سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از وبلاگ ها/ دیوارهایی که ترک خورد و اسمی که در حنجره هاست...
» ادبیات سبز

از وبلاگ ها/ دیوارهایی که ترک خورد و اسمی که در حنجره هاست

چکیده :بیس‌پنجم دیگه تو حنجره‌ی همه بودی. نم‌دونی که ینی چی؟ حنجره جای مهمی‌اه. یه جاییه که صدا و بغض با هم یکی می‌شن بعدش داد می‌زنی. دااااااد. یا حسین، می.ر حسین... داد زدیم. پیرزنه هم می‌لرزید و خودشو پایین بالا می‌کوبید همینا رو می‌گفت....


کلمه: گاهی مجبور می شوی سطرها و حتی پارگراف های طولانی ساده و سنگین بنویسی تا بشود مقدمه ی یک متن دیگر گاهی هم بی هیچ مقدمه ای می توانی وارد یک متن شوی و بدون توضیح از اینکه چه کسی و کجا نوشته بخوانی و متاثر از متن حس کنی فضای ترسیم شده را.

درست مثل همین متنی که در زیر می آید. از یک وبلاگ بی ادعا در فضای متناقض حس و منطق که ساده و بی آلایش با ادبیاتی بی ریا از میر حسینی می گوید که زمانی برای  برخی جوانان ناشناخته ای بود که در صفحات تاریخ نامش را دیده بودند، روزگاری دیگر تبدیل شد به مرد ایستاده در میدان مبارزه و این روزها مرد پشت میله های سیاه در منزل که هنوز عطر صداقت و پایمردیش فضای بهار ایران رو تحت تاثیر خود دارد. این متن صدای بخشی از جامعه جوان ایرانی نیز هست.

“میم در محاق” نام اوست که بتواند بدون سانسور و به قول خودش شخصی  و به قول  ما با ادبیات خودمانی یا غیر رسمی  بنگارد. این ادبیات در حوزه  وبلاگ ها  خصوصا رواج گسترده ای پیدا کرده است. ادبیات سبز نیز از آن بی بهره  نبوده.

بخشی از متن این پست وبلاگی زیبا را با هم می خوانیم:

خودمونی با میر دارم فکر می‌کنم، به این‌که چه اتفاقی افتاده دقیقن؟ ببین بذار رک و رو راست بت بگم، من که آخه تو رو ندیده بودم که. یه جوری نبود مثلن کلی بشناسمت و باهات خاطره داشته باشم که. تو پیر شده بودی دیگه. از بابای منم پیرتر. جوونیات مال جوونیای بابام… اینا بود. به ما که رسید پیر شده بودی. بعد می‌گفتن تو دم و دستگاشون بودی. منم تارف که ندارم باهات. کلن حال نمی‌کردم از اولش با این وض. دلم اینا رو نمی‌خواست. بعدشم که اون سالایی که ما بزرگ می‌شدیم، دانشگا می‌رفتیم، سیاست‌بازی می‌کردیم، بازم تو نبودی. اسمی ازت هیچ جا نبود. گاهی یکی یه چیزی می‌پروند. ولی در همون حدا، نه بیشتر. بعد یهو گفتی می‌خوای بیای. حتی اومدنتم همون اولش زد منو افسرده کرد. از اومدنتم خاطره‌ی خوشی اولش به دلم نبود که الان بگم حال کرده بودم باهات. فک می‌کردم تو نمی‌فهمی حرف ماها رو. فک می‌کردم ازت گذشته دیگه. پیر شدی … . چمی دونستم که قراره چی بشه.

بعد هی خودمو… خودمونو راضی کردیم که چاره‌ای نداریم. از این وض که بهتره هر چی هس. حتی همون موقشم به اکراه بود. باهات که رودربایستی ندارم تا روز آخرش به اکراه بود. اون پیام اولیتو یادته؟ من باهاش کهیر زده بودم قشنگ. یادم نمی‌ره.

