چکیده : راه دشوار بود و گاهي نيز شايد به خطا و بيراهه رفتيم اما در اين لحظات، با وجود كهولت و خستگي، بيش از هر زمان ديگر به پيروزي دمكراسي و آزادي ملت ايران باور و اميد دارم. دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است و اميد دارم، ملت و به ويژه جوانان برومند ايران در مسير سبزي كه پيش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربيات انقلابيون قديميتر، ضمن ايستادگي و پايداري روزافزون بر آرمانهاي خود و با تعميق ظرفيتها و صبر و توكل بر خداوند، بر مشكلات و بحرانها فائق آيند و آيندهاي روشن را براي كشور و ملت ايران رقم زنند.
حاج سید جوادی با پوزش از ملت ایران نوشته است: راه دشوار بود و گاهي نيز شايد به خطا و بيراهه رفتيم اما در اين لحظات، با وجود كهولت و خستگي، بيش از هر زمان ديگر به پيروزي دمكراسي و آزادي ملت ايران باور و اميد دارم. دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است و اميد دارم، ملت و به ويژه جوانان برومند ايران در مسير سبزي كه پيش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربيات انقلابيون قديميتر، ضمن ايستادگي و پايداري روزافزون بر آرمانهاي خود و با تعميق ظرفيتها و صبر و توكل بر خداوند، بر مشكلات و بحرانها فائق آيند و آيندهاي روشن را براي كشور و ملت ايران رقم زنند.
در نامه ای که این عضو شورای انقلاب به مردم نوشته آمده است: اگر ما پس از پيروزي انقلاب، همچنان شانه به شانه ايستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بوديم و مشكلات را در سقوط شاه خلاصه نميديديم، امكان بازتوليد استبداد و فروافتادن از استبداد سياسي به استبداد ديني به اين سان راحت و كمهزينه صورت نميپذيرفت.
در این نامه که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفت آمده است: تاسف اينجانب از اين حقيقت مايه ميگيرد كه تمامي روشنفكران در برههي انقلاب 1357، از دستيابي به وحدت و بسط و گسترش نهادهاي مدني و سياسي مدرن در مقابل شبكههاي سنتي اجتماعي درك درستي نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسووليتي كه بر عهده داشتند، عمل نكردند و بر اثر بيتجربگي و احياناً اشتباهات عمدي و غيرعمدي، زمينهي ظهور و قدرتگيري بلامنازع سنتگرايان بر تحولخواهان فراهم و حتي منجر به نفوذ مجدد قدرتهاي خارجي در مديريت نوپاي نظام جديد شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمانهاي انقلاب پديد آمد.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
به نام خداوند جان و خرد
گزارش يك عمر تلاش به ملت شريف ايران
در آستانهي سي و سومین سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتی است که تقریر می کنند
( حافظ )
ملت شريف و ستمدیده ايران
در شامگاه عمر و در آستانهي سي و سومين سالگرد پيروي انقلاب اسلامي و در سالروز پذیرش مسوولیت از سوی دولت موقت زنده یاد مهندس مهدی بازرگان، به عنوان احدی از یاران و همراهان ایشان در دولت موقت و در نهضت آزادی ایران، بر خود واجب دانستم آنچه را كه از خاطرات دردناك روزگار گذشته و پس از سال ها مبارزه برای آزادی ملت و رهایی از سیطره ی خودکامگان در ذخیره ی تجربه دارم، به عنوان اداي دين به حافظهي تاريخي ملت شريف ايران و به ويژه جوانان پرشور و نيكانديش سرزمينمان در ميان گذارم و ضمن ايفاي مسووليت سنگين انتقال تجربيات بيش از شش دهه تلاش و حضور در عرصهي سياست و اجتماع اين مملكت، با دفاع از اصالت انقلاب و آرمانهاي مردم ايران و تاييد مديريت و رهبري آن كه لااقل تا برههي پيروزي، ميتني بر شعار ” همه با هم ” بود و موجبات پيروزي انقلاب را با كمترين هزينه فراهم آورد و همچنين، ضمن تاييد مبارزات آزاديخواهانهي ملت ايران عليه نظام فاسد، خائن و خودكامهي پهلوي و تاكيد بر ضرورت و درستي گزينش راهبرد مبارزهي قانوني و مسالمتآميز در راستاي استقرار و پيشبرد دمكراسي در ايران ِ پس از انقلاب، به مسووليت ديگر خويش يعني پذيرش قصور و نارساييها و خسارات مادي و معنوي كه از رهگذار عملكرد و سياستگزاريهاي مسوولان نظام جمهوري اسلامي ايران، طي بیش از سه دهه حكمراني به مردم و كشور تحميل شده است، به عنوان احدي از افرادي كه در تاسيس اين نظام و مديريت انقلاب نقشي ايفا كرده است، پوزش خواسته و اظهار تاسف ميكنم.
