سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران ...
» ناگفته های زندان خانگی در گفت و گو با خانم نواب صفوی مادر زهرا رهنورد

میرحسین، رهنورد؛ وضعیت جسمی نگران کننده، روحیه قوی، برخوردهای تهدیدآمیز ماموران با خانواده

چکیده :من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است....


کلمه- زهرا صدر: «خانه‌ی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند.» این، مشاهدات برخی از کارمندان نهاد ریاست جمهوری، پزشکان و بیماران بیمارستان شهید شوریده است که روبه‌روی کوچه اختر قرار دارد؛ کوچه‌ای که منزل موسوی در آن واقع شده است.

یاد آر روزهای سردی را که دلگرم بودیم بانوی سبزی که گاه مخفی و بیشتر پس از درگیر شدن با مامورین امنیتی از خانه بیرون می زد و با هزار زحمت، خودش را به جمع های منتظر می رساند.

رهنورد برای اصرارش بر حق جویی، برای مبارزه بر تبعیض ها ، برای قرآن پژوهی اش، محبوبیتش بارها به باد تهمت وتوهین گرفته شد. هنوز زمان طولانی نگذشته است از آن روزی که درصحن دانشگاه الزهرا، به ناروا روسری از سرش کشیدند. در صحن علنی مجلس عکسهای خصوصیش را پخش کردند. سالها اجازه چاپ کتابهایش را ندادند با اندیشه اش به ستیز پرداختند در طول مبارزات جنبش سبز. با گاز فلفل و اشک آور به او حمله ور گشتند، با ضربات باتوم کبودش کردند یا در خیابان برسر او تاختند و و بی ادبانه به سوال و بازجوییش کشیدند. دست آخر چه سبک فکرانه بعداز چندین بار تهدید بر اخراج، از ورودش به دانشگاه تهران جلو گیری کردند بعد از آنهم چنانکه رسمشان بود و هست، به دروغ پردازیهای خود در این زمینه ادامه دادند و از این طریق به آرام کردن دلهای بیمار خود پرداختند.

تمام آن روزها، زمزمه های نگران مادر بدرقه ی راهش بود و نگاه های سکوت پدر به یاد تمام مجاهدت های جوانی، ستایشگر استحکام قدومش بود.

امروز تقویم می گوید از زندانی کردن میرحسین و رهنورد صد و چهل روز گذشته است. اما دل بی قرار مادر شمردن نمی داند. دل بی تاب مادر کوچه ی بن بستی می شناسد که با دیوار و نرده هایی آهنی و سیاه، زندان شده است. دل نگران مادر، دختری را می شناسد که دیگر پشت زنگ تلفن حالی نمی پرسد و درآستانه ی در خانه مادری ظاهر نمی شود.

امروز نیز او را در خانه خودش زندانی کرده اند. به دروغ می گویند آزاد است و سرگرم فعالیتهای هنری و اما دغدغه این روزهای خانواده نگران او است که نکند این پدر پیر تن وجان فرسوده چون اسماعیل پدر میرحسین تشنه دیدار فرزند ارشد و چشم به در دوخته از میانشان رخت بربندد.

مادر زهرا رهنورد همان بود که انتظار می رفت، استحکام صدایش، یاد آور فریادهای بانوی سبز ایران بود و غم پنهان شده در گفتارش، درد مادران دیگر اسرای سبز را تداعی می کرد. صحبت کردن و مصاحبه با مادری پیر در این شرایط ساده نیست. مادری که خانواده اش در معرض تهدیدهای مختلف هر روز نگران تر از قبل منتظر خبری نشسته اند.

او این ماه ها شاهد ضعف جسمانی و کاهش وزن شدید دختر و دامادش بوده است که در دیدار آخر کاملا مشهود و نگران کننده بوده است. همچنین براین باور بود که کل این روند غلط بیشتر به آدم ربایی شبیه بوده است.

در باره وضعیت میرحسین موسوی و زهرا رهنورد گفت و گویی را با خانم نواب صفوی مادر پیر خانم رهنورد انجام داده ایم که با هم می خوانیم:

از آخرین خبری که از آقای مهندس و خانم دکتر دارید برای ما می گویید؟

حدود دو هفته پیش با داماد و دخترم ملاقات داشتم. و آنها هم روحیه ی خیلی خوب و قوی داشتند، محکم، مثل همیشه.

آزادی عمل در این دیدارها چقدرهست؟ مثلا فرزندان دیگرتون هم که به هرحال دلتنگ هستند می تونن باشن؟

ملاقات بدون هماهنگی قبلی بوده و به همین دلیل یکی دو بار اتفاقی فرزندان دیگرم هم حضور داشته اند.

