آیا زمان کرنش در برابر بیگانگان فرا رسیده است؟!
چکیده :دو حادثه انفجار سایت موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در ملارد کرج و حمله به سفارت انگلستان شاید به ظاهر ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، اما بررسیهای دقیقتر گویای ارتباط انکارناپذیر این دو ماجرا هستند. این دو حادثه علاوه بر ارتباط با یکدیگر از این جهت نیز اهمیت دارند که به احتمال زیاد نقطه عطفی را در دیپلماسی و روابط خارجی کشور رقم خواهند زد. در این نوشتار میکوشیم ارتباط این دو ماجرا با یکدیگر و تأثیری را که احتمالاً در سیاست خارجی ایران برجای خواهند گذاشت، تشریح کنیم....
کلمه-علی محمد شمس:
دو حادثه انفجار سایت موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در ملارد کرج و حمله به سفارت انگلستان شاید به ظاهر ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند، اما بررسیهای دقیقتر گویای ارتباط انکارناپذیر این دو ماجرا هستند. این دو حادثه علاوه بر ارتباط با یکدیگر از این جهت نیز اهمیت دارند که به احتمال زیاد نقطه عطفی را در دیپلماسی و روابط خارجی کشور رقم خواهند زد. در این نوشتار میکوشیم ارتباط این دو ماجرا با یکدیگر و تأثیری را که احتمالاً در سیاست خارجی ایران برجای خواهند گذاشت، تشریح کنیم.
۱- در اخبار رسمی علت انفجار در ملارد کرج انفجار به هنگام نقل و انتقال تسلیحات اعلام شد. بنا به آمار اعلام شده حداکثر ۱۷ نفر در این حادثه جان باختند. اما شواهد و قرائنی نظیر شدت انفجار که موج و صوت آن تا ۵۰ کیلومتر آن سوتر در شرق تهران شنیده شد و نیز حضور مسؤول صنایع موشکی سپاه در محل انفجار حاکی از آن بود که این حادثه نمیتواند صرفا انفجاری ساده در جریان نقل و انتقال تسلیحات باشد. همچنین از لابلای اخبار مربوط به تشییع پیکر قربانیان حادثه به راحتی میشد دریافت که شمار جانباختگان بسیار بیش از تعداد اعلام شده بودهاست. البته بروز شایعات در سطح گسترده به روشنی نشان میداد افکار عمومی براساس تجربههای گذشته، شناخت از عملکرد تبلیغات رسمی و رفتار و گفتههای مسؤلان، توضیحات اعلام شده در باره علت وقوع حادثه و تعداد قربانیان را باور نکرده است. در میان حدسها و فرضیهها در باره علت وقوع حادثه، یک فرضیه که اطلاعات بعدی نیز آن را تأیید میکرد این بود که علت انفجار عملکرد ویروسی بوده است که در سیستم کامپیوتری سایت موشکی سپاه وارد شده و به هنگام خرج گذاری موشک و آمادهسازی آن برای مانور موشکی و پرتاب آزمایشی، فعال شده و آن انفجار مهیب را موجب گشته و تأسیسات موشکی ملارد را نابود کرده است. حضور مسؤل صنایع موشکی سپاه در محل حادثه تأییدی بر صحت این فرضیه بود چرا که نقل و انتقال تسلیحات و مهمات، عملیات مهمی نیست که نیازمند حضور مقام بلندپایه نظامی باشد. بعدها اطلاعاتی که در برخی منابع خارجی منتشر شد این فرضیه را تأیید کرد. به هرحال سابقه جنگ سایبری و ارسال ویروس در سیستم سایتها و نیروگاه هستهای ایران که منبع آن هرگز مشخص نشد، نشان میدهد که آمریکا و اسرائیل که از یک سو حمله نظامی به ایران را فعلاً ممکن نمی دانند و از سوی دیگر تحریمهای اقتصادی را حداقل در کوتاه مدت کارساز ارزیابی نمیکنند، برای کنترل قدرت هستهای و موشکی ایران و ممانعت از پیشرفت ایران در این دو حوزه به عملیات سایبری متوسل شده اند.
۲- در ماجرای حمله به سفارت انگلستان و باغ قلهک نیز در سطح تبلیغات و رسانه رسمی کشور اخبار و اطلاعاتی از چگونگی این ماجرا منتشر شد که با واقعیات بسیار متفاوت بود. در این مورد نیز افکار عمومی باز به دلیل تجارب گذشته و شناخت از عملکرد دستگاه تبلیغات رسمی کشور بی اعتنا به اخبار اعلام شده، قضاوت خود را داشت. چند روز بعد از این ماجر روشن شد که نیروی حمله کننده به سفارت انگلستان و باغ قلهک بسیج دانشجویی بوده است. به رغم انکارهای مکرر و پیدر پی شورای متحصنین در برابر سفارت انگلستان مبنی بر عدم وابستگی ایشان به نهادهای دولتی و حکومتی، تصاویر منتشر شده از این ماجرا حضور رئیس سازمان بسیج دانشجویی کشور، نیروهای سپاه پاسداران را در میان جمعیت حمله کننده نشان میداد. چند روز بعدتر حمله کنندگان به سفارت ضمن اعتراف به این که حمله و تسخیر باغ قلهک از پیش سازماندهی شده بود اعلام کردند آنان قصد اشغال و تخریب سفارت را نداشتند و تخریبها و سرقتهای انجام شده کار عناصر خودسری بوده که درمیان جمعیت حمله کننده نفوذ از موقعیت سوء استفاده کردهاند. این درحالی بود که درمیان تصاویر منتشر شده تصویر جوانی بسیجی جلب نظر میکرد که در کنار گیتار سرقت شده از منزل دیپلماتهای انگلیسی در صحن باغ قلهک مشغول انجام نماز واجب یا نماز شکر!! بود.
به هر حال ماجرای حمله به سفارت انگلستان برخلاف محاسبات و پیش بینیهای طراحان آن آثاری پرهزینه برای کشور داشت و در عرصه سیاست خارجی چیزی درحد فاجعه آفرید. بخشی از حقایق مربوط به این ماجرا را در مقاله «باند سعید امامی و سه فرضیه درباره حمله به سفارت انگلستان» بررسی کردیم بنابراین از تکرار گفتهها خودداری کرده و خوانندگان محترم را برای اطلاع بیشتر به آن مقاله ارجاع میدهیم.
اطلاعات بعدی حاکی از آن بود که این عملیات به احتمال زیاد توسط کمیتهای سه نفره متشکل از سردار نقدی فرمانده بسیج، سردار قالیباف شهردار تهران که مدتها برای باغ قلهک برنامهریزی کرده بود و تائب رئیس سازمان اطلاعات سپاه طراحی و هدایت شده است. اما این ماجرا روی دیگری هم داشت. از جمله این که دیپلماتهای انگلیسی به فاصله کمتر از ۲۴ ساعت از این ماجرا خاک ایران را ترک کردند و تنها پس از خروج آنها از تهران بود که لندن به دیپلماتهای ایران ۴۸ ساعت فرصت داد خاک این کشور را ترک کنند. خروج سریع دیپلماتهای انگلیسی این شائبه را در ذهن ایجاد میکرد که شاید انگلیسیها از پیش از ماجرا مطلع بوده و خود را برای واکنشهای مناسب بدان آماده کرده بودند. آن چه این شائبه را تأیید میکرد، واکنشهای سریع و تند دستگاه دیپلماسی محافظهکار انگلستان به این حادثه بود. کاهش روابط و بستن سفارت و بستن فرودگاههای انگلستان به روی پروازهای ایران و فعال کردن اتحادیه اروپا و تصویب تحریمهای جدید علیه ایران و ارجاع موضوع به شورای امنیت سازمان ملل و صدور قطعنامهای جدید از این شورا علیه ایران و … آن هم در فاصله چند روز حکایت از حرکتی سازمان یافته داشت و حداقل نشان میداد انگلیسیها احتمالا از پیش خود را برای این ماجرا آماده کرده بودند. روزهای بعد شواهد بیشتری این فرضیه را تأیید میکرد. انگلیسیها از تمامی مراحل حمله به سفارت فیلم تهیه کرده بودند، درب سفارت که به سیستم امنیتی مجهز بود و در شرایط عادی به سادگی قابل باز شدن نبود، به هنگام حمله قفل نبود و به راحتی به سوی حمله کنندگان گشوده شد، اخبار غیر رسمی حاکی از آن است که درب گاوصندوقهای سفارت باز بوده اما اسناد سری از درون آنها تخلیه شده بوده است. در نگاهی توطئه نگرانه میتوان براساس شواهد مذکور نتیجه گرفت انگلیسیها خود به نحوی غیر مستقیم در این ماجرا نقشی داشتهاند و در تحلیلی خوشبینانه حداقل میتوان مطمئن شد که انگلیسیها از پیش، از وقوع این ماجرا مطلع بودهاند. اما اگر فرض اخیر را بپذیریم چرا سفارت انگلیس دست به اقدامهای پیشگیرانه نزد و هشدارهای لازم را به وزارت امور خارجه ایران نداد؟ به هر حال بهتر است خود را درگیر پاسخ به سؤالی نکنیم که هیچ پاسخ روشنی برای آن نمیتوانیم داشته باشیم و به این حداقل اکتفا کنیم که انگلیسیها اگر هم در طراحی ماجرا نقشی نداشتند، پیشتر از آن مطلع بودند و آن را فرصتی مغتنم برای ایجاد موجی از تبلیغات منفی در سطح بین المللی و در نتیجه تشدید فشار و تشدید تحریمها علیه ایران یافتند و با زیرکی از آن استقبال کردند.