اهم ايراداتي كه بر نهضت آزادي ايران و در راس آن به مهندس بازرگان و ياران ايشان كه حاضر به پذيرش مسووليتهاي اجرايي و مديريتي در شوراي انقلاب و دولت موقت شدند، گرفته ميشود، آن است كه اولاً چرا حاضر به همكاري با روحانيت در آن برههي زماني شديم و دوم، آن كه چرا به راحتي از صحنهي قدرت سياسي فاصله گرفتيم و اريكهي حكومت را به روحانيون واگذار كرديم؟
به زعم نويسندهي اين سطور، صرف عذرخواهي و اعلام مطلق عبارت ” ما اشتباه كرديم “، كافي نبوده و خود، برگرفته از مطلقنگري و تنها به منزلهي كوچكسازي صورت مساله بوده و ارايهي پاسخي ساده به وضعيتي پيچيده و قابل تحليل و بررسي است كه ابداً متناسب با مسووليت روشنفكران و لااقل كساني كه به ملت، تاريخ و تمدن ايراني و اسلامي باور دارند، ارزيابي نميشود. از اين رو، با وجود آن كه نهضت آزادي ايران، طي بيانيههاي رسمي متعددي به تحليل و واگويي دلايل پذيرش اين نقش تاريخي اقدام كرده است، اينجانب بر آنم تا فراتر از پذيرش اخلاقي مسووليت عملكرد سياسيام، با تحليل وقايع تلخ گذشته، چراغي در روشنسازي آينده برافروزم و در اين راستا، نخستين مساله آن است كه به ياد آوريم، تاريخ معاصر اين مملكت، با جمهوري اسلامي و يا 15 خرداد 1342 آغاز نميشود و ديگر آن كه به جهت تحميل سياستهاي استبدادي و فضاي انسداد سياسي كه شاه براي سازمانهاي سياسي و اجتماعي مدرن مانند احزاب و سنديكاها فراهم آورده بود، روحانيت تنها جرياني بود كه از طريق بسيج شبكهي وسيع مساجد، امكان فعاليت عمومي داشت و طبيعي بود كه در چنين شرايطي، نهاد روحانيت بيش از سايرين از امكان ترويج و رشد در ميان مردم برخوردار بوده و پايگاه اجتماعي وسيعتري داشته باشد. به عبارت ديگر، اسلامي شدن انقلاب و انتخاب مرجعي ديني به عنوان رهبر انقلاب، نتيجهي پايگاهي بود كه روحانيت پيشرو، مانند آقایان طالقانی و زنجانی لااقل پس از جنبش تنباكو در ميان مردم براي خود رقم زده بود. نكتهي ديگر آن است كه روشنفكران ديني در دوران پيش از سال 1357، همواره با روحانيتي همكاري داشتند كه عليه ستم و تبعيض نظام پهلوي موضع ميگرفت و خواهان آزادي و استقلال مملكت بود، وگرنه در آن زمان هم كم نبودند روحانيوني كه از سوی حکومت مورد تایید قرار گرفته و بودجه های کلان دریافت کرده و در مراسم رسمي دربار حضور می یافتند و اعتقادي به مبارزه با حكومت شاه نداشتند و حتي در خصومت با انقلابيون، گوي سبقت را از عناصر ساواك و رژيم ربوده بودند. از داستان اختلافات افرادي نظير آقاي مصباح يزدي با زندهياد دكتر علي شريعتي، هنوز آن قدر نگذشته كه خاطرات آن به بوتهي فراموشي سپرده شود و البته روشنفكران ديني افتخار ميكنند كه نه تنها هرگز با چنين روحانيتي همكاري و تعامل نداشتهاند كه همواره در خط اول مقابله و نقد اين جريان و انديشههاي واپسگرايانهشان قرار داشتهاند.
