آقای دادستان! وعده آزادی میدادید و دنبال تواب میگشتید، حالا هم زندانیان را گروگان گرفتهاید
چکیده :جناب دادستان، خود بهتر از من بهياد داريد كه پارسال وقتي در همين ايام در شروع مسئوليت جديد، در بازداشتگاه 209 اوين به ديدارم آمديد چه در سر داشتيد و چه وعدههايي داديد؛ چگونه با توجه به اتهامهاي ساختگي، و بهويژه ضرب و جرح و شكنجهي زمان دستگيريام، درپي آزادساختن سريع من، يا برگزاري فوري دادگاه بوديد... حدود شش ماه بعد، در ديدار دوم، و اين بار در زندان رجاييشهر كرج، وقتي كه درپي يافتن «تواب» در ميان زندانيان سياسي بوديد تا شايد از اين طريق بتوانيد بالاترين منافع سياسي را براي يك جريان سياسي حداقلي بهدست آوريد، بهخوبي متوجه شديد كه اين برنامه در ميان زندانيان شاخص جنبش سبز، از ابتدا محكوم به شكست است. اجازه دهيد كه اندكي صادق باشيم! مشكل ندادن مرخصي به امثال ما، هيچكدام از اين موارد نيست؛ علت اصلي همانگونه كه دوبار مستقيم خدمت شما مطرح كردم اين است كه مقامهاي سياسي و امنيتي كه حرف آخر را ميزنند، ما را به گروگان گرفتهاند. علتاش هم روشن است؛ آنها ميترسند؛ بيم دارند وقتي از زندان بيرون آمديم، نكند حرفي از دهانمان بيرون بيايد و بگوييم كه در مراحل مختلف «دستگيري، بازجويي، بازپرسي و شركت در دادگاه» زير فشار روحي و رواني بودهايم، و از...
عیسی سحرخیز که به تازگی اخباری درباره وضع جسمی وخیم او در زندان رجاییشهر منتشر شده است، در نامهای به جعفری دولت آبادی، دادستان تهران، از اظهارات وی در ساختارشکن و اصلاح ناپذیر خواندن سه زندانی رجاییشهر – سحرخیز، زیدآبادی و باستانی – به شدت انتقاد کرد و از چند نمونه از تحرکات غیرقانونی این مقام قضایی برای توابسازی و فریب زندانیان سیاسی پرده برداشت.
سحرخیز که به نوشته رسانههای سبز، آنچنان دچار تنگی نفس و افزایش شدید فشار خون شده که پزشکان بهداری زندان درخواست انتقال وی به بیمارستان را مطرح کردهاند، در نامه خود فاش کرده که جعفری دولت آبادی ابتدا وعده برگزاری سریع دادگاه و آزادی سحرخیز را میداده، اما کمی بعد در بین زندانیان سیاسی به دنبال تواب میگشته و البته در این تلاش خود شکست خورده است.
این زندانی سیاسی همچنین از ممانعت مسئولان قضایی از اعطای مرخصی به وی با وجود بیماری شدید، انتقاد کرده و خطاب به دادستان تهران نوشته است: اجازه دهيد كه اندكي صادق باشيم! مشكل ندادن مرخصي به امثال ما، هيچكدام از اين موارد نيست؛ علت اصلي همانگونه كه دوبار مستقيم خدمت شما مطرح كردم اين است كه مقامهاي سياسي و امنيتي كه حرف آخر را ميزنند، ما را به گروگان گرفتهاند. علتاش هم روشن است؛ آنها ميترسند؛ بيم دارند وقتي از زندان بيرون آمديم، نكند حرفي از دهانمان بيرون بيايد و بگوييم كه در مراحل مختلف «دستگيري، بازجويي، بازپرسي و شركت در دادگاه» زير فشار روحي و رواني بودهايم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار گرفتهايم.
متن کامل نامه عیسی سحرخیز را که در اختیار کلمه قرار گرفته، در ادامه میخوانید:
به نام خداوند جان و خرد
نقد صوفي نه همه صافي بيغش باشد/ ايبسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان/ تا سيهروي شود هر كه در او غش باشد
جناب آقاي جعفري دولتآبادي
دادستان محترم تهران
در اخبار و گزارشهاي رسمي آمده بود كه جنابعالي درخصوص سه تن از زندانيان مطبوعاتي تبعيد شده به زندان رجاييشهر، ايشان (عيسي سحرخيز، احمد زيدآبادي و مسعود باستاني) را «ساختارشكن» و «اصلاحناپذير» خوانده و براين اساس، آنان و خانوادههايشان را از «مرخصي» _كه از نگاه ما «حق»، و از ديد شما «امتياز» تلقي ميشود_ محروم دانسته و ميدانيد.
