سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای لاریجانی! اینجا زندان کارون است؛ مرز زندگی انسانی و حیوانی...
» روایت تکان دهنده ضیا نبوی، زندانی سیاسی از زندان کارون اهواز

آقای لاریجانی! اینجا زندان کارون است؛ مرز زندگی انسانی و حیوانی

چکیده :ضیا در این نامه بیش از آنکه از خود بگوید و از خود بنویسد از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته است، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد. او با چشمان دقیق یک دانشجوی مهندسی امکانات و شرایط بهداشتی این زندان را توصیف می کند. ضیا می نویسد:«آنچه در این جا می گذرد حقیقتا "ورای حد تقریر" است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد!...


کلمه: ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیل یکی از زندانیان حوادث پس از انتخابات است.او نزدیک به دو سال است که در زندان به سر می برد و نیمی از این مدت را نیزدر زندان کارون اهواز در تبعید گذرانده است.ضیا که تنها به دلیل اینکه یک دانشجوی ستاره دار است با بدترین اتهامات مواجه و به شیوه ای ناعادلانه به زندان کارون اهواز تبعید شده است، حتی یک ساعت از مدت حبس را هم بیرون از زندان نگذرانده و از هرگونه مرخصی محروم بوده است . ضیا نبوی هم اکنون شرایطی را در زندان کارون اهواز تجربه می کند که برای خیلی ها حتی تصورش ممکن نیست. او در نامه ای خطاب به محمدجواد اردشیر لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه بخشی از شرایط این زندان را توصیف کرده است.

ضیا در این نامه بیش از آنکه از خود بگوید و از خود بنویسد از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته است، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد. او با چشمان دقیق یک دانشجوی مهندسی امکانات و شرایط بهداشتی این زندان را توصیف می کند. ضیا می نویسد:«آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود…»

تحریریه کلمه، به هنگام خواندن این نامه بارها از خود پرسیدند: «آیا وعده انقلاب ما این بود؟ آیا وعده حفظ کرامت انسانی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بارها بر آن تاکید شده، فجایعی است که در زندان یکی از بزرگترین استانهای ایران یعنی خوزستان نفت خیز اتفاق می افتد. فعالان حقوق بشرمی گویند این فقط وضع زندان کارون اهواز نیست، سایر زندان های کشورمان بویژه در شهرستانها نیر وضع مشابهی دارد. ما فقط از ضرورت رسیدگی به زندانیان سیاسی سخن نمی گوییم، وعده انقلاب اسلامی این نبود که زندان هایش مملو از جمعیت باشد و آنها در مرز بین زندگی انسانی و حیوانی گذران کنند.»

ضیا نبوی با حکم قاضی پیر عباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب حکم ۱۵ سال زندان در تبعید را دریافت کرد. این حکم بعدا در دادگاه تجدید نظربه یازده سال زندان در تبعید تبدیل شد. حکمی که دریافت آن برای انسان ملایم و منطقی مثل ضیا که تنها اتهامش اعتراض به محرومیت خود و دیگر دانشجویان از حق تحصیل بوده حیرت آور است. او همچنین اتهام ارتباط با منافقین را که بر اساس آن به تبعید محکوم شده است همواره رد کرده و انزجار خود را نسبت به این گروهک تروریستی بارها اعلام کرده است.

ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، فقط ۲۶ سال دارد و در یکی از بدترین زندان های کشور شاهد فاجعه بارترین شرایط انسانی است. ما در آرزوی بهبود وضع همه زندانیان هستیم اما نمی توانیم ظلم بزرگی را که بر ضیا نبوی یکی از نخبه ترین دانشجویان مهندسی ایران می رود فریاد نزنیم: ضیا را اگر آزاد نمی کنید، بگذارید در شرایطی انسانی تر حبس ناعادلانه اش را بگذراند.

متن کامل نامه سید ضیا نبوی که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

جناب آقای محمدجواد اردشیر لاریجانی

دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه

نامه ای که پیش روی شماست و خوانده می شود سرگذشتی طولانی و مفصل دارد وقتی که به گذشته می نگرم می بینم که از مهر ماه ۸۹ که به زندان کارون تبعید شده ام تا اکنون کمتر روزی بوده که در آن دقایقی رابه طرح نگارش چنین نامه ای فکر نکنم و درباب آن نیاندیشم. البته میان اندیشیدن به کاری و به فعلیت در آوردن شکافی هست که مشخصه افعال انسانی است و این فاصله است که گاه چنان سرشار از تردید و تشکیک و تعلیق است که گذشتن از آن ناممکن می نماید.

