديگر آن است كه روشن‌فكران ديني در دوران پيش از سال 1357، همواره با روحانيتي همكاري داشتند كه عليه ستم و تبعيض نظام پهلوي موضع مي‌گرفت و خواهان آزادي و استقلال مملكت بود، وگرنه در آن زمان هم كم نبودند روحانيوني كه از سوی حکومت مورد تایید قرار گرفته و بودجه های کلان دریافت کرده و در مراسم‌ رسمي دربار حضور می یافتند و اعتقادي به مبارزه با حكومت شاه نداشتند و حتي در خصومت با انقلابيون، گوي سبقت را از عناصر ساواك و رژيم ربوده بودند. از داستان اختلافات افرادي نظير آقاي مصباح يزدي با زنده‌ياد دكتر علي شريعتي، هنوز آن قدر نگذشته كه خاطرات آن به بوته‌ي فراموشي سپرده شود و البته روشن‌فكران ديني افتخار مي‌كنند كه نه تنها هرگز با چنين روحانيتي همكاري و تعامل نداشته‌اند كه همواره در خط اول مقابله و نقد اين جريان و انديشه‌هاي واپس‌گرايانه‌شان قرار داشته‌اند.

در فضاي پس از پيروزي انقلاب 1357 و در نتيجه‌ي رشد تضادها و بحران‌هاي فاقد توجيه كه در ميان احزاب و روشن‌فكران روز به روز شدت مي‌گرفت و حزب جمهوري اسلامي از يك سو و حزب توده‌ي ايران و سایر احزاب مارکسیستی و همچنین سازمان مجاهدين خلق از سوي ديگر يا از سر ِ ناآگاهي و بي‌تجربگي و يا از روي ارزيابي نادرست از شرايط و نيروهاي اجتماعي و حاكميت، بر تنور اختلافات مي‌دميدند، طبيعي بود كه بخت روحانيت با عنايت به دلايل تاريخي و سياسي و زمينه‌هاي فرهنگي و اعتقادي، از ساير رقيبان براي به دست گرفتن افكار عمومي و عنان قدرت بيشتر شود. در چنين شرايطي، اصرار اعضاي نهضت آزادي ايران در ماندگاري بر سرير قدرت نه تنها نمي‌توانست به حل مشكل كمكي كند بلكه اين جريان را در مظان حذف مطلق قرار مي‌داد و منجر به گسترش و سرعت بيشتر چرخه‌ي خشونت مي‌شد. تجربه‌ي افراد سليم‌النفس ديگري مانند زنده‌ياد آيت الله العظمي منتظري كه تا سال‌ها بعد نيز در صحنه‌ي قدرت سياسي ايران حضور يافتند، حكايت از تاييد صحت نظر و موضع مهندس بازرگان و دولت موقت، در خروج به‌هنگام از عرصه‌ي حاكميت دارد. قدرت واقعي در ايران ِ پس از انقلاب، در دست‌هاي روحانيت بود و بنابراين، روشن‌فكران نبودند كه قدرت را واگذار كردند و بلكه اين روحانيت بود كه از چرخش دمكراتيك قدرت و تن دادن به حاكميت ملت سر باز زد.

نهضت آ‍زادي ايران در سال 1340 خورشيدي با حضور جمعی از روشن فکران دینی و بر پايه‌ي سه اصل مسلمان ِ ايراني ِ مصدقي و به منظور برپايي حاكميتي دمكراتيك در ايران بنيان نهاده شد. بنيان‌گزاران شريف نهضت آزادي ايران با توجه به قانون اساسي مشروطيت كه قدرت سياسي حاكمان را محدود و پاسخ‌گو به قانون مي‌دانست و بر اساس دركي كه از آرا و انديشه‌هاي مطروجه از انقلاب‌هاي دمكراتيك جهان داشتند و بر پايه‌ي تحقق حقوق و حاكميت ملت و همچنين در مقام اعتراض به فقدان مشروعيت و عملكرد نظام پهلوي در ساقط كردن دولت ملي و مردمي دكتر محمد مصدق و فضاي سركوب پديد آمده پس از كودتاي ننگين آمريكايي / انگليسي 28 مرداد اعلام موجوديت كرد و از آن‌جا كه استبداد و خودكامگي را عامل اصلي تمام مصيبت‌ها و عقب‌ماندگي ملت ايران مي‌ديد، به مبارزه‌ي علني و قانوني با نظام مستبد شاه پرداخت و متحمل حبس‌هاي سنگين و شكنجه و دشواري‌هاي عظيم شد.