در ملاقات می توانید راحت صحبت کنید؟ فکر می کنید چقدر فضای آن با واقعیتی که در آن محصور هستند تطابق می کند؟

من یک مادرم و حتما راحت صحبت خودم را می کنم. البته حرف های سیاسی نمی زنم چون شنیدم که به بچه ها هم گفته اند در دیدارها حرف سیاسی نزنند که در غیر این صورت همین دیدارهای محدود کوتاه هم قطع می شود تمام دیدارها هم با حضور تعداد خیلی زیادی از مامورها انجام می شود. یک عده داخل هستند خانم و آقا یعنی آنها هم در زوایای مختلف کنار ما می نشینند. در فضای بیرون هم که خب من تابه حال نشمرده ام اما خیلی زیاد هستند.

من هیچ اطلاعی درباره اینکه در جاییکه حصر هستند چگونه زندگی می کنند ندارم و بعید می دانم که کسی هم اطلاعی داشته باشد. البته این را هم بگویم که بعد از یک ماه و نیم بی خبری چندباری خیلی کم به من و همسرم تلفن کرده اند.

ملاقات دخترخانمها به چه ترتیبی است؟ مرتب می توانند به ملاقات بروند؟ و تعریفشان از ملاقاتها چه بوده است؟

متاسفانه باید بگویم که نوه هایم یعنی دخترها به مدت طولانی از پدر و مادرشان بی خبر بوده اند و برای 3 ماه اول که تقریبا ملاقاتی نداشته اند حتی یکبار بیش از 50 روز تمام خانواده به طور مطلق از آنها بی خبر بودند. جز چند دقیقه بالای سر پدر مرحومِ آقای موسوی. ولی در 40 روز اخیرملاقات های محدودی صورت گرفته است که آنهم با حضور مامورهای خانم و آقا و دوربینهای متعدد نصب شده در محل بوده است.

طفلک نوه هایم با من زیاد صحبت نمی کنند. چرا که صحبت کردن راجع به این قضیه با کنترل دائمی مکالمه ها و دیدارهای خانوادگیمان سخت است در ضمن آنها نمی خواهند مرا نگران کنند. اما حتما بودن نیروهای امنیتی و کنترل کردن و بازرسی بدنی دختران ایشان و حتی مواد خوراکی که برده اند و لوازم نوه های دختر و دامادم برایشان خیلی آزاردهنده بوده است. حتی وقتی بچه ها می روند موهای سر آن ها را هم گشته اند که ببینند چه چیزی قایم کرده اند. گل سرشان راباز کرده اند. آخر این رفتار درست است؟

برخورد ماموران با شما و دختران آقای موسوی و خود مهندس و همسرشان چطور است؟

در ظاهر که محترمانه، اما واقعیتش تهدید امیز است. مثلا دختر من نمی تواند یک کلمه به من خصوصی چیزی بگوید، چشم های آنها مرتب روی ماست که ببینند کی چه می شنود و چه جواب می دهد. همیشه هم می گویند خبر ندهید، تهدید می کنند و می گویند سکوت کنید. اما تا کی؟

وضع روحی خانواده ، دخترهای مهندس چه؟ آیا آنها مشکل خاصی ندارند؟

آن ها هم مثل پدر و مادرشان روحیه ی مقاومی دارند. اما همگی ناراحتند از اینکه در چنین مخمصه گرفتار شده ایم. من یک مادرم. پدرش هم که بیمار است و من می ترسم اتفاقی بدی برایش بیفتد. مثل اتفاقی که برای موسوی بزرگ افتاد. امیدوارم همچین اتفاقی نیفته و سایه ی ایشون همچنان بر سر ما باشد.

از وضعیت جسمی خانم رهنورد و آقای موسوی چه خبری دارید؟

من که مدام نمی بینمشان و به هرحال دیدارها هم محدود بوده چون اونها زندانی هستند. اما از روی ظاهر می توانم بگویم که نسبت به ملاقات های اخیر، دفعه آخر متوجه رنگ پریدگی و لاغری شدید و ناگهانی دختر و دامادم شدم. و این از نظر من که مادر هستم پنهان نبود. من نمیدانم واقعا بر آنها چه گذشته است. البته خودشان برای اینکه ناراحتی ما را دیدند و خواستند من را از نگرانی در آورند گفتند گاهی روزه می گیرند. اما بی شک دلیلش این نمی تواند باشد و تغییر ناگهانی ظاهری آنها و رنگ کاهی پوست و از دست دادن وزنشان به شدت نگران کننده است.