چنان که ملاحظه میشود وجود شواهد تأمل برانگیز مبنی بر نقش آفرینی بیگانگان در دو حادثه انفجار ملارد و حمله به سفارت انگلستان یکی از وجوه مشترک این دوحادثه به ظاهر مستقل از یکدیگر است.اما این دو حادثه وجه اشتراک جالب دیگری نیز داشتند:
ایرانیان طی دهههای اخیر عادت کردهاند در هر حادثه منفی ریز و درشتی که اتفاق میافتد از مسؤلان خود بشنود که توطئه و دسیسه دشمن بوده است. واژه دشمن و دسیسه دشمن از جمله واژههایی است که بیشترین فراوانی را در سخنان مقام رهبری دارد. ایرانیان هنوز از یاد نبردهاند در ماجرای قتلهای زنجیرهای رهبری آن حادثه را توطئه صهیونیستها دانست و همین اظهار نظر موجب شد همسر و تعدادی از همکاران سعید امامی در وزارت اطلاعات دستگیر و تحت شکنجه قرار گیرند تا به رابطه با اسرائیل و انجام آن قتلها اعتراف کنند. همگان به خاطر دارند آقای احمدینژاد حتی گرانی گوجه فرنگی در کشور را توطئه آمریکاییها اعلام کرد. این تفکر آن چنان مزمن و نهاینه است که برخی از مقامات روحانی گسترش فساد در جوانان استان قم را نیز توطئه استکبار جهانی علیه روحانیت معرفی میکنند. علت تأکید افراط گونه حاکمان جمهوری اسلامی و به ویژه مقام رهبری بر دشمن هراسی کاملا روشن است. واقعیت این است که تأکید بر دشمن فواید تبلیغاتی و سیاسی داخلی زیادی برای حاکمیت داشته است.
به رغم این واقعیت غیر قابل انکار، دو حادثه انفجار سایت موشکی و حمله به سفارت آمریکا از این قاعده عمومی مستثنی هستند. آن چه شگفت انگیز است این است که این دو حادثه به رغم اهمیت فوق العاده و ابعاد گستردهای که داشتهاند در سطح تبلیغات رسمی به دشمن نسبت داده نشدند که هیچ دستگاه تبلیغات رسمی کشور تعمد و بلکه اصرار داشت اعلام کند شایعات مربوط به خرابکاری دشمن در سیستم سایت موشکی سپاه کذب محض است تا آنجا که سپاه پاسداران همان روز انفجار آن را حادثهای معمولی دانست که در جریان نقل و انتقال تسلیحات رخ داده است و یکی دو روز پس از حادثه که برای بررسی کارشناسانه و تخصصی در باره علت حادثهای به این وسعت و اهمیت به هیچ وجه کافی به نظر نمی رسد، در اقدامی شتابزده ضمن صدور اطلاعیهای وجود هرگونه توطئه و خرابکاری در این حادثه را به شدت تکذیب کرد.
در ماجرای حمله به سفارت انگلستان نیز مسئولان همه چیز گفتند از تأیید مطلق تا انتقاد از عملکرد جوانان پرشور اما جاهل و نادان تا انداختن تقصیر به گردن مشتی عوامل خودسر و لمپن که از موقعیت سوء استفاده کردند، اما هرگز این حادثه را به دشمن نسبت ندادند. رهبری نیز در حادثه نخست سخنی از توطئه دشمن به میان نیاورد و در حادثه دوم اساساً سکوتی معنی دار اتخاذ کرد. به نظر میرسد علت این استثنا یا خرق عادت در باره این دو حادثه روشن باشد. تعمد مسؤلان جمهوری اسلامی بر تکذیب هرگونه ارتباط میان این دو حادثه با استکبار جهانی میتواند خود قرینه و شاهد گویای دیگری بر نقش آفرینی بیگانگان در این دو حادثه باشد. بدین معنا که این دو حادثه ضمن آن که لطمه بزرگی به ایران وارد کرده است از تفوق غیر قابل انکار قدرت تکنولوژیک و امنیتی و اطلاعاتی بیگانگان حکایت دارد. تأیید نقش دشمن دراین دو حادثه در واقع اعتراف به این برتری غیر قابل انکار است. بدیهی است در شرایطی که حاکمان با بهره گیری از تبلیغات گسترده و شبانه روزی میکوشند افکار عمومی را قانع کنند از قدرت نظامی و دانش فنی بسیار پیشرفته در جنگ الکترونیک و سایبری برای مقابله با تجاوزات دشمن برخوردارند تا آن جا که میتوانند هواپیمای فوق مدرن آمریکایی را سالم به زمین بنشانند!! اعتراف به خرابکاری منجر به فاجعه استکبار جهانی در سایت موشکی سپاه و یا مدیریت و یا هدایت بریتانیا در حمله به سفارت و فریب دستگاه امنیتی اطلاعاتی ایران به ویژه با آن هزینه و شکست سنگینی که در سطح بین الملل به ایران وارد کرده است، چندان عاقلانه به نظر نمی رسد.
تأثیر انفجار ملارد و حمله به سفارت در آینده دیپلماسی کشور
اما مهمتر از این تأثیری است که این دو حادثه در آینده روابط خارجی ایران برجای خواهد گذاشت. در این قسمت میکوشیم این موضوع را توضیح دهیم.
چنان که گفتیم حادثه انفجار ملارد برای حاکمان ایران حاوی یک پیام مهم بود. این حادثه آشکارا از تفوق کامل تکنولوژیک آمریکا حکایت داشت و برای مسؤلان ایران حامل این هشدار بود که این اتفاق که به تخریب کامل سایت موشکی سپاه انجامیده و چندصد کشته برجای گذاشته است میتواند در ابعاد وسیعتر تکرار شود بدون آن که حملهای به ایران صورت گیرد یا بمبارانی اتفاق بیفتد و یا…. ماجرای حمله به سفارت انگلستان، چه هدایت شده از سوی انگلیسیها باشد چه نباشد، ضربه بزرگی به جمهوری اسلامی وارد کرده و افکار عمومی جهانیان را برای حمله نظامی به ایران کاملاً آماده ساخته است. حداقل این که درحالی که هنوز غوغای طرح ترور سفیر عربستان در آمریکا فرو ننشسته بود پس از این ماجرا جمهوری اسلامی ایران در سطح بین الملل و منطقهای به انزوای کامل رفت و افکار بین المللی برای هر اقدامی علیه ایران کاملاً آماده شد.
این وضعیت خطرناک چیزی نیست که از دید رهبری نظام پنهان بماند. از یک سو ضرب شستی کاری که قدرت دشمن را به رخ مسؤلان جمهوری اسلامی می کشد و از سوی دیگر وضعیت وخیم و نزدیک به سقوطی که ایران ناخواسته بدان گرفتار آمده است. دلسوزان و علاقمندان به نظام تا کنون بارها هشدار دادهاند که راهی که حاکمان اقتدارگرای جمهوری اسلامی برگزیدهاند به از دست دادن بزرگترین سرمایه نظام یعنی پشتوانه مردمی و بریدن از مردم و درنتیجه تمکین و تنازل در برابر بیگانه خواهد انجامید. هیچ دیکتاتوری را نمیتوان سراغ گرفت که با ازدست دادن پشتوانه مردمی به کرنش و دریوزگی در برابر بیگانگان گرفتار نشده باشد. تجربه صدام و قذافی انقلابی تازه ترین تجربه از این دست است که چگونه در روزهای اخر حاضر به هر معاملهای با آمریکا و اروپا بودند اما دیگر فرصت از دست رفته بود.