بنيان‌گزاران نهضت آزادي ايران با مطالعه‌ي جامعه و فرهنگ ايران و با تاسي به مشي و ديدگاه نهضت نوانديشان ديني از سيد جمال الدين اسدآبادي گرفته تا علماي آزادي‌خواه مشروطيت هم‌چون آيت الله سيد محمد حسين ناييني، از جمله كساني بودند كه با قرائتي نوين از اسلام، استبداد را علت اصلي عقب‌ماندگي مسلمانان دانستند و از آن به عنوان شرك سخن گفتند. در باور اين جمع، استبداد نه تنها به عنوان ماحصل بينش غيرتوحيدي كه خود از جمله موانع تحقق جامعه‌ي اخلاقي و نشر باورهاي اصيل ديني محسوب مي‌شود و بر همين مبنا، باور داشتند كه استبداد در اين مرز و بوم فراتر از روش‌هاي حكومتي و اراده‌ي شخص اول مملكت قرار داشته و در چارچوب نوعي بي‌نظمي و خصلت فردي و اجتماعي عمل مي‌كند، از اين رو، افزون بر مبارزه‌‌ي سياسي مستمر با حكومت خودكامه و سلطنت مطلقه‌ي پهلوي، در مسير خرافه‌زدايي و معرفي چهره‌اي عقلاني از اسلام و سازگار با دمكراسي و حقوق بشر، منشاء خدمات موثر و گسترده‌اي شدند. توليد ده‌ها مجلد كتاب و سخن‌راني‌هاي متعدد كه توسط افرادي مانند زنده‌يادان مهندس مهدي بازرگان، دكتر علي شريعتي و مجاهد نستوه آيت الله طالقاني انجام ‌پذيرفت، گنجينه‌اي از معارف سياسي و اسلامي را پديد آورد كه به ترويج اسلام سازگار با عقل، آزادي و حقوق بشر توجه داشت. بنيان‌گزاران نهضت آزادي ايران بر پايه‌ي چنين دركي از تاريخ و دين‌داري، ورود به عرصه‌ي سياست را برگزيدند و باور داشتند كه بدون آزادي، باور به توحيد و خداپرستي نيز ناممكن مي‌شود و آزادي‌ را گام نخست تعالي ايمان، اخلاق و همچنين پيشرفت كشور و سعادت ملت بر مي‌شمردند. در اعلاميه‌ي تاسيس نهضت آزادي ايران، اين عبارات ديده مي‌شود: « اقتضاي اطاعت از خدا مبارزه با بندگي غير او و شرط سپاس ايزدي، تحصيل آزادي براي به كار بستن آن در طريق حق و عدالت و خدمت است. ما بايد منزلت و مسووليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم.»

در مرامنامه‌ي نهضت آزادي ايران نيز چنين آمده است:

« مسلمانيم نه به اين معني كه يگانه وظيفه‌ي خود را روزه و نماز بدانيم. ورود ما به سياست و فعاليت اجتماعي، من‌باب وظيفه‌ي ملي و فريضه‌ي ديني بوده. دين را از سياست جدا نمي‌‌‌دانيم و خدمت به خلق و اداره‌ي امور ملت را عبادت مي‌شماريم. آزادي را به عنوان موهبت اوليه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي الهي و كسب و حفظ آن‌ را از سنن اسلامي و امتيازات تشيع مي‌‌شناسيم. مسلمانيم به اين معني كه به اصول عدالت و مساوات و صميميت و ساير وظايف اجتماعي و انساني قبل از آن كه انقلاب فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نمايد، معتقد بوده‌ايم.»

 يادآوري مي‌كند كه به رغم عملكرد عبرت‌آموز و غيرقابل دفاع روحانيت حاكم پس از انقلاب اسلامي، جايگاه روحانيت شيعه در ايران طي صدها سال به گونه‌اي بود كه در شكل‌گيري و تقويت جنبش‌هاي عدالت‌گرا و آزادي‌خواهانه به نحوي جدي و موثر عمل كرده بود و حذف يا ناديده‌گرفتن اين نهاد ديرپاي اجتماعي در راستاي نيل به اهداف و آرمان‌هاي اصيل ملت ايران و بسيج توده‌هاي مردم و بسط هم‌گرايي و وحدت در سطحي ملي، نه مفيد و نه ممكن ارزيابي مي‌شد. ترديدي وجود ندارد كه نقش روحانيت در بسيج و رهبري مردم در توفيق انقلاب مشروطه نقش اساسي داشت و پيروزي نهضت ملي ايران به رهبري زنده‌ياد دكتر محمد مصدق و رخداد حماسه‌ي سي تير 1331 نيز در پرتو حمايت روحانيت و به ويژه آيت الله كاشاني پديد آمده بود. [ اگرچه بعدها آقاي كاشاني راه را به خطا رفت و موجبات پيروزي كم‌هزينه‌ي كودتاگران را فراهم آورد. ] و هم از اين رو، نهضت آزادي ايران از همان بدو تاسيس، به همكاري و هم‌گامي با روحانيت پيشرو و آزادي‌خواه، در راستاي مبارزه با استبداد سلطنتي مطلقه‌ي پهلوي پرداخت و البته اين همكاري به درك و شناخت تاريخي نهضت از سوابق مراجع عظام و روحانيتي فرهيخته و مترقي مربوط مي‌شد كه در ايران و عراق، علم مبارزه با استعمار و استبداد را برافراشته بودند و فقهاي نامداري مانند سيد جمال‌الدين اسد آبادي، آخوند محمد كاظم خراساني، ميرزاي شيرازي و آيات بزرگواري همچو ناييني و بهبهاني و طباطبايي و مازندراني و وعاظ آزادي‌خواهي مانند سيد جمال اصفهاني پرچمدار آن بودند. فقهايي فرهيخته كه فارغ از تعصب‌ها و منافع صنفي و گروهي در مقابل شيخ فضل الله نوري‌ها و ملا علي كني‌ها كه آزادي را كلمه‌ي قبيحه مي‌دانستند، ايستادگي كرده و مانع فروكاستي و سقوط مشروطه به نظام موسوم به ” استبداد مشروعه‌ي مطلقه ” شدند.