خوب این مساله ی خیلی مهمیه…. اصلا وضعیت پزشکی آنها چطور است؟ قبل و یا بعد از زندان شما خبر دارید؟ مثلا آیا تحت نظر پزشک خاصی هستند؟

دخترم و دامادم پیش از این سالم سالم بودند و همه هم این را می دانستند. اصلا اگر غیر از این بود که نمی توانستند اینهمه فعالیت و جنب و جوش در این دو ساله داشته باشند. الان را طبیعتا نمی توانم بگویم، فقط از روی ظاهر و جسمشان می توانم قضاوت کنم. این نگرانی البته برای دخترانش و بقیه اعضای خانواده هم پیش آمد و همه پیگیر شدند. اما آنها گفتند که خودمان دکتر داریم و پیگیری میکنیم. ولی پزشک از طرف ما نبوده است. معلوم است که تا زمانی که پزشک از طرف ما نباشد نگرانی ما همچنان باقیست.

یعنی خانواده مشخصا خواسته اند که این موضوع پیگیری شود و توجهی نشده است؟

بله دخترها و خانواده دامادم خواسته اند و بارها اصرار کردند ولی هر بار بهانه ای آورده اند و گفته اند ما خودمان دکتر خودمان را می بریم و ظاهرا هم دکتر از طرف خودشان برده اند.

نکته ی نگران کننده این است که دامادم( مهندس موسوی) پیش از این گفته بود که تنها در یک بیمارستان رسمی حاضر به انجام چکاپ است. یک بار هم اوایل حصر ظاهرا خواسته اند پزشک بیاورند که دخترم گفته بوده در همان بیمارستان ویزیت بشود و اگرنه راضی نمی شوم… اینها برای من نگرانی می آورد. روزهای سختیست… من مدام به این فکر می کنم که تا قبل از زندانی شدن، آنها هر دو در وضعیت سلامتی کاملا مناسبی بودند و این را همه خبر داشتند. اما بار آخر واقعا ما دچار شوک و نگرانی شدیم به خصوص اینکه اجازه نداده اند یک دکتر شناخته شده و قابل قبول از طرف خودمان به وضعیت سلامتی آنها رسیدگی بکند.

همه ی ما نگران شدیم با این خبر… هیچ خبری نیست که تا کی می خواهد این وضعیت ادامه داشته باشه؟

نه. هیچ خبری نیست. و هیچ معلوم نیست علت این زندان بی دلیل چه بوده است و تنها خبری که ما داریم وجود چند در و دیوار در یک کوچه کوچک است. نوه هایم می گویند که کوچه را با چند دیوار بلند آهنی مسدود کرده اند و هیچ کس هم نمی داند اصلا داخل این محدوده چه میگذرد؟ چه تعدادی نیرو هست و آیا نیروها اصلا داخل خانه مقیم هستند یا خارج از آن و تا کی قرار است ادامه پیدا کند. البته باید تذکر بدهم که من این را حبس و حصر نمی دانم. این دقیقا آدم ربایی است. دختر و داماد من که کاری نکردند که زندانی شوند اینها جز خدمت به کشورشان هیچ کاری نکردند.

نظر خانم رهنورد و آقای موسوی درباره ی این مسائل چیست؟

آنها راجع به این قضیه حرف خاصی نزده اند. زیرا همانطور که گفتم در دیدارهای کوتاه ما مثل هر زندانی دیگری فضای این حرفها نیست. من خودم مواظبم سوالی نکنم که گرفتاری ایجاد شود. اما خوب با توجه به زندانی شدن پسر بزرگم سال قبل که در راستای همین اتفاقات بود یاد گرفته ام که صحبت هایم چگونه و در چه مواردی باشد.

شما( یا اعضای خانواده ) تا حالا با بازجوها یا نیروهای امنیتی صحبتی داشته اید؟

البته من نه اما بارها دخترهای مهندس، نوه ها و بقیه اعضای خانواده بطور رسمی و غیر رسمی تلفنی و حضوری بازجویی شده اند و یا تحت فشار و تهدید قرار گرفته اند، تهدیدهای شغلی وجانی. و حتی توهین های آزار دهنده ای که نه تنها کلامی بلکه بدنی هم بوده است.

خواسته ی آن ها چیست؟

خواسته اصلی آنها که از همه پوشیده است. اما حتما یک از خواسته های بزرگ آنها سکوت کردن همه اعضای خانواده است. که همین هم به شک ما درمورد وضعیت زندگی و سلامتی آنها دامن می زند. شاید هم با سکوت ما برنامه های دیگری هم دارند.

تا حالا پیشنهاد یا راه حلی از سوی حکومت یا نیروهای امنیتی به خانواده شده برای حل این مسئله؟

البته که نه. چون خودشان می دانند راه حلی هم جز آزادی سریع آنها و جواب دادن به این 5 ماه زندانی بودن بی دلیل دختر و دامادم نیست همه می دانند داماد و دخترم جز خیرخواهی در این سالها برای مردم و کشور چیزی نخواسته اند و از همه زندگیشان هم گذشته اند. دخترو دامادم برای مردم از هیچ کاری دریغ نمیکردند و حتی از ما هم کمک می گرفتند. این جواب تلخ و دردناکیست برای من که ناظر زندگیشان بوده ام و همه ی کسانی که حقیقت را دیدند و می دانند.

