مراقب فتنه ها باشید؛ فتنه هایی که بانیان آن در اطراف شما آرایش یافته اند
چکیده :کم کم به سال روز ظهور فتنه نزدیک می شویم. اگر کمی هوشمندی اختیار کنیم، باور خواهیم کرد که جماعتی، دور از چشم شما، به خلق حادثه می اندیشند. حادثه هایی که نیمه دوم خرداد را به زعم خود در بحرانی طراحی شده فرو ببرند. این بحران، که چه بسا خونین نیز باشد، قرار است مجدداً انرژی تازه ای را علیه سران فتنه سامان دهد. طراحان این بحران، با خلق حادثه های ریز ودرشت، شما را در موضعی قرار خواهند داد تا همانی بگویید که آنان می خواهند. وهمان موضعی را اختیار کنید که آنان مشتاق اند. شما را به خدا، رهبر گرامی، مراقب فتنه ها باشید. فتنه هایی که بانیان آن، فراتر از سران فتنه، در اطراف شما آرایش یافته اند و ادعای دوستی غلیظ می کنند. فتنه را در تحرک قدرتی بکاوید که در سایه است. قدرتی که هرگز مطیع شما نیست وبرای خود قرار و مداری...
محمد نوری زاد جهادگر، مستند ساز و نویسنده که ماههاست به دلیل نامه هایی به رهبری ونیز نقد عملکرد رییس قوه قضاییه در زندان به سر می برد در نامه ی پنجم خود به رهبر انقلاب که در زندان اوین نگارش شده است برخی دیگر از دغدغه ها ی خود را درباره وضعیت امروز کشور و و انقلاب و آینده پیش رو با ایشان مطرح کرد.
متن نامه محمد نوری زاد به شرح زیر است :
به نام خالق حق
سلام به رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیت الله خامنه ای
یک سا ل از ظهور” فتنه ” در کشور ما سپری شد. فتنه ای که به قول رسانه های رسمی و شخصیت های شاخص نظام، هم آبروی ما را مضحکه جهانی در انداخت، و هم خون و مال جمعی از هم وطنان ما را تباه ساخت، وهم شکاف هراسناکی در ساختار ملی و حیثیتی ما ایجاد کرد.
می بینید که من نیز مثل بسیاری، از همین واژه ” فتنه “آویخته ام. واژه ای که در این یک سال گذشته، به قدر همه عمر اساطیری اش از او سود برده ایم. واژه ای که در ادبیات سیاسی ما، به فهرست مطول واژگانی چون: طاغوت، طاغوتی، انقلاب، ضد انقلاب، مستضعف، مستکبر، منافق، ضد ولایت فقیه، امت شهید پرور، دشمن قسم خورده و واژگان دیگری از این دست پیوست و معنای ویژه ای برای خویش اختیار کرد.
در این یک سال گذشته، آن چنان افراط گونه بر طبل فتنه و سران فتنه کوفتیم تا کودکان ما نیز به محض شنیدن آن ، بدانند ما را جز از موسوی و خاتمی و کروبی، مقصودی نیست. آوار و بهمن سران فتنه، همان پلیدی درهم فشرده ای است که خسارت این ستم را بر سر مردمان ما فرو می بارد. بهمنی که به هنگام عبور، از کنار خانه هاشمی رفسنجانی می گذرد، و کسانی که از اهل این خانه را نیز به حجم آوارگونگی خویش می افزاید.
سران فتنه اما، فراتر از خسارات فراوانشان، فوایدی نیز داشته اند که من، قصد واشکافی فایده های آنان را دارم. پیش از آن، اجازه بدهید در سفری به دور دست های روستای محل زادگاهم، به ترسیم دور نمایی از این فایده ها بپردازم. جدال بر سر قدرت، ظاهرا ودیعه مکرری است که در هیچ کجای تاریخ، بی مخاطب نبوده است، چه در قبایل بدوی، و چه در جوامع مدنی، در روستای ما نیز، دو طایفه کم خرد، طبق یک عادت ضروری، و به بهانه ای تکراری، خشماگین بر سر هم می کوفتند و بعد از تحمل جراحت ها و ناسزاها و بی آبرویی ها کارشان به پاسگاه و امنیه و وساطت بزرگترها می کشید.
در جدال هرباره، نیک به یاد دارم که مردان طایفه شکست خورده ، بی دلیل بر اهل خانه خود سخت می گرفتند. یعنی پدری که در میدان کارزار، توسط حریف از پا در آمده بود، در خانه خویش، به یک خطای مختصر، بر سر زن و فرزند خود می کوفت و مردانگی مخدوش خود رابه رخ می کشید و یاد آور می شد.
