تذکر و یادآوری / نظر چه کسی به چه کسی نزدیکتر بود؟
چکیده :من به اطاعت صرف روسای جمهوری از نظرات رهبری اعتقاد ندارم و به توزیع قانونی قدرت معتقدم و زیادهخواهی قدرت را از سوی هر کسی باشد، نفی میکنم و ملاکهای مستقلی را برای سنجش همگان، معتبر میدانم ولی صحبت من با کسانی است که جز شاخص رهبری، به چیز دیگری برای ارزشیابی عملکرد دیگران اعتقاد ندارند اما باز هم خود را مدافع رئیس جمهوری کنونی معرفی میکنند که میزان تمرد وی از نظرات رهبری، قابل مقایسه با روسای جمهوری قبلی نیست. آیا اگر این موارد را در دوره آن سه رئیس قبلی دولتها شاهد بودند، در مورد آنها هم به همین سان قضاوت میکردند؟...
کلمه: شاید جوانان تازهوارد به فعالیت سیاسی، کمتر به خاطر داشته باشند که رهبری در روز دوم خرداد 76 پای صندوق رای گفت که «هیچکس برای من هاشمی نمیشود.» اما از یاد کسی نرفته و نخواهد رفت آن روزی که ایشان در سخنانی درباره احمدینژاد، گفت که «نظر بنده به نظر ایشان [نسبت به هاشمی رفسنجانی] نزدیکتر است»؛ همان سخنانی که سرآغازی شد برای سرکوب شدید معترضان.
از آن زمان به بعد، بسیاری از کسانی که حتی در کوچکترین انتقاد به رهبری هم جانب احتیاط را رعایت میکردند، و حتی بسیاری از حامیان جناح محافظهکار و رایدهندگان به همین رئیس دولت در دورههای نهم و دهم، این سخنان آیتالله خامنهای را مصداقی از عدم رعایت انصاف و عدالت، و عدول از موضع فراجناحی تلقی کردند. در بسیاری از بحثهای سیاسی رایج آن روزها در افواه عمومی، دیده میشد که کمتر کسی – حتی از مخالفان اعتراضات – حاضر بود از مواضع رهبری در آن نماز جمعه، و به خصوص از اینکه شأن خود را در حد بهنفعگیری از یک طرف دعوا پایین آورده، دفاع کند و کم نبودند کسانی که میگفتند اگر رهبری آنگونه تخممرغهای خود را یکجا در سبد احمدینژاد نمیگذاشت، بحران آنگونه عمیق نمیشد و به نقطه غیر قابل بازگشت نمیرسید.
اما نه نامه 19 خرداد هاشمی رفسنجانی توانست این جانبداری را تغییر دهد، نه دلسوزیهای چندباره کسانی همچون خاتمی شنیده شد، نه به هشدارهای امثال کروبی برای تغییر این موضع غیرموجه توجه شد و نه پیشنهاد چند ماه بعد میرحسین برای اینکه نهادهای نظام از حمایت دوپینگی از رئیس دولت دست بردارند و بگذارند دولت دهم بدون پشتیبانیهای فراقانونی در آزمون کارآمدی قرار گیرد، با پاسخ مسئولانهای مواجه شد.
برخی رخدادهای اخیر، خاطره گفتارها و هشدارهای دلسوزانه کسانی چون میر و شیخ محصور جنبش سبز را در اذهان زنده میکند و صحت پیشبینیها و صداقت نگرانیهای آنها را با زیبایی دردناکی به نمایش میگذارد. آیا بهتر نبود که این هشدارها پیش از آنکه سراپای حاکمیت به چنین موقعیت ناعادلانهای آلوده و دستها به ظلم و ستم آغشته شود، شنیده میشد؟
با این مقدمه، خوانندگان و همراهان عزیز کلمه را به مطالعه یادداشتی از یک روزنامهنگار اصولگرا دعوت میکنیم که به مصادیق متعددی از تمردهای احمدی نژاد از نظرات رهبری اشاره میکند. علی شکوهی در نوشته خود اذعان میکند که معتقد به لزوم اطاعت محض از رهبری نیست، به زیادهخواهی قدرت باور ندارد و برای سنجش همگان به ملاکهای مستقل باور دارد. او البته در یادداشت خود، صداقت مدعیان حمایت از رهبری را آشکارا زیر سؤال میبرد و یادداشت خود را نیز با فرض قبول اینکه نظر رهبری معیار حق و باطل است، نوشته است.