دختر شما یکی از زنان فعالی بود که در این دو سال خانواده های زندانیان را تنها نگذاشت و همین دیدار ها و سر زدن های خانم دکتر همیشه بدخواهان را خشمگین می کرد، در این چند ماه برخورد مردم و خانواده های زندانیان سیاسی و فعالان سیاسی با خانواده ی موسوی و رهنورد چطور بوده است؟

خیلی صمیمانه. البته من دیداری با کسی نداشته ام یا صحبتی. بیشتر احتیاط می کنم. اما هرجا می رویم همه احوالپرسند و نگرانند در کوچه خیابان محل همه جا هرکسی که متوجه می شود خیلی ابراز دوستی و محبت ونگرانی و ناراحتی و خشم از این وضع می کنند.

با توجه به فضای تبلیغاتی و دروغ هایی که درباره ی این زندان گفته می شود که ایشان اصلا در حصر نیستند ویا فعالیت روزمره یا هنری عادیشان را فقط تحت مراقبت ادامه می دهند، از همینجا صحبتی با مسببان این ماجرا ها دارید؟

هیچ معلوم نیست تا کی آن ها باید در این وضعیت آنجا بمانند. مگر اینها جز خدمت به مردم و خانواده های زندانیان سیاسی کاری کردند؟ اول از همه باید بگم که حتی اگر برفرض محال هم چنین بود یعنی آنها در امن و آسایش هم بودند که نیستند خود نفس زندان کردن بیگناهان و قطع ارتباطشان با همه انقدر بد هست و اسیر بودن انقدر دردناک هست که لازم به توضیح نیست. اما خطاب من با کسانیست که این دستور را داده اند یا اجرا کردند. برای من رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.

از دیگر سو سخنی با مردمی که این مصاحبه رو می خوانند دارید؟ نکته ای وجود دارد که لازم باشه در اختیار مردم قرار گیرد؟ در آخر هم اگر صحبتی هست بفرمایید

تشکر میکنم از شما که جویای حال من شدید. من خودم بیمارم و نگران دختر و داماد خوبم هم هستم و شوهرم که به شدت مریض احوال و رنجور است و بی تابی هایش برای خانم رهنورد ما را نگران و متاثر کرده است و تشکر میکنم از همه ی مردمی که یا همدرد ما هستند یا درد مارا درک می کنند.

مرتب به من آشنا و غریبه زنگ می زنند و می پرسند از آقای مهندس چه خبر از خانم دکتر چه خبر؟ من هم می گویم همان خبری که شما دارید را ما هم داریم. خیلی نکته ها هست اما فعلا نگفتنش بهتر است.

آرزو دارم روزی همه ی کسانی که دربند هستند روزی پیش خانواده هایشان برگردند و خانه هایشان دوباره روشن شود. من فقط برای دختر خودم دعا نمی کنم. امیدارم همه ی آنهایی که به هر علتی در بازداشت هستند و به آنها ظلم و ستم می شود زودتر آزاد شوند. ان شاالله خبر آزادی همگی را بشنویم که حتما همه خوشحال می شویم.

 


  • ناشناس

    کم کم به این نتیجه میرسم که آزادی نزدیک است. آزادی را احساس خواهیم کرد

  • از شعبیان

    در دلی دارم لطفا بخوانید:

    آن‌ها در «دارالندوه» یا همان شورای مشورتی قریش، اجتماع نمودند و پیمان‌نامه‌ای نوشتند و بیش از هشتاد مهر بر آن زدند و فقط یک نفر از سران قریش «مطعم‌بن عدی» در آن مشارکت ننمود. گویند پیمان نامه به خط فردی به نام منصور بن عکرمه بود که بعدها دستش فلج شد.

    در پیمان‌نامه قریش آمده بود که امضا کنندگان نگذارند به هیچ وجه کسی با بنی هاشم، رفت‌و‌آمدی نماید، ازدواجی با آنان صورت گیرد و یا دادوستدی با آنان بنماید مگر آن که بنی‌هاشم خود محمد را تسلیم قریش نمایند.

    بدین ترتیب بنی‌هاشم در محاصره کامل و همه جانبه قریش قرار گرفت و قریش تا حد کشتن محمد(ص) به طور پنهانی یا آشکارا هم پیمان شدند و پیمان را بر کعبه آویختند.

    از آن تاریخ هر یک از قریش مسلمانی را می‌دید او را به زنجیر می‌نمود و سخت ترین شکنجه‌ها را بر او روا می‌داشت و مسلمانان در فشار و سختی فراوانی قرار گرفتند. قریش، دیگر به چیزی جز کشتن پیامبر رضایت نمی‌‌داد و همگی بر آن هم‌داستان شده بودند.