باورم بر این است که حکایت ما و سران فتنه نیز خارج از این روال روانی و تاریخی نیست. سران فتنه در این مثال ساده و روستایی من همان اهل منزل اند. کسانی که ما با کتک زدن آنان، عصبیت ناشی از شکست های پی در پی خود را تخلیه می کنیم و قدرت مخدوش خود به رخ می کشیم. روستایی چوب خورده و تحقیر شده دیروز، از این روی بر سر زن و فرزند خود می کوفت، که فکر آنان را از واکاوی چند و چون شکست خویش، به همان خطای خانگی معطوف کند.
قبول می فرمایید که ما وشما ، در این آزمون سی ساله، کارنامه درخشانی از عمل به وعده های اسلامی انقلاب نیاراسته ایم. اگر که با خود صادق باشیم، صدای شکستن استخوان های اقتدارمان را خواهیم شنید. متاسفانه آسیب و جراحتی که ما به اسلام و به گرایش دینی مردم وارد آورده ایم، فرا تر از آسیب و جراحت همه طول تاریخ است .
شرمنده ام که نوشته من از صراحتی اینچنین تلخ و گزنده آکنده است. باورم بر این است که ما را فرصت چندانی برای بازگشت و ترمیم خرابی ها نیست. وگرنه، من آداب کوچکتری خویش، نیک می دانم.
اگر انقلاب سی ساله ما، هیچ نداشت الا به صحنه آوردن انصاف، ما پیروز بودیم. و اگر هیچ نداشت الا ادب و پاکی و پاک دستی بزرگان، ما پیروز بودیم. من از بلندای سی سالگی انقلاب که به گذشته می نگرم، آرزو می کنم ای کاش ما را با ” اسلام اختراعی ” خود کار نبود. و یا حتی اسلام، تنها در سفر به دور دست های تاریخی ما محدود و تعریف نمی شد و ما به جای بار انداختن اسلام اختراعی خود در کوچه بنی هاشم، بر سر و سینه کوفتن های بی پشتوانه، اهالی کوچه بنی هاشم را به امروز تاریخی خویش فرا می خواندیم و از نورشان بهره می بردیم .
ای کاش در همان ویرانه تاریخی خویش مانده بودیم اما در عوض: ادب داشتیم، خدا داشتیم. ای کاش دوستی ما با خدا و خوبان خدا، در لفظ نمی ماند، و به عمل می گرایید. ای کاش مراجع تقلید ما و روحانیان ما می دانستند که محدوده آگاهی و دانش آنان، محدود به علومی است که ارتباط چندانی با حساسیت های کشوری و جهانی ندارد و می دانستند که جامعه، مردم ، تاریخ و سنت های الهی، برای خود مختصات و قواعدی دارند و ورود نا آگاهانه به هر یک از این حوزه ها و دخالت ناشیانه در سیر عالمانه آنها، جامعه را به آشفتگی حتمی فرو می برد.
رهبر گرامی، از خود شریف شما آموخته ام که سخت دلتنگ عدالت علوی باشیم. عدالتی که به جانب داری از مردم شهر قم، محکمه ای به پا کند، و بزرگان دینی و مسولان خطا کار حکومتی این شهر را فرا بخواند و از آنان بپرسد: چرا شهر قم ، که تا پیش از انقلاب، پاک و شایسته بود، بعد از انقلاب، اول شهر آسیب دیده از مفاسد اجتماعی کشور شده است ؟ عدالتی که آقازاده های ما را مثل پدرانشان ، به تناول شهد مفاهیم دینی وا می داشت و آنان را از شیرینی واردات شکرباز می داشت. عدالتی که خود این پدران را نیز از مواضعی چون معدن سنگ سرخ بیدخت فارس باز می داشت. عدالتی که برای ورود به حسابرسی آستان قدس رضوی زانوانش نلرزد. عدالتی که به عدم تعادل فکری مسؤلان حکومتی، و حتی به عدم تعادل یک رییس جمهور نمرۀ منفی بدهد. عدالتی که شهامت اعادۀ حیثیت از خود را داشته و اجازه ندهد کسی و کسانی از او بیاویزند و مطاع دروغین خود را در سبد نیاز مردم گذارند.
