سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » عبدالله به زندان برگشت چون به خواسته های آنان تن نداد...
» فاطمه آیینه وند در گفت و گو با کلمه:

عبدالله به زندان برگشت چون به خواسته های آنان تن نداد

چکیده : پس از هشت ماهی که من و بچه ها آقای مومنی را ندیده بودیم. وقتی به مرخصی آمد حال و هوای خوبی داشتیم. خصوصا بچه هايم خيلي خوشحال بودند اما وقتی عبدالله تن به خواسته هاي آنها نداد او را دوباره به زندان بازگرداندند. وضعیت روحی بچه ها در این مدت خیلی بدتر شد. در کل برایمان برگشتن دوباره شان خیلی سخت تر از قبل شد. هر روز که بچه هايم از مدرسه برمی گردند می پرسند چه خبر ؟ یعنی هر روز منتظر خبر آزادی پدرشان...


بچه هایم هر روز که از مدرسه بر می گردند سراغ پدر را می گیرند‬

عبدالله مومني، سخنگوي سازمان ادوار تحكيم وحدت و فعال دانشجويي به چهار سال و نیم حبس تعزيزي محكوم شده است. او اكنون در بند ۳۵۰  زندان اوين دوران محكوميت اش را سپري مي كند . عبدالله مومني چندي پيش از زندان اوين نامه اي را خطا ب به رهبری نوشت. نامه اي كه نشان مي داد در مدت بازداشتش چه بر او گذشته است. او در اين نامه شرح شكنجه هايي را بازگو كرد كه موجب شد به آنچه انجام نداده اقرار كند.

او در چهارصدمين روز بازداشتش در زندان اوين خطاب به رهبر انقلاب  اين گونه نوشت :«بازجویان در تمام طول بازجویی بارها مادرم مرحومه‌ام را که زنی مومنه و مادر شهید است، با بدترین وجه ممکن، مورد فحش و ناسزا و الفاظ رکیک قرار می‌دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است (و با آنکه می‌دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج کرده‌ام) به عنوان….. می‌نامیدند و خواهران و نوامیس مرا به فجیع‌ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می‌دادند. این ابراز مکرر الفاظ ناشایست از مدافعین نظام اسلامی شامل حال برادر شهیدم نیز می‌شد و هدیه‌ی خانواده ما به مهین را منافق می‌خواندند.»

عبدالله خطاب به  رهبری  همچنين از شرح شکنجه هایی نوشت که برای اعتراف به آنچه بازجویان می خواستند بر او اعمال شد. او گفت وقتی که برای تن ندادن به این خواسته ها مقاومت می کرده بازجویان با او چه می کرده اند :«… البته نتیجه مقاومت کردنم فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم.» همه اين ها موجب شدعبدالله اعترافاتي كند كه مدتي  بعد چگونگي اخذ آنهاروشن شد.

عبدالله مومني  به گفته همسر و برخی از هم بندانش این روزها با روحیه ای مقاوم  در بند  350  زندان اوين دوران حبسش را مي گذراند . همسرش فاطمه آيينه وند وقتی  در برابر این پرسش قرار می گیرد که آیا ممکن است برای ارامش فرزندان از کشور خارج شوید می گوید ما برای این کشور خون دادیم. حتي يك لحظه هم به خروج از ايرن فكرنمی کنیم. می ایستیم و با بی عدالتی مبارزه می کنیم.

گفتگوي خبرنگار کلمه را با همسر اين زنداني سياسي می خوانید:

از آخرين وضعيت آقاي مومني براي ما بگوييد ؟

دوشنبه پیش که  به ملاقات اش  رفتم وضعیت روحی شان خدا را  شکر خوب بود اما هنوز مشکل قارچ پوستی اش که در طول چهارماه انفرادی براش ایجاد شده خوب نشده است.

آنجا به پزشك مراجعه كرده و آيا كاري براي بهبودشان انجام شده است ؟

بله. اتفاقا توصيه پزشك  اين بوده كه خارج از زندان  مداوا شود. ولی با نظر دکتر زندان  هم به  همسرم مرخصی ندادند.