    شگفتا که جهالت پیمان می نوشت و فقط چون کلید داشت ان را بر دیوار کعبه آویزان می کرد.و شگفت تر از این همه جهالت که اکنون مردی را در خانه حبس کرده اند که به گفته ی بوق های خودشان ۱۵ میلیون (حداقل) را آورده است.

  • ملیحه

    وای بر ما الت کوفی صفت ،واقعا حنبش به فراموشی سپرده شده حداقل تو یار ما که اینجوریه ،باید اطلاع رسانی بشه باید جنبش رو به جنبش واداشت،وایبر ما مردمکوفی مسلک وای وای وای وای وای…..مادر شرمنده ام

  • ابراهیم

    نگران ام …
    چه باید کرد؟

  • ناشناس

    ای علی (ع) یهود درزیر زمه حکومت تو آسوده است ؛ اما شیعیان تو درزیر زمه حکومت این علی راببین چه جفاها که نمی کنند!!
    حتمآ موسوی وکروبی در زندان بارها این سخن را هزاران بار تکرار مکنند: وفا کردیم و وفا ندیدیم؛ وفا کردیم وجفا دیدیم از این حکومت.(یک جانباز سبز زندانی)

  • ناشناس

    با ظلم حکومت؟خدا جای حق نشسته پایدار نمی مونه

  • ناشناس

    وای بر ما که حسین را اسیر کرده اند و ما نگاره گریم

  • ناشناس

    تیم های 3 نفره دیوار نویسی تشکیل بدهیم

  • ناشناس

    مســئــولان محتـــــــــرم کـــلـــمــه چــرا از 2 رهبـــــر در حصـــر بعد از این همه مدت یادی کردید

    دیـشـب بعد از مدتها خبری از میر حسین در سایت کلمه ای که تمام بیانیه ها 2 رهبر در حصر ، از آن سایت پخش می شد دیدیم شهید دزدی را فراموش کردیم ، کشتار مردم ، کهریزک ،حمله به کوی دانشگاه را فراموش کردیم و حالا هم میر حسین و کروبی عزیز را فراموش کردیم ….

    چرا در فیس بوک صفحه ای برای اتحاد نمی سازید صفحه ای که همه تبادل نظر کنند و راه کارهای بی خطر به رای گذاشته شود

  • دوست

    تنها راه شجاعت وایستادگی است ازطرف مردم ورهبری درست است از طرف رهبران جنبش

  • ناشناس

    چه میکشند میرحسین و رهنورد که درتنهایی و بی خبری از همه جا و اذیت آزارها خصوصآ نگران مردم ُ زندانیان ُ آسیب دیدگان هم هستند من اگر جای آنها بودم ظرف یکهفته خفه میشدم ُ آنها خیلی قوی هستند که دق نکردند فقط یک روز خودمان را جای میرحسین و رهنورد بگذاریم تا ذره ای حال آنها را درک کنیم .

  • بی شماران

    فقط باید خون گریست

  • علی

    چه حالی دارند میرحسین و رهنورد در بی خبری و دلتنگی و اذیت و آزاری که دور از چشم مردم به آنها وارد میشود ، من که میترسم میرحسین عزیزیز دلمان دق کند.

  • همیشه سبز

    +++ من میترسم . از این که بعد از مرگ خدایم از من بپرسد که ای انسانی که از روح خود در تو دمیدم . آیا من نگفتم امانت دار باشید ؟. آیا امانتی بزرگتر از وطن مسلمان پرورم هم نیز هست ؟ آیا مسولیتی بزرگتر از این هست که آزادمد شویم و باشیم و بمانیم . روی صحبت من تنها با احمدی نژادی که مهره ناجیزی هم نبوده نیست . نفرین . نفرین بر شما که که بد ترین نوع دیکتاتوری یعنی دیکتاتوری دینی را به راه انداختید و حتی به اندازه یک زن هرزه و … نیستید که با شهامت بگویید این منم . ای مردم خفته . در ماجرای دروازه ی ساعات و زمان بردن بریده سر امام حسین مردمانی که نمیدانستند حسین کیست شاید واقعا نمیدانستند . اما باعث شدند که غم اهل بیت آن امام با آن تمسخر ها 1000 برابر شود . این ….اگر حتی 10 رای می آورد باید میدیدیم که واقعا میزان درک فهمش در جه سطحی است ؟ آیا حقوقش را زیاد کرده آن یا از اقوامشان است ؟ نه رای چند ملیونی که میدانم تماما دروغ و نیرنگ است . ای میر حسین به عزت نام متبرکت و ارادت به آن سبزی که نشان دهنده ی پیشینه ات هم میتواند باشد تا پای جان وفادار به اسلام تا حد توانم میمانم . اگر قرار است که توکل به خدا کنیم ابتدا لتزم است که خودمان ابتدا اقدامی نماییم . یا حسین