رهبر گرامی، ما امروز، چه بخواهیم وچه نخواهیم، شکست خوردۀ معرکۀ جولانِ تاریخی ِ خویشیم. متأ سفانه، حتی در موضوع تخصصی خودمان که اسلام باشد، به قهقرا گراییده ایم. بدیهی است که در این سی سالگی انقلاب ، باید به یک یک کاستی ها و ناهنجاری ها، و به نقش وسهم خود اعتراف کنیم و در جایگاه یک مسؤل، پاسخگوی مردم وتاریخ باشیم که چرا در معرفی اسلام به روزی در افتاده ایم که علاوه بر طرد مخاطبان ِجهانی، مخاطبان ِ داخلی ِ دین خدا را نیز تارانده ایم و به گزینش نامبارک حداقلی مردم خویش ناچار شده ایم؟ و چرا چنان چهرۀ مخوف و نامبارکی از اسلام آراسته ایم که فرزندان بلا فصل خودمان نیز از آن می هراسند و بدان تمایلی ندارند؟ ویا چرا با سرمایه های پولی سرزمین خویش به آنچنان غارتی درافتاده ایم که دزدان گردنه، فردا، از ما طلبکار آبروی رفتۀ خویش خواهند شد؟ ویا چرا با آوار اسلام ِ اختراعی ِ خویش ، جلوی ” رشد” اسلام واقعی و جلوی رشد مردم خود را گرفته ایم ؟
رهبر گرامی ، می بینید که پرسش های بزرگ وتوفانی و حتمی پیش روی ماست. و ما ناگزیراز پاسخگویی به این همه سؤال سرگردانیم. باورم بر این است که سران فتنه، درست در بزنگاه نیاز، به یاری ما شتافتند. اگر آنان نبودند، ما وشما اکنون باید به مردم خود ” پاسخ ” می گفتیم که مسؤل این همه عقب ماندگی وکار نابلدی و رواج گر این همه بی کیاستی و بی لیاقتی، وبه باد دهندۀ این همه فرصت وثروت، وبدیهی کنندۀ این همه دروغ وحرامخوری و بانی این همه خنده دار شدن قانون ، کسی جز خود ما نیست.
سران فتنه از راه رسیدند تا ما را از پاسخگویی به مطالبات مکرر و رها مانده وبی سر انجام مردم برهانند. ما وشما از این روی به سرکوب سران فتنه اصرار ورزیدیم که تا مردمان ما به مشغله ای انحرافی درافتند و از چگونگی کارهای تو در توی ما و مسؤلیت های خاک آلود و بر زمین ماندۀ ما نپرسند. از ما نپرسند آیا این بود آن انقلابی که همگان را به درک و لمس وبهره مندی از افق های نورانی اش نوید می دادید؟
آیا اسلامی که ازاو دم می زدید، همین است که در چارچوب در خانه جوانان بی کار و معتاد وتن فروش و سرگشته وفرومرده وپژمرده و معلق ما ذبح می شود؟ همین است که در مجلس شورای اسلامی، هر روزه چهره اش می خراشند وپوستش می درند؟ ودر دستگاه قضا به شوخی اش می گیرند؟ و در دولت، جیب هایش را خالی می کنند؟
اگر سران فتنه نبودند ، ما و شما باید هر روزه به مردم خود پاسخ می گفتیم که چرا سپاه، در روز روشن، سهام مخابرات را بالا کشید؟ وچرا سپاه ونیروی انتظامی، با واردات میلیاردها کالای قاچاق، همچنان سلحشور وغیور ومردمی اند ؟
سران فتنه آمدند تا نمایندگان شجاع ونترس و البته با کفایت ما بهانه ای برای پرخاش و ناسزا داشته باشند، نمایندگانی که مفهوم استقلال مجلس ، ونمایندگی مردم را در همان روز نخست ، زیر پا می نهند تا اعتبار نامه هایشان تصویب شود. نمایندگانی که همچنان به سرکوب سران فتنه محتاج اند وبرای محاکمۀ آنان طومار امضاء می کنند تا نگاه مردم را از عصارگی بر خاک افتادۀ فضايل شان، و از طنز مجلسی که باید در رأس امور باشد ونیست، به غوغای سران تنه منحرف کنند وخود را از حمل سنگینی امانت مضمحل شدۀ مردم، و تحمل شماتت مردم برهانند. نمایندگانی که متأسفانه، سالهاست به جای قانون و نظارت قانونی، و به جای تحقیق و تفحص مؤثر، و به جای واخواهی حقوق فراموش شدۀ مردم ، شوخی می پراکنند.