شخصا مدت زمان زیادی است که وقتی می خواهم قلم به دست بگیرم و متنی با سویه های انتقادی بنویسم ،با پرسش ها و چالش های زیادی در خویشتن روبرو می شوم که کار نوشتن را برایم خیلی سخت می کند. پرسش هایی ازاین دست که منظور و مرادت از آنچه می نویسی چیست آیا وضعیتی بهتر از این ممکن است؟ جایگاه خودت در این میان چیست ؟ و آیا انتقادی متوجه خودت نیست ؟ آیا توانایی انتقال آنچه را می خواهی بگویی داری ؟ و آیا آنچه می گویی ثمری دارد؟

باورکنید در طول این چند ماهی که از تبعیدم به زندان کارون می گذرد بارها و بارها با خودم کلنجار رفته ام که در مواجهه با وضعیت فاجعه بار این زندان باید چه کنم و چه واکنشی داشته باشم؟ البته من در این مدت وضعیت اینجا را با مدیریت زندان و مسوولان قضایی در میان گذاشته ام و گفته هایم نتایج مثبت اندکی نیز در پی داشته است اما وضع اینجا چنان از بیخ و بن نادرست است که با عزم و اراده تام و تمام مسوولان زندان نیز احتمالا چیز زیادی حل نخواهد شد و اراده ای فراتر وکارگشاتر لازم است تا قدمی جدی برای تغییر این شرایط برداشته شود.

من به خوبی می دانم که انگیزه ای که شما از نگاشتن این نامه به نویسنده اش نسبت می دهید در چگونگی مواجه تان با این متن بسیار موثر است و اگر امیدی به اثر گذاری این نامه باشد، از این دریچه است که این نوشته را از موضعی همدلانه بخوانید اما خب فکر نمی کنم در این باره کاری از دست من ساخته باشد و یا اینکه تلاش من برای دفاع از انگیزه هایم (که برای خودم نیز کاملا روشن نیست!)چندان کاری خیر و اخلاقی باشد.

فکر کنم بهترین وضعیت در این میان این باشد که نیت مرا از نوشتن این نامه نادیده بگیرید و به قول معروف “من قال را وابگذارید و به “ما قال ” بپردازید. حداقل در این باره می توانم تضمین بدهم از شرحی که از وضعیت این زندان ارایه می کنم هیچ نوع اغراق و بزرگنمایی وجود ندارد و در مورد کاستی ها و کژی های اینجا اگر کم نگفته باشم چیزی بدان نیافزوده ام و دقیقا به همین دلیل است که توصیف خود را به بند ۶ زندان کارون اهواز که از آن تجربه مستقیم دارم محدود می کنم البته علاوه بر وضعیت ناگواری که اینجا وجود دارد شخصا مشکلات منحصر به فردی هم دارم که به ایرادات قضایی وارد به پرونده ام باز می گردد. ولی از آنجا که توضیح آن در این مقال نمی گنجد به آن نمی پردازم.

-بزرگترین و اساسی ترین مشکل در زندان کارون اهواز، ازدحام و تراکم وحشتناک جمعیت در آن است برای مثال در بند ۶ زندان که شخصا ساکن آن هستم حداکثر ظرفیت بند که از روی تعداد تختهای اتاق حساب می شود حدود ۱۱۰ نفر است ولی در این بند به طور متوسط بیش از ۳۰۰ نفر زندانی هستند، یعنی حدودا سه برابر حداکثر ظرفیت. بدیهی است که چنین جمعیتی حتی به صورت ایستاده هم به سختی در اتاق ها جای می گیرند لذا علاوه بر جمعیت زیادی که کف خوابند ( من شش ماه بدون تخت بودم یعنی روی زمین می خوابیدم ) نزدیک به یک سوم جمعیت بند حیاط خوابند. حیاط خواب به این معنی است که تمامی هواخوری زندان توسط پتوهای زندانیان مفروش شده و تعدادی از زندانی ها روز و شب را در گرما و سرما در حیاط به سر می برند.