  • محمد

    اگر ظالمان توانستن امامان معصوم مارا با زندانی گردن ها خورد کنند اینها هم می توانند ولی ما در تاریخ دیدیم که این ظالمان بودن که خورد شدن وامامان ما سر فراز وجاوید ماندن پس لعنت خدا بر هر چه ظالم ودروغ گویان باد

  • یار میرحسین

    به نظر من برای رهایی و نجات میرحسین و شیخ از چنگال استبداد، باید اشخاص پر نفوذ و صاحب نام جنبش به همراه حزب ها و تشکل های سبز ، هر چه سریع تر شورایی تشکیل دهند، رایزنی کنند و به عنوان نمونه، برنامه ی تحصن (در داخل و خارج) بگذارند…در داخل، تحصن در مرقد امام یاجمکران یا اماکن مذهبی دیگر ؛ و در خارج یا تحصن در جلوی سازمان ملل و سفارتخانه، …و مردم هم به تدریج به آنها بپیوندند…نمی شود و نباید دست روی دست گذاشت.
    درود بر حسین (ع) و ادامه دهنده ی راهش، «میرحسین»
    و لعنت بر یزید، و یزیدیان حاکم بر امروز ایران که روی یزید را در سفاکی و ظلم سفبد کردند

  • مهدی

    دیدید که ما ایرانیها عرضه عربها رو هم نداشتیم

  • رضا

    یادمان باشد که شاه دیکتاتور را ما مردم سرنگون کردیم

  • ناشناس

    نمیشود مردم را مقصر دانست، آنهایی که باید از نیروی 3 میلیون نفر حاضر در خیابان های تهران استفاده می کردند، نکردند. مطمئناً اکثر کسانی که در خیابان ها حاضر شدند، کتک خوردند، شکنجه شدند و کشته شدند به این نیت نیامده بودند که به 30 سال پیش برگردند. چرا باید برای 30 سال عقب گرد این همه هزینه داد؟ نتیجه ی انقلاب 30 سال پیش و آرمان های آن، چیزیست که در حال حاضر شاهد آن هستیم. تا زمانی که برای جلب اعتماد مجدد مردم کاری انجام نشود کسی حاضر به دادن هزینه نخواهد بود. جملاتی که باعث حضور مردم در خیابان و سرنگونی شاه و نهایتاً پیروزی انقلاب شد را به یاد بیاوریم، باید به مردم انگیزه داد، باید اعتماد آسیب دیده مردم را ترمیم کرد، این همه دفاع از ماهیت جمهوری اسلامی برای چیست؟ بزرگان اصلاح طلب (آقایان هاشمی، خاتمی و … ) تا امروز چه کاری در راستای حمایت از موسوی و کروبی انجام داده اند؟ آیا فقط مردم باید هزینه بدهند؟ هزینه هایی که در این 30 سال داده اند کافی نیست؟

  • رضا

    ما قدرت نداریم خدا که جای حق نشسته یا حسین مظلوم vvvvv

  • من

    یک روز مختاری پیدا میشود تا انتقام بگیرد …

  • نادر

    من هم هستم میخواهم اینو بگم جناب اقای موسوی باید مقاومت کنید تا ما را از دست این اقایان که خود را امام عصر میدانند نجات دهید هیچ وقت جنبش سبز را دست کم نگیرید همه اتش زیر خاکستریم و الان هم میبینیم که خدا چطور داره اینها رو رسوا میکنه

  • سبز اندیش

    سکوت در برابر ظلم برای یک مسلمان واقعی شرک است

  • محسن

    دددددرود بر موسويي به اميد پيروزي

  • آیلار

    راست میگن که عرب رو سیر نگه دار و ایرانی رو گرسنه بعد بهش حکومت کن!!!!!!!!واله که هر چی بکشیم حقمونه از این بدتر باید سرمون بیاد