رهبری جمهوری اسلامی پس این دو حادثه مهم در برابر تصمیمی تاریخی قرار گرفته است. یا بازگشت به سوی ملت و جبران گذشته و ترمیم فاصله و شکافی که طی سالها اخیر میان حاکمیت و ملت ایجاد و تعمیق شده است و یا ادامه سرکوب و ایستادکی در برابر مطالبات به حق ملت و در نتیجه تنازل و تمکین در برابر قدرتهای بیگانه. با کمال تأسف باید گفت تحرکات ایران در صحنه دیپلماسی طی یکی دو هفته اخیر بعد از دو حادثه انفجار سایت موشکی سپاه و حمله به سفارت انگلستان نشان میدهد رهبری راه دوم را برگزیدهاند. وزیر امور خارجه ایران این روزها از این کشور اروپایی به آن کشور اروپایی سفر میکند و در مذاکره با مقامات اروپایی از جمله دولتمردان لندن، بارها و بارها عذرخواهی و مراتب عمیق تأسف ایران را از ماجرای حمله به سفارت انگلستان به سمع ایشان می رساند و بر ضرورت حفظ روابط با لندن و اروپا تأکید میکند اما هر بار پاسخهایی از موضع قدرت میشنود. این روزها کار وزیر امور خارجه این شده است که در ملاقات با مقامات کشورهای اروپایی دائما اظهارات این یا آن مقام جمهوری اسلامی یران را تکذیب کند. عضو هیئت رئیسه مجلس میگوید ایران به سپر موشکی آمریکا در ترکیه حمله خواهد کرد، بلافاصله وزیر امور خارجه ایران در دیدار با مقامات ترکیه و مقامات دول اروپایی عذرخواهی میکند و میگوید این سخن غیر مسؤلانه بوده است. مقامی دیگر از بستن تنگه هرمز توسط ایران سخن میگوید و آمریکا واکنش نشان میدهد بلافاصله وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی سخن وی را تکذیب و عذرخواهی میکند.
آنان که با ساخت قدرت در ایران آشنایی دارند به خوبی میدانند اظهاراتی از این دست عادت مقامات ایرانی است. روزی نیست که امام جمعه ای، نماینده مجلسی، فرمانده سپاهیو… در باره سیاست خارجی و علیه این یا آن کشور سخنی نگوید. اگر امروز فلان مقام سپاه از بستن تنگه هرمز و یا فلان نماینده مجلس از حمله تلافی جویانه به منافع و تأسیسات آمریکا در کشورهای دیگرمی گوید، تا دیروز شبیه همین سخنان را احمدینژاد و دیگر مقامات رسمی برزبان میراندند و دستگاه دیپلماسی خارجی کشور نیزهرگز خود را ملزم نمیدید که در پی هر اظهار نظری وزیر امور خارجهاش را به این و یا آن کشور اعزام کند تا مراتب عذرخواهی جمهوری اسلامی ایران را به سمع مقامات دول بیگانه برساند. بنابراین این تحرک و حساسیت را باید نشانه اتفاقی جدید و چرخشی در سیاست خارجی ارزیابی کرد.
همچنین نیک روشن است که تحرکات و مواضع اخیر وزیر امورخارجه نمیتواند بدون اطلاع و رضایت مقام رهبری باشد. آنان که با مناسبات قدرت در ایران آشنا هستند میدانند که رهبری در قبال مواضع خارجی حساسیت فوق العادهای دارد و به محض این که تحرک و موضعی را خطا تشخیص دهند در برخورد با آن و جلوگیری از ادامه آن تردید به خود راه نمیدهند. بنابراین عذرخواهیهای مکرر وزیر امور خارجه از این یا آن کشور اروپایی نمیتواند بدون موافقت رهبری صورت بگیرد. اما سؤال اینجاست که رهبری که تا کنون این همه بر عزت در برابر بیگانگان تأکید میکردند چگونه است که اکنون به این موضع ضعف و حقارت بار رضایت میدهند. همگان به خاطر دارند که در جریان بازگشت سفرای کشورهای اروپایی به ایران در سال ۷۶ رهبری مصر بودند که سفیر انگلستان باید بعد از همه سفیران به ایران بازگردد و سفرای اروپا تأکید داشتند همگی با هم به ایران بازگردند. عاقبت با اصرار مقامات ایران رهبری پذیرفتند که آن ها با هم بیایند اما سفیر انگلستان آخرین نفری باشد که از هواپیما خارج می شود!! امروز از آن اصرارها و تأکیدهای وسواسگونه دیگر خبری نیست و اظهار کرنش و کوچکی وزیرامور خارجه ایران و تلاش وی برای به دست آوردن دل مقامات بریتانیا هیچ حساسیت و واکنشی را از سوی رهبری برنمی انگیزد.
اگر ماجرا محدود به عذرخواهیهای مکرر وزیر امور خارجه از مقامات انگلیسی و دیگر دول اروپایی بود ممکن بود آن را به نحوی توجیه کنیم و نشانه تغییری در موضع ایران در برابر بیگانگان نبینیم. حتی برخورد تحقیر آمیز اردوغان با آقای صالحی را به دیده اغماض بنگریم. اما ماجرا محدود به این موارد نیست. هفته گذشته در اجلاس وزیران نفت اوپک همگان با کمال ناباوری و تعجب مشاهده کردند که جمهوری اسلامی ایران به رغم اصرار خود برکاهش سطح تولید نفت اوپک تا روزهای پیش از اجلاس، ناگهان و بدون کمترین مقاومتی تغییر موضع داد و تسلیم نظر عربستان سعودی شد و با تولید سی میلیون بشکه موافقت کرد. کلیه ناظران و تحلیلگران این تغییر موضع ایران را امتیازی آشکار به عربستان ارزیابی کردند.
همزمان درحالی که دستگاه خبری جمهوری اسلامی سکوت پیشه کرده بود، رسانههای عربستان از سفر مصلحی وزیر اطلاعات ایران به عربستان و ملاقات با همتای سعودی خود خبر دادند. همگان میدانند آقای مصلحی از زمان عزل و نصب مجدد دیگر وزیر آقای احمدینژاد نیست بلکه وزیر رهبری است. او در این سفر از سوی رهبری حامل پیامی دوستانه برای سعودیها بوده است. این مأموریت آن هم در شرایطی که عربستان سعودی با همراهی با آمریکا در قبال ایران موضعی رادیکال در پیشگرفته و در اقدامی خصمانه از شورای امنیت خواهان رسیدگی به اتهام ایران در طرح ترور سفیرش در آمریکا شده است و مقامات آن به تصریح و تلویح از حمله آمریکا به ایران حمایت میکنند، بسیار پرمعنا و قابل تأمل است.
شواهد مذکور حکایت از آن دارد که مسؤلان جمهوری اسلامی و در رأس همه مقام رهبری، برای رهایی از بحرانی که در سطح بین المللی و منطقه با آن مواجه شدهاند راه چاره را در تنازل و دادن امتیاز به طرفهای خارجی یافتهاند. به هر حال این سخن معروف و صحیح را باید به خاطر داشت که سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است و ماهیتاً نمیتواند از جنسی متفاوت با سیاست داخلی باشد. سرکوب و اختناق و بریدن از ملت دیر یا زود تمکین و کرنش در برابر بیگانگان را در پی دارد. برعکس اتکا به نیروی عظیم ملت و حکومت بر قلبها و برخورداری از رضایت ملی، عزت و سربلندی و استواری در برابر بیگانگان را تضمین میکند. ملت ایران این اصل را هم در دوران رژیم گذشته تجربه کرده است و هم در سالهای بعد از پیروز انقلاب. آیا دو سال و نیم بعد از کودتای انتخاباتی و تحولی که در سطح مناسبات میان دولت و ملت صورت گرفت و توسل به سیاست اختناق و سرکوب ، امروز زمان چرخش در سیاست خارجی و تمکین و کرنش در برابر بیگانگان فرا رسیده است؟ آیا حاکمان جمهوری اسلامی و در رأس همه مقام رهبری بازگشت به سوی مردم را دشوارتر از تمکین در برابر قدرتهای خارجی یافتهاند؟ تحولات روزها و ماههای آینده پاسخ این سؤال را روشن خواهد ساخت.