گویا تماس هاي تلفني بند  ۳۵۰  زندان اوين مدتها است كه  قطع شده ؟ اين بي خبري آزارتان نمي دهد؟

درست  از عید نيمه شعبان تلفن هاي اين بند را قطع کرده اند و واقعا اين  موضوع براي خانواده ها دشوار است. چرا كه تماسهاي ما به همان ملاقات ۲۰  دقيقه اي روزهاي دوشنبه  محدود شده است. دو پسرم هم که مدرسه می روند نمی توانند هر هفته برای ملاقات  با پدرشان به زندان بيايند. این تماس های تلفنی برای بچه ها واقعا  دلگرم کننده بود اما حالا از این هم محروم شده اند.

با این اوصاف در روزهاي ملاقات چه احساسي داريد؟ يعني مي خواهم بدانم آن بيست دقيقه پشت كابين  براي تان چگونه مي گذرد؟

چطور بگويم اين ملاقتهاي  پشت كابين يك چيزي كم دارد. بالاخره از پشت شيشه و با تلفن است. من واقعا دوست دارم همسرم را حضوري ببينم بارها هم براي كسب اجازه اين ملاقات به دادستانی مراجعه کرده ام چرا كه دادستان بايد اجازه بدهد من  همسرم را نيم ساعت حضوري بببينم اما  تا حالا موفق نشده ام. بچه ها يم بعد از بازگشت آقای مومني به زندان (بعد از مرخصي اش )هنوز پدرشان را از نزدیک ندیده اند. پسر بزرگم می گوید انقدر دوست دارم دستم را دور گردن بابا  بیندازم و ببوسمش. ولی زندانیان سیاسی از همین حقوق معمولي  هم محروم می شوند. به خصوص انگار اين سخت گيري ها براي  خانواده ما و آقای مومنی بيشتر هم هست.

آقاي مومني يك بار به مرخصي آمدند و دوباره به زندان فرا خوانده شدند. بازگشت دوباره او براي تان سخت نبود؟

پس از هشت ماهی که من و بچه ها آقای مومنی را ندیده بودیم وقتی به مرخصی آمد حال و هوای خوبی داشتیم. خصوصا بچه هايم خيلي خوشحال بودند  اما وقتی عبدالله تن به خواسته هاي آنها نداد او را  دوباره به زندان بازگرداندند. وضعیت روحی بچه ها در این مدت خیلی بدتر شد. در کل برایمان برگشتن دوباره شان  خیلی سخت تر از قبل شد.

فكر مي كنيد همسرتان چه زماني  آزاد مي شود ؟ به آزادي دائمش فكر مي كنيد يا همان آزادي موقت يا مرخصي آمدنش هم براي تان خوشايند است ؟

ما هر روز چشم به راهیم. دعای هر روز و  هر شب من آزادی عبدالله است. آخر به چه جرمی، به چه گناهی زنداني شده است ؟ يعني  باید با کسی که در انتخابات برای کاندیداي مورد تایید شورای نگهبان فعالیت کرده، اینگونه برخورد شود ؟! هر روز که بچه هايم  از مدرسه برمی گردند می پرسند چه خبر ؟ یعنی هر روز منتظر خبر آزادی پدرشان هستند.

با همه  اين سختی هایی که  در اين مدت کشیده اید، اگر عبدالله از زندان  ازاد شود شما بخاطر آرامش بچه هایتان هم که شده از ایران مي رويد ؟

اصلا و ابدا. وقتی ما برای این کشور خون داده ایم مسلما ترجیح میدهیم تحت هر شرایطی  در كشور خودمان بمانیم و عبدالله هم  به عنوان یک معلم به بچه های همين  سرزمین درس بدهد. عبدالله همیشه طرفدار حق و حقیقت است و بر مقاومت اصرار دارد. او اصلا خارج رفتن  را قبول ندارد و معتقد است  باید در همین کشور ماند و  در برابر ناعدالتی ایستادگي  و مقاومت  کرد.

خود شما اين روزها را چطور مي گذرانيد؟

به عنوان یک زن تنها  روزهايم را به  سختی می گذرانم. مشکلات زندگی و بچه ها يم واقعا سنگین است. اما به خدا پناه می برم به خدایی که تا الان من را در برابر همه ي سختی  ها یاری کرده است .