در فضاي پس از پيروزي انقلاب 1357 و در نتيجهي رشد تضادها و بحرانهاي فاقد توجيه كه در ميان احزاب و روشنفكران روز به روز شدت ميگرفت و حزب جمهوري اسلامي از يك سو و حزب تودهي ايران و سایر احزاب مارکسیستی و همچنین سازمان مجاهدين خلق از سوي ديگر يا از سر ِ ناآگاهي و بيتجربگي و يا از روي ارزيابي نادرست از شرايط و نيروهاي اجتماعي و حاكميت، بر تنور اختلافات ميدميدند، طبيعي بود كه بخت روحانيت با عنايت به دلايل تاريخي و سياسي و زمينههاي فرهنگي و اعتقادي، از ساير رقيبان براي به دست گرفتن افكار عمومي و عنان قدرت بيشتر شود. در چنين شرايطي، اصرار اعضاي نهضت آزادي ايران در ماندگاري بر سرير قدرت نه تنها نميتوانست به حل مشكل كمكي كند بلكه اين جريان را در مظان حذف مطلق قرار ميداد و منجر به گسترش و سرعت بيشتر چرخهي خشونت ميشد. تجربهي افراد سليمالنفس ديگري مانند زندهياد آيت الله العظمي منتظري كه تا سالها بعد نيز در صحنهي قدرت سياسي ايران حضور يافتند، حكايت از تاييد صحت نظر و موضع مهندس بازرگان و دولت موقت، در خروج بههنگام از عرصهي حاكميت دارد. قدرت واقعي در ايران ِ پس از انقلاب، در دستهاي روحانيت بود و بنابراين، روشنفكران نبودند كه قدرت را واگذار كردند و بلكه اين روحانيت بود كه از چرخش دمكراتيك قدرت و تن دادن به حاكميت ملت سر باز زد.
نهضت آزادي ايران در سال 1340 خورشيدي با حضور جمعی از روشن فکران دینی و بر پايهي سه اصل مسلمان ِ ايراني ِ مصدقي و به منظور برپايي حاكميتي دمكراتيك در ايران بنيان نهاده شد. بنيانگزاران شريف نهضت آزادي ايران با توجه به قانون اساسي مشروطيت كه قدرت سياسي حاكمان را محدود و پاسخگو به قانون ميدانست و بر اساس دركي كه از آرا و انديشههاي مطروجه از انقلابهاي دمكراتيك جهان داشتند و بر پايهي تحقق حقوق و حاكميت ملت و همچنين در مقام اعتراض به فقدان مشروعيت و عملكرد نظام پهلوي در ساقط كردن دولت ملي و مردمي دكتر محمد مصدق و فضاي سركوب پديد آمده پس از كودتاي ننگين آمريكايي / انگليسي 28 مرداد اعلام موجوديت كرد و از آنجا كه استبداد و خودكامگي را عامل اصلي تمام مصيبتها و عقبماندگي ملت ايران ميديد، به مبارزهي علني و قانوني با نظام مستبد شاه پرداخت و متحمل حبسهاي سنگين و شكنجه و دشواريهاي عظيم شد.