زندانیانی که به هنگام بارندگی هیچ سرپناهی ندارند و گاه در چراغ خانه (آشپزخانه) و گاه حمام و گاه توالت می خوابند. باور کنید حتی مشاهده این وضعیت هم وحشتناک است و به جز زنده بودن که بزرگترین دلخوشی من در اینجاست شادی دیگرم این است که هیچگاه حیاط خواب و …نبوده ام!

-تراکم جمعیت بسیار زیاد در زندان سبب شده که اصل تفکیک جرایم هم رعایت نشود و با اینکه بند ۶ زندان با عنوان “امنیتی ” نامیده می شود ولی فقط یک ششم ساکنین این بند اتهام سیاسی یا امنیتی دارند و بقیه اتهامتشان سرقت و یا مواد مخدر است. البته در میان سه اتاق موجود در بند، یک اتاق به زندانیان سیاسی و امنیتی تعلق دارد اما به جز در مورد محل خواب در بقیه موارد مثل حیاط، چراغ خانه، توالت، حمام و …همه چیز مشترک است.

زندانیان با اتهام سرقت و مواد مخدر مشکلات خاصی مانند اعتیاد ، بیماری های خطرناک ، مشکلات بهداشتی و …دارند که در مورد زندانیان سیاسی و امنیتی مصداق ندارد، بنابراین همنشینی و مجاورت با آنها در یک بند برای زندانیان سیاسی بسیار مشکل آفرین است. این در حالی است که اهواز یک زندان دیگر هم دارد که متعلق به جرایم مالی است و به لحاظ بهداشتی و رفاهی در وضع بهتری قرار دارد و بدون تردید اسکان زندانیان سیاسی و امنیتی در آن مکان منطقی تر بود.

-هواخوری بند ۶ بسیار کوچک و با ابعاد هشت در پانزده است که با در نظر گرفتن جمعیت بند و یک حساب ساده می توان فهمید به هرسه زندانی یک متر مربع مساحت برای هواخوردن می رسد. تازه همین فضا همان طوری که پیشتر گفتم به علت کمبود جا و تراکم جمعیت، توسط زندانیان مفروش شده ومحل زندگی آنان است. شاید فقط کسی که زندان را تجربه کرده باشد بداند که نبود هواخوری و چند متر فضا برای قدم زدن چه شکنجه ی بزرگی است در ضمن سقف هواخوری نیز توسط میله گرد و تیر آهن هایی که به صورت مشبک به هم جوش داده شده پوشانده شده است. اگرچه هدف آن جلوگیری از فرار زندانیان است اما نتیجه مستقیم آن محدود شدن تبادل هوا با محیط اطراف و گرم شدن مضاعف هوا در گرمای جهنمی تابستان اهواز است، به گونه ای که حیاط زندان به مانند کوره پزخانه داغ می شود و نکته مهم اینجاست بسیاری از زندانیان روز و شب را در همین حیاط به سر می برند و حتی سایه بانی هم ندارند. از سویی این سقف مشبک لذت نگریستن به آسمان را که از معدود لذت های یک زندانی است سلب می کند و احساس حیوانی وحشی که در یک قفس نگهداری می شود را به زندانی می دهد.

