یادداشت محمد نوری زاد از اوین؛
داستان گفت و گوی من و دادستان
چکیده :گفتم: آقای دادستان، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است/// من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را...
هفته پیش دادستان تهران در دیدار با محمد نوریزاد و خانوادهاش از آزادی قریبالوقوع این جهادگر و نویسنده دربند پس از گذشت بیش از 5 ماه بازداشت خبر داده بود. وعده ای که هنوز تحقق پیدا نکرده است.
به گزارش خبرنگار کلمه ، دادستان در آن دیدار به خانواده نوری زاد اعلام کرده بود که وی ظرف یک هفته آزاد خواهد شد، به شرط آنکه آنها در طول این یک هفته سکوت پیشه کنند و از اطلاعرسانی بپرهیزند.
اکنون بیش از یک هفته از آن دیدار و وعده ها میگذرد و از آزادی خبری نیست. جالب اینکه همان روز شایعه آزادی محمد نوریزاد به دروغ دربرخی سایتهای حامی دولت و وابسته به نهاد های خاص منتشر شد.
متن پیش رو شرحی است از محمد نوری زاد درباره دیدار او با دادستان تهران و آنچه بین آنها گذشته است. متن یادداشت محمد نوری زاد که در اختیار “کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:
==
مرا با چشمان بسته به هر سو میبرند. وقتی داخل اتاق شدم، مردی چهل پنجاه ساله در یک سر میزی دراز، نشسته بود. لبخندی زد و سر دیگر میز را نشانم داد، نشستم و بعد از سلام و علیک معمول؛
گفت: آقای نوریزاد اصلاً دوست نداشتم تو را اینجا ببینم، چرا باید تو اینجا باشی؟
گفتم: اینجا خانهی من است. من خودم را اینجا صاحب خانه میدانم، نه یک جانی نابکاری که برای تادیب و تنبیه به اینجا آوردهباشندش.
گفت: این روزها خیلی داری شلوغ میکنی. نگهبان برای من نوشته و از تو شکایت کرده که با مشت به صورتش کوبیدهای و پیراهنش را پاره کردهای!
گفتم: تفاوت من زندانی با همان نگهبان در این است که نامهی او، ظرف دو روز به دست شما میرسد، اما نامهای که من یک ماه پیش از داخل سلول خود برای دادستان نوشته ام به دست او نرسیده است.
مردی که روبرویم نشسته بود، برای خاراندن صورتش مچ قطعشدهاش را بالا آورد و به صورتش کشید. آنجا بود که دانستم کسی که مقابلم نشسته و از اقتداری دماوندگون برخوردار است، دادستان تهران، آقای جعفری دولت آبادی است. شنیده بودم که دادستان تهران، یک دستش را تا مچ، در جبهه جاگذاشته است.
گفتم: شما باید آقای جعفری باشید.
گفت: بله.
گفتم: به اسم هواخوری، مرا از سلولم بیرون بردند و در غیاب من، به داخل سلول من رفتهاند و نوشتهها و وسایل شخصی مرا برداشته و بردهاند.
لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنیات بنویسی: «ما زندهایم، پس زندگی میکنیم.»
گفتم: این جملهی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟
گفت: آدم را یاد سخن دکارت میاندازد که: «من اعتراض می کنم، پس هستم!».
گفتم: دوستان شما دو نوشتهی مرا از میان وسایل شخصیام برداشته و بردهاند. شما از طرف من وکیل، این نوشتهها را مطالعه کنید و آنها را به اهلش برسانید. عنوان نوشتهی اول «راز عرعر الاغ» است و نوشتهی دوم «نامهای به نمایندگان مجلس.» من کاری به نوشتهی اول ندارم که مخاطبش وزارت اطلاعات است، اما نامه به نمایندگان را بدهید به دست آقای لاریجانی رئیس مجلس تا برای نمایندگان و مردم تکثیر و منتشر کند.
گفت: من با مجلس کاری ندارم، اما چرا نامهای به آقا (رهبر) نمینویسی؟ اگر بنویسی ما خیلی زود از طریق آقای لاریجانی قوهی قضائیه، آن را به دست آقا میرسانیم. یک تقاضای عفو هم در آن باشد خیلی بهتر است.
گفتم: من تقاضای عفو نمیکنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشدهام. مشکل نوشتههای من در این است که کسی از زاویهی خیرخواهی، به آنها نمینگرد. مثل همین حالا سه روز اعتصاب غذای خشک کردهام، چرا؟ چون مخاطبی پیدا نمیکنم که در جایگاه قانون، قانون را رعایت کند. خندید. از واژهی اعتصاب خنده اش گرفت.