انصاف را كه بخش مهمي از روحانيت نظير زنده‌يادان طالقاني، منتظري، مطهري و همچنين رهبر فقيد انقلاب در مبارزه با استبداد و فساد پهلوي و تحمل عواقب دردناك و تحمل حبس و تبعيد و شكنجه همگام با ساير مبارزان هرگز از پاي ننشستند و در تخريب بناي پوسيده‌ي سلطنت و رفع استبداد گامي به عقب بر نداشتند. هم از اين رو بود كه هنگام بازگشت باشكوه رهبر انقلاب از تبعيد به تهران، افزون بر ده‌ها هزار نفر از هم‌وطنان مسلمان در ميدان آزادي، جمع كثيري از نمايندگان سازمان‌هاي اجتماعي و سياسي حتي با گرايش‌هاي غيرمذهبي و نمايندگان اقليت‌هاي ديني ارمني و زرتشتي و كلداني و يهودي نيز به صفوف استقبال‌كنندگان پيوستند. پيام اين پيشواز تاريخي و خير مقدم و خوش‌آمدگويي به رهبر انقلاب، آن بود كه انقلاب ايران، فراتر از مرزهاي قومي و نژادي و مذهبي و جنسيتي استوار است و از سوي كافه‌ي ملت ايران، به عنوان مبارزه‌ا‌ي مشترك براي از ميان بردن هرگونه ستم و بي‌عدالتي تلقي مي‌شود كه بايد نماد ترسيم خط مشي آينده‌ي مديريت انقلاب در راه تحكيم هرچه عميق‌تر همبستگي ملي و مدني در وراي تمام تفاوت‌هاي فكري و اعتقادي قرار مي‌گرفت و به تفرقه‌ها و خصومت‌هاي به جا مانده از فرهنگ استبدادي و استعماري ” تفرقه بيانداز و حكومت كن ” پايان مي‌داد.

و دريغا كه چنين نشد و از همان اوان پيروزي انقلاب 1357، روحانيتي كه تا آن برهه‌ بر اساس شعار ” همه با هم ” در كنار روشن‌فكران، عليه ستم و فساد نظام پهلوي مبارزه مي‌كردند، به محض دستيابي به قدرت سياسي، با تغيير موضع به ” هر كه با من نيست مخالف من است” نخست با يورش به روشن‌فكران ديني و سپس با حذف ساير جريانات موثر در انقلاب كه حاضر به پذيرش وضع موحود نشدند، در سايه‌‌ي مفهومي ناشناخته موسوم به ” اسلام فقاهتي و اجتهاد زنده و پويا ” حصاري به دور ساختار سياسي قدرت و حاكميت كشيدند كه به تحميل فضاي سركوب و قرائتي خاص و كم‌سابقه از اسلام، سلب و محدودسازي آزادي‌هاي قانوني، نقض فراگير حاكميت و حقوق ملت منجر شد و در نهايت، به غلبه‌ي يك جريان صنفي بر گرايش‌هاي اجتماعي و سياسي دگرانديش و بسط خصومت‌ها و حذف‌ها انجاميد و امكان پيدايش وفاق ملي را براي مدت مديدي به تعويق انداخت.