رهبر گرامی، اطمینان دارم با من موافقید که اگر از این مجلس و قوانین و نظارت آن، آبی گرم شده بود ، مردمان ما را اکنون بهره ای در مشت بود، و اگر دستگاه قضا را با قانون نسبتی بود، ما را اکنون از برکات عدل وانصاف و درستی او نصیبی بود، و اگر دولت را لیاقت وبرنامه وعقلانیتی بود، ما را تاکنون از ورطۀ ورشکستگی های داخلی و تحقیرهای جهانی به در برده بود. اما این سه یار دبستانی را ظاهراً جز رکود و رخوت و رفاقت، رویکردی نیست. پس چرا نباید از ظهور فتنه و سران فتنه در پوست نگنجیم و نگاه پرسشگر و پر شماتت مردم داخل و خارج و نسل های گذشته وآینده را به رفتار آنان منحرف نکنیم ؟
این روزها شاهدیم که بار دیگر مبارزه با بد حجابی به کانون فهم بزرگان دینی ما راه یافته است. وچه برخوردهای شداد وغلاظ ، برای چندمین بار، بر سر جامعه ما سایه انداخته است. اما برای چندمین بار نیز می توان از همین اکنون عاقبت شکست خورده و پر از آسیب این هیاهوی هیچ در هیچ را به چشم دید. چرا که شهر قم، و آسیب های دلخراش و مفسده های اجتماعی آن ، دقیقاً محصول همین نگرش خام و دستوری وبی خردانه است. اگر بپذیریم که اجبار در خط کشی های خشک اجتماعی، ضروری و با فایده است، این را نیز می پذیریم که اجبار در مواضع فهم و فکر وباور مردم، جز خسارت و خرابی وگریز ونفرت مردم نتیجه ندارد. شرمنده ام که بگویم راز تنهایی ما، وکم شدن مخاطبان داخلی و جهانی ما، در همین اسلام اجباری واختراعی ما است. اسلامی که اغلب در این سی سال عمر خود، از کنار حق های آشکار عبور کرده است و بر گزینش نا حق های آشکار اصرار ورزیده است.
در زندان وزارت اطلاعات، و در زندان عمومی، داستان هایی از اسلام اختراعی خودمان دیده ام که امید دارم در یک ملاقات حضوری ، همه را یک به یک برای شما باز گویم.اما از باب نمونه، به یکی از مظاهر آن اشاره می کنم و از توقف بر این شرم بزرگ ، درمی گذرم :
من این روزها، با جوان نوزده ساله ای هم نشین و هم بند هستم که مجموعه ای از خردمندی ها ودرستی ها با اوست. این جوان با همین سن و سال اندک خود، دو فرمول بدیع ریاضی را که ازدسترس همۀ دانشمندان وریاضی دانان جهان دور بوده است، کشف کرده و به اسم خود به ثبت رسانده است. این جوان، با همین سن وسال اندک خود، چهار اختراع غرور آفرین دارد. المپیادی است. برندۀ جشنوارۀ خوارزمی است. به زبان های انگلیسی وایتالیایی مسلط است. این جوان اما به اتهام متداول توهین به رییس جمهور و تبلیغ علیه نظام، پنج ماه و نیم است که در زندان است. اتهامی که مردمان جهان، به میزان ارتفاع آن غش غش میخندند. این جوان، شصت روز در زندان انفرادی بوده وتوسط بازجو های تند وبی ادب خود کتک خورده وتهدید شده است. این جوان، همان است که آقای جلال الدین فارسی، پدرش را به ضرب گلولۀ تفنگ شکاری خود کشته است. این جوان، اکنون، هفده سال است که چشم به راه تراوش حق وعدالت، از اسلام اختراعی ما است. اسلامی که آقای جلال الدین فارسی قاتل را به پرداخت یک ريال از پول خون پدر او ملزم نکرده است. اسلامی که آقای جلال الدین فارسی قاتل را آزاد گذارده، وخود او را که به ابراز نشاط سیاسی اش مشغول بوده، به زندان و انفرادی و تحمل ناسزا وضرب وشتم در انداخته است.
من معتقدم راز شکست اسلام اختراعی ما، در همین خصلت های گزینش گری وخاصه پروری ونخبه گریزی و فریب کاری وعوام پروری است. واختلاط غلیظ حق وباطل در او. کارایی سرکوب سران فتنه، در این بوده است که نگاه منتقدین ما را از امثال آقای جلال الدین فارسی که قاتل اما آزاد است، به این جوان گستاخ اما بی گناه، معطوف کند. حالا خود شما رد پای نمایندگان مجلس، وقضاوت دستگاه قضایی، و دولتمردان عدالت ور زمان را در تحلیل فرایند های این چنینی جامعه، رصد فرمایید.
