سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟...
» "به جای سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید"

نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟

چکیده :ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند....


محمد نوری زاد دهمین نامه خود را خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای منتشر کرد. او در بخشی از این نامه می‌نویسد: «ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.»

این جهادگر و مستندساز روایتگر دفاع مقدس که نامه خود را با عنوان «دزدان اطلاعات و دزدان سپاه» منتشر کرده، با اشاره به اسنادی که گفته می‌شود احمدی نژاد و نزدیکانش از وزارت اطلاعات دزدیده‌اند و با آنها به باج‌گیری از رهبری و دیگر سران نظام می‌پردازند، یادآور شده است: «برای احمدی نژاد، قدرو قیمتِ اسرار و اسناد برداشته شده از وزارت اطلاعات، همسنگ تریلیاردها پول و فرصتی است که او و اطرافیانش دراین مدت از هرکجای این مملکتِ بی بزرگتر بالا کشیده اند. اکنون این اوست که  با همین اسناد ربوده شده، انگشت صغیر و کبیر ما و شما را به زیر پتکِ زیرکیِ خود برده است. حالا دیگرفلان شخصیت برجسته ی کشور یا  فلان آیت الله پرطمطراق یا فلان آیت الله زاده ی پرنفوذ مگر می توانند به او چپ نگاه کنند؟ چپ نگاهش کنند، حیثیت آلوده و دروغین شان را با فشار یک دکمه برملا می کند. که: “اگر بنا بر غرق شدن من است، چرا همگی با هم غرق نشویم”؟ این کلاه گشاد، درست آن زمانی به سر برجستگان ما و ماموران بظاهر تیز هوش وزارت اطلاعات رفت،  که آنان با لذت و کیفوری، مستغرقِ شنودِ مکالماتِ خصوصیِ مردم بودند و خط قرمزهای امنیتی کشور را تا حدّ مسخره ی شرکت چند جوان در یک مجلس دعای کمیل تنزل داده بودند.»

وی همچنین با تاکید بر اینکه به زودی فیلم مورد اشاره در نهمین نامه خود به رهبری را ارسال خواهد کرد تا «مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند» همچنین نوشته است: «ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه،  که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش  پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟  گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.»

متن کامل این نامه را به نقل از وب‌سایت رسمی نوری‌زاد بخوانید:

 

به نام خدایی که دزدان را دوست ندارد

سلام به رهبر گرامی ما حضرت آیت الله خامنه ای

من با اجازه ی حضرتعالی تا روز انتخابات – اسفند ماه آتی – هفته ای یک نامه برای شما خواهم نوشت. گرچه خود می دانم این نامه ها آنجا بها دارند که توسط حضرت شما مورد اعتنا قرار گیرند. نیز این را می دانم که بهای واقعی این نامه های به هیچ گرفته شده، ثبت در سینه ی مردم ما و تارکِ تاریکِ تاریخِ این مرز و بوم است. اگر موافق باشید من برای هرنامه ای که برای شما می نگارم، یک عنوان خاص اختیار می کنم تا  نوشته ام از همان عنوان اصلی روح بگیرد. عنوان نامه ی دهم خود را ” دزدان اطلاعات و دزدان سپاه” نهاده ام. شاید به این دلیل که: قرار بود این دو دستگاه اسلامی و شیعی، جلوی دزدی ها را بگیرند نه این که خود بدان روی برند.

رهبرگرامی،

مرا در این قحطستان بزرگِ آرزوهای انقلاب، درمیان پاسداران  و بسیجیان، دوستانی است بس بزرگ که من جانم را فدای آنان می کنم. دوستانی که با ادب اند، فهیم اند، انسان اند، مردمی اند، واز شرمِ رنج های جاریِ مردم، روزی هزار بار می میرند و زنده می شوند. پاسداران و بسیجیانی که پاک اند، شریف اند، از مال دنیا به مختصری قناعت کرده اند، نه دزدند، ونه با دزدان داخل سپاه، شریک و همراه اند، بل بخاطر اعتراض های فراوان و فروخورده شان، اغلب منزوی و درحال دق کردن اند.

با اطمینان می گویم که در اطلاعات نیز، انسان های درستکار و فهیم و پاک فراوانند. عزیزانی که از کج رفتاری های همکارانشان می گدازند. مثلا ماموری که بازجوی اصلی و دیو صفتِ مرا کمک می کرد و دستیار او بود، همینگونه بود. انسان و با ادب. یکی دیگر که از من می خواست به او” دکتر” بگویم نیز با ادب و متفاوت بود. با این همه اما اراده ی این دو دستگاه نظامی و اطلاعاتی، بیش از آنکه در دست درستکاران باشد، دردست دیگرانی است که من بنا دارم در این نامه به تراشه ای از رفتار آنان اشاره کنم.

دریغ که جناب شما و خانواده ی محترمتان از آن روی که در محافظت شدید قوای امنیتی به سرمی برید، از برکات جاریِ برادران سپاه و سربازان گمنام امام زمان برخوردار نیستید. واین بی بهره گی شاید ما و شما را در دو سوی یک زندگیِ  نا متجانس نشانده است. مثلا درخانه ی شما ” شنود “ی درکار نیست تا اگر با تلفن از حال و روز دوستی و آشنایی و همسر شهیدی جویا می شوید، فردای همان روز، همان صحبت صمیمی را برای شما سند کنند و شما را در تنگنای  یک معامله ی ناخواسته قراردهند.

ویا درخانه ی شما دوربینی کار نگذاشته اند تا خصوصی ترین رفتار شما را، آنگاه که دستی به سرهمسر خویش می کشید یا از شنودن لطیفه ای غش غش می خندید یا چیزی می خورید و چیزی دود می کنید و چیزی را جابجا می کنید، همان ها را فیلم کنند و برای رسیدن به حاجت های سخیفشان، شما را به انتشار آن فیلم ها تهدید کنند.