  • نسرين

    دلم بد جوری شور میزنه

  • فتنه سبز زنده

    میر حسین و کروبی عزیز چی بګم ؟

  • ناشناس

    به عمل ماهیت شخص هویدا بشود ،به سخنرانی نیست. کسانی که داعیه بر قراری حکومت عدل علی را دارند و و رقیبان حق جوی خود را به طلحه و زبیر و… تشبیه میکنند باید گفت :اگر کسی کوچکترین اطلاعات تاریخی داشته باشد به خوبی میتواند از روی رفتارها بفهمد که مولا علی ع و اولاد طاهرین آن مانند این مدعیان دروغین رفتار میکردند، یا حکومتهای جائروسفاک اموی وعباسی واصولا کجای تاریخ یا دنیا در طول خلقت انسان دیده یا شنیده اید که عادل ظلم کرده باشد وظالم در زندان وبند بوده باشد ،عادل دروغ بگویدو برای اثبات حقانیت خود به زور و ساقط کردن مردم از زندگی روزمره شان دست بزند، انجاست که به زیبایی این سخن ها پی میبریم که فر مود <> واز سویی انقدر برای فکر انسانها در اسلام واقعی تکیه گردیده که باز میفر مایند: یک لحظه تفکر بهتراز هفتاد سال عبادت است . بهترین کار در این شرایط دعوت مردم به تفکر و مطالعه سیره وروش واقعی پیامبر ٌ و ائمه معصومین است تا زمینه رسوایی مدعیان دروغین اسلام ناب محمدی به خوبی مشخص گردد.

  • ناشناس

    اندكي صبر سحر نزديك است.ديري نميرسد كه دمينوي خاور ميانه به اينجا هم ميرسه و طومار اين ظالمارو هم به هم ميپيچونه.هيچ ظلمي تا ابد پايدار نميمونه.به اميد آزادي وبه اميد آزادي انسان…

  • ناشناس

    بزرگان محبوس شده ما ، به شرافت و غیرت معنا دادن . دوستان آزادی نزدیک است ، بی تابی نکنید .

  • دكتر فريدون افتخارى

    خوشحالم كه بعد از سى سال عكسى از اقاى سرهنگ كاضمى پدر با عزت خانم رهنورد در كنار همسر عزيزشان مى بينم اين انسانهاى با شرف را از سالهاى سى كه ايشان فرمانده بسيار خوشنام ژاندارمرى تربت حيدريه بودند ميشناسم وسالى بعد از انقلاب وقتى پدر همسر نخست وزير وقت بودند به عنوان جراح ايشان همان افتادگى وپاكدلى را در ايشان ودخترشان يافتم. من براى اين خانواده ودوست دارانشان يك پيغام دارم .بياد بياوريد سرگذشت نلسون ماندلا ورژيم اپارتايد را. ماه هميشه زير ابر نمي ماند 

  • آزادی موسوی آزادی انقلاب

    من میخوام چند بیت شعر بنویسم روش فکر کنید:
    [جماعت یدنیا فرقه بین دیدن و شنیدن
    برید از اونا بپرسید که شنیده ها رو دیدن]
    مهندسی که سالها تلاش کرد تا بمونه انقلابش
    کسی که امام قبول داشت مرد روز سخت هستش
    حالا باید که با خیانت رفیقاش و سکوت همراهانش زیر بار این ظلم
    تنها بمونه تنها
    ای دوستان مهندس اگر جان خودش راهم ازدست بدهد چیزی راازدست نداده چون بهشت درانتظارمردان خداست
    واین ماهستیم که باسکوتمان براین ظلم مهر تایید میزنیم و آخرت خودمان راخراب میکنیم
    بیایید باحضور در یک راهپیمایی همه باهم حصر ایران رابشکنیم
    یاحسین میرحسین

  • hamid

    خدا ظالم را لعنت کند

  • ناشناس

    ظلم پایدار نمیماند

  • ناشناس

    فعلا که اکثرا جنبش سبز رو فراموش کردند:(

  • نیما

    خدا تو اون بالاهاست نگهدارتون باشه مادر وپدر عزیز

  • سعید

    اخرین سنگر سکوت……… حق ما گرفتنی نیست

  • حبیب تبریزیان

    یاداشت زیر را قریب یکسال نیم پیش که چماقداران حکومتی خانه میر حسین را محاصره وشب و روز را بر او و خانواده اش سیاه کرده بودند نوشتم ولی امروز که سرگرم پاک کردن کامپیوترم بودم تصادفاً آنرا دیدم. با توجه به ابراز نگرانی مادر خانم رهنورد، خانم نواب صفوی، از وضع جسمانی میرحسین و دخترش که در ملاقات کوتاهی متوجه شده بوده است بجا دیدم آن یادشت را بعنوان کامنت در این پست بگذارم.
    ***********