صمیمانه گفت: نه آقای نوریزاد، اعتصاب نکن.
گفتم: مرا از بند 240، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند 209 منتقل کردهاند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کردهام میخواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمیدهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود میکوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر میشود، یکدیگر را خبر میکنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین میکوبند. سرم به شدت به زمین میخورد. دو کتفم آسیب میبیند، بینایی چشمم تحلیل میرود. سردرد شدیدی عارضم میشود.
گفتم: اینطور سردردها به تهوع میانجامد.
حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم.
گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخوردهام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکسها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید.
گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی.
گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود.
گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.شما «پ» را دستگیر می کنید و به زندان می اندازید و افرادی را که او افشا کرده، آزاد گذاردهاید. شهرام جزایری را به زندان میاندازید و آقای […] را که با استفاده از رانت، صاحب چندصد میلیارد تومان ثروت است، تا وزارت بالا میبرید.
گفتم: این دستگاه آنچنان فشل و از ریخت افتاده است که مسئولی مثل […] به راحتی ملعبهی آدمهای زیرک میشود و از طریق راننده و دامادش، پوست از تن عدالت میدرد.
گفت: همین آدمهای زیرک دویست میلیون تومان خرج حسینیهاش کرده اند.
گفتم: من هم شنیدهام. اما شنیدهام یک ویلا به رانندهاش دادهاند و امضاهای بسیاری از او گرفتهاند. شما در مقام دادستان، شهامت اعتراض ندارید، چرا؟ چون به این میز و ترفیع خود محتاجید.
گفت: اینطور نیست، من یک جانبازم.
گفتم: باشید، مگر علاقه به ترفیع، جانباز میشناسد؟ چرا اعتراض نمیکنید؟ مگر قاضیان نالایق و ناعادل در این دستگاه کماند؟
گفت: هست، اما در مسیر کار من نیست.
گفتم: چرا استعفاء نمیدهید؟
گفت: هستم تا مگر کاری بکنم.
گفتم: همه به همین نحو عمل خطای خود را توجیه میکنند.
گفتم: اکثر ارگانهای ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور میزنند. اما شما مرا به خاطر حقیقتگویی و دلسوزی به زندان انداختهاید و اجازه دادهاید بازجوهای بیسواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانیکه از رانتهای اقتصادی و اجتماعی بهره بردهاند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید.
گفتم: عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت میشوند.
دادستان در کمال صبوری به سخنان من گوش سپرد و سرآخر داستان نامه به رهبر را تکرار کرد.
گفتم: مینویسم اما آنگونه که خود میخواهم.
گفت: بنویس.
کاغذ و قلم آوردند و من در حالی که از سه روز اعتصاب، سخت در رنج بودم، نوشتم :«… اگر کسی به زبالههای شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوهی نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازندهی امام نیست و امام به شدت رنج میبرد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازندهی انقلاب نمیبینم. انقلابی با آنهمه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…»
نامه را تا نکرده به دست دادستان تهران سپردم. و در کاغذی مجزا برای او نوشتم: وقتی حکم دادگاه من رسماً اعلام شده، چرا باید مرا در زندان اطلاعات نگهداری کنند؟ و از او درخواست کردم مرا به زندان عمومی منتقل کند. اکنون که این نوشته را می نویسم در بند عمومیام. در اندرزگاه شماره 7، سالن 5.
محمد نوری زاد
مطالب مرتبط:
شلاق و زندان؛ مجازات صراحت بیان محمد نوری زاد +
نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی +
برای محمد نوری زاد از طرف سید علیرضا بهشتی شیرازی +
ضرب و شتم شدید نوری زاد در اوین/ اعتصاب غذای کامل نوری زاد +
ملاقات دادستان تهران با نوری زاد؛ بازگشت نوری زاد به بند عمومی، اعتصاب غذا ادامه دارد +














آقای دولت آبادی! باز هم گلی به گوشۀ جمال انسانیت شما که در میان این همه نامردمان که بر جان و مال این ملت مظلوم مسلط کرده اند تنها بوی آدمیت از زاویۀ حضور شما بر میخیزد؛ هرچند اندک! امیدوارم در روز حساب که منجنیق آه مظلومان، سخت ظالمان را گرفته است؛ شما آن اندازه دعای خیر ذخیره کرده باشید که پل صراط برایتان از مویی باریکتر نشود!
“حسین313” عزیز
امیدوارم خداوند این دل لبریز از کینه و نفرت شما را به جایگاه رحمت و مروت تبدیل کند.