اقدامي «تبعيضآميز» كه در آن جنايتكاران و قاچاقچيان حائز شرايط بهره بردن از مرخصي هستند اما زندانيان سياسي ، عقيدتي، مطبوعاتي و… بهدلايل سياسي و جناحي بايد محروم بمانند و حتي در ميان خودشان نيز رفتاري دوگانه ببينند!
جناب دادستان
اين مايهي شگفتي فراوان من و دوستانم است كه چگونه يك فرد مسئول طي مدت يكسال ميتواند اين ميزان دگرگون شود كه براساس مستندات يك پرونده قضاوتهاي متفاوتي انجام دهد و احكام مختلفي صادر كند!
خود بهتر از من بهياد داريد كه پارسال وقتي در همين ايام در شروع مسئوليت جديد، در بازداشتگاه 209 اوين به ديدارم آمديد چه در سر داشتيد و چه وعدههايي داديد؛ چگونه با توجه به اتهامهاي ساختگي، و بهويژه ضرب و جرح و شكنجهي زمان دستگيريام، درپي آزادساختن سريع من، يا برگزاري فوري دادگاه بوديد. آن هم دادگاهي كه با توجه به تاكيد شما 382 روز پس از دستگيري بهصورت غيرقانوني در پشت درهاي بسته تشكيل شد و بهصورت آشكار يك جرم مطبوعاتي، معجزهآسا به جرم امنيتي تبديل گرديد تا اصل 168 قانون اساسي زير پا گذارده شود!
شما حدود شش ماه بعد، در ديدار دوم، و اين بار در زندان رجاييشهر كرج، وقتي كه درپي يافتن «تواب» در ميان زندانيان سياسي بوديد تا شايد از اين طريق بتوانيد بالاترين منافع سياسي را براي يك جريان سياسي حداقلي بهدست آوريد، بهخوبي متوجه شديد كه اين برنامه در ميان زندانيان شاخص جنبش سبز، از ابتدا محكوم به شكست است.
جناب آقاي جعفري دولتآبادي
آن زمان بود كه تغيير سياست داديد، راه ديگري برگزيديد و حتي اجازه نداديد تا امثال من براي درمان _در بدترين شرايط جسمي_ به بيمارستان منتقل شوند. به اين دليل است كه اكنون بيش از سه ماه از درخواستهاي مكرر پزشكان متخصص زندان ميگذرد اما هنوز اجازه ندادهايد تا يك عكسبرداري سادهي «ام.آر.آي» از من بهعمل آيد تا امكان بازگشت به شرايط زندگي بر روي صندلي چرخدار به حداقل برسد و باز زمينگير نشوم. از آن بدتر، طي هفتهي جاري، وقتي نياز به يك عمل جراحي اضطراري پيدا كردم تا خونريزي داخلي چندماههام پايان يابد، باز ضرورت تخصصي پزشكان معالج براي عمل در خارج از زندان را رد كرديد، تا تبعيت از يك فرمان سياسي به اوج خود برسد.
جناب دادستان محترم
در برابر پرسش مربوط به مرخصي ما سه نفر (سحرخيز، زيدآبادي و باستاني) ميفرماييد: «از نظر من مرخصي وقتي امكانپذير است كه آنها اصلاح شده باشند. اگر كسي محكوم شده باشد، بيايد بيرون دوباره مرتكب جرائم جديد شود، مبناي منطقي ندارد. مرخصي كه بعضيها ميگويند حق زنداني است، بهنظر ما يك امتياز است و ما زماني امتياز ميدهيم كه يا در قبالش اصلاح صورت گرفته باشد يا مغايرتي با محكوميت نداشته باشد.»
اكنون اين پرسش مطرح است كه مگر شما به اصل 37 قانون اساسي باور نداريد كه تصريح ميكند: «اصل، برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود…»
جناب جعفري دولتآبادي
بفرماييد كه شما از كجا ميدانيد كه ما درصورت كسب مرخصي، چون آن معدود افرادي عمل خواهيم كرد كه بهقول شما «آمدند بيرون و عليه نظام بيانيه داده و خود را اسير نظام معرفي كرده و جرم امنيتي ديگري مرتكب شدند…»
جناب دادستان محترم تهران
شما چرا به بيش از 90درصد ديگر زندانيان استناد نميكنيد كه با قرار كفالت، وثيقه و … مرخص شدند و بهزعم شما مشكلي هم ايجاد نكردند؟
از آن بدتر، شما ما را «ساختارشكن» خواندهايد و بهصراحت گفتهايد: «اسامي مذكور نيز بهطور مرتب ساختارشكني ميكنند. ما چطور به اين افراد امتياز بدهيم…»
جناب جعفري دولتابادي
درخواست من از جنابعالي اين است كه يكبار و براي هميشه بفرماييد چه نهادي، چه زماني، و چگونه «ساختارشكني» را فعل جرم معرفي كرده است كه مستحق مجازات باشد؟
بهگمان من، حال كه چنين قانوني در كشور وجود ندارد و چنين جرمي تعريف نشده است، براساس آنچه به شما «آموختهاند» يا از شما «خواستهاند» اكنون هر آن كس كه نقد و انتقادي به رهبري نظام داشته باشد «ساختارشكن» معرفي ميشود. درصورتيكه از ديد فرد موردنظر، گفتار و نوشتار او اقدامي شرعي و قانوني در چارچوب اصول «امر به معروف و نهي از منكر» و «نصيحه الملوك» است. حتي به فرض وقوع جرم نيز ميزان مجازات آن در قانون تعيين شده و حتي دادگاههاي فرمايشي بيش از حد مجازات، احكام سنگين صادر كردهاند.