در این یادداشت اگرچه به قانونشکنیهای مکرر و پیاپی رئیس دولت دهم اشاره نشده، و باز اگرچه حمایتهای بیوقفه و بیشائبه رهبری از احمدی نژاد و سکوت ایشان در برابر تخلفات پیاپی او در شش سال اخیر به عنوان یکی از عوامل زمینهساز وضعیت بحرانی اخیر یادآوری نشده، و نیز اگرچه از سوء تدبیرهای مقامات عالی در مقاطع مکرر قبل و بعد از انتخابات دهم سخن گفته نشده، و هرچند اذعان نشده که حتی در برخی از موارد ذکر شده نیز احمدی نژاد با همراهی یا دستکم سکوت رهبری روبهرو بوده؛ اما نویسنده سعی کرده به اصولگرایی واقعی پایبند بماند و از این رو مجموعه نکات قابل توجهی را در کنار هم گردآورده که دستکم برای «احمدینژادیها» عبرتآموز است و شاید – در صورت کاربرد صداقت – این سؤال را در ذهن برخی از آنها کند که: مگر میرحسین و دیگران از رسیدن به همین وضعیت نگران نبودند و نسبت به فرجامی اینچنین و آیندهای بدتر از این هشدار نمیدادند؟!
یادداشت این روزنامهنگار اصولگرا را به نقل از وبسایت شخصیاش بخوانید:
اگر روسای جمهور دیگر، این همه «تمرد» میکردند!
تصور کنید در دوره نخستوزیری میرحسین موسوی یا ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی یا سیدمحمد خاتمی هستید و اتفاقات زیر میافتاد. شما هم یک نیروی انقلابی هستید که تمام شاخص حق و باطل خود در عرصه سیاسی را در شخص رهبری خلاصه کردهاید یا دستکم معتقدید که نظر رهبری باید مبنای عمل قرار بگیرد ولو آن که صحیح نباشد. در آن صورت در مورد آنان اگر کارهای زیر را انجام داده باشند، چه قضاوتی خواهید کرد؟
– علیه دولت قبلی تبلیغات کنند که چرا شهردار تهران را به هیئت دولت دعوت نمیکنید ولی وقتی خودشان رییس دولت میشوند از شهردار بعدی دعوت به شرکت در جلسه هیئت دولت نکنند در حالی که با آنها در یک جبهه هم قرار دارند. جالب این که علیرغم تاکید چندباره مقام رهبری به شرکت دادن شهردار تهران در جلسات هیئت دولت، باز هم حاضر به دعوت از وی نشوند.
– نامه به رهبران جهان بنویسند و از موضع رهبری ایران و جهان، مواضع خود را منعکس کنند و در مقابل تذکر رهبری که نامه به پاپ را نفرستید، نافرمانی کرده و بعد از مدتی آن را هم ارسال کنند.
– رهبری در چند سال پیاپی در هفته دولت، درباره ضرورت توجه به نظر کارشناسی و رجوع به متخصصان و رعایت قانون مجلس و توجه به سند چشمانداز و برنامههای پنجساله تاکید کنند اما جمله این تذکرات نادیده گرفته شده و این شاخصهها هر ساله، کمرنگتر هم شود.
– رهبری به آنان بگوید که در تبلیغات انتخاباتی اسم افراد را نبرید و آنان را به صورت کلی مورد نقد قرار دهید ولی آنان پس از مشورت با دوستان، به این جمعبندی برسند که بدون اسم بردن از برخی افراد و فضاسازی علیه آنان، رای نمیآورند. بنابراین نظر رهبری را زیر پا بگذارند و با اسم بردن از افرادی خاص، فتنهای را آغاز کنند که بیشترین بازنده آن کلیت انقلاب و نظام و رهبری بوده است.