یادداشتهایی دیگر از همین نویسنده:
باند سعید امامی و سه فرضیه درباره حمله به سفارت انگلستان
ارزیابی دیپلماسی هستهای رهبری پس از یک دهه
تخت پروکروستس و حذف ریاست جمهوری
نکاتی تأمل برانگیز در حاشیه اتهامات اخیر آمریکا علیه ایران
چگونه اعتماد مردم و اعتبار انقلاب، فدای قدرت فردی شد؟
شیوه مدیریت بحران اقتدارگرایان؛ از سعید امامی تا بزرگترین فساد مالی
آقای ذوالنور به این سوال پاسخ دهد؛ کدام فرقه خطرناک تر است؟!
بحران جنگ قدرت کنونی و سرانجام آن
بیان متواضعانه ای از یک آسیب پذیری
مسئول قتل هاله سحابی و هدی صابر کیست؟














براستی مقاله های اقای شمس و تحلیلهای واقعی ایشان خواندنی است.
رهبران جنبش سبز مردم ایران را ازاد کنید, زندانیان سیاسی ایران را ازاد کنید.
ذکاوت جناب علی محمد شمس قابل تحسین است. اما به نظر من در یک نکته اغراق کرده اند. حمله به سفارت انگلستان امری است که در سیاست ایران امری کاملا مسبوق به سابقه است. هر عاقلی می دانست که وقتی به مجلس اجازه داده شد تا کاهش روابط با انگلیس را تصویب کند، بنابراین یک حمله به سفارت انگلستان نیز در دستور کار است. بنابراین انگلستان به خوبی این موضوع را حدس زده و به طور قطع برای آن برنامه ریزی کرده است. اما باز هم به نظر من نویسنده کمی اغراق کرده است. زیرا گامهایی که در سطح بین المللی برداشته شد و سرعت عمل بین المللی بیش از آن که ناشی از ذکاوت و برنامه ریزی انگلیسی ها باشد، ناشی از ضعف ایرانیان است. توجه کنید که داستان ترور سفیر عربستان در آمریکا که به سختی قابل قبول بود به چه سادگی در سطح بین المللی پذیرفته شد و به طور کلی، امروزه تصویب قطعنامه و اقدام علیه ایران یک امر رایج بین المللی شده است که نیازمند مقدمات خاصی نیست.
نکته دیگر آن است که رفتار بین المللی جمهوری اسلامی در شرایط فعلی هر چند نشان دهنده حقارت و ضعف حاکمان جمهوری اسلامی است، اما این ناشی از بی تدبیری آنان و رفتار احمقانه آنان در سطح بین المللی است و الا بسیاری دیکتاتورهای دیگر مانند عربستان سعودی یا مصر زمان مبارک علیرغم آن که در سطح داخلی دیکتاتور هستند (بودند)، اما به دلیل آن که در سطح بین المللی به درستی عمل می کنند (می کردند)، جایگاه آنان در سطح بین المللی مستحکم است (بود). یادمان باشد که عربستان برای سرکوب مردم بحرین به آن کشور نیرو فرستاد و در سطح بین المللی آب از آب تکان نخورد. در حالی که اتهام تلاش ایران برای ترور سفیر عربستان چه فضایی بر ضد ایران به راه انداخت.
تحلیل جالبی بود.ولی باید قبول کرد که انتخاب راه حل دوم_کرنش در مقابل بیگانگان _انتخاب عاقلانه ای می باشد.البته از نقطه نظر رهبری و از منافع حاکمان
چون با امتیاز دادن به بیگانگان می توانند چند صباحی بیشتر به حاکمیتشان ادامه دهند ولی با امتیاز دادن به مردم نه!!
این حکومت راه قاجاریه را پیش گرفته است
هاله از جهل و بعد امضاء قرارداد ترکمن چای و گلستان و حال: از دست دادن نام خلیج فارس و رژیم حقوقی دریای مازندران
ممنون از تحلیل خوبتون
از نویسنده مقاله به دلیل تحلیل بسیار جالبی که در باره تحولات اخیر در ایران ارائه نمود تشکر می کنم .
فقط نکته ای در باره پاراگراف آخر :
به نظرم نباید امیدی به بازگشت شخص متکبر و ظالمی که به نام دین بهترین های مردم ایران را از سر کینه در حبس قرار داده ، به سوی مردم داشت.
عالی بود متشکریم .
تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران.
صبر سبزمان طولاني شد.
انرژي ها هدر رفت.
منتظر چي بوديم؟ چرخش در رفتار حكومت؟ بر فرض محال عشوه اي هم براي مردم مي آمدند (مثلاً وعده برگزاري انتخابات آزاد) و سركوب و زندان و بگير و ببند رو تعطيل ميكردن, اعتمادي بهشون بود؟ مسلماً نه.
عجبا شما هنوز هم در پی نجات رهبری و نظامید!!!
امکان ندارد رهبری به سوی مردم کشورش باز گردد ….
به خدا اين ها از حاج قاسم سردار سليماني سو استفاده كردن سليماني با رفسنجاني هست مي خواستن تخريبش كنند اين كار را كردن حتي سردار سيلماني به مصباح جواب نداد مصباح ازش خواسته بود كه كمكش كنه براي رفتن به عراق براي ديدار با سيستاني اما كمكش نكرد جواب نامش را نداد
وبلاگ مهدي خزعلي به كلي از دسترس خارج شده.
حرف شریعت مداری در کیهانو بهش اضافه کن
بسیارعالی بود .
اینها صرفا حدس و گمان نویسنده است. ممکن است درست باشد و ممکن است اشتباه. در حال حاضر نمیتوان این حدسیات را تایید کرد
با سلام
دوستان کلمه یاداشت زیر راجع به تحولاتی است که بین حماس و دولت ساحل غربی در حال رخدادن است. تاثیر و درسهای این رویداد برای ما مهم است . امید وارم که انرا بعنوان کامنت درج کنید!
………………………..
نزدیکی محمود عباس و حماس
با آغاز بهار عرب، حماس که از نزدیک و بر اساس یک پراگماتیسم فلسطین محوردر چهار چوب منافع مردم فلسطین رفتار میکند شروع به فاصله گیری از ایران، سوریه و حزب الله لبنان کرد.
تحولات مصر و موضع گیری ترکیه بنفع حماس و مردم فلسطین و برخورد مانور آمیزِ تند و نمایشی اردوغان با اسرائیل از یکسو و احتمال فروپاشی رژیم دمشق که شامه تیز حماس بوی آنرا از همان آغاز استشمام کرده بود از سوی دیگر موجب چرخش حماس بسوی آشتی با حکومت خود گردان ساحل غربی شد.
حرکت مانور آمیز محمود عباس در درخواست از مجمع عمومی برای برسمیت شناخته شدن حکومت خود بعنوان یک دولت نیز پرستژ و غرور زیادی برای حکومت ساحل غربی آفرید. اینها از جمله آن پارامترهای روان شناختی بودند که روی فضای روانی جامعه حساس فلسطین اثر گذارده و زمینه روانی چنین چرخشی را پس از چند سال تنش و انتقامجویی سیاسی و نفرت آفرینی بین حماس و حکومت ساحل غربی امکانپذیر ساخت.
بنظر من آشتی حماس با حکومت ساحل غربی و پیوستن آن به روند صلح دیگر تقریباً قطعی شده است. در بیانیه مشترک اجلاس قبلی، حماس برای نخستین بار مرزهای 1967 اسرائیل را پذیرفت و این گامی بزرگ و رادیکال نسبت به سیاست قبلی این سازمان که معطوف به هدف محو اسرائیل بود می باشد. در همان بیانیه نیز روی تلاش دیپلماتیک بعنوان نخستین راه برای حل مسئله تأکید شده بود که این نیز خود چرخشی با اهمیت ماهوی در راهبرد های حماس است.
با نشست دوم قاهره، چشم انداز همگرایی این دو جناح جنبش فلسطین روشن و شانس صلح به نحو زیادی افزایش یافته است و بعید است بر متن رویداد های منطقه این روند دیگر کند یا متوقف شود.
حماس و محمود عباس د رهمان نشست اول در قاهر ه در دو ماه پیش روی تشکیل یک دولت موقتِ مشترک مرکب از چهره های تکنوکرات و بی طرف توافق نمودند. این دولت موقت مورد توافق وظیفه دارد انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری را در نوار غزه و ساحل غربی برگزار کند. در باره این دولت موقت محمد عباس روی نخست وزیر کنونی ساحل غربی اصرار دارد و حماس با آن مخالف است ولی چنین بنظر میرسد که این اختلاف هم در این اجلاس دوم قاهره حل شود.