یا شما درهمان خانه ی ساده ی خود – که من به سادگی اش ایمان دارم – خیالتان از بابت فرزندانتان آسوده است که صبح اگر بیرون می روند، حتما شامگاه همان روز به خانه باز می گردند. ومثلا درمیانه ی راه، همسر و دخترجوان شما را به زندان اوین فرا نمی خوانند تا پنج ساعت تمام، به اسم “پاره ای توضیحات”، خصوصی ترین مسائل خانوادگی را با همسرشما، و مسائل رختخوابی را با دختر شما درمیان بگذارند. درست همان کاری که سربازان گمنام امام زمان و برادران سپاهی با همسرمن و با دخترجوان من کرده اند. محض اطلاع جناب شما بگویم: معمول براین است که این مامورانِ شیعی ما، مخفیانه گفتگوهای خود با مطلعین و متهمین را ضبط می کنند. دستور فرمایید گفتگوی ضبط شده ی بازجوی هیولای مرا با دختر جوانم برای شما پخش کنند تا خود با دو گوش مبارکتان سخنان این هیولای جنسی و روانی را بشنوید تا به نمونه ای از برکاتِ جاریِ امثال او وقوف یابید.

رهبرگرامی،

درفهم من، دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، دردو وجهِ همجوار قابل تعریف  اند. وقتی می گوییم : دزدان بانک یا دزدان اتومبیل، کنایه از آن قسم دزدانی داریم که در ربودنِ پول های بانک یا سرقت اتومبیل متبحرند. در دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، قصدِ نخستِ من اشاره به دزدانی است که اطلاعات و سپاه کشورمان را زیر بغل زده و دزدیده اند. وگرنه با اعتنا به مختصاتی که ما از اطلاعات و سپاه در نظام دینیِ خویش تعریف کرده ایم،  این دو، سراپا درستی و هوشمندی و دوراندیشی و سرشار از خصلت های ناب انسانی و ایمانی اند و نمی توانند و نباید به انواع زشتی ها آلوده باشند و دست به غارتِ حیثیت و اموال مردم ببرند.

پس حتما یک جماعتی، چه از بیرون و چه از داخل، این دو دستگاه شایسته را دزدیده اند و آنها را به ریخت مطلوب خود آراسته اند. مثل همین کاری که آقای احمدی نژاد با جنازه ی وزارت اطلاعات کرد و درآن دوسه ماه سرپرستی اش، دست به اعماق واسرار این وزارتخانه برد و برای روزهای مبادای خود، اسناد و مدارکِ دلخواه را یکجا در چمدان مخصوصش ریخت و آن ها را به یک جای امن بُرد.

احمدی نژاد نیک می دانست  فضاحت های  سیاسی و پولی او خواه ناخواه آشکار خواهد شد.  و نیک تر می دانست اگر دستش از سند و مدرک تهی باشد، جماعت اشقیا جِرواجِرش می کنند و هرتکه اش را به یک برهوتِ پرت  پرتاب می کنند.

احمدی نژاد تاریخ مصرف داشت. این را خودش خوب می دانست. او می دانست که ما او را برکشیده ایم تا با اعتنا به روان نامتعادلش، برتابوت اصلاح طلبان میخ بکوبد. او باید از این ماموریت تکرار نشدنی، بار می بست و گودال شخصیت متزلزلش را با کیسه های بی زبان پولِ مردم پُر می کرد. کیسه هایی که می توانست  به قَدَرقدرتیِ اومنجر شود.

نیزاو می دانست تاریخ مصرفش به زودی  سرخواهد رسید و در یکی از سفرهای مکرراستانی به تیرغیبی ازپا درمی آید. ونیز می دانست رقیبِ صاحب سبک او در شگردِ خود کارآمد است و فی الفور از جنازه ی او هزار مجلس روضه و تجلیل برمی سازد و برای فرزند برومند سمنانیان گنبد و بارگاهی برمی افرازد. پس وی چه باید می کرد؟ من که می گویم: باید به او حق داد. شاید اگر ما نیز جای او بودیم، همین دزدی از وزارت اطلاعات را کم هزینه تر از سایر گزینه ها می یافتیم.

اسناد به غارت رفته از وزارت اطلاعات، گردنِ احمدی نژاد را دربزنگاه مرگ، از زیر تیغه ی گیوتین ما به در بُرد و بازی باخته را به نفع او رقم زد. اکنون، برگ های برنده  در دست اوست. او علیه هرکس که شما از او اسم ببرید سند دارد. از رییس مجلس و خاندان او گرفته  تا جنابان رضایی و قالیباف و یک به یک نمایندگان آلوده ی مجلس و آیت الله های صاحب نام و آقا زادگان خوش بر و روی و سرشناس.

برای احمدی نژاد، قدرو قیمتِ اسرار و اسناد برداشته شده از وزارت اطلاعات، همسنگ تریلیاردها پول و فرصتی است که او و اطرافیانش دراین مدت از هرکجای این مملکتِ بی بزرگتر بالا کشیده اند. اکنون این اوست که  با همین اسناد ربوده شده، انگشت صغیر و کبیر ما و شما را به زیر پتکِ زیرکیِ خود برده است. حالا دیگرفلان شخصیت برجسته ی کشور یا  فلان آیت الله پرطمطراق یا فلان آیت الله زاده ی پرنفوذ مگر می توانند به او چپ نگاه کنند؟ چپ نگاهش کنند، حیثیت آلوده و دروغین شان را با فشار یک دکمه برملا می کند. که: “اگر بنا بر غرق شدن من است، چرا همگی با هم غرق نشویم”؟

رهبرگرامی،

این کلاه گشاد، درست آن زمانی به سر برجستگان ما و ماموران بظاهر تیز هوش وزارت اطلاعات رفت،  که آنان با لذت و کیفوری، مستغرقِ شنودِ مکالماتِ خصوصیِ مردم بودند و خط قرمزهای امنیتی کشور را تا حدّ مسخره ی شرکت چند جوان در یک مجلس دعای کمیل تنزل داده بودند.