این همه کینه برازنده هیچ انسانی نیست چه رسد به کسی که نام زیبای حسین را امضا می کند.
خداوند ما و شما را هدایت کند.
اين چنين افرادي تو انقلاب ما خيلي كم هستن..اما هستن.نوري زاد فقط يكي از اونهاست و اون چيزي كه ايشون رو نسبت به بقيه متمايز ميكنه همين روحيه ايشون هستش.به تمام معنا مرد هستش .كم نظيره….براي آزاديش دعا ميكنيم.
انسان با شرفتی که با نام موسوی فتنه گر است کامنت گذاشتی. با شما سخنی داشتم.
اول اینکه گفتی ” خدا را شکر می کنم که بی ادب ترین و بی نزاکت ترین افراد سبز هستند”
برای این اتهام چه دلیلی دارید؟ آیا گفتار ناشایستی در کامنت های بالا دیدید که ما را اینچنین صفت می دهید. سوال دیگر اینکه آیا خود شما که بدون دلیل اینچنین سخن گفتید مصداق سخن خود نیستید؟ گفتی سبزها بی نزاکتند. شاید بد نباشد که بدانید که حتما می دانید ولی دوست ندارید که حقیقت را درست بدانید . دوست دارید که اونجوری که دوست دارید بدانید. اما بدانید در هر جامعه ای حسن اخلاق بیشتر در نزد اهل علم و کسانی که با دانش سر و کار دارند یافت میشود. برای اینکه ملموستر این را حس کنید به یک پادگان نظامی بروید و چگونگی رفتار سربازان با درجه های مختلف را زیر نظر بگیرید. خواهید دانست که حسن اخلاق با درجه تحصیلاتی سربازان رابطه مستقیم داردو این را گفتم که آگاهتان کنم که 85 درصد دانشجویان لیسانس 90 درصد فوق لیسانس و 95 درصد دانشجویان دکتری به گفته شما از این سبزهای بی نزاکت هستند.
گفتی که: “ما که هرچه نظر فرستادیم نشون ندادید ” باور کن منم خیلی کامنت گذاشتم ولی نشون داده نشد. هر سایتی سیاستهی خاص خودشو داره که لزوما بد نیست. و البته اگر شما اینگونه سخن گفته باشید نباید هم بزارند. بد نیست بدانید در سایت کیستی ما که آقای یامین پور نویسنده آن است و عقاید دوستان شما را منتشر می کند هم کامنت گذاشتم و در کامنتها فقط دلیلی بر رد ادعاهای ایشان اوردم نشان داده نشد؟؟؟؟
گفتی 8 سال… 8سال سخنی نابجاست . باید بگویی 16 سال.8 سال موسوی و 8 سال خاتمی. در 8 سال آقای موسوی در شرایط جنگی بشر می بردیم که شرایط ویزه ای بود و باید تدابیر خاصی در نظر گرفته می شد. برای مثال امام خمینی در اون 8 سال دادگاهی به نام دادگاه ویژه روحانیت را ایجاد کردند که در قانون اساسی نیامده بود. بعد از جنگ ایشان در نامه ای گفتند این دادگاه در دوره جنگ بنا بر ملاحظاتی تاسیس شد و انشاالله باید به قانون اساسی عمل شود که متاسفانه پیش از انجام آن مورد رحلت کردند. و متاسفانه این دادگاه غیر قانونی تا کنون باقیست. شما به عنون کسی که هم با ادب است و هم نزاکت دارد پس باید عاقل و دانا هم باشد خوب می دانید که شرایط جنگی بازی نیست که شما از ان دوره انتقاد می کنید. دوره آقای خاتمی ایشان و حکومتشان هیچ روزنامه ای را نبستند اما دیدید که دیگران چه کردند.
فرمدید: حالا هم که نظر مخالف رو پخش نمیکنید به یاد ۹ دی و ۲۲ بهمن ۱۴و۱۵و۲۲و۳۱وخرداد و … خاری در خشم فتنه گر سبزپوش خواهیم بود.