من از چند ماه پیش، به پیدا شدن چنین رخدادی در یاداشتهایم راجع به اوضاع منطقه اشاره کرده بودم. نقطه شروع گمانه زنی من هنگامی بود که رسانه های منطقه و برخی رسانه های غربی از امتناع حماس در جانب گیری بسود سوریه و محکوم کردن جنبش مردم سوریه موضع گیری کرد و این رویکرد برغم فشار دولت ایران بر حماس از طرف آن سازمان اتخاذ شد. برخلاف حماس حزب الله لبنان که فاقد پراگماتیسم حماس است در همان مسیری رفت که ایران دیکته کرده بود. نتیجه این شد که دولت ایران بلافاصله کمک هایش را به حماس قطع کرد غافل از اینکه عربستان و شیوخ حاشیه خلیج براحتی چند برابر این کمکها جبران خواهند کرد.
لذا میتوان گفت که معنای دیگر جرخش رویکردی حماس قرار گرفتن آن در جبهه کشورهای عربی مخالف جمهوری اسلامی است.
حال نوبت حکومت اسلامی ماست که باید به مردم توضیح دهد که طی این سالها که به اتحاد استراتژیک خود با حماس بعنوان یک سکوی مبارزه با اسرائیل و غرب بالیده بود، چقدر برای این اتحاد استراتژیک بنا شده بر روی آب و یخ هزینه کزده است. بدون شک سخن از میلیاردها در میان است. همین چند روز پیش یکی از این سایت های حکومتی گزارش مصوری از دیدار لاریجانی رئیس مجلس با تعدادی از فلسطینیان اخیراً آزاد شده از زنداند اسرائیل داشت. اظهارات لاریجانی : « ما هر کمکی که از دستمان بر آید برای آزادی فلسطین میکییم» در آن تیتر شده بود.
بنظر من به نوعی دیگر چنین سرنوشتی در انتظار حزب الله نیز هست. زمین سیاست، در زیر پای حسن نصرالله درلبنان با شدتی فزاینده به لرزه افتاده است. مسئله تقویت حضور ارتش لبنان در مرزهایش با اسرائیل و سوریه جدیست که بمعنای قطع یا کنترل ارتباط لوجیستیک حزب الله به سوریه و کاهش نقش و اهمیت نظامی آن در برخورد با اسرائیل می باشد. حزب الله برای تحویل سلاحهایش به ارتش لبنان هم از داخال و هم از خارج زیر فشار است. علاوه بر همه اینها این سازمان زیر فشار برای تحویل 4 تن از افراد رده بالای خود به دادگاه بین المللی قرار دارد که در زیر فشار آن یا باید خُرد شود و یا رو در روی کل جامعه لبنان بایستد.
دها میلیارد سرمایه گذاری حکومت ما در منطقه چه بصورت کمک تسلیحهاتی و تعلیمات نظامی یا بصورت باز سازی نوار غزه و بیروت پس از جنگ ویرانگرحزب الله و حماس با اسرائیل و همچنین میلیاردها دلارسرمایه گذاری در سوریه را از دست رفته میتوان تلقی کرد.
بلند پروازیهای حکومت ما که کاملاً فاقد محاسبات، عمق و پشتوانه مادی و استراتزیک بوده است همانند جاه طلبی هایش در زمینه سلاح هسته ایی، فقط مملکت را به ویرانی اقتصادی کشانده است و تا آن حد که در آینده نه ترکیه بلکه عربستان هم با قدرت عظیمی که یافته است و برنامه ایی که برای ایجاد یک اتحاد فدراتیو بزرگ در منطقه، و حتی باشرکت احتمالی اردن مراکش و شاید هم عراق پس از مالکی دارد، برای میهن ما به یک چالش جدی در منطقه تبدیل خواهد شد، چالشی بمراتب خطر آفرین تر و بزرگتر از اتحاد شوروی سابق. زیرا این فدراسیون مورد بحث نه تنها مدعی پس گرفتن سه جزیره است بلکه مدعی «الاحواز» هم خواهد شد در حالی که شوروی دعاوی ارضی علیه ما نداشت.
فقط کوتاه بگویم ترکی الفیصل شخصیت با نفوذ عربستان چندی پیش گفت که در صورت اتمی شدن ایران، دولت عربستان بیکار نخواهد نشست و دست به ایجاد زراد خانه اتمی خواهد کرد. کشورهای عربی مخالف ایران در رویاروئیشان با ایران با اطمینان از کمک غرب برخوردارند در حالیکه ایران بازیچه دست بازیهای معاملاتی و امتیاز گیرانه روسیه! است که میخواهد تنش ایران با غرب همچنان باقی بماند تا از هردو طرف و تا جایی که میتواند امتیاز بگیرد.
دو هفته پیش برخی روزنامه های غربی و همچنین «پروادا ـ چاپ انگلیسی»ی روسیه خبر از امضای مقاوله نامه هایی برای ساخت 16 نیروگاه هسته یی در عربستان دادند.
تحولات در منطقه زیاد و سریع است. بحران میرود تا عراق را به باتلاق مرگ برای حکومت ما تبدیل کند. موضوع یادداشت بعدی با عنوان « خودکشی سیاسی نوری المالکی وحزبش» به این مسئله اختصاص خواهد داشت.
فردا 24 دسامبر، روز اعتراض به تقلب انتخاباتی پوتین است. بنظر من این تظاهرات، وسیع و تکاندهنده خواهد بود و آنرا میتوان دومین موج آغاز بهار روسیه تلقی کرد. در این زمینه نیز با شروع تظاهرات و انتشار اخبار آن نیز خواهم نوشت.
و اخرین خبر اینکه مقامات پلیس ضد مواد مخدر امریکا یک شبکه قاچاق کوکائین را در ارتباط با حزب الله که به پولشوئی هم از طریق تجارت اتوموبیل های دست دوم دست میزده است کشف کرده و در این رابطه 300 میلیون دلار را هم ضبط کرده اند. انتشار این خبر نیز خود حاکی از تنگ شدن حلقه محاصره بدور حزب الله است.
جناب آقای شمس عزیز،نظام جمهوری اسلامی در انتخابات 84 با اتخاذ تصمیم رهبری در برگزاری آن به آن شکل پر مسئله کلید نابودی نظام را حتی با فرض پیروزی هاشمی یا کروبی را زدند.اولین انتخاباتی بود که دو نفر از شخصیت های مهم نظام چنان حرفی را بعد از پایان انتخابات زدند.آقای کروبی اعلام نمودند که به خواب نیمروزی رفتند وبعد از بیداری همه آرا عوض شد وآقای هاشمی گفتند که شکایتشان را به خدا می برند.در انتخابات 88 خداوند فرصت جدیدی در مقابل ملت وحاکمیت فراهم ساخت.ملت آنرا یک فرصت ومتاسفانه حاکمیت آنرا یک تهدید تلقی نمود.23خرداد با همین نگرش حاکمیت به جای شادی وخوشحالی ملت به یاس وناامیدی ملت از حاکمیت مبدل شد.امروز نظام به هواپیمایی شبیه است که خلبان آن دچار مرگ مغزی شده واین هواپیما محکوم به سقوط است.گرو گذاشتن آبروی خاتمی ها وموسوی ها نظام را ازاین سرنوشت ایجاد شده توسط خودشان نجات نخواهد داد.امروز همه ما بایستی تلاش کنیم تا در سقوط این هواپیما کمترین آسیب به کشور وملت وارد شود.امروز میلیونها نفر از مردم کشورمان در درون این هواپیما نشسته اند ومیلیونها نفر در زمینی که این هواپیما بر روی آن سقوط خواهد کرد.قلم وزبان شیوای شما بزرگان وجناب خاتمی ها وهمه مصلحین در تبیین این شرایط بسیار موثر واقع خواهد شد.به همه کسانی که داخل هواپیمای نظام نشسته اند وهمه کسانی که در روی زمین از ابعاد وعظمت فاجعه بی اطلاعند موضوع تفهیم شود.به همگان اعلام شود که شرایط امروز ایده آل اصلاح طلبان نبود ولی به آنان وکشور تحمیل شد.امروز برای کاهش هزینه ها اعم از نابودی زیر ساخت های کشور،تجزیه کشور،جنگ وکشتار های داخلی،استفاده از بمب اتمی برعلیه شهرها ومراکز نظامی و…….چه داخل هواپیما نشسته گان وچه روی زمین ماندگان باید تلاش کنیم.هدف نجات رژیم یا نظام نیست چون برای رژیم یا نظام کوچکترین کاری نمی شود انجام داد.هدف نجات مردم وکشور است.هدف نجات مردم وامکانات منطقه خاورمیانه در کلیت آن و کشور ایران در دل خاورمیانه است.با صراحت بگوییم که نفوذ جنگ طلبان در بالاترین رده های حاکمیت ایران وهماهنگی آنان با اراده جهانی نابودی ایران و خاورمیانه را با نجات بحران اقتصادی کشورهای برخوردار به هم گره زده است.