در زمانهاي دلتنگي براي همسرتان چه مي كنيد به خصوص كه اكنون تماسهاي  تان هم با او محدودتر شده است ؟

(با خنده) موقع دلتنگی با لهجه لری برای عبدالله و سایر عزیزان در بند ترانه  می خوانم. ترانه هایی که او و هم بندانش را به شیران در بند تشبیه می کنم. حالا دیگر از بس برایش می خوانم که بچه ها یادگرفته اند و هم به هرکس می رسند می گویند مادر به پدر می گوید: شیر دربند .

مگر چه مي خوانيد كه به پدرشان لقب” شير دربند” داده اند ؟

(با خنده) خب شما متوجه نمی شوید اما به فارسی به این معناست که می گويم عبدالله تو شیر دربندی هستی که دست و پایت را غل و زنجیر کرده اند و کسی نیست بیاید آنجا تو را ببیند که چه شیر غرانی هستی.

تلخ ترين و شيرينترين لحظات  زندگي تان در اين مدت چه زمان هايي بوده است ؟

شیرین ترین همان ایام عید بود كه همسرم به مرخصي آمده بود و همه دور هم بوديم. تلخ ترین لحظات هم همين  روزهاي دوري از اوست.


39 پاسخ به “عبدالله به زندان برگشت چون به خواسته های آنان تن نداد”

  1. هادی گفت:

    مزده ای دل که مسیحا نفسی می اید که ز انفاس خوشش بوی کسی می اید

  2. سرباز میرحسینم گفت:

    ای سفله گان زمان شما نیز بگذرد
    بیداد بیکران شما نیز بگذرد
    کشتید و سوختید و شکستید خلق را
    این هر سه از میان شما نیز بگذرد

  3. 0711 گفت:

    بنازم هرچي زنداني سياسيه؛

  4. بسیجی خمینی گفت:

    سلام بر تو خواهر مقاوم . همسر شهید ، همراه مبارز و مادر صبور
    شرمنده ام
    و وای بر ما
    ” بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛
    تا آیندگان ندانند بی‌عرضگانِ این برهه از تاریخ ما بوده‌ایم”

  5. ناشناس گفت:

    بابا كسي كه هندونه ميخوره باي لرزش هم مي ايسته
    خود كرده را تدبير نيست اقا جان

  6. کریم خان زند گفت:

    از همه دوستان خواهش دارم به دنبال راهکاری برای مقابله ی با این همه ظلم اینها باشند واقعا باید بقدری با هم هماهنگ باشیم و برنامه ریزی کنیم که اونا جرات نکن حتی به زندانی کردن یک فرد سیاسی فکر کنن. عبدالله از دوستان منه و هر کاری بتونم واسه آزادیش میکنم.

  7. رضا گفت:

    سلام
    نمدانم به خانواده این زندانیان کمک مادی و معنوی میشود یا خیر اما اگر راهی باشد واحتیاجاتی دارند خیلی ها حاضرند

  8. نسرین گفت:

    عبدالله تو شیر دربندی هستی که دست و پایت را غل و زنجیر کرده اند و کسی نیست بیاید آنجا تو را ببیند که چه شیر غرانی هستی.

  9. یک فیلمسازایرانی گفت:

    شاه ظالم رفت ودر مکان دور ازوطن جان به جان آفرین تسلیم کرد. ظالمان نمی مانند. بساط ظلم و جور بر چیده می شود. عبداله جان تاریخ اسم تورا با افتخاردر ذهن توده های ستم کشیده ثبت می کند. با خدا باش وفقط ازاو مدد بجوی.من نیز آرزوی بهروزی و سلامت برای تو دارم. واز خداوند متعادل می خواهم که هر چه زودتر از بند ستمگران خلاصی یابی.

  10. محب اهل بیت گفت:

    هم مرگ بر جهانِ شما نیز بگذرد

    هم رونق زمانِ شما نیز بگذرد

    وین بومِ محنت از پیِ آن تا کند خراب

    بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

    باد خزان، نکبت ایام ناگهان

    بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

    آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

    بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

    ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

    این تیزیِ سنان شما نیز بگذرد

    چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد

    بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

    این عوعو سگان شما نیز بگذرد

    آن کس که اسب داشت، غبارش فرو نشست

    گرد سم خران شما نیز بگذرد

    بادی که در زمانه بسی شمع‌ها بکشت

    هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

    زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

    ناچار کاروان شما نیز بگذرد

    ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

    تأثیر اختران شما نیز بگذرد

    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

    نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

    بیش از دو روز بود از آنِ دگر کسان

    بعد از دو روز، از آنِ شما نیز بگذرد

    بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

    تا سختی کمان شما نیز بگذرد

    در باغ دولتِ دگران بود مدتی

    این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

    آبی‌ست ایستاده درین خانه، مال و جاه

    این آبِ ناروانِ شما نیز بگذرد

    ای تو رمه سپرده به چوپانِ گرگِ طبع

    این گرگیِ شبان شما نیز بگذرد

    پیل فنا، که شاهِ بقا مات حکم اوست

    هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

    ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف

    یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

  11. گلي گفت:

    بسيجي عزيز: تو بي عرضه نيستي تو و تمام هم رزمان تو در طول جنگ ثابت كرديد كه براي اين مملكت هر كاري مي كنيد. اما امان از ظلمي كه به نام دين بر ما مي رود

  12. دانشجو گفت:

    من یکی موندم مگه میشه یکی این حرفها رو بخونه و قلبش آروم باشه
    چقدر انحراف از مکتب علی؟ تا کی ؟ تا کجا؟

  13. محسن گفت:

    خدايا:
    تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري
    شكسته قلب ما جانا به عهد خود وفا كن
    الهم فك كل اسير.

  14. میثم گفت:

    درود بر مومنی و اسرای سبز ایران زمین

  15. مهدی گفت:

    بازگشت این مظلوم به زندان یاد اور این ایه کتاب خداست که یوسف در ان می فرماید رب السجن احب الی مما یدعوننی الیه

  16. باران گفت:

    خانم آدینوند

    از تنگ سیاب سرزمین یاقوتهای سرخ به لطف فضای سایبری سلام گرم ما را پذیرا باش

    آفرین بر تو ای شیر زن تاریخ وسلام بر دلبند در بندت عبداله عزیز

  17. مهیار گفت:

    یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
    ازادی بهای زیادی داره که حالا نوبت ماست تا این بهارو بپردازیم

  18. مهیار گفت:

    یوسف گمگشته باز اید به کنعان غم مخور
    ازادی بهای زیادی داره که حالا نوبت ماست تا این بهارو بپردازیم.

  19. عبدالله خان گفت:

    آفرین عبدالله که واقعا شایسته این اسم هستی بیخود نیست که هم اسم مایی گفت بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در “دفتر” نباشد. حالا تو هم آفرین معلوم شد که هم اسم مایی. آفرین

    میفرمایید تند تند می نویسم؟ دلم پر است و وقتم کم. وقت ناهارم نیم ساعت است هم باید ناهاربخورم، هم باید بنویسم. شما کوتاه بیا گلم

  20. همراه گفت:

    خواهر عزیز
    سرکار خانم آدیوند
    قلبهای بسیاری با دل شما میتپد . اشکهای بسیاری با دلتنگی فرزندانتان جاری میشود . این به تنهایی شما را ” تن ها ” میکند . ما به ” فوج ” شما میبالیم و از حماقت زندانبانان عبداله دلتنگیم .

  21. ویشاسم گفت:

    فقط گریه کردم!خدا کجایی؟

  22. shervin گفت:

    azadi azadi azadi, dar pazirash a deen akrah ya ajbaar nest rah takamol az enja megzareh marg bar zalamaan zandeh baad azadi.

    • reza گفت:

      ما خیلی بی غیرت تر از این هستیم که کاری ازمون بر بیاد

  23. مادر گفت:

    یعنی -جز دعا- کاری از دستمون برنمی آد؟؟؟؟؟؟

  24. ناشناس گفت:

    لا تحزن الله معنا. نترسید که خدا با ماست

  25. ناشناس گفت:

    آقایان مخالفین فتنه حضورتان کمرنگ شده خبری از شما نیست!!!
    اگر جوابی در اینباره دارید ممنون میشوم ما را روشن فرمایید؟؟؟
    آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب

  26. reza گفت:

    یعنی واقا خدایی هست؟؟

  27. ناشناس گفت:

    در بن ما هستيم كه در بيرون اين زندان بزرگتر و مخوف‌تر هستيم. زنده باد همه زندانيانِ عدالت‌خواه، آزادي‌خواه!