راستی شما درمقام فرماندهی کل قوا، تا چه حد به رفتار سپاهیان و نظامیان خود، در ورود به مواضع اقتصادی، ودر قامت رانت خوارانی چون آقای صادق محصولی، و در واردات میلیاردها کالای قاچاق از مبادی گمرکی واسکله های رسمی وغیر رسمی اشراف دارید؟ والبته اجازه می دهید که در تقبیح رفتار ناشایست سپاهیان ونظامیان، مسؤ لیت حضرتعالی را نیز در مقام فرماندهی یاد آور شویم؟ و از شما به خاطر تغییر چهرۀ آن سپاه و آن بسیج و آن اسلام آرمانی گله کنیم؟
رهبر گرامی ام ، کم کم به سال روز ظهور فتنه نزدیک می شویم. اگر کمی هوشمندی اختیار کنیم، باور خواهیم کرد که جماعتی، دور از چشم شما، به خلق حادثه می اندیشند. حادثه هایی که نیمه دوم خرداد را به زعم خود در بحرانی طراحی شده فرو ببرند. این بحران، که چه بسا خونین نیز باشد، قرار است مجدداً انرژی تازه ای را علیه سران فتنه سامان دهد. طراحان این بحران، با خلق حادثه های ریز ودرشت، شما را در موضعی قرار خواهند داد تا همانی بگویید که آنان می خواهند. وهمان موضعی را اختیار کنید که آنان مشتاق اند.
شما را به خدا، رهبر گرامی، مراقب فتنه ها باشید. فتنه هایی که بانیان آن، فراتر از سران فتنه، در اطراف شما آرایش یافته اند و ادعای دوستی غلیظ می کنند. فتنه را در تحرک قدرتی بکاوید که در سایه است. قدرتی که هرگز مطیع شما نیست وبرای خود قرار و مداری دارد. قدرتی که یک جا از حنجرۀ رییس جمهور نامتعادل ما بیرون می خزد، ودر جای دیگر از امضای نمایندگان مجلس ما جاری می شود و برای گشودن موانع پیش رو، به قاضیان مرعوب دستگاه قضا تحکم می کند. سران واقعی فتنه، سران قدرت های در سایه اند. سرانی که میلیارد میلیارد پول بی زبان مردم را جابجا می کنند، وبه پروندۀ مفتوحۀ میلیاردها پول گمشده، پوزخند می زنند. در این یک سال گذشته، وبا غوغایی که از رسانه ها وتریبون های رسمی علیه سران فتنه در گرفت، قدرت های در سایه، بهترین فرصت را برای پیش برد مقاصد خود بلوکه کردند. قدرت های در سایه، در این یک سال پر آشوب و پر هیاهو، به قدر همه عمر خود به تحکیم مواضع خود پرداختند، اما غافل از این که بخش وسیعی از مردم را از اطراف شما پراکندند. قدرت های در سایه ، به مردم احتیاج ندارند، اما کدام رهبر است که بدون مردم، همچنان رهبر باشد و رهبری کند؟
از باب طنز ، بگویم که چندی پیش آقای جلال الدین فارسی ، به سران فتنه تاخت تا او نیز حتی از این کارناوال هتاکی جا نمانده باشد . فراتر از طنز ، شما را به تماشای امضای خودتان ، پای برگه خرید سهام مخابرات توسط سپاه فرا می خوانم . بله ، قدرت های در سایه ، با شما این می کنند ! وبدون این که شما بخواهید وشما راضی باشید و شما خبر داشته باشید ، امضای رضایت شما را پای عملکرد خود می نشانند . شما را به خدا مراقب فتنه های واقعی باشید .
با احترام و ادب: فرزند شما، محمد نوری زاد زندان اوین، نهم خرداد هزار وسیصد وهشتاد ونه














این نامه ضربه به استبداد اندیشی وارد کرد افرین
با درود بر آزاد مردان براستی سخنان نوری زاد بغضی که در گلویم بود ترکاند شما را نمی دانم درود بر شرفت
افرین اقای نوری زاد که با شجاعت در زندان هم به جنبش سبز کمک میکنند
نوری زاد عزیز نمی دونم چطور از تو سپاسگزار باشم اما همین قدر می گویم که تو فریاد درد و وجدان ما مردم هستی
درود بی پایان بر محمد نوریزاد
مرد بزرگ دوستت داریم
دردمندانه دردهای جامعه را نوشته امیدوارم گوش شنوایی باشد امیدوارم …..
زنده باد حر جنبش سبز (یا حسین میر حسین)
سلام بر مرد بزرگوار
تو در بند نیستی تو ازاد ازادی چون تو ازاده ای
برای ازادی دیگران هم دعا می کنیم
خدا کند این نامه به دست شخصی مه مخاطب نامه است برسد.