انقلاب اسلامي 1357، به دنبال خواست تاريخي ملت ايران كه از انقلاب مشروطه به اين سو در آرمان‌هاي آزادي، استقلال، عدالت اجتماعي، تحقق حقوق و حاكميت ملت و پيشزفت مملكت متجلي شده بود به پيروزي رسيد و البته مردم ايران و فعالان سياسي دمكراسي‌خواه، اعم از مذهبي و غيرمذهبي، آزادي را حاكميت قانون و تحقق آزادي‌هاي قانوني مي‌ديدند. با پيروزي انقلاب، طومار نظام سلطنتي يك سره در هم پيچيد و وضعيتي فوق‌العاده پديد آمد كه نه تنها براي انقلابيون قابل پيش‌بيني نبود بلكه اداره‌ي امور بسيار دشوار مي‌نمود. در چنين وضعيت ناشي از خلاء قدرت، جامعه و حكومت، قواعد خود را مي‌طلبيذ. پيشنهاد دولت موقت به زنده‌ياد مهندس بازرگان و ياران ايشان نيز به سبب همين وضعيت مطرح شد و همچنين پذيرش اين مسووليت خطير و خطرناك نيز دقيقاً به منظور برون‌رفت از وضعيتي بحراني صورت پذيرفت كه براي هيچ كس تا آن روزگار شناخته نبود. مهندس بازرگان و يارانش در دولت موقت در آن شرايط، تنها كساني بودند كه از يك سو توان كارشناسي و اجرايي بازگشت به نظم را دارا بودند و از سوي ديگر نيز مورد اعتماد عموم ملت ايران و رهبران روحاني انقلاب قرار داشتند. عدم پذيرش اين مسووليت، كشور را در معرض فروپاشي و بي‌نظمي قرار مي‌داد. از اين رو، نخست وزير انقلاب، به رغم توصيه‌ي برخي دوستان مانند آيت الله سيد محمود طالقاني سكان هدايت دولت را در دست گرفت و در آن بلبشوي سياسي و اجتماعي از آبروي خويش مايه گذاشت.

نظام سياسي كه در چشم‌انداز آرمان‌هاي ملت ايران و اعضاي نهضت آزادي متبلور بود و سال‌ها به خاطر آن طعم حبس و شكنجه و مقابله با ساواك را تحمل كرده بودند، با توجه به نظام‌هاي متعارف حاكم بر كشورهاي دمكراتيك، چيزي جز ” جمهوري ” نبود. رهبر انقلاب به صراحت در پاريس گفته بودند كه جمهوري اسلامي مانند جمهوري فرانسه است با اين تفاوت كه مردم ايران مسلمان هستند و بايد باورهاي اسلامي مردم، مورد ملاحظه‌ي حكومت قرار گيرد. پيش‌نويس قانون اساسي كه به تاييد و امضاي رهبر انقلاب و اعضاي روحاني شوراي انقلاب و مراجع عظام تقليد رسيد نيز، نظام سياسي ايران را بر اساس مردم‌سالاري و نهادهاي انتخابي ترسيم مي‌كرد و در آن از ولايت فقيه و يا به تعبير برخي دوستان و همراهان قديم، از ” ديكتاتوري صلحا ” و  ” اسلام فقاهتي ” خبري نبود.

روش و منش اعضاي نهضت آزادي ايران هرگر مبتني بر حفظ قدرت به هر بهايي نبوده است و اين حقيقتي است كه امروزه حتي مخالفان سرسخت نهضت نيز بدان اذعان دارند. هدف اصلي پيشگامان نهضت آزادي ايران حتي در سقوط نظام پادشاهي نيز خلاصه نمي‌شد، بلكه اين جمع به دنبال محدود و مشروط كردن قدرت و تحقق حاكميت قانون بود. نهضت آزادي ايران نيك مي‌دانست كه دلايل بازتوليد استبداد پس از پيروزي جنبش مشروطه و رخداد حوادثي مانند به توپ بستن مجلس شوراي ملي و يا كودتاي انگليسي 1299 و روي كار آمدن سلسله‌ي پهلوي به جهت فقدان حاكميت قانون بوده است و نه فقط فرصت‌طلبي و زدوبندهاي اشخاصي مانند رضا خان با صاحبان قدرت ايران و قدرت‌هاي خارجي. از اين رو به محض آن كه ديدند وضعيت فوق‌العاده‌ي ناشي از پيروزي زودهنگام انقلاب، موجبات برقراري حاكميت قانون را فراهم نمي‌سازد و زماني كه به تعمدي بودن كارشكني‌هاي متعدد روحانيت و دستگاه‌هاي موازي با دولت كه زير نظر روحانيت تازه طعم قدرت را چشيده هدايت مي‌شدند، پي برده و يقين حاصل كردند، كار به جايي رسيد كه دولت موقت، ادامه‌ي فعاليت را ممكن نديد و استعفا داد و پس از يك دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، نهضت آزادي ايران، رسماً از حاكميت كناره گرفت و به عنوان اپوزيسيوني قانوني، حضور خويش را در عرصه‌ي مناسبات و فعاليت‌هاي سياسي و اجتماعي معنا بخشيد.

نهضت آزادي ايران طي حدود نيم قرن مبارزه براي تحقق آزادي و حاكميت قانون، همواره بر اين امر تاكيد داشته است كه دمكراسي يك رخداد صرفاً سياسي نيست كه در اثر رويدادي خاص و يا در لحظه‌اي معين روي دهد و بلكه، فرآيندي است اجتماعي، فرهنگي و سياسي كه در مسير پيگيري مستمر آن، به درجات گوناگون پديد آمده و تكامل و تعميق خواهد يافت و چنين دستاوردي نه با زور و تحميل كه تنها با پذيرش و باور عام ملت و حتي هيات حاكمه به دست خواهد آمد. از همين رو، با تاكيد بر شيوه‌هاي مدني و مسالمت‌جويانه، تغييرات ندريجي در چارچوب قانون را در ارتقاي فرآيند حاكميت ملت و دمكراسي موثر‌تر ارزيابي كرده و براي آگاهي‌بخشي اهميتي دوچندان قائل بوده‌اند. گزينش راهبرد ” جنگ حجت و نه جنگ قدرت ” و ترجيح نقش ” ناصح مشفق ” به جاي ” حاكم نالايق ” نيز در دهه‌ي شصت خورشيدي بر همين اساس روي داد.