tasisit hasteei esfahan ham monfajer shod vali sedaye an ra dar nayavardand
نجات رهبر مطرح نیست ء تبین روشن و صحیح وضعیت موجود حاکمیت و در راس ان رهبری مورد نظر بوده و
راهکارهای پیش رو
امروز از سر بی خردی در سیاست خارجی به جائی رسیده اند که در برابر کشور کوچک عمارات و ترکیه و چین و…باید سر خم فرود اورند چون به انها محتاج هستند .چند بار نوشتم امریکائی ها و غرب در سیاست بسیار خبره هستند ان ها با تجربه وبا حوصله کشور های دیکتا توری را به زانو در می اورند و در نهایت همان کشور های حامی دیکتا توری را هم راضی می کنند تا با امریکا و غرب همر اه شوند کار دیکتا تور هائ مانندصدام و قذافی و
اسد و .. را ساختند ومی سازند و حالا نوب ما است همان طور که اقای شمس می گویند چون این دیکتا تور ها با نخبگان و مردم درافتادند مرگشان حتمی است دردرگیری با انها تنها خواهند بو د
تحلیل شما مبتنی بر تئوری توطئه را واقع گرایانه نیست اما اینکه رهبری گزینه دوم را انتخاب کرده، نکته درستی است.
داستان نویسه خوبی هستی اخوی
خودتونو خسته نکنید 4تا آدمو دور خودتون جمع کردید 4تا آدم … که امیدی به درس شدنشون نیس بعد میشینید این داستانا رو براشون تعریف میکنید اینا هم میشینن به به و چه چه میکنن حرفای شما رو تایید میکننو شم هم حال میکنید
به هر حال اینم تحلیلیه دیگه! نمیشه قاطعانه گفت غلطه. اما یه رگه هایی از همون توهم توطئه درش دیده میشه هر چند که آقای شمس سعی کرده خیلی واقع بین باشه. بحثی در این نیست که کشورهایی نظیر انگلیس یا امریکا که سالها کارشون دخالت در کشورهای دیگه و استعمارگری بوده خیلی کارها رو برنامه ریزی میکنن که به نتایجی که میخوان دست پیدا کنن اما با هوشیاری میشه جلوی این توطئه ها رو گرفت.
البته تعدادی از نمایندگان مجلس در خصوص حمله به سفارت انگلیس دست داشتند همانهائی که برنامه چلچراغ را به روی انتن بردن در خصوص روابط با عربستان و اوانس به این کشور به نظر میرسد در این بعد هم شکست خورده ایم زیرا دیشب در اخبار خبرنگار صدا و سیما عربستان را متهم به همکاری با طارق هاشمی می کرد و معلوم است اگر سفر اقای مصلحی دستاوری مفیدی می داشت حتما از این دست تبلیغات بر علیه عربستان در اخبار و دیگر محافل بگوش نمیرسید و اگر تحلیل شما درست باشد که رهبری در نظر گرفته در برابر بیگانگان کرنش نماید و در برابر مردم نه فاتحه خود را خوانده است چون امریکا و اروچا در پی این هستند که مردم و مسئولین را از هم جدا کند و چه خوب در این 6 سال به این هدف استراتژیک خود رسیده اند در خاتمه نه پول و بیگانه نمیتواند مسئولین را از بن بستی که خود اهریده اند نجات دهند تنها راه برای تداوم قدرتشان بازگشت به سوی مردم و ازادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از نخست وزیر محبوب امام و انتخاباتی بدون نظارت استصوابی می باشد در غیر این صورت بزودی به گورستان تاریخ سرازیر خواهند شد این جبر تاریخ است اینطور نیست؟ !!!!
دوستی در کامنتی این رژیم را با رژیم قاجاریه مقایسه کرده بود, به خدا قاجارها از این ها مستقل تر بودند, یکی از افتخارات ناصر الدینشاه این بود که هر جا لازم بوده انگلیستان را در مقابل روسیه قرار داده بوده و یا برعکس, در دومین جنگ ایران و روس که منجر به معاهده ترکمنچای شد, روسها می توانستند تا خلیج فارس ییایند و کل ایرانو مثل بسیاری از کشورهای آسیای میانه اشغال کرده و بعد ضمیمه روسیه کنند, منافع انگلستان در ایران بود که جلوی بلعیده شدن تمام ایران راگرفت……………اینها با دست خودشان آمریکا و انگلستان و کلن نفوذ سیاسی غرب را که برای استقلال ایران در مقابل زیاده خواهی های روسیه لازم بود از ایران حذف کردند, بطوریکه در روز مبادا کشورهای غربی نخواهند توانست به نفع منافع ملی ایران قدمی بردارند….
باقی بقایتان
به راحتی میشه حدس زد که جمهوری اسلامی در بن بستی فرو رفته که راه برگشتی نداره . پشتوانه داخلی از کف رفته و سیاست خارجی هم بسیار غیرشفاف امروز حرفی می زنند و فردا تکذیب می کنند و جدیدا هم از تمام کشورهای جهان عذرخواهی میکنند این رفتار حکومتهای دیکتاتور می باشد من حکومت صدام حسین را برای شما مثال می آورم که تقریبا روزی 3 بار بصورت 180 درجه تغییر محتوا داشت چرا؟!! چون پشتوانه داخلی نداشت و به همین دلیل دوستی مطمئن هم در منطقه و جهان برای خودش باقی نگذاشته بود من چندی پیش فیلمهائی از دوران شاهنشاهی را مرور می کردم که در کاخ شاهنشاهی دست محمدرضاپهلوی را می بوسیدند و مقایسه کردم با حضور امام ! خامنه ای در شیراز که جای پای ایشان را هم می بوسیدند یک نفر برای من توضیح بدهد معنای دیکتاتوری چیست … !!؟
من با نظر ایشان مخالفم. این دو قضیه اصلا ارتباطی به هم ندارند واقع بینانه آن بی احتیاطی و بی نظمی شرقی جماعت در حادثه انفجار است وحداکثر آن خرابکاری داخلی و یا یک انفجار انتحاری برای فلج کردن فیزیکی و معنوی نظام تزویر که اثر خود را هم گذاشت.
اما حادثه تسخیرسفارت از افکار مالیخولیایی رهبری و دوسه نفر از مشاورانش که فکر کردند حالا هم سی واندی سال پیش است و با این کار می توان انقلاب سوم را راه انداخت و دربرابر آن خفتی که در وقایع پس انتخابات 88 کشیدند، می توان با این بهانه مردم را باز گرد هم و پشت رهبری گردآورد و بعد هم ازشر احمدی نژاد و دارو دسته اش رها شد.
خواهش می کنم این اندازه این فرنگی ها را بزرگ نکنید. واقعا اینها و سازمانهای مخفی آنان آن اندازه هم که فکر می کنیم معجزه گر نیستند و گرنه این همه خفت و خواری را تحمل نمی کردند. دشمن واقعی این نظام عوامل کم عقل و احساساتی و بی فکر خود نظام است. و دیدید که وقتی نقشه حمله به سفارت نگرفت، آن فرمان دهنده اصلی لال شد و اصلا صدایش در نیامد. بیچاره صالحی هم که نه سرپیاز و نه ته آن بود ناچار شد هم سر آن قضیه و هم سر شرخوری ها سردار حاجی زاده فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران و یکی کار دیگر بارها پوزش بخواهد. مملکت موازی کاری و شیر تو شیر است و هرکس ساز خودش را می زند. نمونه بهترش قطع روابط با امارات یا “نه قطع” روابط با امارات است. یک روز گفتند قطع شده فردا تکذیب کردند و پس فردایش گفتند نه خیر قطع شده شیر تو شیر به معنای واقعی کلام. خارجی را بزرگ و بدنام نکنید، ما با داشتن این افراد نیازی به دشمن نداریم اینها خود دشمن هستند.
دولت و نظام جمهوري اسلامي در دوسال و نيم گذشته دقيقاٌ رفتار دشمنانه با مردم ايران داشته است .بهر شكل ممكن مردم را تحقير كرده است .