تجسم این که ماموران اطلاعاتی و سپاهی یک نظام شیعی، مانند دزدان و نابکاران، به حریم خصوصی مردم سرفرو برده باشند و همانند انسانهایی که از حداقل مراتب انسانی بی بهره اند، خصوصی ترین مکالمات روزمره خانواده ها را شنود و سند کنند و از لذت استماعِ مستمرِصحبتِ یک مرد با همسرش یا دو نفر که هفت پشت با هم غریبه اند، در پوست نگنجند، وتجسم این که همینان اموال بی زبان مردم را بدزدند و برای اقرار گرفتن از یک متهم، او را با ناسزاهای رکیک و چندش آور بنوازند و خود متهم را با شیوه های تلخ و ناگفتنی  بزنند و شکنجه کنند، و بالاتر از همه ی اینها، آدم بکشند،  بله آدم بکشند، تجسم یک چنین دنائت آشکار، ناممکنی است که در این دیارِ فلک زده، امکان و مظهریت یافته است.

آری، نه همه، اما جماعتی از ماموران وزارت اطلاعات ما، و جماعتی از پاسداران ما که اختیارات کلی این دودستگاه با آنان است، اینگونه اند. ما زحمت و درستی و درستکاری کارکنان و ماموران مومن و انسانِ این دو دستگاه را قدر می دانیم و همیشه ی خدا از آنان امتنان داریم. اما آنچه که من دراین نوشته بدان اعتنا بسته ام، حرامیان و دزدان سرِ گردنه ی اطلاعات و سپاهند. کسانی که اکسیژن خود را با شنود مکالمات  کاملا خصوصی مردم و با فرو شدن به حریم مطلق زندگیِ مردم فراهم می آورند. اینان متهم را در ورطه ای از هول و هراس، به سلول های تنگ انفرادی می افکنند و در همان ورطه،  او را به  گودالِ اقرار گیریِ هایی که با  تهدید و فحش و ارعاب و ضرب و شتمی سخت توفنده همراه است  فرو می اندازند.

این رویه ی متداول دستگاه اطلاعاتی و اخیرا سپاهی ما، از آن روی باور کردنی نیست که در نظام شیعی ما، فروشدن به  نکبت های اینچنینی، یک بی تعریف بزرگ، و اساسا  گناهی نابخشودنی است. گرچه بازجوی کودنِ من برای پاکسازی دستگاه خود از دنائت بازجویانی که برسر همسر سعید امامی فضاحت و اشمئزاز باریده بودند، گفت: آنها نفوذی خاتمی در وزارت اطلاعات بودند، اما آن سوتر از این سخن طنزِ بازجویِ بی سواد و بی ادب من، می شود با مرور آن فضاحت و اشمئزاز، به روان آلوده، و به بیماری های جنسی، وبه استعداد دستگاه اطلاعاتی ما در برآوردنِ یک چنین هیولاهایی یقین کرد. متاسفانه سپاه نیز از این نکبت مستمردور نماند و به آغوش هرزگی های سیاسی و اقتصادی و امنیتی فروشد و آنهمه اعتبار و سابقه و ارزش های نورانی اش را تباه ساخت، و با همه ی امیدهایی که برانگیخته بود، در زیر بغل دزدانِ صاحب شِگرد جا گرفت و به فهرست دزدان و دزدیده شدگان تاریخ سرزمین ما پیوست.

رهبرگرامی،

از دهان مبارک خود شما شنیدیم که روزی روزگاری به یک مرجع صاحب نام خبربردند: یک روحانی دزدی کرده و مردم او را دستگیر کرده اند. گفت: نگویید یک روحانی دزدی کرده، بل بگویید یک دزد به لباس روحانیت فرو شده و دزدی کرده. این حکایت، همان است که بعدها دستمایه ساخت فیلم “مارمولک” شد و از جانب آدمها و دستگاههای ذی نفوذ تحمل نشد. بله، درمورد سپاه  نیز معتقدم جماعتی، چه از داخل و چه از خارج، به لباس سپاهی و غیرسپاهی درآمدند و با ورود به تشکیلات این یادگارغبار گرفته ی سالهای انقلاب و جنگ، هویت ناب و بی بدیل آن را از بدنه اش جدا کردند و پوسته ی آن را در چمدان شخصیِ خود فشردند و این چمدان پراز اسلحه و اختیار را به دارایی های مطلق خود افزودند.

مگر می توان تجسم کرد که سپاهیان جبهه دیده و شهید دیده ی ما، از هزار اسکله ی بی نشان، شب و روز، مشغول قاچاق انواع کالاهایی باشند که مثلا رُژ لبِ بانوان یکی از آنها باشد؟  یا همین سپاه، آنچنان غلیظ، با مسائل اقتصادی و سیاسی و اطلاعاتی و امنیتی دربیامیزد که گویا اساسا ورود به  این حوزه های ممنوعه، جزیی از شاکله ی حتمی و هویتی او بوده است؟

این از معنا و وجه نخستِ دزدان اطلاعات و سپاه. وجه و معنای دیگر، به دزدی های رایج این دو دستگاه مربوط است. که البته روح این دو دزدی، یکی است و تنافری درمیانشان به چشم نمی خورد. دستگاههای اطلاعاتی و سپاهی ما که باید درهر تحرک و تصمیم و بیانیه شان، روح ظریف و حساس و شایستگی ها و بایستگی های شیعی و انسانی شان متجلی باشد، به آنچنان تناقضی ازعهد اولیه ی خویش درافتاده اند که دست هفتاد دستگاه پلید و کافر و خدا نشناس را از پشت بسته اند.  جوری که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه، آن سوتر از دزدی های تریلیاردی شان، از اموالِ معمولِ مردمی که به اسم متهم  بازداشتشان می کنند نیز چشم برنمی گردانند.