جناب دادستان
حال بفرماييد بر چه اساسي شما اين حق را بهخود ميدهيد كه خانوادههاي اين زندانيان را از ديدار عزيزانشان بابت جرمي فرضي كه انجام داده و مجازات شدهاند، محروم سازيد؟
بر چه اساسي براي اين «ساختارشكني» استمرار قائل شدهايد و آن را در درون زندان هم درحال تكرار ميبينيد؟
جناب دادستان
من در مورد خودم بحث زيادي مطرح نميكنم؛ چون بارها بهصراحت گفته و نوشتهام كه اگرچه به قانون اساسي التزام دارم اما از نظر شرعي، زير بار «حاكم جائر» و «غيرمتقي» نميروم؛ چون براساس اصل 109 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، شرط رهبري «عدالت»، «تقوا» و «بينش صحيح سياسي و اجتماعي، تدبير، شجاعت، مديريت و…» است.
اما در مورد دو نفر ديگر، شما بايد بفرماييد بهعنوان مثال آقاي مسعود باستاني كي و كجا عليه آقاي خامنهاي صحبتي كرده و مطلبي نوشته است كه بتوان آن را ساختارشكني خواند؟
مگر اينكه نقد صريح رقيب اصلي اصلاحطلبان در سايت خبري «جمهوريت» يا حمايت مستقيم و غيرمستقيم از مواضع آيتالله هاشمي رفسنجاني را در انتخابات 88 همرديف ساختارشكني بخوانيد و بدانيد!
اين موضوع درمورد آقاي زيدآبادي هم صادق است؛ با اين تفاوت كه او حمايتش را از اصلاحطلبان و شيوههاي مسالمتجويانه بيان داشته است.
بفرماييد آيا حمايت از آقايان كروبي و موسوي و خاتمي مصداق ساختارشكني است؟ چون زيدآبادي در دوران زندان 18 ماههي خود نه حرف جديدي زده و نه بيانيهاي صادر كرده است. تنها سخن او، گفتوگو با معاون شما بوده است كه اخيرا” تاكيد داشته است: «من اگرچه حكم خود را غيرعادلانه و غيرقانوني ميدانم، اما به اين حكم التزام عملي دارم.»
جناب آقاي جعفري دولتابادي
اجازه دهيد كه اندكي صادق باشيم! مشكل ندادن مرخصي به امثال ما، هيچكدام از اين موارد نيست؛ علت اصلي همانگونه كه دوبار مستقيم خدمت شما مطرح كردم اين است كه مقامهاي سياسي و امنيتي كه حرف آخر را ميزنند، ما را به گروگان گرفتهاند. علتاش هم روشن است؛ آنها ميترسند؛ بيم دارند وقتي از زندان بيرون آمديم، نكند حرفي از دهانمان بيرون بيايد و بگوييم كه در مراحل مختلف «دستگيري، بازجويي، بازپرسي و شركت در دادگاه» زير فشار روحي و رواني بودهايم، و از آن بدتر، مورد ضرب و شتم و شكنجه قرار گرفتهايم.
جناب دادستان محترم
اين سخني است كه ميتواند هرچه بيشتر مقامهاي تحت رهبري آيتالله خامنهاي و حتي شخص ايشان را دستاندركار نقض گستردهي حقوق بشر، به ايرانيان و جهانيان معرفي كند و در آيندهي نه چندان دور، در محكمهاي منصفانه، مجازاتي عادلانه نصيب آنان كند!
والسلام
عيسي سحرخيز
17 آذر 1389














واي! واي! واي! که چه دليرمردان و زناني را اين کوته انديشان به زندان افکنده اند. عيسي سحرخيز تو اسطورهي مقاومت و مردانگي و انسانيتي. از دور روي ماهت را ميبوسم که به چنگال دژخيمان خليده.