داراييهاي ايران را چپاول و يا معدوم كرده است . منتقدان را زندان ، شكنجه و كشته است . بررسي عمق فجايع تحميل شده به مردم ايران توسط اين دولت و نظام شايد سالها وقت نياز داشته باشد . اينها دشمنان قسم خورده ملت و كشور ايران هستند .انها هرگز بسمت مردم ايران باز نخواهند گشت . دادن امتياز به انگليس و اروپا و عربستان كه هيچ ، اگر لازم باشد 70 ميليون نفر از مردم ايران را هم قرباني منافع خود خواهند كرد.
با سپس از نویسنده محترم این مقاله باید ابراز کنم که با اصل این مقاله موافقم ولی با نتیجه گیریش زیاد موافق نیستم. چون هر عقل سلیمی میداند که کرنش در مقابل غرب به معنای عقب نشینی از خیلی از اصولی است که انقلاب اسلامی بر آن بنا شده. یک نمونه از این اصول نقش ایران در امور فلسطین و لبنان و رفتار ایران در قبال اسرائیل است. برای من غیر قابل قبول است که زمانی برسد که ایران سیاست خارجی خود در این این زمینه و در مجموع دخالت در امور کشورهای مسلمان تغییر بدهد، که به معنای تعطیلی شاخهٔ قدس سپاه خواهد بود. در حالی که این شرط یکی از اولین هزینهای خواهد بود که کرنش در مقابل غرب به همراه خواهد داشت.
همچنین با توجه به عدم حمایت مردمی از نظام، مساله حقوق بشر همچنان در فهرست مطالبات غرب باقی خواهد بود. مقایسه حکومت ایران با پادشاهی عربستان یا دیگر هم پیمانان غرب در منطقه، مقایسه چندان صحیحی نیست. چون نخست مردم ایران تعریفی کاملا متفاوت از دموکراسی دارند در مقایسه با اعراب منطقه. انقلاب ایران با ۳ اصل استقلال آزادی و جمهوری اسلامه پایگزاری شد در حال که مردم دیگر کشورهیه مسلمان در ابتدای این راه طولانی به آزادی هستند. دوم اینکه مردم این کشورها از لحاظه اقتصادی کاملا از رهبرانشان رضایت دارند چون به وضوح میبینند که درامد حاصل از نفت خرج رفاه مردم و پیشرفت کشور میشود. با این توصیف هر انتخابی که رهبری برای حفظ نظام دیکتاتوری بکند در نهایت به معنی پایان آن یا حد عقل تغییر اساسی آن خواهد بود.
گدایی کن تا محتاج خلق نشوی!
رسانه های خبری دنیا از خرید تکنولوژی رد یابی و شود اسرائیل توسط دولت ما از طریق دانمارک خبر میدهند! ژروزالم پست امروز مینویسد که مقامات اسرائیل نمیخواهند توضیحی در این زمینه بدهند!
ولی مقامات ما چه دارند بگویند؟
این تکنولوژی اسرائیلی را که حتماً آب توبه هم روی آن ریخته اند را چند برابر قیمت خریده اند برای اینکه از خرید مستقیم آن از دولت ضهیونیستی پرهیز کنند؟آیا شرفی و صداقتی برای پاسخگویی باقی مانده است؟
نظر من اینه که تحلیل درست نیست.ما سال هاست که قدرت جمهوری اسلامی رو دست کم گرفتیم به این معنا که جمهوری اسلامی میتونه هم در جبهه داخل سرکوب کنه هم در برابر فشار های خارجی مقاومت کنه همونطور که سال 88 اینکارو کرد و اصولا (حداقل تا به حال)رابطه معنا دار و مشخصی بین این دو مورد وجود نداره.
اگر در جبهه خارجی جمهوری اسلامی به جایی برسه که حمله نظامی یا تحریم نفتی علیه ایران اعمال بشه اون وقت حتی حمایت 100 درصدی مردم فایده ای نداره.چون اگر جنگی در بگیره احتمال 100 درصد (حداقل ابتدای کار)جنگ هوایی هست.حالا به فرض مردم 100 درصد پشتیبان جمهوری اسلامی باشند که چی؟چه فایده ای داره؟ در چنین حالتی هیچ کاری از دست مردم برنمیاد…اگر هم تحریم نفتی بشیم باز هم حمایت 100 درصدی مردم برای جمهوری اسلامی جای دلار های نفتی رو نمیگیره و به هر حال قدرت مالی حکومت کم میشه و…
اگر ممکنه تحلیلگر سایت کلمه به من جواب بده که چه لزومی داره سران جنبش اعتراضی مردم ایران به این شکل از پیشبرد برنامه هسته ای کشور حمایت کنند؟؟آیا این تفکر از غرب ستیزی سران جنبش سبز ناشی نمیشه؟؟؟؟؟
من به عنوان ایرانی مخالف اینم که در این مورد خاص در برابر غرب مقاومت کنیم…باید برنامه اتمی ایران به هر قیمت ممکن متوقف بشه حتی با حمله نظامی.از نظر من این به معنای وطن فروشی نیست…اگر الان که حکومت اسلامی سر کاره بمب اتم بسازیم دیگه نمیشه شاید تغییرات و اصلاحات سیاسی به سمت دمکراسی باشیم…در زمینه حقوق بشر دیگه دنیا زیاد نمیتونه به ایران فشار بیاره چون از قدرت نظامیش میترسه…
حتی بعد از رسیدن به دمکراسی هم نباید به دنبال ساخت بمب اتمی باشیم چون ایران باقی مانده یک امپراتوری بزرگه و خیلی کشورها قبلا در قلمرو ایران بودند.در این حالت اونا هم به سمت ساخت سلاح اتمی میرن…
همگان به خاطر دارند که در جریان بازگشت سفرای کشورهای اروپایی به ایران در سال ۷۶ رهبری مصر بودند که سفیر انگلستان باید بعد از همه سفیران به ایران بازگردد و سفرای اروپا تأکید داشتند همگی با هم به ایران بازگردند. عاقبت با اصرار مقامات ایران رهبری پذیرفتند که آن ها با هم بیایند اما سفیر انگلستان آخرین نفری باشد که از هواپیما خارج می شود!!
با سلام
در واقعه مورد اشاره ، بحث سفیر انگلستان نبود بلکه ماجرا مربوط به سفیر آلمان و بعد از دادگاه میکونوس می شد .
تحلیل خیلی خوبی بود. گرچه آخرش ضدحال بود. اگر بخوایم همینجور منتظر به راه اومدن رهبر باشیم همونطور که جناب حر نوریزاد فرمودن! دیگه چیزی از این مملکت باقی نخواهد موند.
میخواستم به اون جناب بیخود دنبال دشمن نگردید بگم… این قضایا چه خفت و خواری برای بیگانگان داشته؟ انگلیس خیلی تحقیر شده با حمله به سفارتش یا این ایران بود که بیشتر از قبل تحقیر شد؟واقعا فکر میکنید این کشورهای خارجی! با دم و دستگاههای جاسوسیشون خیلی بی عرضه هستن؟ بنده خدا اگه بی عرضه بودن که نصف دنیا رو تو دستشون نگرفته بودن!
بسم الله الرحمن الرحيم
آيات 133 و 140 سوره مباركه بقره :
تلك امه قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم – و لا تسئلون عما كانوا يعملون
امتي كه در گذشته بودند اعمال آنها خاص آنها است و اعمال شما خاص شما – شما را از اعمالي كه آنها مي كردند نمي پرسند
اين آيه گوياي آن است كه در گذشته در ميان امت اسلامي و جامعه بشري افتاده مربوط به زمان خود و آن كساني است كه در آن زمان بوده اند و اعمال شما بعد از قرن ها اتفاق افتاده خاص شما است – شما در كارهاي گذشتگان دخالت نكنيد و در باره اعمال گذشتگان قضاوت و داوري نكنيد و قرآن براي تاكيد به اين مسئله مي فرمايد :
آيه 40 سوره رعد:( يا محمد ص ) بر تو پيام رساندن است و بر ما حساب كردن ( در روز قيامت )
آيه 83 سوره زخرف: پس بگذار برسد به روزي كه وعده شان داده ايم ( يعني روز قيامت )
………………………………………………………………………………………………………………………………………..