-در مورد وضع بهداشتی اینجا باید بگویم که اصلا واژه بهداشت در این زندان کاملا نامانوس است. در زندانی با این تراکم از جمعیت و با چنین زندانیانی و با چنین ساختمان کهنه ای، انصافا بیش از این هم انتظاری نمی شود داشت. تعدادی از زندانیان در بیرون اززندان به اصطلاح “کارتن خواب” بوده اند و سبک زندگی خود را به این مکان هم انتقال داده اند افرادی که هرگز حمام نمی روند، لباسشهایشان را عوض نمی کنند، از هیچ ماده شوینده ای استفاده نمی کنند و حتی چیزی هم به پا نمی کنند و مسیر توالت و حمام و بقیه جاها را با پای برهنه طی می کنند با وجود چنین افرادی باید وضع بهداشتی بند برای شما کاملا قابل تصور باشد. از طرفی سرویس توالت و حمام زندان بسیار آلوده و مستعمل است و برای استفاده از آن نیز معمولا باید در صف ایستاد و حتی گاهی برای استفاده از حمام مجبوریم ساعتها در صف بمانیم. آب حمام اکثر اوقات سرد است. سرویس روشویی بند از شش عدد شیر آب سرد و کهنه تشکیل شده که در یک ردیف قرار دارد و فاضلاب آن توسط یک آبراه بسیار آلوده جمع آوری و تخلیه می شود جالب اینجاست از این سرویس برای همه مصارف ممکن استفاده می شود. فقط کافی است لحظه ای را تصور کنید که در یک محیط دو متری یک نفر دست می شوید، یک نفر آب می خورد، یک نفر مسواک می زند، یک نفر ظرف می شوید، یکی وضو می گیرد، یکی صورتش را اصلاح می کند، یکی برنجش را آبکش می کند، یکی بینی اش را تخلیه می کند و ….انصافا لحظه تهوع آوری است اگر چه از آن گریزی نیست.

-یکی از بزرگترین مشکلات بند مشکل فاضلاب آن است از طرفی به علت نبود مهار مناسب در سیستم فاضلاب موش و سوسک به سادگی از آن بیرون می آید و دیدن آنها دیگر جز معمول زندگی زندانیان شده است .مشکل دیگر که بسیار جدی تر است گرفتن هراز گاه مسیر فاضلاب و بیرون زدن آن از کف هواخوری است که در ابتدا حیاط خوابها را آواره می کند این فاضلاب که گاه کل فضای هواخوری را پر می کند معمولا تا مدتها در این وضع باقی می ماند و انصافا آلودگی و بوی تعفن ناشی از آن دیوانه کننده است تا جایی که گاه استنشاق هوای پاک تبدیل به آرزو می شود. اگر چه هوای ناشی از دم و بازدم این همه زندانی و دود سیگار آنها در چنین محیط بسته و محدودی به خودی خود شکنجه است اما همراه شدن آن با بوی فاضلاب واقعا غیر قابل تحمل است، البته قسمت اصلی فاجعه آن است که باران تندی هم ببارد و آنگاه است که هواخوری تبدیل به استخر می شود و تردد در آن و رفت و آمد به حمام و توالت جز با چرخ دستی ممکن نیست. قسمت ناگوارتر اینکه پس از فرو نشستن این فاضلاب روی همین زمین بار دیگر زندانیان بساط خود را پهن می کنند، می خوابند و می خورند و روزگار می گذرانند.

-درمورد غذای زندان هیچ نمی گویم که احتمالا مقوله ای سلیقه ای تلقی می شود ولی همین قدر بس که آشپز محترم حتی زحمت پوست کندن سیب زمینی های استفاده شده در غذا را به خود نمی دهد. فروشگاه زندان به طور متوسط هر شش هفته یک بار مقداراندکی میوه می آورد که در بهترین حالت با کشمکش بسیار سهم هر زندانی یک کیلو میوه در شش هفته است و این سبب شده بیماری های ناشی از کمبود ویتامین در زندان شایع باشد. از طرفی آشپزی در زندان هم با مشکلات خاص خودش روبرو است اول اینکه هیچ یخچالی برای نگهداری مواد اولیه وجود ندارد و این مساله ای است که در فصول گرم سال بسیار آزاردهنده است. البته گویا پیشتر این مشکل وجود نداشته و به علت پیدا شدن مواد مخدر در یک یخچال به هنگام بازرسی، کلیه ی یخچال های زندان جمع آوری شده است. اما خب این دلیل دقیقا شبیه این است که کلیه ی اتومبیل های یک کشور به علت پیدا شدن مواد مخدر در یکی از آنها خوابانده شود! در ضمن چراغ خانه ی کوچکی که برای طبخ غذا در نظر گرفته شده است، سوای آلوده بودن آن، بسیار کوچک است و مساحتی حدود ۳ متر مربع دارد و اینکه چطور این همه زندانی می توانند آنجا آشپزی کنند، واقعا جای سوال است.