همین اکنون، هزاران وسیله و ابزار و حتی هزاران دستگاه کامپیوتر خانگی و حرفه ای و هزاران آلبوم خصوصی و اثاثیه ی بی ربط مردم توسط دزدان اطلاعات و دزدان سپاه از خانه ها و دفاتر و انبارهای خانگی مردم برداشته و برده شده است و تاکنون بدانها باز گردانده نشده است.

طنزی که از آن ادا و اطوار قانون، و لابد مسلمانی مستفاد می شود این است که دزدان اطلاعات، به هنگام برداشتن اموال مردم، یک صورتجلسه ی سوری از لوازمِ برداشته شده تنظیم می کنند و از افراد حاضر در خانه یا محل کار می خواهند پای آن صورتجلسه ی دروغین را امضا کنند. صورتجلسه ای که یک نسخه  و یک برگ بیش نیست و دزدان اطلاعات جلوی چشمِ بُهت زده ی اهل خانه، آن یک نسخه را نیز با خود می برند.

دزدان سپاه اما ادا و اطوار مسلمانی خود را کامل تر کرده اند. این صورتجلسه را در دونسخه تنظیم می کنند و یک نسخه اش را به اهل خانه می دهند. صورتجلسه ای که هیچ اعتبار قانونی ندارد. وشما که مالباخته ی این معرکه اید، نه نام و نشانی از سپاه در برگه ی صورتجلسه می بینید و نه محل مراجعه ای و نه تلفنی برای پیگیری. از این دهشتناک تر وقتی است که لاشخورهای اطلاعات، درغیاب خانواده، آری درغیاب خانواده، آری در غیاب خانواده، به خانه ی متهم سیاسی داخل می شوند و هرآنچه را که سیرشان کند برمی دارند و می برند و هیچ رد و نشانه ای نیز بجز اموال ربوده شده، والبته میکروفن های سوزنیِ شنود، از خود بجای نمی گذارند. اطمینان دارم سخن این کمترین را باور خواهید فرمود. چرا که در قاموس مسلمانیِ ما، مسئول بالا دست هرتشکیلات نیز، درقبال اعمال نیک و بد کارکنان و مامورانِ آن دستگاه مسئول است.

داستان غمبار این دزدی ها و نامسلمانی ها درباره ی خود من نیز رخ داده است. دزدان اطلاعات بیش از دوسال است که چهار دستگاه کامپیوتر و آلبوم هایی از عکس های خانوادگی و کاملا خصوصی و لوازم دیگر مرا از خانه و محل کارم برداشته و برده اند و تا کنون پیگیری های من برای بازپس گرفتن آنها  بجایی نرسیده است. از دزدان سپاه بگویم: همانگونه که در نامه ی نهم برای جناب شما نوشتم، در خلوت و درسکوت خبری، برای آگاهی شخص شما، فیلمنامه ای از هرزگی های اطلاعات و سپاه و دستگاه قضایی پدید آوردم با نام ” محرمانه برای رهبرم”. و همان را با هزینه ی شخصی ام ساختم. درهشتادمین روز فیلمبرداری، دزدان سپاه به خلوت من داخل شدند و همه ی ابزار کاری و حرفه ای مرا، و آثار دیگری را که به خیال خامشان سند مجرمیت من بود، بارکردند و بردند.

اینجا نیز پیگیری های من برای بازپس گیری ابزار کارم بجایی نرسیده است. خنده دار این که به یکی از کارکنانِ دزدستانِ بزرگِ سپاه که با من تماس گرفته بود گفتم : دوست عزیز، وجهِ ریالیِ اجاره ی وسایلی که از من برداشته اید و برده اید روزانه یکصد هزار تومان است. وبه او گفتم: شما هرچه از کامپیوترو حافظه ی “هارد”های من می خواهید بردارید و خود این دستگاهها  را به من بازگردانید. که او مثل آدم های منگ به من گفت : عجب، ما فکر می کردیم این وسایل مال خودتان است. فکر نمی کردیم این ها را اجاره کرده باشید!

رهبرگرامی،

ماموران ما و شما در اطلاعات و سپاه،  که رفت و آمدها و تلفن های من و خانواده ام را تحت نظر اسلامیِ خود دارند، حتما شنود کرده و می دانند: بعد از انتشار نامه ی نهم، درمحله ی جماران تهران، رابطِ ایرانیِ یکی از کمپانی های معروف و شناخته شده ی فیلمسازی آمریکا، با من ملاقات کرد و مبلغ پنج میلیون دلار برای فیلم “محرمانه برای رهبرم” و مبلغ پانصد هزار دلار برای فیلمنامه اش  پیشنهاد داد. می دانید به او چه گفتم؟  گفتم: ” سپاس از پیشنهادتان، ما اما هدیه ای را که به کسی تقدیم کرده ایم، به هزار برابر قیمتش به دیگری نمی فروشیم. به او گفتم: من این فیلم را به نیت رهبرم ساخته ام و جز به او به احدالناسی نخواهم داد”.

من به زودی این فیلم را به همراه نامه ها برای جناب شما ارسال می کنم. آن را مشاهده بفرمایید تا بدانید هیولاهای وزارت اطلاعات و سپاه تا کجاهای مرز حیوانیّت پیش می دوند، و همزمان، همه ی فضاحت های جاریِ خود را به اسم خودِ شما، آری به اسم خود شما سکه می زنند.