– به نمایندگان مجلس نامه بنویسند و در آن، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، رئیس مجلس و رئیس قوه قضاییه را به توطئه علیه دولت و رئیس جمهوری متهم کنند. رهبری به آنان پیام دهد که این نامه بدی است و نباید منتشر شود. بعد از دو روز آن نامه منتشر شود و پیامدهای سیاسی تندی را به همراه آورد و جنگ قدرت مسئولان را به دنیا القا کند. رهبری در جلسهای به بیتوجهی آنان به نهی خود اعتراض کند و آنها هم پاسخ دهند که این، آن نامه نیست و ما تغییرش داده بودیم و رهبری هم تاکید کند که: نخیر! همان نامه بود.
– شعار مبارزه با فساد اقتصادی و تبعض بدهند اما برخی از دارندگان پروندههای فساد مالی را تحت پوشش بگیرند و حتی در پستهای حساسی بگمارند و از محاکمه و پیگیری قضایی آنان جلوگیری کنند.
– کسی را به عنوان معاون اول خود برگزینند که مورد اعتراض مجلسیان و بسیاری از محافل مذهبی و سیاسی قرار گیرد و مداخله رهبری برای کنار گذاشتن وی را نیز برنتابند و بر تصمیم خود در مقابل رهبری اصرار بورزند و در نهایت به گونهای عمل شود که همگان بفهمند که او از تصمیمش در مقابل رهبری هم عقب ننشسته است.
– وزرای خود را به صرف مخالفت با برخی از نظرات رئیس جمهوری برکنار و فضایی را در هیئت دولت ایجاد کند که آنان نتوانند در هیچ زمینه کارشناسی و مدیریتی، حتی نظری خلاف نظر رئیس جمهوری داشته باشند.
– با اهانت عملی به مجلس، اجازه ندهد که وزیر مورد استیضاح به مجلس برود و از خود دفاع کند به گونهای که برای اولین بار، یک جلسه استیضاح بدون حضور وزیر برگزار شود.
– قوانین مصوب مجلس را به دلیل مخالف بودن، اجرا نکنند و رسما اعلام کنند که الان دیگر مجلس در راس امور نیست و دولت در راس امور قرار دارد و بنابراین، مجلس باید تابع دولت باشد و اساسا برخی از مصوبات مجلس، قانون نیست چون دولت آن را قبول ندارد. بهانه هم بیاورند که چون شورای نگهبان آن قانون مجلس را رد کرد، ما آن را قانون نمیدانیم ولو آن که مجلس بر مصوبه خود در مقابل شورای نگهبان، اصرار کرده باشد و آن قانون، با ارجاع به مجمع تشخیص مصلحت، قانون شده باشد.
– بارها و بارها رهبری به آنان برای شرکت کردن در مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرده باشد ولی آنان با این بهانه که ما با ترکیب کنونی مجمع مخالفیم، از شرکت در جلسات مجمع، خودداری کرده و این روش را وسیلهای برای فشار بر رهبری قرار دهند تا ایشان ترکیب مجمع را تغییر دهد.
– دبیر شورای امنیت ملی را به خاطر اختلاف نظر، وادار به استعفا کنند و عملا رهبری را در شرایط تحمیلی قرار دهند که نتواند دیگر کاری برای بازگرداندن فرد مذکور انجام دهد.
– با تعیین نماینده ویژه، در حوزه وزارت امور خارجه وارد شوند و بعد از تذکر رهبری و کار موازی دانستن این اقدام، نماینده ویژه را به مشاور تبدیل کنند و سرانجام در یک اقدام استثنایی، وزیر امور خارجه را به هنگام حضورش در ماموریت خارج کشور عزل کنند تا نشان دهند که از موضع خود عقب ننشستند و وزیر مخالف خود را از کار برکنار کردند.