موجب خوش‌وقتي و اميدواري است كه آرمان‌هايي را كه تنها روزگاري نهضت آزادي ايران منادي آن بود، اين روزها به خواست و باور عمومي ايرانيان، از هر طيف سياسي بدل شده است. امروز ديگر كم‌تر كسي پيدا مي‌شود كه آزادي را لوكس بداند و اصلاحات تدريجي و گام به گام را نشان از سازشكاري و ليبرال‌منشي تلفي كند و حتي همراهان عدالت‌طلب ما در مسير مبارزه نيز بدين ضرورت رهنمون شده‌اند كه سلب آزادي، نخستين حقي است كه از يك انسان، مورد ستم و تعدي قرار مي‌گيرد و از اين رو، تلاش براي دستيابي به آزادي و كرامت انساني، عين عدالت‌جويي و پيش‌نياز اساسي تغييرات پايدار و گذار به سوي حاكميت ملت بوده و به عنوان خواستي فراتر از يك حزب و يا جريان سياسي خاص قابل مشاهده است. بنابراين گزاف نيست اگر ادعا شود كه امروز بيش از گذشته، نياز به آزادي، حاكميت قانون و عدالت اجتماعي راستين ديده مي‌شود و از همين رو نهضت آزادي به رغم برخي دشوراي‌ها و ناتواني در برپايي حاكميت دمكراتيك در ايران، در تاثيرگزاري بر افكار عمومي ايرانيان و ايجاد زمينه‌هاي ذهني پذيرش و حاكميت دمكراسي، كامياب بوده است.

آن‌چه در اين لحظات براي راقم اين سطور تاسف‌انگيز بوده و جاي عذرخواهي دارد، نه مبارزه با نظام خودكامه‌ي پهلوي يا همكاري با روحانيت يا پذيرش مسووليت يا واگذاري قدرت به تشنگان آن است كه اگر يك بار ديگر نيز خداوند حيات دوباره عطا فرمايد، سرنوشتي را جز مبارزه با ظلم، تلاش براي آزادي و حاكميت ملت ايران و رشد و تعالي اخلاق برنخواهم گزيد. هرگز از بابت ناباوري و دست نيازيدن به سياست ماكياوليستي ” هدف وسيله را توجيه مي‌كند ” و هزينه‌هايي كه از اين ناحيه به صورت فردي و جمعي متحمل شده‌ايم، متاسف نيستم، تاسف اينجانب از اين حقيقت مايه مي‌گيرد كه تمامي روشن‌فكران در برهه‌ي انقلاب 1357، از دستيابي به وحدت و بسط و گسترش نهادهاي مدني و سياسي مدرن در مقابل شبكه‌هاي سنتي اجتماعي درك درستي نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسووليتي كه بر عهده داشتند، عمل نكردند و بر اثر بي‌تجربگي و احياناً اشتباهات عمدي و غيرعمدي، زمينه‌ي ظهور و قدرت‌گيري بلامنازع سنت‌گرايان بر تحول‌خواهان فراهم و حتي منجر به نفوذ مجدد قدرت‌هاي خارجي در مديريت نوپاي نظام جديد شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمان‌هاي انقلاب پديد آمد.

 اگر ما پس از پيروزي انقلاب، همچنان شانه به شانه ايستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بوديم و مشكلات را در سقوط شاه خلاصه نمي‌ديديم، امكان بازتوليد استبداد و فروافتادن از استبداد سياسي به استبداد ديني به اين سان راحت و كم‌هزينه صورت نمي‌پذيرفت. از اين رو اينجانب به عنوان فردي كه بيش از شصت سال در عرصه‌ي سياست و اجتماع ايران حضور داشته‌ام در شرايطي كه درد و رنج جانكاه ناشي از كهولت و بيماري‌هاي جسماني به شدت رنجورم مي‌دارد و حتي گرفتن قلم بر دست را نيز دشوار مي‌سازد و تنها لقاي محبوب، مانع تداوم اين رنج خواهد شد، در اين نوشتار پاياني كه گزارشي از يك عمر تلاش صادقانه بود به ملت شريف ايران، اعلام مي‌دارد كه ضمن اعتقاد كامل به اصالت انقلاب مردمي 1357 و آرمان‌هاي آن و دفاع از عملكرد خويش و يارانمان در نهضت آزادي ايران در خلال پيروزي انقلاب و پس از آن، از كوتاهي، قصور و يا ناتواني خود به عنوان احدي از اعضاي شوراي انقلاب و دولت موقت در راستاي ممانعت از عدول حاكميت از آرمان‌هاي تاريخي ملت ايران و انحرافاتي كه از همان هفته‌هاي آغازين ايجاد شد و آشكارا به چشم مي‌خورد، عذر خواسته و از ملت ايران به جهت سختي‌ها و عسرت‌هايي كه به نام حكومت جمهوري اسلامي ايران بر آنان روا شد، پوزش طلبيده و از خداوند منان طلب آمرزش دارم.