  28. aria گفت:

    AFARIIIIIIIIIIIIIIIIIIIN BAR IN ZANE SHOJA MAN KHODAM 3SAL ZENDAN KESHIDAM MIDONAM PANA BEBAR BE KHODA

  29. ناشناس گفت:

    دریای لب خموشم وطقیانم ارزوست .ان دم به اوج بر سر بازارهای شهر ان نغمه به جان شده پنهانم ارزوست ظلم رفتنی است

  30. اندکی صبر آزادی نزدیک است

  31. از سری که حرف داره و شکسته میشه
    یعنی آخرین درهای امید هم بسته میشه
    ګفتم آقا روی شما حکم میشه فردا
    از ین شکنجه و کشتن دست بردار

  32. فریاد سبز گفت:

    به نظر میاید این ظلمها سر آغاز یک دیکتاتوری مطلق است ،اگر رهبران جنبش سبز دست روی دست بگذارند ریشه های این دیکتانوری قوی تر وقوی تر میشود، تا این غول حقیقت گریز بشتر از این نهادینه نشده دست بکار باید شد

  33. حمید گفت:

    بیست سال دیگر پشیمان میشوید که چرا عمرتان را هدر داده اید. چون خواهید دید که شما هم اگر سر کار باشید فرقی نمی کند. تا مردم عوض نشوند جامعه اصلاح نمیشود. کار فرهنگی تنها کاری است که می ماند و حسرت نمی خورید.

  34. ابی گفت:

    من اتفاقی خواندم
    ناراحت شدم

  35. مهدی گفت:

    خدایا خودت بهتر میتونی انتقام بگیری خودت به ملت کمک کن ..ریشه ضلم رو بکن

  36. مهدی گفت:

    ما همه عبدالله هستیم،اگر همه شیران را در بند کنند بازم بیشه سبز از شیران خالی نیست که ….

  37. شهروز گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است…

  38. مریم رضوی گفت:

    خیل بسیجیان شما نیز بگذرد
    جهان آزاد

    سیف فرقانی:
    بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
    تا سختی کمان شما نیز بگذرد!

    ای سفله گان، زمان شما نیز، بگذرد

    بیداد بیکران شما نیز، بگذرد

    آن اشتری که بر در ِ شاه شهان غنود

    فردا از آستان شما نیز، بگذرد

    آن کرّ و فرّ و کبکه، نمرود را، نماند

    بی هیچ شبهه، آن ِ شما نیز بگذرد

    آن تندری که شعله زند بر بساط ظلم

    از بام آشیان شما نیز، بگذرد

    ابعاد آن چماق که بر پای خلق خورد

    از ُثقبه ی فلان شما نیز، بگذرد

    ما قصه ی هجوم ابابیل خوانده ایم

    آن مرغ از آسمان شما نیز، بگذرد

    زخم ِ گلوله ای که ” ندا ” را بدل خلید

    از مغز استخوان شما نیز، بگذرد

    وآن تیرکین که سینه ی” سهراب”را شکافت

    از جسم ناتوان شما نیز، بگذرد

    زخم است از تپانچه ی بیداد، چهر ِ خلق

    این زخم از روان شما نیز، بگذرد

    در این دیار ارتش چنگیز هم نماند،

    یعنی که پادگان شما نیز، بگذرد

    افسانه شد سپاه سکندر در این دیار

    خیل بسیجیان شما نیز، بگذرد

    کشتید وسوختید و شکستید خلق را

    این هر سه از میان شما نیز، بگذرد

    ” َتَبت َیدا” حکایت یک دست رهبر است

    این قصه بر زبان شما نیز، بگذرد
    یعنی بریده باد زبان پلید تان،

    دردش زعمق جان شما نیز، بگذرد

    این ماجرا که خون جوانان به خاک ریخت

    بر پیر و بر جوان شما نیز، بگذرد

    رنجی که از حضور شما خلق می کشد

    برخرد و بر کلان شما نیز، بگذرد

    بسیار پهلوان که ز پیکارما گریخت

    این پنبه ـ پهلوان شما نیز، بگذرد

    اندیشه ی سقوط حکومت که رای ماست

    هرلحظه در گمان شما نیز، بگذرد

    آفاق را حلاوت شعر “جهان” گرفت

    تلخیش از جهان شما نیز، بگذرد