– برای کنترل یک وزارتخانه حساس، معاونان وزیر را خود بگمارند و در صورت اقدام وزیر برای تغییر معاونان خود، وی را وادار به استعفا کنند و مخالفت رهبری با این استعفا را نپذیرند و با مقاومت خود، انتظار داشته باشند که رهبری، دخالت در این زمینه را کنار بگذارد.
– بودجه مصوب مجلس برای کمک به مترو تهران را نادیده بگیرد و رسما اعلام کند که آن را اجرا نخواهد کرد و تاکید مجدد نمایندگان برای اجرای قانون مذکور را نادیده بگیرد.
– عمدا بودجه کل کشور را دیر به مجلس ارائه کند تا فرصت بررسی دقیق و همهجانبه نمایندگان موجود نباشد و به دلخواه دولت، بودجه به تصویب برسد.
– میلیاردها دلار بدون مجوز از حساب ذخیره ارزی برداشت شده و خلاف قانون، هزینه شود.
– عمدا تشکیل یک وزارتخانه جدید که مصوبه مجلس را دارد، اجرا نشود و اعلام کنند که ما با تشکیل وزارت ورزش و جوانان مخالفیم و آن را علیرغم تصویب مجلس، تشکیل نمیدهیم.
– ….
این قصه سر دراز دارد و اگر بخواهیم میتوانیم دهها مورد دیگر را جستجو و فهرست کنیم که نشاندهنده تمرد عملی رئیس جمهور از نظرات رهبری است که ظاهرا خود به اطاعت از ایشان، اعتقاد دارد.
من به اطاعت صرف روسای جمهوری از نظرات رهبری اعتقاد ندارم و به توزیع قانونی قدرت معتقدم و زیادهخواهی قدرت را از سوی هر کسی باشد، نفی میکنم و ملاکهای مستقلی را برای سنجش همگان، معتبر میدانم ولی صحبت من با کسانی است که جز شاخص رهبری، به چیز دیگری برای ارزشیابی عملکرد دیگران اعتقاد ندارند اما باز هم خود را مدافع رئیس جمهوری کنونی معرفی میکنند که میزان تمرد وی از نظرات رهبری، قابل مقایسه با روسای جمهوری قبلی نیست. آیا اگر این موارد را در دوره آن سه رئیس قبلی دولتها شاهد بودند، در مورد آنها هم به همین سان قضاوت میکردند؟














بسيجي عزيز در کلاسهاي درس سپاه خوب مغزتون رو شستشو دادن و خوب افکار شما رو بر عليه مردم سازماندهي کردند
از کجا مي داني شما بر حقيد که ميگويي ما پيروزيم ؟ من هم مثل تو شيعه دوازده امامي هستم نماز و روزه ام هيچ گاه ترک نشده
کشور و مردمم را بسيار دوست مي دارم ولي منتقد حکومتيان هستم در انقلاب 57 شرکت داشتم تا کشورم و مردمم از بلاي خفقان
وديکتاتوري نجات يابند ولي بد از بدتر شد تجربه ديدن دوران حکومت شاه و حال را دارم و خوب مي توانم قضاوت کنم حالا بگو از نظر
شما بنده منافق و غربگرا و اغتشاشگرم؟
اولا بسیجی جون از شعار دادن خسته نشدی ؟ حرف قشنگ زدن که کاری نداره ؟ شعار دادن هم باد هواست مثل اینکه دم از مبارزه با اسراییل بزنی ولی جرات ملحق شدن به کاروان جهانی غزه را نداشته باشی جرات نداشته باشی موشک به اسراییل شلیک کنی جرات نداشته باشی اجازه طرح سخن مخالفان و دفاع آنها را در تریبونهای عمومی بدهی و مدارک تقلب را به یغما ببری و بعد هی بگی کو مدرکت
ثانیا رفتار احمدنژاد رفتار مقتدرانه و یا هوشمندانه نیست چرا ؟ چون رفتارهایی از این قبیل را با دشمنان خارجی نشان می دهند نه با خودیها نشان دادن این رفتار در داخل مثل رفتار سرطانی گلبولهای سفید در حمله به گلبولهای سرخ است نتیجه اینکه این رفتار یا نشان از حماقت شخص دارد یا نشان از دشمن بودن او
رهبري دستور دهد كار همشون ساخته است انشاالله
خامنه ای فکر میکرد با بیان نزدیکی به احمدی نژاد، مقام او را بالا می برد ولی در چشم خیلی ها مثل من، شان و منزلت خودش سقوط کرد و به حد احمی نژاد رسید!