روحانيون بدون در نظر گرفتن آيات بالا در تاريخ خود هميشه مسائل گذشته را در ميان مذهب شيعه و سني دخالت داده و فتنه و كينه و تفرقه ميان امت مسلمان بوجود آورده اند و براي شعله ور ساختن اين مسئله ميليون ها كتاب نوشته اند بدون اينكه نتيجه اي جز كينه و دشمني و فتنه ميان مسلمين داشته باشند و هميشه مسئله سقيفه بني ساعده و مسئله فدك و مسئله شكستن دنده فاطمه زهرا و مسائل ديگر را بصورت هاي گوناگون ميان سني ها و شيعيان مطرح كرده اند – مذهبي كه انشعابات از دين اسلام بوده و در قرآن به مذهب شيعه و سني اشاره اي نشده و پيامبر اسلام و علي ع و عمر و ابوبكر و عمر و مهاجران وانصار از اين مذاهب خبري نداشته اند كه اين مسئله در طول تاريخ روحانيون هميشه در منابر و مساجد مطرح شده است بدون نتيجه مثبت و عقلاني
…………………………………………………………………………………………………………………………………………….
منظور از مطرح كردن اين مسئله اين است كه همين سياست را در حكومت داري خود اعمال مي كنند و خود را تافته جدا بافته از مسلمانان عرب ميدانند و حق دخالت در امور خاور ميانه و خرج كردن ميلياردها دلار در اين راه را حق مذهب شيعه ميدانند و با اين سياست چوب در لانه زنبور كرده تا همه را عصباني كرده و تحريك كنند تا به آنها نيش بزنند و اين سياست كسي را در خاور ميانه كه هيچ در دنيا نگذاشته اند و با تهديد اينكه اگر كاري به كار ما داشته باشيد امنيت را از شما مي گيريم و گروهي را در سفارت خانه ها خود دركشورها با پاسپورت مصونيت سياسي و ديپلماسي آماده حمله به كشورهائي كرده اند كه به آنها حمله كنند و اين ترور ها تهديدي است تا حاكميت در دهگده كوچك جهاني داشته باشند و اين انديشه در ميان روابط سني و شيعه و ميان كشورهاي اسلامي خود را برتر از تمام مسلمانان جهان كرده اند و 850 تا 900 ميليارد استخراج نفت كه در عرض اين سي و دوسال كسب كرده اند خرج اين انديشه در سوريه و لبنان و نياراگويه و جزاير گوناگون در جهان كرده اند كه آخر الامر تمام اين كشورها به اين منطق مي رسند كه بايد متحد شده و اين جرثومه فساد خاور ميانه و جهان را از بين ببرند
………………………………………………………………………………………………………………………………………..
اگر حكومت جمهوري اسلامي ايران از تولد تاسيس خود را بي طرف معرفي مي كرد و كاري به كارهاي كشورهاي دنيا نداشت و در فكر آباد كردن كشور خود بود و كشاورزي و دامپروري و مرغداري و راه سازي و ارتباطات كشور خودر به حد اعلي مي رسان و در فكر تربيت نيروي انساني جوانان كشور خود بود و مردم را از و بيكاري و نجات ميداد و بجاي ساختن راكتورهاي اتمي براي برق از راكتورهاي گازي استفاده مي كرد و كشور را آنچنان آباد مي كرد كه مردم دنيا انگشت به دهان مي ماندند در آن صورت مي توانست از طريق رسانه اي و تبليغ به جهان نشان بدهد كه اين مذهب شيعه و دين اسلام كه ايران در آن موقع بعنوان الگوي جهاني مطرح مي شد – نه اينكه اين قدر بيكار و فقر و مستاصلان خانواده دم به اعتراض مي زنند و واقعيت ها در روزنامه ها نوشته مي شود – روزنامه را بستن و فرد مورد نظر را در زندان گرفتار و يا بصورت هاي قتل هاي زنجيره اي مي كشند
دولت انگليس براي محكوم كردن و نشان دادن جمهوري اسلامي ايران سفارت خود را باز نگاه داشت و اگر كساني كه به سفارت حمله كرده بودند و كل سفارت آتش مي زدند در آن صورت دولت انگيس به اهداف نهايي تبليغي خود مي رسد و آرزو ميكرد كه كل سفارت انگليس را آتش بزنند تا بتواند به كشورهاي ديگر بفهماند اين است جمهوري اسلامي ايران وحكومت روحانيت و منطق و سياست و استدلال آنها و اين حاكمان زنجيره احمق كه در دولت و مجلس و رهبري حاكم هستند اين را نمي دانند كه با زور و اجبار و ديكتاتوري در جامعه جهاني نمي شود كاري كرد – عصر ارتباطات قرن 21 است نه عصر صفويه و عباسيان و امويان
…………………………………………………………………………………………………………………………………………..
قوي ترين كشور جهان كدام كشور است — همه انسانها براي تغذيه زندگي مي كنند تا زنده بمانند – سقوط امپراتوري روسيه بخاطر ضعف كشاورزي بود كه هر سال ميليون ها تن از آمريكا غلات و گندم خريداري مي كرد و فكر نمي كرد كه نبايد اقتصاد خود را به نظامي گري اختصاص دهد و كشوري قدرتمند است كه كشاورزي و دامپروري و مرغداري و پرورش ماهي در آن و بطور كلي تامين و تكميل مواد غذائي در آن كشور حرف اول را بزند بعنوان مثال = اگر يك زمين هكتاري داشته باشيم و در آن بهترين اسلحه براي دفاع و اگر امكان تغذيه نداشته باشيم و به تغذيه وابسته باشيم و ما استثمار مواد غذائي شويم و نتوانيم بعد از مدتي از گرسنگي خواهيم مرد و در اين صورت اسلحه هم تغذيه ما را تامين نمي كند و سقوط امپراتوري روسيه بخاطر همين بود و حالا ما بخواهيم بجاي كشاورزي بمب اتم داشته باشيم و كشورهاي خاورميانه را تهديد كنيم – مگر ما از هيتلر كه اروپا را گرفت قوي تريم كه در جنگ جهاني ابرقدرتها انگيس و آمريكا و روسيه هيتلر را نابود كردند والان همان كشورها هزار برابر از قوي ترند و نمي شود با آنها با زور در افتاد مگر با ملايمت وسياست نه چوب در سوراخ زنبور كردن و تحريك آنها كه بيايند ما را نيش بزنند و اين سياست را و اين فرصت را متاسفانه اين روحانيون مدعي برتريت از دست داده اند و راه برگشتي نيست و آخر الامر به اين نيتجه مي رسند كه نبايستي دين را با سياست بدينگونه ادغام كرد و اين امر بزودي به سقوط اين حاكميت با هم فكر و تدبير و اتحاد اين گروه منجر خواهد شد
………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………
آيه 74 سوره مريم: چه بسا گروه هائي پيش از آنها بودند كه هلاكشان كرديم كه آنها از جهت اثاث و جامه نيكوتر بودند.
آيه 98 سوره مريم: وچه بسا گروه هائي پيش ازايشان هلاك كرديم.آيا يك تن از ايشان را مييابي و يا از ايشان اندك آوازي ميشنوي ؟
*- كجا رفتند قدرت هاي آريائي درطول تاريخ ؟
* – كجا رفتند امپرا توران و حاكمان هخامنشيان و شاهان قدرتمند آنها ؟
* – كجا رفتند حكومت ايلامي ها و مادها كه در ايران حكومت ميكردند ؟
* – كجا رفتند حكومت اشكانيان و ساسانيان كه قدرتمنداني مطلق در ايران بودند ؟
* – كجا رفتند حكومت هاي امويان – عباسيان – طاهريان كه ادعاي بقاي ابدي ديكتاتوري ابدي داشتند ؟
* – كجا رفتند حكومت هاي صفاريان و سامانيان كه شاهان آنها همانندحاكمان كنوني و ديكتاتورها مرگ را نمي ديدند ؟
* – كجا ر فتند حكومت هاي غزنويان و امويان كه ادعاي قدرت و مقام داشتند ؟
* – كجا رفتند حكومت هاي سلجوقيان و خوارزمشاهيان كه قدرت مطلق درعصر خود بودند ؟
* – كجا رفتند حاكمان مغولان وتيموريان كه منطقه خاور ميانه را گرفتند و نابود كردند ؟
* – كجا رفتند حكومت هاي صفويان – افشاريان و زنديان كه قدرت مطلقه در تاريخ ايران بودند ؟
* – كجا رفتند حكومت قاجاريه و در عصر كنوني حكومت پهلوي ؟
* – آيا نبايد حكومت جمهوري اسلامي از تذكر آيه بالا تذكر پند بگيرد ؟
* – چرا بايد تاريخ به انسان پند و ا ندرز ندهد و آيات قرآن انسان را آگاه نسازد ؟
* – اين قدر عقل و درايت و فهم و درك انسان دنيا پرست و اسير شهوت ثروت و قدرت و مقام كور است كه به رفتگان فكر نمي كند ؟