-در مورد امکانات ارتباطی نیز مشکلات زیادی وجود دارد. ابتدا اینکه هیچ روزنامه و مجله ای در زندان وجود ندارد و امکان وارد کردن آن نیز میسر نیست . در مورد کتاب نیز سختگیریهای زیادی وجود دارد و حداقل شخص خودم تاکنون نتوانستم کتابهای مورد نظر خودم را که هیچ موردی نیز ندارد و عموما در مورد فلسفه و یا فیزیک و ادبیات است را وارد زندان کنم. در مورد تلفن نیز باید بگویم که مدت تماس تلفنی برای هر زندانی در بند ۶، هر هفته تنها ۳ دقیقه است که پر واضح است که چنین زمانی برای شخصی که با خانواده ی خود بیش از هزار کیلومتر فاصله دارد، بسیار ناچیز است. تازه همین زمان کم نیز گاه به لطایف الحیل از کلیه ی زندانیان و یا اشخاص گرفته می شود و آنها را ممنوع تلفن می کنند. من مدت زمان زیادی را در این زندان ممنوع تلفن بوده ام و حق خروج از خوابگاه و استفاده از کتابخانه زندان را نیز نداشته ام.

آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود و به خلق و خوی حیوانی رجعت می کنم! منظورم این است که غریزه ی صیانت نفس و میل به زنده ماندن، کم کم به اصلی ترین محرک و دغدغه ام بدل شده است و گوئی جز زنده ماندن هیچ مساله ی مهمی برایم وجود ندارد! برای مثال وقتی از اتاق خارج می شوم، تمام تلاشم را می کنم تا به کسی نگاه نکنم و یا ارتباطی برقرار نکنم، اگر کسی از حیاط خوابها طبق معمول چیزی از من خواست خودم را به نشنیدن بزنم و در کمال بی اخلاقی خواسته اش را رد کنم! بر سر صف توالت و حمام مثل انسان های اولیه جدل کنم و در ضمن مواظب باشم که کمترین تماس ممکن را با دیگران داشته باشم! باور کنید من اصلا آدم وسواسی نیستم اما اینجا احساس می کنم باید از نفس کشیدن هم ترسید! بعضی شبهای زمستان وقتی به زندانیان حیاط خواب نگاه می کردم که در این سوز سرما در هواخوری می خوابند و دو یا سه نفره زیر پتوهای نمناک و آلوده می لولند، از اینکه هیچ حس ترحم و دلسوزی دیگر در من وجود نداشت دچار حیرت می شدم، گویی کاملا پذیرفته بودم که کار جهان و آدمی همین بوده و همین خواهد بود. چگونه می توان اخلاقی بود، در جائی که انسان حتی برای لحظه ای هم جسارت ندارد که خود را جای دیگران بگذارد؟

نمی دانم، فکر می کنم دیگر گفتن بس است … حرفهای زیادی هست که احساس می کنم نوشتن از آنها احتمال موثر بودن و به نتیجه رسیدن این نامه را کمرنگ تر می کند و از این رو از آنها صرفنظر می کنم. به هر روی امید من این است که با نگاشتن این نامه، نظر مسئولان امر تا حدی به این شرایط فاجعه بار جلب شود و از این رهگذر بهبودی در وضعیت این زندان حاصل آید. وضعیتی ناگوار که اگر بخواهم با موجزترین جمله بیانش کنم “وضعیتی مرزی بین زندگی انسانی و زندگی حیوانی است.”

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت: صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی


  • سرتق

    ای ازادی چه زندانها کشیده ام وچه زندانها خواهم کشید
    چه شکنجه ها تحمل کرده ام وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد
    اما خود را به استبداد نخواهم فروخت