بنيانگزاران نهضت آزادي ايران با مطالعهي جامعه و فرهنگ ايران و با تاسي به مشي و ديدگاه نهضت نوانديشان ديني از سيد جمال الدين اسدآبادي گرفته تا علماي آزاديخواه مشروطيت همچون آيت الله سيد محمد حسين ناييني، از جمله كساني بودند كه با قرائتي نوين از اسلام، استبداد را علت اصلي عقبماندگي مسلمانان دانستند و از آن به عنوان شرك سخن گفتند. در باور اين جمع، استبداد نه تنها به عنوان ماحصل بينش غيرتوحيدي كه خود از جمله موانع تحقق جامعهي اخلاقي و نشر باورهاي اصيل ديني محسوب ميشود و بر همين مبنا، باور داشتند كه استبداد در اين مرز و بوم فراتر از روشهاي حكومتي و ارادهي شخص اول مملكت قرار داشته و در چارچوب نوعي بينظمي و خصلت فردي و اجتماعي عمل ميكند، از اين رو، افزون بر مبارزهي سياسي مستمر با حكومت خودكامه و سلطنت مطلقهي پهلوي، در مسير خرافهزدايي و معرفي چهرهاي عقلاني از اسلام و سازگار با دمكراسي و حقوق بشر، منشاء خدمات موثر و گستردهاي شدند. توليد دهها مجلد كتاب و سخنرانيهاي متعدد كه توسط افرادي مانند زندهيادان مهندس مهدي بازرگان، دكتر علي شريعتي و مجاهد نستوه آيت الله طالقاني انجام پذيرفت، گنجينهاي از معارف سياسي و اسلامي را پديد آورد كه به ترويج اسلام سازگار با عقل، آزادي و حقوق بشر توجه داشت. بنيانگزاران نهضت آزادي ايران بر پايهي چنين دركي از تاريخ و دينداري، ورود به عرصهي سياست را برگزيدند و باور داشتند كه بدون آزادي، باور به توحيد و خداپرستي نيز ناممكن ميشود و آزادي را گام نخست تعالي ايمان، اخلاق و همچنين پيشرفت كشور و سعادت ملت بر ميشمردند. در اعلاميهي تاسيس نهضت آزادي ايران، اين عبارات ديده ميشود: « اقتضاي اطاعت از خدا مبارزه با بندگي غير او و شرط سپاس ايزدي، تحصيل آزادي براي به كار بستن آن در طريق حق و عدالت و خدمت است. ما بايد منزلت و مسووليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم.»
در مرامنامهي نهضت آزادي ايران نيز چنين آمده است:
« مسلمانيم نه به اين معني كه يگانه وظيفهي خود را روزه و نماز بدانيم. ورود ما به سياست و فعاليت اجتماعي، منباب وظيفهي ملي و فريضهي ديني بوده. دين را از سياست جدا نميدانيم و خدمت به خلق و ادارهي امور ملت را عبادت ميشماريم. آزادي را به عنوان موهبت اوليهي الهي و كسب و حفظ آن را از سنن اسلامي و امتيازات تشيع ميشناسيم. مسلمانيم به اين معني كه به اصول عدالت و مساوات و صميميت و ساير وظايف اجتماعي و انساني قبل از آن كه انقلاب فرانسه و منشور ملل متحد اعلام نمايد، معتقد بودهايم.»
يادآوري ميكند كه به رغم عملكرد عبرتآموز و غيرقابل دفاع روحانيت حاكم پس از انقلاب اسلامي، جايگاه روحانيت شيعه در ايران طي صدها سال به گونهاي بود كه در شكلگيري و تقويت جنبشهاي عدالتگرا و آزاديخواهانه به نحوي جدي و موثر عمل كرده بود و حذف يا ناديدهگرفتن اين نهاد ديرپاي اجتماعي در راستاي نيل به اهداف و آرمانهاي اصيل ملت ايران و بسيج تودههاي مردم و بسط همگرايي و وحدت در سطحي ملي، نه مفيد و نه ممكن ارزيابي ميشد. ترديدي وجود ندارد كه نقش روحانيت در بسيج و رهبري مردم در توفيق انقلاب مشروطه نقش اساسي داشت و پيروزي نهضت ملي ايران به رهبري زندهياد دكتر محمد مصدق و رخداد حماسهي سي تير 1331 نيز در پرتو حمايت روحانيت و به ويژه آيت الله كاشاني پديد آمده بود. [ اگرچه بعدها آقاي كاشاني راه را به خطا رفت و موجبات پيروزي كمهزينهي كودتاگران را فراهم آورد. ] و هم از اين رو، نهضت آزادي ايران از همان بدو تاسيس، به همكاري و همگامي با روحانيت پيشرو و آزاديخواه، در راستاي مبارزه با استبداد سلطنتي مطلقهي پهلوي پرداخت و البته اين همكاري به درك و شناخت تاريخي نهضت از سوابق مراجع عظام و روحانيتي فرهيخته و مترقي مربوط ميشد كه در ايران و عراق، علم مبارزه با استعمار و استبداد را برافراشته بودند و فقهاي نامداري مانند سيد جمالالدين اسد آبادي، آخوند محمد كاظم خراساني، ميرزاي شيرازي و آيات بزرگواري همچو ناييني و بهبهاني و طباطبايي و مازندراني و وعاظ آزاديخواهي مانند سيد جمال اصفهاني پرچمدار آن بودند. فقهايي فرهيخته كه فارغ از تعصبها و منافع صنفي و گروهي در مقابل شيخ فضل الله نوريها و ملا علي كنيها كه آزادي را كلمهي قبيحه ميدانستند، ايستادگي كرده و مانع فروكاستي و سقوط مشروطه به نظام موسوم به ” استبداد مشروعهي مطلقه ” شدند.