هرچه می خواهید بگوئید. در دعوای معاویه و سگ زرد جهت هیچ کدام را نخواهیم گرفت. تا رای 88 را پس نگیریم هم رای نخواهیم داد.
نظر مهندس موسوی به نظر بنده نزدیک تر است.
ناشناس جان نویسنده ی همین مطلب در گذشته ی همین دولت سابقه ی دستگیری از سوی حفاظت اطلاعات سپاه رو داره. شما همه رو که نمیتونی با یه چوب بزنی. الان محمد نوری زاد رو چطور ارزیابی می کنی؟
به سایت علی شکوهی یه سر بزن http://naghdezamane.com/
من نویسنده ی این مطلب را کاملا می شناسم. در جمع اصولگرایان یک اصلاح طلب شناخته شده است و در جمع اصطلاح طلبان وی را اصولگرا می شناسند.
دوستان
1- در کار سیاسی هرگز پیش بینی خود را بعنوان وحی منزل نپندارید
2- اگر این ماجرا بازیست ، همه می دانیم که بازی خطرناکی است چون با بالاترین بخش امنیتی کشور بازی شده.
3- اگر فرض کنیم که این ماجرا بازیست باز هم بازنده این بازی ساختگی رهبری است چرا که حرکت ایشان کاملا فراقانونی و مستبدانه است.
4 – اگر هم فرض کنیم که این ماجرا جدی است ، ما بعنوان سبزها می بایست بدون هیجان صرفا نظاره گر باشیم و پیگیر خواسته های خود مبنی بر آزادی اسرا ، انتخابات آزاد و پاسخگو کردن قدرت.
5- در این میان رهبری نیز می بایست برای ورود به جایگاه دولت ( خواه مورد تایید ما و خواه دولت کودتا) و دخالت در آن پاسخگو باشد.ولو با هر مصلحتی.
خوب شد این آقای به اصطلاح بسیجی یاعلی نگفت….
ای کاش اولاً اسم این آقای اصولگرا که یادداشت را مرقوم نموده اند مینوشتید تا حداقل معیار کلم شما مشخص شود؟
ثانیاً بد نیست به حمایت های رهبری از روسای جمهور قبلی هم توجه شود.
ثالثاً رهبری در همان نماز جمعه از آقای هاشمی و دیگران هم حمایت کردند اما نظر خود را به آقای احمدی نژاد نزدیکتر دانستند.
رابعاً بهتر است در تحلیل اصل و فرع از هم جدا شود نه اینکه اصول و فروع را به هم بیامیزید تا اینکه حرفتان تایید شود.
خامساً این اشتباهات و کوتاهی های دولت باید در کنار تمام فعالیت های دیگر دیده شود که البته جای دفاع ندارد اما برای اصلاح طلبی باید اصول مبنا قرار گیرد.
سادساً احمدی نژاد با همه کوتاهی ها هنوز که هنوز است خار چشم دشمنان امام و انقلاب است و این برای انقلابیون معیار کمی نیست.
خلایق هرچه لایق
بسیجی جااااان ! داری شوخی میکنی دیگه ؟!!!!!! دس وردار بابا !!! بحث جدیه
عقلانیت می گه تقلب شده می گی عقلم رو انکار کنم ؟
ما حامی اسلام و ولایت هستیم
هرکس راهش را کج کند حذف میشود
پس شخص ملاک نیست عملکرد ملاک است
کمی تامل…
خوشم میاد از جرات و شهامت احمدی نژاد. اگه خاتمی ده درصدشو داشت این حال و روزمون نبود
At last, smoeone comes up with the “right” answer!