دریغ که جناب شما را از طعم زندگی ما  نصیبی نیست. زندگی در ورطه ی شنودِ نامحرمانِ اطلاعات و سپاه، زندگی با مراقبانی که اندرونی شما را نیزمی کاوند، زندگی در گودال بیم وهول وهراس، زندگی با صحبت های درگوشی، و گوشی های مخفی شده در یخچال، رفت و آمدهای تحت نظر، آه، چه می  گویم؟ شما در رختخواب ودرکنار همسرتان غنوده اید، با این احساس که برادران گمنام و سپاهی ما به شما زل زده اند. راستی به ما می فرمایید ما با ظهورِاین انقلاب، به سمت کدامین مقصود خیز برداشته بودیم؟

بگذریم، متاسفانه در هروله ای که دزدان اطلاعات و دزدان سپاه مشغول آنند، وجه سومی نیز بر دزدی های آنان مترتب است. اینان، آن سوتر از دزدی اموال مردم، به یک دزدی رنج آور وخفت بار دیگر نیز دست برده اند که اگر دزدی اموال مردم را بشود به یک جوری مصالحه و جبران کرد، مرمت و بازآفرینیِ این دزدی اخیر با هزار ترفند ارضی و سماوی ممکن نیست. وآن: دزدی از اعتماد مردم است ودزدی از باورها و اعتقاد مردم. دراین میان، بدیهی است که نه اعتماد مردم را، ونه آن اسلام جِرواجِرنگون بخت را می توان به جایگاه اولیه اش باز بُرد.

اگر موافق باشید در حضور حضرت شما با خودِ این دزدان صاحب شگرد صحبت کنم. که: ای دزدان اطلاعات و ای دزدان سپاه، اموالی را که از زندگی مردم و از فرصت های خاص و از نفت دارو و مخابرات و اسکله های قاچاق و معدن و هزار جنس جوراجور و از هزار هزار پیمان  بدون مناقصه برداشته وبرمی دارید، گوارای وجودتان.  بردارید و بخورید و خوش باشید. اما شما را بخدا که نه، شما را به آن آرمان های سرنگون سالهای خوب عاشقی سوگند، بیایید و این ته مانده ی اعتقاد و اعتماد مردم را بیش از این مخراشید. اجازه بدهید یک ذره از اسلام و خدا و اخلاق ونور و اینجور چیزها برای نسل های بعدی ما بماند تا کورسویی از آن به روانِ خراش خورده ی مردم ما بتابد. بیایید و این یک تقاضای عاجزانه ی ما را اجابت فرمایید. اگر که هنوز باوری از خدا و پیغمبر و قرآن و شهید که نه، رطوبتی از انسانیت و آزادگی در شما باقی ست!

رهبرگرامی،

این روزها آمریکا و اسراییل و متحدان اروپایی شان  فرصتی یافته اند تا یکبار برای همیشه از شرّ ما خلاص شوند. آنان از احتمال یک برخورد نظامی با ما سخن می گویند. همان کاری که با صدام و قذافی کردند. هرچه باشد ما نیز مثل عراق و لیبی از جهل و از نفت سرشاریم و زمستان های سرد این روزها طمع گردنکشان بین المللی را برانگیخته است. هزینه ای می کنند و چند تا بمب و راکت می اندازند و با جابجا کردن آدمها، دست روی چاههای نفت ما می گذارند. کاسبی از این بالاتر؟ همان کاری که با عراق کردند. وهمان کاری که با لیبی می کنند.

مباد با اعتنا به همین پاسداران و اطرافیانی که من گوشه ای از خصوصیات آنان را برای آگاهی جناب شما ترسیم کردم، ما و شما تحریک شویم و برطبل جنگ بکوبیم و خود و مردم خود را به چالشی دراندازیم که ورود آن با ما باشد و خروجش اما با دیگران؟ دیگرانی که اتفاقا برای درهم پیچیدن طومار ما سالهاست چشم به راه یک چنین فرصتی هستند. مباد شعارهای پوک این جماعت در جناب شما شوری پدید آورد و ما وشما را برای برای برون رفت از اوضاع درهم پیچِ داخلی، دست بدامان جنگی کند که دود پایانش از همین اکنون درچشم ماست؟

اکنون ما و شما در داخل کشور به تنگنای معترضان، و دزدهای تریلیاردی دولتمردان، و آلودگی مجلسیان، و فَشَل شدن دستگاه قضایی مبتلاییم. واین یعنی ” تعطیلی روند کلی مملکت”. ورود به یک جنگ ناگهانی می تواند تا مدتی صدای معترضان ما را فرو بنشاند و برای ما و همین پاسداران و مامورانِ طرفدارِ ما فرصتی اضطراری پدید آورد تا هرسری را که به دیدنش متمایل نیستند به ساطور انتقام بسپرند و یک چند روزی نفس به راحت بکشند.

با شرمندگی می گویم: ای عزیز، فریب این فربگان فرو مایه را نخوریم. نقاب اینان را اگر پس بزنیم می توانیم به چهره ی واقعی شان راه یابیم: چهره ی دزدان اموال مردم و قاچاقچیان کارکشته. با ریسمان اینان اگر به چاه جنگ داخل شویم، درنیمه راه، ما و شما را وا می نهند و با پولهای بالا کشیده به هرکجا گریز می کنند. اینان کجا و همت ها و باکری ها و خوبان سپاه کجا؟ چربی مال حرام از اینان، حرامیانی برآورده که حاضرند برای منافع شخصی شان به هر رفتار غیرانسانی دست بزنند.