ولی هی گذشت. هی اوج گرفت قضیه. هی تو مشت کوبیدی… هی این دیواره ترک خورد. فاصله‌هه ریخت. تو از اون ور کوبیدی. ماها از این ور. یه جایی صدامون رسید به همدیگه. دستمون رسید به هم‌دیگه. تو نیفتادی جلو. هر کی دیگه بود افتاده بود. تو ولی نمی‌خواستی بیفتی جلو. از جلو افتادن خوشت نمی‌یومد. هی می‌نوشتی همراه کوچک، هی انگشتتو می‌کردی تو چشم یارو می‌گفتی حالا وخ مال منه تو خفه! بعد یه عالمه وخ یکی بهش گف خفه یه دقه من حرف دارم. یه چیز گفتی، صدتا چیز ازت ریخت… اون شب یادت نیس، جلو دوربین بودی نمی‌فهمیدی، ما این ور تو ستاد جلو تلویزیون، انگار داریم بازی ایران- استرالیا می‌بینیم. منتظر بودیم گل پیروزی رو بزنی. هی می‌گفتی چیز ولی. بعد یهو اون لحظه‌هه رسید. یادته خداداد عزیزی رو؟ یهو از ته زمین خودشو رسوند به توپ؟ یهو زدی … زدی. دسمالتو آوردی بالا، گفتی هی اینطوری اینطوری می‌کنه، همون گل پیروزی بود.

من ما ریختیم خیابون. همه اومده بودن، همه که می‌گم نمی‌تونی بفمی اصن ینی چی، همه. زنه تو ماشین بغلی، بچه شیرخوره بغل، فقد دماغش پیدا بود و عکس تو که دستش بود. همه اومده بودن برات. یهو بارون گرفت. بارون تند گرفت. افتادیم تو سرازیری. تو رفتی مام دنباله‌ی کتتو گرفتیم اومدیم سر خوردیم باهات، بهمن ریخت رو سرشون. بیس‌پنجم دیگه تو حنجره‌ی همه بودی. نم‌دونی که ینی چی؟ حنجره جای مهمی‌اه. یه جاییه که صدا و بغض با هم یکی می‌شن بعدش داد می‌زنی. دااااااد. یا حسین، می.ر حسین… داد زدیم. پیرزنه هم می‌لرزید و خودشو پایین بالا می‌کوبید همینا رو می‌گف. بعد تو رفتی اون بالا. بلن‌گو دادن دستت. ما این پایین خودمونو پاره کردیم واسه‌ت. ندیدی ولی. گفتی غسل شهادت کردی اومدی. صدات از تو حنجره‌ت در می‌یومد. عین ماها.

بعد هی رفت و رفت و رفت. هی رفتیم و رفتیم و رفتیم. تو بودی. کنارمون بودی. همراهمون بودی. کوچیک نبودی ولی. الکی می‌گفتی.شکسته‌نفسی عنه؟

حالا ببین! حالا یهو یه روز، یه شب ینی، اومدم خونه تو این تنهایی کثافتی که الان دیگه نمی‌خوام تموم شه، اومدم دیدم نیستی… الان چند روزه نیستی. من هی دارم خفه می‌کنم خودمو که ناله نکنم. ….  ولی دیگه امروز نتونستم. خاصیت روزای تعطیله؟ نمی‌دونم چیه. هر چی هس که نتونستم. هی عکساتو ور می‌دارن می‌ذارن، اسمتو حذف کردن از اون ساختمونه که بهترین جای واستادن و نیگا کردن بود تو تهرون، بعد من همینجوری هی خودمو ساکت نگه می‌دارم، ولی به پیر، به پیغمبر، دلم برات تنگ شده مرد، با اینکه نمی‌دیدمت، ندیده بودمت اصن. انگار می‌گی قلبمو کندن از جا بردن خاک کردن. خب مرد! نمی‌گی که چه کار کردی با ماها که اینجوری دوستت داریم. ولی ما اینجوری دوستت داریم. خیلی. گریه می‌کنم می‌نویسم اینا رو اینجا. که یادم باشه یه روزی یکیو که فکرشم نمی‌کردم یه روز این همه دوس داشتم و دلم براش می‌مرد. هوا سرده، بیا گرم کن ماها رو. بیا.


