• صفحه اصلی
  • » برخوردهای غیرمسئولانه حکومت و بدبینی روزافزون مردم: لابد یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است...

» گزارش میدانی

برخوردهای غیرمسئولانه حکومت و بدبینی روزافزون مردم: لابد یک کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است

افراطی گری وقتی مهار نشود، گاه فجایعی به دنبال خواهد داشت که جبران اش دور از دسترس باشد. شاید آن روزی که مسوولان شهری و کشوری به خواست افراطیون اصفهانی مبنی بر دفن نکردن ریچارد نلسون فرای در اصفهان گردن نهادند و برخی مقامات مجلسی و امامان جمعه این استان از این اقدام حزب اللهی ها را ستودند، باید می دانستند که مجوز نانوشته ای را صادر می کنند که انتهایش معلوم نیست؛ چرا که افراطی گری پایانی ندارد.

مردم از چرایی ممنوعیت‌ها می‌گویند: با آزادی ارتباطات مخالف‌اند، چون از آگاهی مردم می‌ترسند

دور از انتظار نیست که آقایان نظر می دهند که باید اینترنت را قطع یا فیلتر کرد یا با ماهواره مبارزه می کنند، چون اینها از آگاهی مردم در هراسند. فکر می کنند اگر سایت ها را فیلتر کنند دیگر اخبار به گوش مردم نمی رسد در حالی که نمی دانند دیگر دوره و زمانه عوض شده است… اینها می خواهند همه چیز از صافی خودشان بگذرد و بعد به مردم برسد، برای همین از جریان آزاد اطلاعات می ترسند. دردشان فقط همین است.

مردم از دلواپسی‌های خود می‌گویند: اینها آن هشت سال کجا بودند؟

برای راننده تاکسی از همایش می گویم و در جواب می گوید: تو رو خدا بگذار دهانم بسه باشد. اینا دلواپسند؟ بیایند وسط مردم ببینند مردم چطور روز را شب می کنند. من پشت این فرمان داستان ها می شنوم، که به ناموس زهرا اگر مسوولی بشود و یک ذره شرف داشته باشد باید خون گریه کند

دستفروشان و کودکان کار از فرزند بیشتر، زندگی شادتر می گویند!

۹ خواهر و برادرند. پنج تا از زن اول و چهار از زن دوم. پدرش الان فلج شده ولی قبلا هم کارگر یک کارگاه نجاری در پاکدشت ورامین بوده است. می‌گویم که می‌دانی فرزند بیشتر زندگی بهتر یعنی چی؟ می‌گوید: “آره دیگه یعنی الان ما اگه دو تا بودیم به جای چهار تا زندگیمون لنگ بود. البته الان که بیشتریم زندگیمون مثل بنز داره می‌چرخه.”

گزارش میدانی کلمه از دغدغه های مردم در آستانه انتخابات

در مسیر بازگشت با شهروند دیگری هم صحبت می شوم. پرستار بیمارستان.. است و در حال بازگشت به منزل. می پرسم اخبار انتخابات را دنبال می کنید؟ می گوید: امروز در بیمارستان به محض اینکه تلویزیون نشان داد هاشمی آمد همه پرسنل و مردم بلند شدند ایستادند. خانم مسن دیگری که کنار اوست فقط به حرف های ما گوش می کند.