فقط دارم اشک میریزم
توبه او جوید که کردست او گناه
آه او گوید که گم کردست راه
برادر بزرگوار جناب نوری زاد خسته نباشید ، این همه جد و جهد مایه ی تقدیر است ، هر چند فایده ای در بر ندارد . همانطور که حضرت مولانا می فرماید برای بازگشتن ابتدا باید به طریق خطا گام زدن واقف شد. علاوه بر این گوشی برای شنیدن حقیقت ، چشمی برای دیدن واقعیت و دلی بزرگ برای گنجایش آنها لازم است .
مگر پروردگار رحمان در قران نمی فرماید ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین ، یعنی آنانکه از تقوی بهره ای ندارند کتاب خدا نیز از هدایتشان عاجز است .
آنکه در برج عاج نشسته و برای خود فره ایزدی متصور است ، آنکه از قله ی قاف بر خلق می نگرد و خویشتن را نایب بر حق مهدی می داند ، آنکه مقر بالذنوب را حتی از در اموختن نیز بر لب جاری نفرموده و نازک کردن چشم بر جنابشان را گناه نابخشودنی می شمارد و آنکه مقام خویش را مستحق سجده ی عالمان دین می داند ، چرا و به چه جرم ناکرده ای باید عذر تقصیر بخواهد . یقین بدانید آیه ی توبوا الی الله توبه نصوحا خاص زیردستان نازل گردیده و هرگز متوجه سوارگان نبوده است .
عزیز در بند ، چرا فکر می کنید تقیه حرام است ؟ چرا هر روز بر غل و زنجیر خود با دستان خویش گرهی دیگر می زنید ؟ شاید به نوح نبی اقتدا کرده ای که فرمود إني كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أصابعهم في آذانهم واستغشوا ثيابهم وأصروا واستكبروا استكبارًا .
اگر چنین است مشفقانه بگویم خطا کرده ای ، چرا که یقینا خطاب نوح در این کلام ولایت فقیه آنهم با وصف مطلقه نبوده است او را به زمان ما چه کار ؟ شک نکنید منظور او از این سخن ملائین و مترفان زمانه ی خود بوده است . دوست خوبم بیا و از سخن مولوی پند گیر که به گمانم هنگام سرودن ابیات زیر تو را با چشم جان می دیده است .
عارفان که جام حق نوشیدهاند
رازها دانسته و پوشیدهاند
هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
صبر و استقامت تا شبح ظفر
دوستان کلمه به قول یکی از دوستان اگر نامه ی نوری زاد امکان انتشار دارد چرا از انعکاس مطالب کاربران با همین مضامین خودداری می کنید ؟
این آقای جلالدین فارسی کیه لطفا کسی اگه میشناسدش بیوگرافی شو بگه ممنون میشم
یا حسین میر حسین.
“رهبر گرامی، از خود شریف شما آموخته ام که سخت دلتنگ عدالت علوی باشیم!!!”
این جملش خیلی جالب بود آدم خندش میگیره، برو آقا خدا روزیتو یه جای دیگه بده،از نظر این آقا عدالت یعنی اطاعت و …
تورو خدا فقط نظرای وافق رو نذارین شما ادعای دموکراسیتون میشه و زنده باد مخالف من
اگر از من سوال شود شرافت شهامت آزادگی تقوی مسلمان ناب محمدی راتعریف کن بدون هیچ تردیدی می گویم محمدنوری زاد
اینقدر ابلهید که یک لحظه به ذهنتون خطور نمیکنه یه زندانی سیاسی مگه میتونه هر هفته یه نامه اونم با این محتوا بده بیرون . الحق که در توهمات خودتون سرگردانید
من تو عمرم آدم به این نترسی و جسارت و صداقت ندیدم. چون ایشان هیچ گونه پناهی ندارد و این گونه سخن می گوید. البته جالب توجه برای همه ما اینه که یک انسان تا چه حد می تواند تغییر کند. نور حقیقت لحظه ای بر دل او بتابد و او را برای همیشه تغییر دهد. این تغییر قابل توجه دوستانی باشه که فکر می کنند یک آدم دهه 60 همون آدم سال 88 یا 89 است و مدام گذاشته یک انسان را به اشتباه به رخ او می کشند گویی خود با 5 سال پیششان هیچ تفاوتی نکرده اند. نامه های آقای نوری زاد به راستی تاریخی است و در تاریخ نیز خواهد ماند. گرچه من مطمئنم هیچ کدوم از نامه های تکان دهنده ایشان به دست فرد مربوطه نمی رسد و فرد مربوطه نیز تحمل خواندن حتی یک سطر از آنها را نیز ندارد. آقای نوری زاد همان کسانی که می گفتی مدام سر وقت ملاقات با رهبر تو را بازی می دادند و گفته بودند از صراحت تو می ترسیم مانند الک و فیلتر جلوی رسیدن هرگونه نامه و انتقادی را نیز به او می گیرند. گرچه اگر نگیرند هم تفاوتی نمی کند. اگر نصایح موسی در برابر فرعون در درون او تغییری ایجاد کرد نصایح شما نیز در فرد مربوطه تغییر ایجاد خواهد کرد.