عزیز من هیچ کس از 9 دی و 22 بهمن و حضور شما ناراحت نشد. من هم در 9 دی در راهپیمایی بودم چون دستور داده بودند از هر بانکی 3 یا 4 نفر برند. اداره یکی از خویشان بنده که خود و بیشتر همکارانش مخالف این برنامه 9 دی بودند را به زور بردند. اگر لازم می دونید برای باورتان حاضرم قسم جلاله بخورم. شاید به خودتون بیاید و از این همایش مهندسی شده و البته تشریفاتی مصادره به مطلوب نکنید. در ضمن ما که می دونیم چند نفریم و چقدریم. ما که می دونیم خیلی از اونایی که 22 بهمن در خیابان بودن سبز بودند. یک برنامه ریزی اشتباه که به نام اسب تراوا این توهم را در شما ایجاد کرد که شما 50 میلیون نفرید. راستی شما می دونید 50 میلیون نفر یعنی چقدر؟ شما اگر دوست دارید تداد خودتون را بدونید تو همین برنامه امروز دیروز فردا یه نظر سنجی اسمسی بزارید. اون وقت گوشی دستتون میاد. یک نمونه اماری در علم امار نشون دهنده جامعه آماری هست. یه اجازه ساده از وزارت کشور واسه راهپیمایی خواستیم. چرا ندادند؟؟ آیا ترس از حضور بی شمار مردم نبود. اگر آنها می دانستند که جمعیت کمی میاد برای اینکه به ما و شما و دیگران ثابت کنند که سبزها کمند این اجازه را می دادند.
و از اینها که بگدریم شما چرا دوست دارید شاهد ویرانی رور به روز ایران باشید. چرا؟ به قران این برای من سواله که همه می دونند آقای احمدی نژاد مانند یک لدری هستند که تجهیز و آموزش دیده شده برای تخریب ای ن کشور. معنای اسرار شما را نمی دانم.
به هر حال آنچه روشن است این است که شما خود را بخواب زدنید بیدارتون نمیشه کرد. مگر خودتون چشمانتان را باز کنید. راستی یادتان باشد که عاشورا جزو ما های حرام بود و کشتار در آن روز ممنوع. شما خوشحال باشید که چندتا از فتنه گران کم شدند. خوشحال باشید از غم بسیار دیگران که متاسفانه این دیگران هم بسیارند.
نوری زاد از خود گذشته برای حق و آزادی. این چیزیست که هیچ لباس شخصی و هیچ نیروی سرکوبگری را یارای مقابله نیست. حق همیشه پیروز بوده و این بار هم پیروز خواهد شد.
مهرداد
درود بر انسان های آزاده ای مانند آقای نوری زاد که الگوی رفتاری آنها امام حیسن است. به فرموده امام حسین «همانا حیات انسان عقیده وجهاد (مبارزه)در راه آن است»
اگر یک سال پیشز از منمیپرسیدن بهترین روز زندگیت چه روزی بود میگویم روزی که فهمیدم میر حسین موسوی کاندیداتوریش را اعلام کرد ولی اگر امروز از من بپرسن می گویم این روزها غیز از تلخی چیزی ندیدم که بخواهد روز خوبی باشد روزی بزای من خوب است که برای ورود به اطلاعات ازاد /(مثل سایت کلمه ) نخواسته باشم از فیلتر شکن استفاده کنم
از مسئولین محترم سایت کلمه خواهش میکنم به این سوال من جواب روشن وواضحی بدن چون این سوال خیلی ذهن منو درگیر کرده البته اینم اضافه کنم که من کاملا به صداقت سایت کلمه ایمان دارم ولی برای اینکه جوابی برای اراجیف گوها که دنبال وسیله ای برای تائید عدم صداقت مهندس موسوی و سایت کلمه میگردن داشته باشم میخواستم بدونم این نامه ها و مطالب زندانیان که از داخل زندان مینویسند وشما به نام این افراد زندانی مثل محمد نوری زاد و ژیلابنی یعقوب و… در سایتتون قرار میدید چطور به دست شما میرسه؟ مگه نه اینکه امثال محمد نوری زاد بخاطر قلمشون و چند نامه و مطلبی که نوشتن الان تو زندان و توی این شرایط سختن پس چطور این دم و دستگاه ظالم که این همه به این عزیزان ظلم میکنند به این راحتی میذارن مطالب و نوشته های این چنین انتقاد آمیز از زندان بیرون بیاد و به دست شما برسه اگر اینا انقدر روشنفکرن اصلا چرا این همه انسانهای پاک ومظلوم رو فقط بخاطر فهمیدن و نوشتن و حرف زدن و در مقابل ظلم سکوت نکردن به زندان انداختن و احکام سنگینی که هیچ تناسبی با جرمشون نداره براشون صادر کردن ممنون میشم اگر جوابم رو صریح بدید
نوري زاد خيلي نامردي
Dorood bar Noori Zad ghahreman
درود درود درود درود شمابگین من دیگه چی بگم
سلام چرا اسم ها رو نقطه چین گذاشتین؟ چرا؟چرا؟ چرا؟
خود آقای نوری زاد اونا رو نقطه چین گذاشته یا شما؟ چرا شما سانسور می کنید؟
والسلام
ما با شما هستیم