مرحبا بر این فرزند خلف ملت اندکی صبر سحر نزدیک است
درود خدا برشیرمرد دربندجنا ب آقای سحرخیز انشالله ظلم پایدار نمیماند
دلم می خواد به خواب بروم ؛ برم تو رویا و بگم این همه ستمگری حقیقت ندارد . چند دهه عمر چگونه می تواند این همه ستمگری را توجیه کند .
مدعیان دین و اخلاق چگونه این همه به مادیات و قدرت پای بند شده اند که برای ان حاضرند چنین جنایاتی مرتکب شوند .
سحرخيز خيلی مردی به خدا..
… دست سر اسرايمان بردار.
درود پهلوان
آن موقع که احمد بورقانی عزیز دار فانی را وداع گفت مدام با خودم می گفتم که جایش خالی هست. اما حالا با خودم می گویم که شاید خدا او را بیشتر از همه دوست داشت که زودتر رفت. تحمل این همه آزمایش بسیار سخت و جان گزاست. فقط با کمک خدا می توانیم بر ظلم پیروز شویم. سحر خیز عزیز می رسد روزی که برروی دستهای مردم به خانه خود می روی و طعم شیرین پیروزی بر شیطانیان را به همراه مردم وفادارمان می چشی/
خدا مي داند که من هميشه در هنگام دعا کردن چه بعد از نماز و يا افطار و يا در حرم امامزادگان هنگام دعا براي اشخاص براي رهبري هم دعا ميکنم و مي گويم خدايا تکليف تازه به دوران رسيده هايي مثل احمدي نژد و باندش مشخص است و از آنها غير از اين انتظاري نيست اما خدايا به حق همه زحماتي که ايشان طي ساليان دراز براي برپايي نظام کشيدند زندانها وتبعيدهايش و خدماتش در کنار امام ايشان را عاقبت به خير کن و همان طلب بصيرتي که ايشان از همه توقع دارند غير از خودشان به ايشان عطا فرما و اطرافشان را از حلقه عده اي ثنا گوي متملق که جز منافع زودرس گروهي و جناحي هيچ نمي بينند پاک گردان. آمين يا رب العالمين.
وقتی نامه هایی که هر چند بار از زندان بیرون میاد و اونا رو میخونم اشک تو چشام جمع میشه و با خودم میگه این یزیدیان این حرفها رو نمیبینن ونمی شنوند؟درود به تمام زنانیان سیاسی.از دور دستاتونو میبوسم.
ای ول به شما شیر مردان
andishe ra nemishavad dar band kard.
شخصیت خوب این هفته : عیسی سحرخیز . جیگر داره قد یه اطاق 4*6 . وافعا” که خیلی مردی.
” تا سیه روی شود هر که در او غش باشد ” بهترین کلامی که می شد گفت . آفرین شیرمرد !!
شیر مرد خدا عیسی سحر خیز
خدا یا شکرت که با تمام جنایت ها و خونریزی ها و ظلم هایی که حاکمان جائر و ستمگر بر مردم مظلوم ما می کنند،
در عوض چهره ی مردانی شیر مرد و زنانی شیر زن و انسانهایی دلیر و آزاده همچون عیسی سحر خیز ، محمد نوری زاد، مصطفی تاج زاده، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی، نسرین ستوده، زهرا رهنورد و صدها و هزاران انسان آزاده و شیر دل را به چشم خود عیان دیدیم و می بینیم…
خون بر شمشیر پیروز است
شما عزيزان گل سر سبد جنبش سبز مردم ايران ، در قلب جنبش و در قلب مردم ايران جاي داريد
فقط در مقابل عظمت شما باید سر تعظیم فرود اورد.خداوند یار و یاورتان باشد.
دیر نیست روزی که ستم پیشگان سراسیمه از خواب زمستانی شان برخیزند و به رای العین ببینند که حکومت اگر با کفر بماند یقینا با ظلم نخواهد ماند.
ما شرمنده ی این همه فداکاری و ازجان گذشتگی شما آزاد مردان هستیم که به خاطر این ملت و این کشور این همه ظلم و ستم را تحمل می کنید . از صمیم قلب برایت دعا میکنم سلامت باشید و پایدار
مدام گفته ميشود بايد از تاريخ درس گرفت كي بايد درسبگيرد هنوز تاريخي نگذشته است همه ديدند شاه با شكنجه وزنداني كردن راه بجائي نبرد اگر شعوري بود ان اعمال نبايد تكرار شود كو عبرت كو ديني كه مرتب از صدا وسيماي ميلي تبليغ ميشودچرا بايد مردم بخاطر اطهار عقيده زنداني شوندبرادرم زمستان تمام ورو سياهي به ذغال خواهد ماند
دستت را ميفشاريم و رويت را ميبوسيم و به اميد آزادي و تللو مردمسالاري دست از مبارزه تا نابودي استبداد ديني برنميداريم.