خدا خود حامی شما باشد.
درود و سلام خدا بر میرحسین آزاده و کلمه آزاد
یه سوال از کلمه داشتم: نامه های آقای نوری زاد به چه طریقی به بیرون از زندان انتقال داده میشه؟
ایکاش صدایی هم از مراجع عظام میومد. البته بعضی هاشون مثل مرحوم منتظری و صانعی هستند و آبروی مرجعیت رو حفظ کردند.
باور كنيد هر وقت نامه هاي اين انسان يه غايت متعالي رو مخونم از خودم بدم مياد.چه جور ميشه انسان به همچين مقام و منزلتي برسه كه هر روز و هر زمان او رو شكنجه كنن و او فقط با يك قلم وكاغذ نشترهايي كاري به انها بزند ، ولي بازهم انها بيدار نميشوند چون كه خود را به خواب زده اند ليكن نمي توان انها را بيدار كرد،قسم به همان قلمت اي ابر مرد كه استواريت ستودنيست و حريتت چون حر رشك بردنيست.
نوري زاد ارزش وقت گذاشتن ندارد
الشجاعه ام الفضائل
والله خیر حافظا فهو ارحم الراحمین
فقط میتونم بگم که اشک شوق ریختم، وقتی دیدم که یک نفر با این قلم زیبا حرفهای دل من و زده.
واقعاً دست مریزاد.
درود برشرف تو اي مرد بزرگ. شير در زندان…
درود خدا برتو
برقرار بمانی و آزاد.
احسنت نوری زاد ((قدرت های در سایه ، به مردم احتیاج ندارند، اما کدام رهبر است که بدون مردم، همچنان رهبر باشد و رهبری کند؟))
واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم ، انشاا… خدا آقای نوری زاد و امثال این آقا را برای مردم این کشور حفظ کند.
اينقدر بي نظير است كه حرفي براي گفتن باقي نمي ماند. براي تاييد حرف هاي اين نامه خطبه هاي نماز جمعه ي امروز را با دقت گوش كنيم. 14/3/89
درود بر میرحسین سلام بر کروبی . نوری زاد حر را شرمنده خود کرد
بهتره سران نهضت رو بی خیال بشیم اقای نوریزاد رو انتخاب کنیم به نظر می رسه تنها ادم با دل و جرات ایزان است که به راستی اسلام امام خمینی را خوب اموخته امیدوارم سایت کلمه هم به اندازه یک جو جرات پیدا کنه
من پیشنهاد میکنم آقای موسوی راستگو و حلقه اسطوره ای و صد و ده درصد پاک و معصوم اطراف ایشان – که سندی از اسناد درخشان عصمتش همین تارنمای صادق کلمه است – دست جمعی به محل ندامتگاه اوین مراجعه کرده و خواهان اتاقی در مجاورت آقای نوری زاد شوند، شاید آنجا زنجیرها از قلم ها باز شوند و انسان بتواند هر آنچه دل تنگش میخواهد سیاه مشق کند و از فضای باز ندامتگاه مذکور و اوج آزادی بیان آن محدوده جغرافیایی ناشناخته اما مفید بهره مند شود.
مضافا که تجربه بلاگ نویسی نیز در این ندامتگاه وجود دارد و در نتیجه امکان به روز رسانی تارنمای کلمه نیز حسب ظاهر موجود است!
خیلی گرفتار است این آقای نوریزاد.
خدا به حق سیدالشهداء نجاتش بدهد.
یک گروه متشکل از کلمه ای های “ابرشهروند” و صاحبان آراء با کیفیت (!) از طرف این بنده خدا نامه مینویسند و به نام او که روحش از این نامه ها بی خبر است منتشر میکنند.
این گرفتاری ها و ابتلائات دنیوی انشاالله کفاره خطاهایش باشد.
آرزو میکنم به زودی از شر دشمنان دوست نمایی چون این افراد که صرفا برای قدرت طلبی های کور و استکباری شان گرفتارترش میکنند نجات یابد که اصل خلاصی این است، و خلاصی از اوین فرع.