  • کم شناس

    ای خانم یا آقای ایرانی که به نام “یک ایرانی” مطلبی نوشته و در صحت نامه ضیاء نبوی شک کرده ای. این نامه البته نوشته اوست. اگر خاطرات زندانیان به ویژه زندانیان اخیر را بخوانی چشمانت به حقایق بیشتر باز می شود. آنها می نویسند، بسیاری از زندانبانان در دل با ما بودند وهمدری می کردند وبطوری که خودشان به دردسر نیفتاده مثل ما زندانی نشوند، انواع و اقسام کمک ها را برای ما فراهم می کردند. قلم و کاغذ و رد و بدل کردن نامه را به خوبی انجام میدادند و بیشتر آنان در برابر پیشنهاد پول نیز ناراحت شده و می گفتند این کمترین کاری است که ما در حق شما عزیزان که از جان مایه گذاشته اید می توانیم بکنیم. پس شما تا حالا خواب تشریف داشتی ای یک ایرانی؟ این همه اسرار داخل زندان چگونه به این وسعت و به این راحتی نقل محافل خارج می شود. بین پاسداران، بسیجی ها، قوای نظامی و انتظامی آنقدر انسان های ایران دوست و ملت دوست وجود دارند و طوری از اوضاع فعلی جانشان به لب رسیده که بمحض آنکه رژیم یک ذره به کج شود وهنوز سرنگون نشده خود آنان ریخته و سرنگونش می کنند. سردمداران رژیم هم که این اندازه تاکید می کنند اختلافات را رو نکنید، مردم نفهمند ، برای همین است که حفظ ظاهر کرده و به اصطلاح ایشان نشان دهند که با اقتدار دارند حکومت می کنند وگرنه یک کدام ازآنها یک شب سرآسوده بر بالین نمی گذارند. جلو چشمم است که همین رادان اگر به تیر غیب دچار نشود، بلافاصله پس از سرنگونی رژیم، با آن چشمان باباغوری اش گریه کنان خواهد گفت آقا به ابوالفضل ماهم نمی خواستیم اما گیرکرده بودیم. اگر نمیزدیم خودشان ما را ازپشت میزدند. ما از همه بدبخت تر بودیم.
    پس نفرمایید این نامه قلابی است. رژیم بیش ازآنکه شما تصورش را بکنید وضعش بسیار خراب است به همین جهت من به جای آنکه بگویم نترسید نترسید ماهمه باهم هستیم شعارم همیشه این بوده و این است که “بترسید بترسید، ما همه باهم هستیم”. روشن شد؟

  • روز سبز

    خدا به دادتان نرسه

  • گوز

    وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

  • ناشناس

    اگر چه نگارش این گونه نامه ها برای افشاگری ماهیت رژیم است تا همه آگاه گردند لیکن اشخاصی مثل آقای لاریجانی هم کاره ای نیستندچون ایشان هم برای حفظ خودش باید برود و همه چیز را تکذیب کند وگرنه از همه زندانیان بهتر می دونند که زندان ها و شکنجه گاههای ما بسیار ظالمانه و قرون وسطایی می باشد

  • ایران سبز

    درسته در شرایط نا امیدی امید بخشیدن کار بیهوده و کلیشه ای چون خود ما هم امیدی نداریم که ببخشیم.اما ضیاء عزیز مثل یک مرد بزرگ مقاومت کن چرا اینده مطعلق به توست مطعلق به همه ماست .من از صمیم قلب برات ارزوی صبر و سلامتی میکنم.تو مایه افتخار مایی.
    در دل تاریکی ضیاء و پر نور باش

  • ناشناس

    یک عده ای نیروهای انتظامی رو در ورزشگاه ازادی می زنندوهیچ کس کاری به کارشان نداردو ازادند ویک عده ای فقط به خاطر ابرازعقیده یا بیان داشتن نظر۱۱سال زندان می روند

  • ناشناس

    بپاخیز ای ایرانی که رستاخیز همین حالاست

  • ناشناس

    خدا کمک مان کند…..

  • ناشناس

    روی سخنم با آن آقایی است که با نام (یک ایرانی ) کامنت گذاشته است. آقای عزیز اینها میدانند که مردم دراز گوش نیستند و روی سخنشان با اشخاصی مثل شما نیست که از زندان خبر ندارید. شما مدانید که بعضی وقتها مواد مخدر که بیرون از زندان کم میاد از داخل زندان تأمین میشه؟ شما میدانید که نوجوانان هر لحظه با کابوس تجاوز به خواب میروند؟ شما میدانید که حتی از سلول انفرادی هر کاری میسر است چه رسد به نامه نوشتن؟ اگر با جرم سیاسی وارد زندان نشده اید لطف کرده نظر ندهید و فکر نکنید کسی مردم را درازگوش گیر آورده. …

  • روح الله

    درود بر مردان راستینی که با علم به خطر پا در این راه گذاشتند و عالمانه مجاهدت کردند تا چهره ی دروغ را بشناسانند به همه ی ما !!!!!!!!!
    شماها کسانی هستید که فقط خداوند تبارک و تعالی از مقامتان آگاه هست.