انصاف را كه بخش مهمي از روحانيت نظير زندهيادان طالقاني، منتظري، مطهري و همچنين رهبر فقيد انقلاب در مبارزه با استبداد و فساد پهلوي و تحمل عواقب دردناك و تحمل حبس و تبعيد و شكنجه همگام با ساير مبارزان هرگز از پاي ننشستند و در تخريب بناي پوسيدهي سلطنت و رفع استبداد گامي به عقب بر نداشتند. هم از اين رو بود كه هنگام بازگشت باشكوه رهبر انقلاب از تبعيد به تهران، افزون بر دهها هزار نفر از هموطنان مسلمان در ميدان آزادي، جمع كثيري از نمايندگان سازمانهاي اجتماعي و سياسي حتي با گرايشهاي غيرمذهبي و نمايندگان اقليتهاي ديني ارمني و زرتشتي و كلداني و يهودي نيز به صفوف استقبالكنندگان پيوستند. پيام اين پيشواز تاريخي و خير مقدم و خوشآمدگويي به رهبر انقلاب، آن بود كه انقلاب ايران، فراتر از مرزهاي قومي و نژادي و مذهبي و جنسيتي استوار است و از سوي كافهي ملت ايران، به عنوان مبارزهاي مشترك براي از ميان بردن هرگونه ستم و بيعدالتي تلقي ميشود كه بايد نماد ترسيم خط مشي آيندهي مديريت انقلاب در راه تحكيم هرچه عميقتر همبستگي ملي و مدني در وراي تمام تفاوتهاي فكري و اعتقادي قرار ميگرفت و به تفرقهها و خصومتهاي به جا مانده از فرهنگ استبدادي و استعماري ” تفرقه بيانداز و حكومت كن ” پايان ميداد.
و دريغا كه چنين نشد و از همان اوان پيروزي انقلاب 1357، روحانيتي كه تا آن برهه بر اساس شعار ” همه با هم ” در كنار روشنفكران، عليه ستم و فساد نظام پهلوي مبارزه ميكردند، به محض دستيابي به قدرت سياسي، با تغيير موضع به ” هر كه با من نيست مخالف من است” نخست با يورش به روشنفكران ديني و سپس با حذف ساير جريانات موثر در انقلاب كه حاضر به پذيرش وضع موحود نشدند، در سايهي مفهومي ناشناخته موسوم به ” اسلام فقاهتي و اجتهاد زنده و پويا ” حصاري به دور ساختار سياسي قدرت و حاكميت كشيدند كه به تحميل فضاي سركوب و قرائتي خاص و كمسابقه از اسلام، سلب و محدودسازي آزاديهاي قانوني، نقض فراگير حاكميت و حقوق ملت منجر شد و در نهايت، به غلبهي يك جريان صنفي بر گرايشهاي اجتماعي و سياسي دگرانديش و بسط خصومتها و حذفها انجاميد و امكان پيدايش وفاق ملي را براي مدت مديدي به تعويق انداخت.