    سقراط سبز و چماقدارانِ زردِ قدرت
    قریب 2400 سال پیش سقراط ، پدر فلسفه مدرن امروز اروپا، به اتهام به انحراف کشاندن جوانان آتن و انکار خدایان به مرگ با نوشیدن جام شوکران محکوم شد. دادگاه دولت ـ شهر آتن به او پیشنهاد داد چنانچه از اعتقادات خویش روی برتابد اورا خواهد بخشید. سقراط از اعتقاد خویش که در حقیقت چیزی جز به پرسش گرفتن دستگاه قدرت حاکم بود برنگشت و در شامگاهی درمیان جمع دوستانش که برای واپسین دیدار با او آمده بودند، خود، جام شوکران را نوشید، دراز کشیده و جان داد*.
    دوستانش اصرار داشتند بکمک آنان گریخته به مقدونیه رود و در آنجا با آسایش زندگی کند و از کیفر مرگ بگریزد. او نپذیرفت زیرا او مرد قانون بود ، و قانونگرائی برای او جایگاهی ورای زندگیش. او مرد اخلاق بود و اخلاق مدنی برایش فراتر از جانش. جرم سقراط به پرسش گذاری آریستوکراسی چربی گرفته آتن و دستگاه قدرت در آن و پاسخ خواهی او بود. او در دفاعیه خود میگوید من، جز آنچه خدا( آپولون ـ خدای خرد) از طریق اوراکل** گفته است انجام نداده ام. حاصل به پرسش گذاری شما از طرف من و جوانانی که بر نظم شما شوریده اند فاش شدن فقر فکری، معرفتی و اخلاقی شما بوده است.
    سقراط جاودانه شد زیرا او، روح نقاد زمان خویش، مظهرقانونگرائی واخلاق مدنی دوران خویش بود.
    او جام شوکران را با شجاعتی مدنی سر کشید تا باور خود را به آنچه گفته بود در کردار هم نشان دهد. او تبلور تمام عیارجسارت اخلاقی و اخلاق مدنی زمانه خویش بود و از اینرو به الگوی افسانه ائیِ همیشه زنده بشریت متفکر تبدیل گردیده است. سقراط ابدی شد حال آنکه محکوم کنندگان او چون زباله ائی به مزبله ی دان تاریخ پیوستند بدون اینکه رد پائی جز آثار جرم ننگین خویش از خود بجای نهند. سقراط روح انسان فرازمند زمانه خود بود و با زمان، تا زمانه ی ما امتداد یافته است و انسان تاریخی بدون سقراط و سقراط ها نمیتوانست پایائی داشته باشد.
    حمله چماقداران زردِ قدرت به میر حسین موسوی، در برابر دفتر کارش و حضور وی در میان آنان و اظهاررات او دایربر اینکه او آماده است برای اینکه آنان اگر مأمور کشتن وی هستند تن به انجام مأموریتشان دهد، دفاعیه جاودانی سقراط و نوشیدن داوطلبانه ی جام شوکران او را به ذهنم تداعی کرد و چیز دیگری جزماجرای محاکمه سقراط و مرگ تاریخی او نمیتوانست بیان این رخداد امروز باشد.
    گناه موسوی اینست که قانونگرائی را چراغ راهنمای زندگی خویش کرده و جوانان را به پرسش گذاری قدرت حاکم فرا خوانده است.او تهدید به مرگ شده است همچنان که سقراط شده بود. حال، آیا دستگاه قدرت آماده این باشد یا نباشد تا پای گرفتن جان موسوی هم پیش رود، مسئله ای است که به محاسبات ضرر وزیان دستگاه قدرت مربوط میشود و نه چیز دیگری.
    موسوی نشان داد و داده است که برای هزینه دادن در راه آرمان خویش؛ چه آنجا که پای قانونگرائی درمیان است یا ایرانگرائی و یا اسلامیت، آماده است و پروائی از پرداخت هزینه ندارد. او آنچنان رفتار کرده است که در خور ملت بزرگ و تاریخی ماست. میلیونها جوان ایرانی حق دارند با غرور و بی هراس فریاد کشند «یا حسین میر حسین!» و این شعار تبلور اراده تزلزل ناپذیر آنان برای حاکم کردن اقتدار قانون بجای اقتدار چماق و چوبه های دار و داروغه سالاری و تبلور اخلاق و جسارت مدنی بجای اخلاق رمالی و لومپنی در میهن ماست.
    Från Bibeln till Blanche (Antologi)خلاصه شده از *
    اوراکل خدا و یا واسطه ی خدا در معبد دلفی بوده است**
    حبیب تبریزیان

  • سبز سبز

    اگر تاقبل از سال 88 خودرا به خاطرمهرکردن شناسنامه ام وحضور درپای صندوق رای سرزنش کرده بودم ولی به خاطر حضوردرانتخابات سال88 به خودافتخار میکنم چون کسی راانتخاب کردم که بروی حرف خود یعنی صیانت از ارای ملت ایستاده وپایداری میکند درود بر این بزرگ مرد ازاده وازادیخواه …

  • ناشناس

    بهاي ازادي سنگينه
    به اميد صبح ازادي

  • ناشناس

    نکته جالب:
    خطرناک ترین مجرمان جهان به این شکل نگهداری نمی کنند نمونه ش زندان اصفحان که 5 زندانی فرارکردن
    در ضمن به زندانی های سیاسی دیگه نگیم زندانی سیاسی بگیم اسیر حکومتی

  • nashenas

    خدایا خودت نگهدارشون باش