  • ناشناس

    بنام خدای رحمان
    ضیای عزیز
    من هم مثل تو طعم تلخ زندان را چشیده ام.شاید بتوانم ذره ای از احساس تو را درک کنم. و همیشه در زندان این ایه را با خود زمزمه میکردم: (فان مع العسر یسرا )..چه زیبا خداوند فرموده است: (پس از هر سختی اسانی است.).
    خداوند در جای جای قران کریم صابران را بشارت داده است.
    از خداوند متعال ارزوی صبر جمیل و ازادی برای تو را دارم.

  • میکرب سیاسی سبز

    گریستم از مظلومیت ضیا وضیاها وگریستم ازمظلومیت اسلام. وبا خود اندیشیدم که حقیقتا علما و روحانیت شیعه انچه را از اعتبار وابرو در طول قرن ها رشته بودند ,چگونه این وارثان ناخلف در طول سی و دو سال پنبه کردند وبه باد دادند

  • سبز بهاری

    به قول شاملو هراس من از مردن در سرزمینیست که در ان , مزد گورکن از ازادی انسان افزون باشد!!

  • سلمان

    باید به پا خاست, ما از عربها کمتر نیستیم , هستیم ؟؟!!

  • بسیجی

    (( آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند)) امام علی…

  • ایرانی

    تاریخ همه روایتها را در سینه نگه میدارد و رشادتهای ضیاها همیشه نقل محافل خواهد بود ، فعلا که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

  • ali

    مولا در زمانی که خلیفه بود فرمود: به خدا قسم حکمرانی بر شما در نظر من از این کفش پاره بی ارزش تر است مگر ان که به واسطه ان حقی را به حقداری برسانم و یا اینکه دادی را از ظا لمی بستانم. شما فکر میکنید ارزش حکمرانی در نظررهبرمعظم(که خود را شیعه ی او مینامد
    )چقدر باشد؟؟؟

  • ………..

    ایا صرف وجود چنین زندانی در یک نظام به اصطلاح اسلامی از ان موضوع “خلخال زن یهودی” کم اهمیت تر است؟؟؟ایا اینست بصیرت اقایان؟؟ایکاش ذره ای از غیرت وتقوای ان امامان در این شیعیان کذاب هم بود!!افسوس

  • ناشناس

    افرین بر نظر ذهنده ی …
    درود بر ایران که چنین فرزندان ادیب و شجاع دارند این کشور در بند دیکتاتور نمی ماند اگر با هم متحد ویکپارچه باشیم

  • ali

    امام خمینی: محمدرضا مملکت ما را خراب کرد’ زندانها وقبرستانهایمان را اباد. وچه تلخ وگزنده است این تاریخ!!

  • بسیجی مستعفی

    سوالی دارم از اصلاح طلبانی که هنوزهم نظا م را مقدس دانسته ویا حد اقل نسبت به ان سمپاتی دارند.وان اینست: چه اعمال وجنایاتی از یک نظام باید سربزند تا شما را متقاعد کند که باید از ان قطع امید کرد؟؟؟؟؟!!!!!

  • عماد

    ضیا جان نامه شما را همگی خوانده ایم وهریک از ما به سهم خود سوخته ایم وگریسته ایم اما آقا جواد از آنجایی که ید طولایی …. میگردد فرصتی برای خواندن وجواب دادن به شما را ندارند لذا پیشنهاد من این است که همیشه درددلهایت را با مردم غیور ودردآشنای کشورمان در میان بگذارید

  • روزبه

    واقعا شرمنده ام
    فقط گریه کردم و برایت ارزوی سلامتی می کنم
    و این را بدان که دله من از ان سوی مرزها با تو همراه است و همدل با تو