انقلاب اسلامي 1357، به دنبال خواست تاريخي ملت ايران كه از انقلاب مشروطه به اين سو در آرمانهاي آزادي، استقلال، عدالت اجتماعي، تحقق حقوق و حاكميت ملت و پيشزفت مملكت متجلي شده بود به پيروزي رسيد و البته مردم ايران و فعالان سياسي دمكراسيخواه، اعم از مذهبي و غيرمذهبي، آزادي را حاكميت قانون و تحقق آزاديهاي قانوني ميديدند. با پيروزي انقلاب، طومار نظام سلطنتي يك سره در هم پيچيد و وضعيتي فوقالعاده پديد آمد كه نه تنها براي انقلابيون قابل پيشبيني نبود بلكه ادارهي امور بسيار دشوار مينمود. در چنين وضعيت ناشي از خلاء قدرت، جامعه و حكومت، قواعد خود را ميطلبيذ. پيشنهاد دولت موقت به زندهياد مهندس بازرگان و ياران ايشان نيز به سبب همين وضعيت مطرح شد و همچنين پذيرش اين مسووليت خطير و خطرناك نيز دقيقاً به منظور برونرفت از وضعيتي بحراني صورت پذيرفت كه براي هيچ كس تا آن روزگار شناخته نبود. مهندس بازرگان و يارانش در دولت موقت در آن شرايط، تنها كساني بودند كه از يك سو توان كارشناسي و اجرايي بازگشت به نظم را دارا بودند و از سوي ديگر نيز مورد اعتماد عموم ملت ايران و رهبران روحاني انقلاب قرار داشتند. عدم پذيرش اين مسووليت، كشور را در معرض فروپاشي و بينظمي قرار ميداد. از اين رو، نخست وزير انقلاب، به رغم توصيهي برخي دوستان مانند آيت الله سيد محمود طالقاني سكان هدايت دولت را در دست گرفت و در آن بلبشوي سياسي و اجتماعي از آبروي خويش مايه گذاشت.
نظام سياسي كه در چشمانداز آرمانهاي ملت ايران و اعضاي نهضت آزادي متبلور بود و سالها به خاطر آن طعم حبس و شكنجه و مقابله با ساواك را تحمل كرده بودند، با توجه به نظامهاي متعارف حاكم بر كشورهاي دمكراتيك، چيزي جز ” جمهوري ” نبود. رهبر انقلاب به صراحت در پاريس گفته بودند كه جمهوري اسلامي مانند جمهوري فرانسه است با اين تفاوت كه مردم ايران مسلمان هستند و بايد باورهاي اسلامي مردم، مورد ملاحظهي حكومت قرار گيرد. پيشنويس قانون اساسي كه به تاييد و امضاي رهبر انقلاب و اعضاي روحاني شوراي انقلاب و مراجع عظام تقليد رسيد نيز، نظام سياسي ايران را بر اساس مردمسالاري و نهادهاي انتخابي ترسيم ميكرد و در آن از ولايت فقيه و يا به تعبير برخي دوستان و همراهان قديم، از ” ديكتاتوري صلحا ” و ” اسلام فقاهتي ” خبري نبود.
روش و منش اعضاي نهضت آزادي ايران هرگر مبتني بر حفظ قدرت به هر بهايي نبوده است و اين حقيقتي است كه امروزه حتي مخالفان سرسخت نهضت نيز بدان اذعان دارند. هدف اصلي پيشگامان نهضت آزادي ايران حتي در سقوط نظام پادشاهي نيز خلاصه نميشد، بلكه اين جمع به دنبال محدود و مشروط كردن قدرت و تحقق حاكميت قانون بود. نهضت آزادي ايران نيك ميدانست كه دلايل بازتوليد استبداد پس از پيروزي جنبش مشروطه و رخداد حوادثي مانند به توپ بستن مجلس شوراي ملي و يا كودتاي انگليسي 1299 و روي كار آمدن سلسلهي پهلوي به جهت فقدان حاكميت قانون بوده است و نه فقط فرصتطلبي و زدوبندهاي اشخاصي مانند رضا خان با صاحبان قدرت ايران و قدرتهاي خارجي. از اين رو به محض آن كه ديدند وضعيت فوقالعادهي ناشي از پيروزي زودهنگام انقلاب، موجبات برقراري حاكميت قانون را فراهم نميسازد و زماني كه به تعمدي بودن كارشكنيهاي متعدد روحانيت و دستگاههاي موازي با دولت كه زير نظر روحانيت تازه طعم قدرت را چشيده هدايت ميشدند، پي برده و يقين حاصل كردند، كار به جايي رسيد كه دولت موقت، ادامهي فعاليت را ممكن نديد و استعفا داد و پس از يك دوره نمايندگي مجلس شوراي اسلامي، نهضت آزادي ايران، رسماً از حاكميت كناره گرفت و به عنوان اپوزيسيوني قانوني، حضور خويش را در عرصهي مناسبات و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي معنا بخشيد.