دوستانه بگویم که اینان، بقدر یک سال نوری با پاسداران سالهای عاشقی فاصله دارند. اگر درآن دفاع هشت ساله ما توانستیم تا خود خورشید سفر کنیم و سهمِ نورِ خود را از آسمان خدا ابتیاع کنیم، این به مدد مردانِ آسمانی سپاه، و جوانان و پیران پاکنهاد و برومند بسیج، و ارتشیان مومن و میهن دوست آن سالها بود. امروز همه ی آنان یا رفته اند یا منزوی اند یا از دست همین بظاهرپاسدارانِ مال مردم خور و قاچاقچی درحال دق کردن اند.  آن سوتر از اینان، مردم نیز آن مردم سابق نیستند. مردمان افسرده و پریشان و پراکنده ی امروز کجا و عاشقان و بهم پیوستگان دیروز کجا؟ بیایید و بجای تکیه به سلاح و پول و پاسداران فربه از مال حرام، به خدا و به مردم تکیه کنید. نوراینجاست. برکت اینجاست. و عاقبت بخیری نیز. والسلام

با احترام: محمد نوری زاد – هفدهم آبان ماه سال نود


122 پاسخ به “نامه‌ی دهم نوری‌زاد به رهبری: دزدان و قاچاقچیان کارکشته کجا، و همت‌ها و باکری‌ها و خوبان سپاه کجا؟”

  1. حسین گفت:

    آقای نوریزاد درود بر شما
    با ارزوی سلامتی برای شما و مصطفی تاج زاده عزیز و همه همراهان جنبش سبز

  2. ناشناس گفت:

    آقای نوری‌زاد به نظر من شیوه خود را عوض کنید که خیلی تکراری و ملال آور شده است.

  3. مهدی گفت:

    سلام بر محمد عزیز و سلام بر قلمت
    قلمی که مصداق همان قلم است که می شودبه آن قسم خورد
    آری قسم به قلم نوریزاد که ظلم نابود شدنی است

  4. فاطی گفت:

    درود بر این آزاده بزرگوار.
    وقتی این متن را خواندم برها یک فکر مرا لرزاند: نکند بی صدا این انسان شریف و شجاع را از میان بردارند؟

  5. ناشناس گفت:

    شما هم دلتون خوشه ها

  6. میر شهرام ارومیه گفت:

    زنده باد نوری زاد
    V
    V
    V

  7. همیشه مخالف ! گفت:

    همانگونه که اغلب خوانندگان بیان کردند ، جناب خودشان از تمامی این دنائت ها خبر دارند . چه بسا که اصلا” به امر ملوکانه ی خود ایشان
    صورت نپذیرند . قدرت بی حد و حصر ، تباهی و فساد می آورد . فراموش نکنیم که از دید دیکتاتورها ؛ هدف ، وسیله را توجیه میکند. پس
    زیاد تعجب نکنیم ( ! )

    فقط ، آرزو کنیم که روزی مزه ی واقعی ” آزادی ” را بچشیم و بس .

    …. چنین باد .

  8. ناشناس گفت:

    حالا ما این واقعیت دزدان اطلاعات و سپاه را داریم و پرونده هایی که بابت باج گیری زیر بغل احمدی نژاد است. باید چکار کنیم؟ دست روی دست بگذاریم تا کشور را بیشتر چپاول کنند یا اینکه وارد یک جنگ داخلی بشویم؟ احمدی نژاد به خیال خودش یک دوراهی دوسرباخت برای ایران درست کرده و فعلا از حس داشتن هوش و ذکاوت در پوست خود نمی گنجد.اما کور خوانده!! بماند تا صبح دولتش بدمد.

  9. هادی گفت:

    وظیفه ملی و شرعی هر ایرانی است که جند برگی از این نامه ها وامثال این مطالب روشنگرانه را از سایر مبارزین عزیز که سلامت،آسایش و آرامش خود وخانواده های خود را در راه مصلحت وسعادت ملت بزرگ ایران درمسلخ آورده اند را تکثیر و در اختیار همشهریان ، اقوام و دوستان خود به خصوص آنانیکه ازوقایع و مظالم واقعی جاری در مملکت و زندگیشان بی اطلاعند قرار دهند باشد تا به زودی همگی شاهد آزادی و سزبلندی به یغما رفته را در آغوش گیرند همت بلند داریم که با آن به موفقیت دست میابیم

  10. علی گفت:

    خدا حافظ و نگهدارت باد . نامه هایت مرا یاد هشدارهای میرحسین عزیز می اندازد. شاه بیت سخنان شما این بود: “… مردم نیز آن مردم سابق نیستند. مردمان افسرده و پریشان و پراکنده ی امروز کجا و عاشقان و بهم پیوستگان دیروز کجا؟ “

  11. محق گفت:

    به نام او ، عز و جل که فقط مصدر خیر است
    برادر عزیز جناب آقای نوری زاد
    سلام
    در آستانه عید سعید غدیر ، با تبریک این عید بزرگ ، قصد کردم به إستناد کلماتی از مولی الموحدین و أمیر المؤمنین و إمام المتقین ، نامه دهم شما را نقدی منصفانه نمایم .
    بدیهی است که نقد صحیح آن است که وجوه مثبت و منفی مورد نقد را در بر گیرد :
    اینکه مشفقانه ، شجاعانه و عاشقانه سعی می کنید ارکان حکومت و اطلاعات و امنیت را که برادران دیروز و امروز شما و ما هستند ، متوجه عواقب بعض سوء عملکردها نمایید ، در خور تقدیر و تشکر است .
    آنها می دانند که :
    ” شر الولاة من یخافه البرئ ”
    ( بدترین حاکم کسی است که آدم بی گناه از او بترسد ) و
    ” السلطان الجائر یخیف البرئ ”
    ( سلطان جائر بی گناه را می ترساند ) و
    ” شر الناس من یتقیه الناس مخافة شره ”
    ( بدترین مردم کسی است که مردم به دلیل ترس از شر او و “من باب تقیه” ، از او بترسند ) و
    “شر الأشرار من لا یستحیی من الناس و لا یخاف الله سبحانه ”
    ( بدترین بدها کسی است که نه از مردم حیا می کند و نه از خدا می ترسد ) و
    “من خاف سوطک ، تمنی موتک”
    ( کسی که از شلاغ و تازیانه تو بترسد ، مرگ را برایت آرزو کند ) و
    ” یا أسری الرغبة ، إقصروا ، فإن المعرج علی الدنیا لا یروعه منها إلا صریف أنیاب الحدثان ”
    ( ای اسیران میل و رغبت به دنیا ، از اسب قدرت و مکنت پیاده شوید و کوتاه بیایید ، پس به درستی که پافشاری کننده بر علاقه به دنیا ، جز صدای دندانهای پیشین حوادث ، آنها را به خود نیاورد و نترساند ) و
    ” الولایاة مضامیر الرجال ”
    ( حکومتها میدان تاخت و تاز مردان سیاسی است) و
    ” تأمیل الناس نوالک ، خیر من خوفهم نکالک ”
    ( میل و امید مردم به عطا و بخشش تو ، بهتر است از ترس آنان از شکنجه تو ) و
    “أنس الجماعة ینکده ، وحشة المخافة”
    ( وحشت ترس از غیر خدا ، انس و هم فکری و هم دلی جامعه را به بیچارگی و بدبختی و درماندگی بدل نماید ) و

    “ما أشجع البرئ و أجبن المریب”
    ( آدم بی گناه و دور از ظلم و فساد ، چقدر شجاع و بی باک است و آدم مشکوک و بی جهت ، چقدر ترسو و بزدل است) و
    “إحذر الجبن فإنه عار و منقصة”
    ( از ترس و بزدلی بر حذر باش که مایه ننگ و نقصان است ) و
    “من حسنت سریرته ، لم یخف أحدا”
    ( کسی که سیرت و باطنی پاک و منزه دارد از أحدی غیر از خدا نمی ترسد ) و
    ” الجبن آفة ، العجز سخافة”
    ( ترس بی مورد آفت جان انسان و جوامع انسانی است ، و عجز و ناتوانی علامت سبک عقلی است ) و

    “من أکثر الإسترسال ندم و من أقل الإسترسال سلم و عثرة الإسترسال لا تستقال”
    ( کسی که نامه نگاری محرمانه را زیاد کند پشیمان می شود ؛ و کسی که استرسال را کم کند سالم ماند ؛ و لغزش در گفتگوی محرمانه و دوستانه قابل بازگشت نیست)

    برادر عزیز
    انصافا نامه شما از احساس درد ، نسبت به دین و دنیا و آخرت مردم کم ندارد و شهامت و شجاعت و خلوص در آن موج می زند ، اما شاید هم به دلیل شدت درد ، آنچنان چهره مخوف و ترسناکی از دستگاه امنیتی کشور ترسیم نموده اید که هم ممکن است دشمنان مشترک را به طمع اندازد و هم بدتر از آن اینکه ممکن است برای حفظ نوامیس و حفظ حریم شخصی و . . . . ، آنچنان رعب و وحشتی در دل اصلاح طلبان متوسط الحال بیفتد که ما حصل آن سکوت و انزوا و بی تفاوتی باشد . ایجاد رعب در دل مؤمنین و راندن آنان به حاشیه ، مضراتی دارد که بر کسی پوشیده نیست . “نصر بالرعب” ، از نوع غیر إلهی اش ، دشمنان طمع کار و دوستان جاهل را پیروز و عاشقان اسلام و ایران و انقلاب را مرعوب و مغلوب خواهد کرد .
    آخر کلام اینکه در وضع فعلی ، انتقاد عادلانه و منصفانه ، بدون بکارگیری صیغه مبالغه ، و حفظ همه مردم در صحنه مرضی خداوند حکیم خواهد بود.
    إنشاء الله موفق و مؤید و منصور باشید .

  12. داریوش گفت:

    آنچه که آقای نوری زاد در جای جای نامه های متعدد، و البته تاکنون بی ثمر خود بیان داشتند ، واقعیتهایی است که مردم عادی و حتی بزرگان این مملکت از ترس عکس العملهای نا متعارف و غیر انسانی حکومت، یا در خفا بیان میکنند ، یا تقریبا” از بیان آن عاجزند . در حالیکه حاکمان تیزهوش و مردمی به طرق مختلف و حتی با اجیر کردن “خبرچین” (البته نه به قصد از بین بردن مخالفین ، که به قصد اصلاح امور حوزه حاکمیت خود) درصدد کسب آن هستند. اما افسوس که ” نرود میخ آهنی بر سنگ ” ، و صد افسوس که همه دیکتاتورها بدلیل طینت و ذات جباری خود ظاهرا” مجبور به پیمودن یک مسیر برای از بین بردن خود هستند ، و راهی برای بازگشت و یا اصلاح ،برای آنان متصور نیست . درود و سلام به آقای نوری زاد شیردل . و بامید پیروزی جنبش سبز مردم ایران .