  • سبز پوش

    نمیدودم چه چیزی برای این فاجعه بگم جز اینکه گریه کنم

  • پیرمرد

    ضیاء عزیزم پسر گلم باور کن این چند خط را با اشک می نویسم تو هم سن پسر منی خدا به داد دل والدین تو عزیز دربند برسد. پسر قهرمانم واصبر ان الله مع الصابرین عزیز گلم طاقت بیاور و امیدوار باش بخدا قسم هیچ یک از هم سن و سالهای من فکر نمیکردیم کار به اینجا بیانجامد که ملت آزاداندیش و مسلمان در بند حاکمان جوری که ادعای مسلمانی دارند. گلم و عزیزم طاقت بیاور صاحب من و تو همه چیز را میبیند و به نجواهای شبانه روزی تو گوش میدهد از ته دل بگو ” اللهم عجل لولیک الفرج ” صاحب ما مهربان ترین است و تفرعون و تکبر را به او راهی نیست.
    ضیا جان پسر عزیزم باور کن تا من نمرده ام آزادیت را در کنار مولایمان جشن میگیریم و آن زمان است تفسیر وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون در آن روز دغل بازی های این مسلمان نمایان سودی نخواهد داشت آمین.

  • فاطی

    عجب اینست که اینان داعیه مدیریت جهان و ولایت امری مسلمین جهان را نیز دارند !
    راستی … این نگون بختان دربند هیچ سهمی از آن پولها که به حساب حزب الله لبنان واریز می شود، ندارند ؟!!

  • عزت

    عادت ما نیست رنجیدن ز کس….
    ور بیازارد نگوئیمش به کس…..
    ور برآرد دود از بنیاد ما…..
    آه آتش بار ناید یاد ما…..
    ور نه ما شوریدگان در یک سجود….
    بیخ ظالم را براندازیم زود……
    رخصت ار یابد زما باد سحر…..
    عالمی در دم کند زیر و زبر.
    ضیاء بررادر عزیزم صبح نزدیک است…..

  • sabz

    باورکنید دوستان من این نامه را تا بحال ۳ بار خوانده ام و هر بار نیز بی اختیار گریسته ام . بایدبا تمام وجود خودمان را به جای این عزیزان بگذاریم . شما را به خدا همت کنید باید کاری کرد !!!!بی تفاوتی از شرف و مردانگی بدور است . دینداری پیشکش . تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند ادمی

  • lpl,n

    کسانی که ادعای علی بودن می کنند در خرقه شان به غیر منم تحفه ای میاب. اینان عیب و نقص خویش و کمال و جمال غیر را پنهان نموده اند چو پیری در پس خزاب.
    امیدوارم خدای علی به فریادتان برسد

  • ناشناس

    ۱-ایا فریلد های مسلمانان را از این زندانها نمی شنوند و باز نماز می گذاریم . ایا نماز ما حرام نیست ؟ ایا نام خود را مسلمان می گذاریم و این همه ظلم و ستم را می دانیم و باز ولایت ولایت می کنیم . این چندمین نامه است که من می خوانم و چندین زندانی ازاد شده را دیده ام و باز ماییم و ما . وای بر ما وای بر ما

  • تاریخ

    خداوندا اگر ما مستحقیم باشد . اسلامت را از دست این متظاهران به دین ازاد کن که به نام دین چه می کنند.

  • ناشناس

    نامردهای از خدا بی خبر پس خدا کجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  • امید

    خدا صبر دهد و امید

  • ازاد

    سلام مرگ بر دیکتاتور
    احمدی نزاد مردم را ازدین زده کردی اقایان لاریجانی مثال شیاطین انسی هستند ضیا جان گویی بابیان هرجمله ای که بیان کردی در کنارت بودم تصورش هم سخت وناگوار است اللهم فک کل اسیر

  • عقرب حاضر

    عزیزان ان الله مع الصابرین

  • مهندس

    این اخباری که از زندانها به گوش میرسه یعنی سگ ابوغریب و گوانتانامو شرف داره به کسانیکه این زندانها را اداره میکنند. اونوقت با وقاحت میرند در مجامع بین المللی دم از حقوق بشر میزنند! داشتن دیش ماهواره و بد حجابی نقض حقوق شهروندی ولی لواط اجباری و ناخن کشیدن و… (نامه مهدی محمودیان- افشاگر کهریزک) نیست . تفو بر تو ای چرخ گردون تفو !