نهضت آزادي ايران طي حدود نيم قرن مبارزه براي تحقق آزادي و حاكميت قانون، همواره بر اين امر تاكيد داشته است كه دمكراسي يك رخداد صرفاً سياسي نيست كه در اثر رويدادي خاص و يا در لحظهاي معين روي دهد و بلكه، فرآيندي است اجتماعي، فرهنگي و سياسي كه در مسير پيگيري مستمر آن، به درجات گوناگون پديد آمده و تكامل و تعميق خواهد يافت و چنين دستاوردي نه با زور و تحميل كه تنها با پذيرش و باور عام ملت و حتي هيات حاكمه به دست خواهد آمد. از همين رو، با تاكيد بر شيوههاي مدني و مسالمتجويانه، تغييرات ندريجي در چارچوب قانون را در ارتقاي فرآيند حاكميت ملت و دمكراسي موثرتر ارزيابي كرده و براي آگاهيبخشي اهميتي دوچندان قائل بودهاند. گزينش راهبرد ” جنگ حجت و نه جنگ قدرت ” و ترجيح نقش ” ناصح مشفق ” به جاي ” حاكم نالايق ” نيز در دههي شصت خورشيدي بر همين اساس روي داد.
موجب خوشوقتي و اميدواري است كه آرمانهايي را كه تنها روزگاري نهضت آزادي ايران منادي آن بود، اين روزها به خواست و باور عمومي ايرانيان، از هر طيف سياسي بدل شده است. امروز ديگر كمتر كسي پيدا ميشود كه آزادي را لوكس بداند و اصلاحات تدريجي و گام به گام را نشان از سازشكاري و ليبرالمنشي تلفي كند و حتي همراهان عدالتطلب ما در مسير مبارزه نيز بدين ضرورت رهنمون شدهاند كه سلب آزادي، نخستين حقي است كه از يك انسان، مورد ستم و تعدي قرار ميگيرد و از اين رو، تلاش براي دستيابي به آزادي و كرامت انساني، عين عدالتجويي و پيشنياز اساسي تغييرات پايدار و گذار به سوي حاكميت ملت بوده و به عنوان خواستي فراتر از يك حزب و يا جريان سياسي خاص قابل مشاهده است. بنابراين گزاف نيست اگر ادعا شود كه امروز بيش از گذشته، نياز به آزادي، حاكميت قانون و عدالت اجتماعي راستين ديده ميشود و از همين رو نهضت آزادي به رغم برخي دشورايها و ناتواني در برپايي حاكميت دمكراتيك در ايران، در تاثيرگزاري بر افكار عمومي ايرانيان و ايجاد زمينههاي ذهني پذيرش و حاكميت دمكراسي، كامياب بوده است.
آنچه در اين لحظات براي راقم اين سطور تاسفانگيز بوده و جاي عذرخواهي دارد، نه مبارزه با نظام خودكامهي پهلوي يا همكاري با روحانيت يا پذيرش مسووليت يا واگذاري قدرت به تشنگان آن است كه اگر يك بار ديگر نيز خداوند حيات دوباره عطا فرمايد، سرنوشتي را جز مبارزه با ظلم، تلاش براي آزادي و حاكميت ملت ايران و رشد و تعالي اخلاق برنخواهم گزيد. هرگز از بابت ناباوري و دست نيازيدن به سياست ماكياوليستي ” هدف وسيله را توجيه ميكند ” و هزينههايي كه از اين ناحيه به صورت فردي و جمعي متحمل شدهايم، متاسف نيستم، تاسف اينجانب از اين حقيقت مايه ميگيرد كه تمامي روشنفكران در برههي انقلاب 1357، از دستيابي به وحدت و بسط و گسترش نهادهاي مدني و سياسي مدرن در مقابل شبكههاي سنتي اجتماعي درك درستي نداشتند و آگاهانه و متناسب با مسووليتي كه بر عهده داشتند، عمل نكردند و بر اثر بيتجربگي و احياناً اشتباهات عمدي و غيرعمدي، زمينهي ظهور و قدرتگيري بلامنازع سنتگرايان بر تحولخواهان فراهم و حتي منجر به نفوذ مجدد قدرتهاي خارجي در مديريت نوپاي نظام جديد شد و موجبات انحراف گسترده از اصول و آرمانهاي انقلاب پديد آمد.