  13. ناشناس گفت:

    از بزرگواران باید بزرگی آموخت
    من می فهمم که شما چه می کنید آقای نوری زاد
    به در می گویید تا دیوار بشنود.
    واین بهترین شیوه سخن گفتن است.
    درود و بدرود

  14. gasem گفت:

    دل آدم از اینهمه باور وساده لوحی افراد به درد می آید این آقا که هنرمند است و ان دیگران که نقد کرده اند. حیف از این مردم صاف و ساده!
    گویی این فضای اسلامی تحمیل شده با تبلیغات لحظه به لحظه ی مدیا همه را منگ خود کرده و مردم معیاری اجتماعی جز دین را نمی شناسند.
    این طرح بزرگ اسلام زدایی در کشور های اسلامی توسط خود شیطان بزرگ طراحی شد شاید الهام گرفته از «مذهب علیه مذهب» . بهترین مجری های این طرح روحانی های طماع و دون بودند که تیتری حکومتی بیابند و برای حفظ آن دست به هر کاری بزنند و از روی غریضه انقدر ادامه بدهند که مردم تا قرن ها از شنیدن اسلام حال تهوع پیدا کنند. دست مردم هم در این طرح بزرگ باید بند می شد تا آنها هم در سرنوشت اسلام شهید سهیم باشند. ان صحنه، معرکه ی جنگ بود تا این طرح در استخوان های مردم نفوذ کند وانها هم در این جرم شریک باشند.
    صحنه ی جالبی است عروسک گردان «شیطان بزرگ» وضعیت روحی همه ی عروسک ها را می شناسد و می داند که کدام نخ را بکشد تا فلان عروسک فلان حرکت را بکند. برای طبیعی جلوه دادن صحنه شعار نه شرقی ونه غربی را باب کردند که حالا نه غربی نه غربی شده وفردا هم شرقی وهم غربی می شود. این وسط بسیارند کسانی که نخ های عروسک های طماع را نمی بینند وای نتیجه ی بازی را خوب درک می کنند
    آنهم زوال اسلام است. وقتی آخرین پیر مرد هم نا مسلمان شد شیطان وارد می شود وبازی را تمام می کند و در آن محیط مناسب بزرگ ترین فاحشه خانه ی دنیا را ایجاد می کند برده های کاری هم که مفت و فراوانند. برده هایی که هیچ باوری جز پول ندارند چون از مردان خدا !!! همین را آموخته اند. این برده ها در مقابل بزرگترین تحقیر ها مقاومتی ندارند واین لجنزار فرهنگی ساخته ی ملا ها «خواسته یا نا خواسته» زیبا ترین چشم انداز دشمن «شیطان بزرگ» است

  15. hossein گفت:

    نصایح شما اگرگوش شنواداشت که این وضع کشورنبود.مردمی که فاقدشعوراجتماعی هستندشعورسیاسی آنها که دیگرهیچ.ایکاش حکام ایران کمی تاریخ حکام گذشته رامطالعه میکردندکه عاقبت ظبلم وستم جزنابودی چیزی دربرندارد.

  16. ناشناس گفت:

    در طول این سال ها همه شان بله همه شان خورده اند و برده اندبی هیچ چون و چرایی مشتی دزد و خیانت کار بیش نیستند. حالا یک دزدی آمده و سهم خود و دارو دسته اش را از این ها طلب کرده. این زدو خورد ها تفاوتی دراصل ماجرا که همان چپاول اموال یکایک ایرانیان در حال و آینده است نمی کند. دزد ها به جان هم افتاده اند. دیگر چه جای قربان صدفه و نان به هم قرض دادن و ابراز احساسات و ….. وای بر احوال پدری که نداند در خانه اش جه می کذرد!!!! نامه نویسی برای که؟ و برای چه؟ و به امید چه نتیجه ای؟!!!!

  17. رسول گفت:

    درست است که این نظام استحاله گردیده ودچار فساد سیاسی و افتصادی مفرط گردیده است،ولی تاثیر گذارترین وجدی ترین جرکتها هم علیه این کژیها، ار درون همین نظام وافراد صادفی از بدنه و حتی راس همین نطام مثل موسوی وکروبی وامثال نوری راد ها صورت پذیرفته است ومطمین هستم با همت همین افراد وحمایت مردمی، به مسیر اصلی باز خواهد گشت ویا طرجی نو در خواهد افتاد

  18. ناشناس گفت:

    فَلَعَمْری لَئِنْ کانَ مُؤمِنُ الِ فِرْعُوْنَ نَصَحَ لِقَوْمِهِ وَ اَبْلَغَ فِی الدُّعاءِ لَقَدْ نَضَحْتَ وَ اَبَلْغتَ لَو نَفَعَ النُّصْحُ وَ الاْبْلاغُ امام حسین سالار شهیدان به زهیر

  19. وحیید گفت:

    خدای عادل ممکن است حق خویش را ببخشد ، اما حق الناس را نمی بخشد
    شما اگر خیلی نگران آن دنیا هستید اول باید از خلق ا… طلب بخشش کنید

  20. رسول گفت:

    من در جواب اقای تقی خواستم بگویم که این اصلا تفکر بچه گانه نیست..این بر همه واضح و مبرهن است که رهبری انسان شریف و پاکی هست و می بایست با کمک ایشان اصلاحات انجام داد….من همانطور که گفتم بیشتر مطالب اقای نوریزاد صحیح است و من اطمینان دارم که اگر اصلاحطلبان که دل در گرو اسلام و شیعه دارند به رهبری در این زمینه ها کمک کنند دیگر انسانهای ناپاک نگاه چپ هم به مال و جان و ناموس مردم نخواهند انداختتت….بسیار متاسفم از اینکه بهضی از دوستان به نام رسول کامنتهایی گذاشته اند تا نظر من را که به نام رسول امده بود را تحریف کنند…..من حاضرم حتی در این زمینه مقاله ای هم داشته باشم اگر سایت کلمه انرا منتشر کند….

  21. فضول سنج گفت:

    دلت خوشه ها !
    با کی داری حرف میزنی ؟

  22. سیب سبز گفت:

    نوری زاد عزیز
    مادرم می گه گندم ز گندم روید جو ز جو
    شما توقع دارید درخت گلابی انار بده؟
    یکی باید خود شما رو بیدار کنه عزیز
    بیدار شو
    ریشه پوسیده و فاسده