نظر حقیر را منتشر هم اگر نکردید، لطف بفرمایید مقادیری از آن عصبانی بشوید تا یک ثوابی هم عاید این بنده سراپاتقصیر گردد.
پیشاپیش از حسن همکاری تان اظهار کامیابی میکنم…..
یا روح الله
مراسم به اصطلاح سالگرد وبزرگداشت امام خمینی که به نوه اش توهین کردند (به نوعی هتاکی به خود امام)به موسوی نخست وزیر مورد تایید ومحبوبش ناسزا گفتند (توهین به عقیده امام) و از همه بدتر سخنرانی فردی بی ادب ودروغگو فرصت طلبی چون احمدی نژاد که هیچ سنخیتی با مکتب خمینی ندارد برگزار شد که فقط موجب رنجش روح بلند امام گشت.
آقای خامنه ای با سکوتش در برابر افراد هتاک نشان داد که کار آنان متاسفانه مورد تایید است ایشان در ادامه گفتند شناخت صحیح ما از هر کس باید بر اساس وضعیت امروز او باشد این حرف کاملا درست است زیرا مثلا ما خود ایشان طور دیگری شناخته بودیم اما شناخت ما براساس وضعیت گذشته ایشان بود اما الان باتوجه به چهره امروزشان به خوبی شناختیم
zande bad noori zad… be omid azadi
جانا سخن از دل ما میگویی
سینماگر! ای مرد پر شرف!
ای گذشته زجان در پی هدف!
خيلي ماهي آقاي نوري زاد!
خدايت در دنيا و آخرت سرفراز بدارد.
درود بر ايشان ! 100% واقعيت دارد!
خدایا بمن فقط آنقدر عمر بده تا آن روزی را ببینم که این مرد دانشمند و شجاع و صادق ، دارد پس از پیروزی حق فردا بر باطل امروز ، از تلویزیون مردمی با مردم ایرا ن سخن میگوید ،که اگر 10 ساعت هم حرف بزند کسی از شنیدن سخنان گهربارش خسته نخواهد شد .
هل من ناصر ينصرني=آيا كسي هست كه به گفتار حق گوش فرا دهد .اگر بود كه ما اين روزگار را نداشتيم.
موسوی ثابت کرد که مرد خود گذشتگی است همانند حسین زهرا خود را فدا میکند تا عوام الناس مردم از فتنه سران آگاه شوند
بر خود می بالم که به قرزند خمینی کبیر فرزند اسلام و عدالت رای دادم نه به مقدس نما هایی که با فریب و نیرنگ قرآن بر نیزه کرده و بر مردم عوام که عقلشان در چشمشان است سوار شده اند
امام عزیز کجایی که ببینی اون نا اهلانیکه می گفتی اکنون سوار بر انقلابت شده اند
حیف صد افسوس
طلبه درس خارج دکترای علوم سیاسی
اقای نوری زاد شرایط امروز شرایط … است که دیگر فرزندان امام علی هم اگر در دفاع از وی پایمال شوند فایده نداشته وانهای که نقشه هایشان را بخواهند اجرائ نمایند به اینگونه نامه ها وقعی نگذاشته ونیازی به ارائه این نامه ها به ایشان را نمی بینند.
زنده باد ندا زنده باد آزادی زنده باد آزادگی زنده باد انسانی که آرمان هایش در هیچ حصاری حبس نمی شود
زنده باد ایران
درود خدا بر این یار حسین. اگر امام حسین امروز نزد ما بود بی شک اقای نوری یکی از یاران نزدیک و وفادار امام حسین بود.
شاید هم این شجاعت را بتوان به شجاعت مسلم ابن عقیل تمسیل کرد.
حال که این نامه را می خوانم دوران امام حسین و خیانت حکومت برحسین را با تمام وجود درک می کنم.
و به شجاعت و حق طلبی اقای نوری حسودی می کنم.کاش بتوانم ذره ای از حق طلبی و ظلم ستیزی این مرد بزرگ را داشته باشم.
dorood bar sharafet
نوری زاد کوچکتر از آن است که به رهبری نامه بنویسد>
درورد بر حر زمان
در جواب یکی از دوستان که پرسیده بود جلال الدین فارسی کیه – البته اطلاعات من ناقصه ولی ایشون تا اونجایی که من میدونم در انتخابات اول ریاست جمهوری کاندیدای جزب جمهوری اسلامی بود که رای نیاورد. الان هم استاد دانشگاه باید باشه – لطفا اطلاعات تکمیلی رو اگر کسی میدونه تو یاست بذاره ممنون میشم (اینم بگم من متولد سلال 59 هستم و این اطلاعات فقط به گوشم خورده)