اگر ما پس از پيروزي انقلاب، همچنان شانه به شانه ايستاده و دست در دست هم، استبداد را نشانه گرفته بوديم و مشكلات را در سقوط شاه خلاصه نميديديم، امكان بازتوليد استبداد و فروافتادن از استبداد سياسي به استبداد ديني به اين سان راحت و كمهزينه صورت نميپذيرفت. از اين رو اينجانب به عنوان فردي كه بيش از شصت سال در عرصهي سياست و اجتماع ايران حضور داشتهام در شرايطي كه درد و رنج جانكاه ناشي از كهولت و بيماريهاي جسماني به شدت رنجورم ميدارد و حتي گرفتن قلم بر دست را نيز دشوار ميسازد و تنها لقاي محبوب، مانع تداوم اين رنج خواهد شد، در اين نوشتار پاياني كه گزارشي از يك عمر تلاش صادقانه بود به ملت شريف ايران، اعلام ميدارد كه ضمن اعتقاد كامل به اصالت انقلاب مردمي 1357 و آرمانهاي آن و دفاع از عملكرد خويش و يارانمان در نهضت آزادي ايران در خلال پيروزي انقلاب و پس از آن، از كوتاهي، قصور و يا ناتواني خود به عنوان احدي از اعضاي شوراي انقلاب و دولت موقت در راستاي ممانعت از عدول حاكميت از آرمانهاي تاريخي ملت ايران و انحرافاتي كه از همان هفتههاي آغازين ايجاد شد و آشكارا به چشم ميخورد، عذر خواسته و از ملت ايران به جهت سختيها و عسرتهايي كه به نام حكومت جمهوري اسلامي ايران بر آنان روا شد، پوزش طلبيده و از خداوند منان طلب آمرزش دارم.
به قول استاد سخن سعدي:
تو را كي بود چون چراغ التهاب كه از خود پري، همچو قنديل از آب
به عنوان عضوي از نهضت آزادي ايران، هرگز قنديلي پرآب نبودهام و اگرچه نتوانستم به جمع روشنايي بخشم، اما در اين نود و اندي سال كه بر من گذشت، هميشه سوزي در سينهام براي رهايي انسان از اسارت حقدها و تعصبات ناشي از استمرار استبداد ديني و سياسي شعله كشيده و روز و شبم را معنا بخشيده است.
باري! راه دشوار بود و گاهي نيز شايد به خطا و بيراهه رفتيم اما در اين لحظات، با وجود كهولت و خستگي، بيش از هر زمان ديگر به پيروزي دمكراسي و آزادي ملت ايران باور و اميد دارم. دمكراسي در ايران يك ضروت و سرنوشت محتوم است و اميد دارم، ملت و به ويژه جوانان برومند ايران در مسير سبزي كه پيش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربيات انقلابيون قديميتر، ضمن ايستادگي و پايداري روزافزون بر آرمانهاي خود و با تعميق ظرفيتها و صبر و توكل بر خداوند، بر مشكلات و بحرانها فائق آيند و آيندهاي روشن را براي كشور و ملت ايران رقم زنند.
سخنم را با کلامی از خواجه ی شیراز آغاز کردم و با هم او به پایان می رسانم:
بود آیا که در میکده های بگشایند گره از کار فروبسته ما بگشایند
در میخانه ببستند، خدایا مپسند که در خانه تزویر و ریا بگشایند
هم اگر بهر دل زاهد خودبین بستند دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
احمد صدر حاج سيد جوادي
عضو شوراي مركزي نهضت آزادي ايران
عضو شوراي انقلاب و وزير کشور و دادگستري دولت موقت
15 بهمن 1390 خورشيدي