به قول استاد سخن سعدي:

تو را كي بود چون چراغ التهاب                                                كه از خود پري، همچو قنديل از آب

به عنوان عضوي از نهضت آزادي ايران، هرگز قنديلي پرآب نبوده‌ام و اگرچه نتوانستم به جمع روشنايي بخشم، اما در اين نود و اندي سال كه بر من گذشت، هميشه سوزي در سينه‌ام براي رهايي انسان از اسارت حقدها و تعصبات ناشي از استمرار استبداد ديني و سياسي شعله‌ كشيده و روز و شبم را معنا بخشيده است.

باري! راه دشوار بود و گاهي نيز شايد به خطا و بيراهه رفتيم اما در اين لحظات، با وجود كهولت و خستگي، بيش از هر زمان ديگر به پيروزي دمكراسي و آزادي ملت ايران باور و اميد دارم. دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است و اميد دارم، ملت و به ويژه جوانان برومند ايران در مسير سبزي كه پيش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربيات انقلابيون قديمي‌تر، ضمن ايستادگي و پايداري روزافزون بر آرمان‌هاي خود و با تعميق ظرفيت‌ها و صبر و توكل بر خداوند، بر مشكلات و بحران‌ها فائق آيند و آينده‌اي روشن را براي كشور و ملت ايران رقم زنند.

سخنم را با کلامی از خواجه ی شیراز آغاز کردم و با هم او به پایان می رسانم:

بود آیا که در میکده های بگشایند                                      گره از کار فروبسته ما بگشایند

در میخانه ببستند، خدایا مپسند                                        که در خانه تزویر و ریا بگشایند

هم اگر بهر دل زاهد خودبین بستند                                               دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند

 احمد صدر حاج سيد جوادي

          عضو شوراي مركزي نهضت آزادي ايران

عضو شوراي انقلاب و وزير کشور و دادگستري دولت موقت

15 بهمن 1390 خورشيدي


18 پاسخ به “احمد حاج سید جوادی: دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است”

  1. محمد گفت:

    بسیار زیبا. بسیار زیبا. بسیار زیبا. انشاالله آقای خامنه ای به خودشان بیایند و مانند جدشان حضرت علی (ع) هدف را قدرت و تسلط بر مردم ندانسته و بر قلب ها و فرهنگ جامعه حکومت کنند. کاری که تمامی ائمه شیعه کردند و برای آن سال ها در زندان زندگی کردند. کاری که الآن موسوی و کروبی پیش گرفته اند. چه زیبا قرآن این مهم را گوش زد کرده است که بر شماست که به بندگان من تذکر دهید. بر شما نیست که بر آن ها سیطره یافته و با اکراه دین را به آنها تحمیل کنید.

  2. حسن گفت:

    پوزش خواهی ایشان در واقع پوزش خواهی نسلی است که در ان شرایط به انچه برایش مقدر میکردند تن میداد بی انکه پرسش گر باشد .

  3. خون وطن گفت:

    ای کاش قبل از انکه دیر شود مردم ایران به خود بییاند و الا کشور عزیزمان ایران را با امیال نا مبارک خود به نابودی میکشانند

  4. دانشجو گفت:

    درود بر کلمه و جنبش سبز که اخبار و نامه های نضهت آزادی ایران و این مرد بزرگوار ایرانی را پوشش می دهند آفرین بر جنبش سبز..با این کارها نشان می دهیم که دموکراسی را از خود شروع کرده ایم و ما سبزها را بیشتر امیدوار می کنید.

  5. هوشیار تبریزی گفت:

    به نظر بنده در این دل نوشته اما تناقض آشکاری هست. و آن اینکه آقای حاج سید جوادی عزیز از یک سو به راهبر ساقط کردن نظام سلطنتی افتخار میکنند و از طرف دیگر از ملت ایران بابت خسارات عظیمی که در این راه به آنها وارد آمده عذر خواهی میکنند. چطور میشود این دو را با هم جمع کرد؟ اگر یک دهم زحمت و صبری که برای اصلاح کردن آقای خامنه ای کشیده اید برای اصلاح کردن شاه و حکومت سلطنتی میکشیدید به نتیجه میرسیدید و تا حالا نه اینقدر دین اسلام از رونق میافتاد و نه مردم ایران اینقدر تو سری خور میشدند و نه ثروت مادی و معنوی شان به چپاول میرفت و نه هزاران هزار جوان کشته و اعدام و یا معتاد و مداح میشدند. حالا دیگر اینها گذشته و آب رفته را به جوی نمیتوان برگرداند – ..