25 پاسخ به “از وبلاگ ها/ دیوارهایی که ترک خورد و اسمی که در حنجره هاست”

  1. امیر گفت:

    هوا سرده بیا ماهارو گرم کن میرحسین عزیز.دوسسسسسسسسسسسسسسسسسسستت داریم.یاحسین میر حسین

  2. اسفراینی گفت:

    متن بسیار زیبایی بود، انگار از دل من می گفت، از دل ما!
    با خواندنش اشک در چشمانم حلقه زد، همانگونه که با فکر کردن به آن روزها و این بزرگ مردان و زنان در چشمانم حلقه می زند.
    به امید ایرانی آزاد و آباد
    یا حسین میرحسین.

  3. علی اسلام دوست گفت:

    میرحسین عزیز نور چشم ماست……………..

  4. ناشناس گفت:

    درود بر پدر عزیزم میرحسین

  5. بلوتوث سبز گفت:

    یادمه اون روزا منظورم روزایی که تو ستاد همه بودن.جوونا قرار بود برن به روستاهای اطراف شهر تا عکسای میر حسین بزرگ رو ببرن یکی از بچه های ستاد میگفت یه پیرمرد پرسیدجوون اون عکس کیه گفتم عکس سیده خمینیه …..میر حسین امام .الان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    برای سیده امام هر روز چار قل میخونم شما هم برای آزادی وسلامتی رهبران سبز دعا کنید

  6. محسن گفت:

    میرحسین در قلب های ما ماندگار شد … جایگاهی بالاتر از مصدق … او ایستادگی در برابر استبداد دینی همواره سختترین کار در تاریخ بوده است … میرحسین عزیز دوستت داریم …

  7. محسن گفت:

    دوست عزیزی که این متن رو نوشتی! میرحسین با همراهی دوستانی چون تو قدم در راه کرد و … می‌رود و می‌رویم تا آزادی. گرمایی اگر هست، گرمای سخن و ایمانِ همه‌ی ماست به راهمان. دل همه‌مان البتّه برای گرمای کلام و نگاه میرحسین تنگ شده. امّا باید نایستاد. باید همه مثل تو دوست عزیز و همراهِ سبز، بنویسیم و بگوییم و از پا ننشینیم.
    یا حسین، میرحسین!

  8. ناشناس گفت:

    درود

  9. ناشناس گفت:

    ۲۵ خرداد -روزی بود که فهمیدم تنها نیستم و ما بی شماریم و همسایه و هم محلی و همشهری من نیز مانند من فکر میکنند و از آقایان ناراضی هستند .از آن روز ۲۰ ماه گذشته و فکر “میکردند” که جنبش حق طلبانه را ساکت کرده اند تا اینکه ۲۵ بهمن دوباره نشان دادیم که هنوز هم بی شماریم و طالب حق.
    یا حسین -میر حسین

  10. میهن گفت:

    برای آزادی می کوشیم
    موسوی و کروبی و خاتمی آزاد باید گردند

  11. ب گفت:

    آزادی

  12. حسین گفت:

    دوستان عزیزم ما همدیگه رو داریم .. با میر حسین جشن پیروزی را در آزادی خواهیم گرفت
    یاحسین میر حسین

  13. فرزند میرحسین گفت:

    داداش گلم اون کوفتن که میگی واسه دیوار بینمون نبود. بنده خدا داشت میکوبید تو سینمون که راهش بدیم. امثال من و تو هم مطلبو گرفتیم. آخه یادته که؟میگفتن یارو نقاش . مام گذاشتیم آقا نقاشیشو بکشه . داداش میر حسین دیگه میخوای چی کار؟ قلبتو یه نگا بنداز…. سبز سبز نه هوسی داشتیم که از حنجرمون میدادیمش بیرون نه انتظاری….. دوسش داشتیم چون اسیر اخلاق و معرفتش شده بودیم
    چه باشه چه نباشه کار خودشو کرد…… حالا دیگه نوبت ماست… من تو رو گرم میکنم،تو ام منو…. همیشه… تا وقتی این قلب سبزمون صداش میاد

  14. ناشناس گفت:

    خيلي زيبا بود اشك منو كه دراوردزز
    افتخار ما در اين كشور اقاي مير حسين موسوي است وبس

  15. مهدی گفت:

    حرف دل ما بود

  16. ناشناس گفت:

    یا حسین میر حسین

  17. رشتی گفت:

    میر حسین برای ما اکنون مثل مصدقه در تاریخ .اکنون میر حسین تبلور ازادی و خواست های سرکوب شده ما است . نمی دانم ما چقدر دیگر باید تلاش کنیم ؛ چقدر دیگر باید در ارزوی ان باشیم که به رسمیت شناخته شویم ؛ چقدر صبر کنیم تا اثبات کنیم که کشور باید بر اساس رای هر فرد ایرانی ساخته شود . و کسی نگوید که نظر شما اصلا اعتباری ندارد . تو باید انگونه باشی و بخواهی که ما تعیین می کنیم . استبداد کی میخواهد درک کند که زمانه اش سپری شده و تمکین کند به روح زمانه و همراه شود با این انتظار تاریخی که یکی از بالا بفهمد فبل از ان که مجبور شود ؛ و به مردم پاسخ مثبت دهد ؛ بدون خونریزی . فهم ازادگی چقدر مشکل است .

  18. سرو گفت:

    يه روزي تو همين روزاي خدا بغض تو حنجرمون ميشكنه ولي اينبار درد رو فرياد نميزنه ،عشق رو هوار ميكنه رو سر سياهكارا و سياه دلا اون موقع كسي انتقام نميگيره چون باور داريم اوس كريم كار خودشو خوب بلده.

  19. alireza گفت:

    mire aziz bavar nemikardam bade khatamie bozorg kasia bavar konam ama to umadio eshghe ma shodi,khune tu ragamun,gasti gharchand zaheran duri,ma baham piruzim,jangidi,mijangim,to omide mayi maham mikhaim naomidet nakonim
    ya hosein mir hosein
    be ghole un mogheha
    durud bar khatami
    salam bar musavi

  20. سبزمشهد گفت:

    زنده باد جنبش سبز ايران .درگذشت پدر چم براه مير حسين را به خانواده او وجنبش سبز تسليت ميگو يم .

  21. سبز گفت:

    خاتمي کنار کشيد توامدي انموقع وانروزها ناراحت بودم .يه سر به سايت زدم نماد سبز راديدم چيزي نفهميدم خوشم هم نيومد درانروز .تا…. ……………به شهرم اومدي.نميغخواستم پيشوازت بيام ولي حسي عميق تمام وجودمو گرفت نتونستم بهش غالب خبشم امدم ورودي شهر پرچم سبز ومشتاقانت راديدم ياردبستاني ميخوندندو…..دوسه ساعتي واييسادم بااتوبوس سبز به ورودي شهرم رسيدي همه امدن درب اتوبوس منم امدم البته نه به اساني محافظهات به راننده گفتحن دررو باز نکن تو گفتي دربايد باز شه درباز شد صلابت وجودت منقلبم کردومردم همه دستشان رابراي بيعت دراز کردن منم دستمو جلوبردم وچه خوب دستمو فشاردادي.دولتيها جا بهت نداده بودن فقط کوچکترين مسجد شهر رابهشما براي سخنرانيت جا داده بودن!متعجب شدم بيش خودم گفتم اينکه نخست وزير امامه چرااين مکان کوچکو بهش دادن.ولي تو وسط دوستدارانت ازاتوبوس پياده شديو…..سخنرانيت رواز نزديک شنيدم باصلالت ومحکم گفتي از دروغها و……./حال هرروزبجاي دستم که توفشرديش بوسه ميزنم .گريه ميکنمروزبه روز عاشق وچشم انتظارتم ….به ان مسجد کوچک که نگاه ميکنم بيادت ميگريم ويادت ميکنم تو چه کردي با دل ما سيد عزيز بگو ….چ ه _..ک..ردي تاابد اسمت رو قلبم حک شده واي به روزي که خدا نکرده …درحصر تاري از موت کم بشه .الان هم جانمو برات ميدم يا حسبن ميرحسين

  22. مهری گفت:

    درور بر بزرگ مرد ایران میر حسین موسوی عزیز

  23. امیدوار گفت:

    در دورانی که به تمام معنا ، دوران حاکمیت رذالت است ، میزحسین ثابت کرد که ، ادب مرد به زدولت اوست .

  24. سرباز ميرحسين گفت:

    متشكرم عالي بودحرف دل هممون بود
    نتونستم جلوي گريه مو بگيرم

  25. reza... گفت:

    man siyasi nistam..vali midonam ke hagh bamir hossen e…!!!!!!!!