  6. جی‌جی گفت:

    با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمی‌شود. اگر راست می‌گویید که عبرت گرفتید حالا که وقت هست و هنوز تقی به توقی نخورده دست همدیگر را بگیرید و یک کاری بکنید. شما حضرات مطلقن در اینترنت فعالیتی ندارید. هنوز به سبک رستم فرخزاد برای عمر نامه می‌نویسید. هنوز تکلیف‌تان با پرچم این مملکت مشخص نیست. یک اطلاع رسانی درست را حتا درباره‌ی سرود ملی این مملکت انجام نداده‌اید. در حقیقت هیچ محور اتحادی باقی نگذاشته‌اید. ملیتی پا در هوا مانده و دینی که اسمش را نیاوریم بهتر است. پوزش خواهی به چه دردی می‌خورد وقتی قرار باشد دوباره همان مضحکه تکرار بشود؟ آیا بهتر نبود آقای یزدی همان اول انقلاب لیست آخوندهای همکار ساواک را منتشر می‌کردند تا نخاله‌های کمتری وارد مجلس خبرگان قانون اساسی بشوند؟ حالا چه؟ چرا هنوز یک تظاهرات آرام حمایت همه‌ی احزاب و گروه‌های دموکرات ایرانی را ندارد؟

    ائتلاف با روحانیون به هر شکل و در هر دوره‌ای از تاریخ این مملکت زیانبار بوده و خواهد بود. اگر پای آخوند -این بار به اسم اسلام روشنفکری – به میان بیاید باز همان بلاهت‌های تاریخی تکرار خواهد شد.

    من فقط دعا می‌کنم این قدر خر تو خر بشود که سگ صاحبش را نشناسد که نه به پوزیسیون امیدی هست و نه به اپوزوسیون.

  7. ناشناس گفت:

    گر چه این عذرخواهی تاریخی که عادت هیچ یک از ساستمداران ما نیست، ستودنی است . اما خواهشم این است که مطلب من را به آقای حاج سید جوادی برسانید که اشتباه تاریخی شما بعد از پیروزی نبود و بلکه قبل از پیروزی بود وقتی که شاه همه اختیارات را به بختیار محول کرده و فضای باز سیاسی بوجود آمده بود و شما پشت بختیار را برای تصاحب قدرت توسط خودتان خالی کردید و اگر از بختیار که از بازماندگان مصدق بود حمایت می کردید الان بسیاری از جوانان ما زنده بودند و سالهای عمر مردمان به بدبختی و فلاکت نمی گذشت و شاید ما الان از خیلی کشور ها مانند ترکیه و مالزی جلوتر بودیم

  8. سبزینه گفت:

    چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان
    تو چون نسیم بهاری گره گشا می باش…
    آزادی را گریز و گزیری نیست…

  9. tangestan گفت:

    با خواندن این جملات اشک از چشمان هر انسانی سرازیر میشود
    ملت ایران بایدبه دست سید جوادی ها بوسه زنند.

    به نظر بنده جناب اقای سید جوادی زندگی سیاسی شما انقدر مفید و مثمر ثمر بوده که در مقابل کمکاری های مطرح شده ناچیز مینماید و به گفته ی شما علت اصلی انحراف انقلاب سنت گرایی و تحجر ان دوره بوده و مبارزه ی با این امر پایداری در مقابل جبهه ی روحانیت کاری بس دشوار و حتی ناممکن جلوه میکند
    زیرا روحانیت سال 57 پایگاهی بسیار عمیق درمیان عامه ی مردم دارد .حال نتیجه ی مقابله با انحراف جریانی که متصل به دین و سنت باشد قطعا از پیش آشکار میباشد.
    ولی روی صحبتم با شما جوانان و سپاهیان جنبش سبز بوده
    توجه داشته باشید سیاهی و خفقان(به خصوص یک سال گذشته) پایدار نمیماند به یک شرط ان هم باور داشته باشیم که اعضای جنبش آزادی(موسوم به سبز) هنوز زنده اند و نفس میکشند ولی به کما رفته اند و برای رهایی از این وضعیت تاسف بار کار بسیار سختی پیش رو نیست.
    یک نفر مثل من با شنیدن فراخوان اعتراضات خیابانی 25 بهمن پس از یک سال از سد فیلترینگ سایت ها عبور میکند و خود را در بطن اخبار و حوادث بعدی قرار میدهد و دیگری با شنیدن حضور سبزها ودیگری با شنیدن شهادت همرزمانمان در خیابان ها.
    پس با حضورمان در 25بهمن نقطه اغازی بر دور جدید فشار بر استبداد باشیم
    با تشمر علی از استان بوشهر

  10. ناشناس گفت:

    چقدر زیبا حال و احوال بعد انقلاب را بیان کردید شفاف و صادق
    امیدوارم در اتفاقات آتی کشور از این تجارب بهره ببریم اینکه:
    “”اگر ما پس از پیروزی انقلاب، همچنان شانه به شانه ایستاده و دست در دست هم، استــــبـــــداد را نشانه گرفته بودیم و مشکلات را در سقوط شاه خلاصه نمی‌دیدیم، امکان بازتولید استبداد و فروافتادن از استبداد سیاسی به استبداد دیـــــــــنـــی به این سان راحت و کم‌هزینه صورت نمی‌پذیرفت””

  11. سحر گفت:

    تاسف اینجانب از این حقیقت مایه می‌گیرد که تمامی روشن‌فکران در برهه‌ی انقلاب ۱۳۵۷، از دستیابی به وحدت و بسط و گسترش نهادهای مدنی و سیاسی مدرن در مقابل شبکه‌های سنتی اجتماعی درک درستی نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسوولیتی که بر عهده داشتند، عمل نکردند و بر اثر بی‌تجربگی و احیاناً اشتباهات عمدی و غیرعمدی، زمینه‌ی ظهور و قدرت‌گیری بلامنازع سنت‌گرایان بر تحول‌خواهان فراهم و حتی منجر به نفوذ مجدد قدرت‌های خارجی در مدیریت نوپای نظام جدید شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمان‌های انقلاب پدید آمد.

  12. ناشناس گفت:

    من شخصا از شما جهت اقرار تشگر میکنم ولی کاری کنید اجتماع بیمار ما فقط با دفع استبداد دینی معالجه میشود

  13. محمد گفت:

    با همه فراز و نشیب های نهضت ازادی .با سواد تر و فرهیخته تر با خرد تر و با انصاف تر و مسلمانتر ازاین گروه در کشور نداریم

  14. ناشناس گفت:

    درود خدا و مردم ایران بر اقای صدر حاج سید جوادی و نهضت ازادی .این ها نعمت هائی هستند که چون از دست می روند جای گزین ندارند

  15. ناشناس گفت:

    حتی ترس و جان دوستی در 94 سالگی هم وجود دارد
    اگر چیزی می دانید چرا نمی گوئید؟
    اگر سی را می شناسید چرا نام نمی برید؟

  16. مینا گفت:

    برخلاف آن دوستی که اشتباه بازرگان و دیگر ملی مذهبی ها را عدم تبعیت از راه بختیار می داند، بزرگترین اشتباه را خود شاپور بختیار انجام داد. بدیهی است با وجود خاطرات کودتا دهه سی، هیچ نیروزی سیاسی و پویایی آن هم در هنگامی که عملن سلطنت از هم پاشیده است و میلیونها نفر در بیرون فریاد جمهوری سر می دهند، روی قول شاه حساب باز نمی کند. اگر بختیار در اوج انقلاب نیرو و حیثیت خود را خرج یک نظام عملاً مرده نمی کرد (دقیقا مثل اینکه کسی در اوج این انقلابهای عربی مثلن در مصر بیاید و خواستار اصلاحات شود آن هم وقتی که میلیونها نفر شعار سقوط نظام را سر می دهند) و با آن سابقه درخشان مبارزه به صف انقلاب می پیوست، روشن است که باعث تقویت نیروزهای پیشرو و مدرن در برابر نهاد روحانیت می شد. یا اینکه وقتی ایشان نخست وزیری را می پذیرفتند و حتا خود اقرار می کنند که کارمندان این نهاد به فرامین اش گوش نمی دهند، در چنین اوضاعی عملن و صریعا شم سیاسی حکم می کند که باید ایشان اعلام جمهوری می کردند و یک دولت موقت تشکیل می دادند و یک تاریخی را برای برگذاری انتخابات تعیین می کردند. دقیقا این کار دست بالا را به نیروهای پیشرو مدرن می داد و امکان یک تازی را به روحانیت نمی داد تا سیر قهقرایی رد تاریخ ما رخ دهد. معلوم است که اگر نیروی سیاسی محکم و استوار در برابر وارثان حکومتی انقلاب نباشد انا هم را حذف می کنند؛ اگر رهبر روحانی انقلاب انچنان که سید جوادی اشاره کرده با شعار همه با هم موجب پیروزی و اتحاد شده، در خلاء مقاومت و قدیس سازی خود به مانع هر شکلی از اتحاد بدل می شود. خیلی ساده است : شما تمام بیانیه هاو سخنرانی های پاریس ایشان را با سخنان و عملکرد بعد از تکیه زدن بر قدرت را بسنجید. نتیجه ساده است دقیقا یک سیاست مبتنی بر نفع جایگزین سیاست اتحاد و مردمی شده است. این عوامل و هزاران عامل دیگر موجب پیروزی جناح محافظه کار بر جناح های دیگر انقلاب شد.

  17. آزاد گفت:

    کاش کمپین عذرخواهی انقلابیون از پیشگاه ملت به راه بیفتد.

  18. ناشناس گفت:

    خدایا به ملت ما آگاهی وایستادگی عطافرما تا بتوانند زودتر مصیبتها را بفهمند وبرخیزند