» کاری زینبی کنیم
تاریخ، یزیدیان را رسوا خواهد کرد
بعد از واقعه کربلا، یزید و یزیدیان بر آن شدند عاشورا را طوری جلوه دهند که یک عده خارجی و از دین برگشته، دست به طغیان زده و به دست حاکم مسلمانان قلع و قمع گردیدهاند و کاروان عاشورا، خانواده آن طاغیانند که به اسارت گرفته شدهاند. تاریخ سازان عاشورا یعنی زینب کبری(س) و امام سجاد(ع) با درایت بسیار، و خطبههای رسا، نه تنها نقشههای آنان را نقش بر آب کردند بلکه تاریخ محکم عاشورا را آنگونه نگاشتند که از آن زمان تا کنون و از اکنون تا همیشه تاریخ درسی باشد برای حقپویان و حقستیزان. / اگر از هیچ چیز حتی از حسابرسی قیامت ترسی و واهمهای نداریم از رسواسازی تاریخ بترسیم که تا ابد در برابر عالمیان محکوم خواهیم بود. و بدانیم که آنهایی که به تاریخ مراجعه میکنند به محکمات آن توجه دارند نه به متشابهات.
زنان حقیقتگو، مقابل ناجوانمردان زمانه
مادر سید علی موسوی، شهید سبز، می گوید: آرامش من از این است که بچه ام ظهر عاشورا شهید شد. او یک شهید است و بالاتر از این چه چیزی است؟ خواهر عبدالرضا تاجیک، اسیر سبز، از برادرش دفاع میکند؛ تاریخ تکرار میشود و او را هم به دادگاه و زندان فرا می خوانند. مادر رضا داوری، که ماههاست صدای فرزندش را نشنیده است، می گوید: «من آزادی و سلامتی همه زندانیان سیاسی را می خواهم. نه فقط برای پسرم، برای هم بندی هایش هم این آزادی را می خواهم.» ژیلا همسر بهمن احمدی امویی هم از زینب آموخته است که پیام مظلومیت و شجاعت را زمین نگذارد و به هیچ بهانه ای اجازه ی سوء استفاده ی یزیدیان و ابن زیادها را از پیام عاشورا ندهد. بی دلیل نیست که از زبان و قلم او هراسیده اند و به «سی سال ننوشتن» محکومش کردهاند.
وقتی زینبهای زمانه، ابنزیادها را رسوا میکنند
همسر نوری زاد، در اقدامی روشنگرانه و زینب گونه، دست مدد به سوی مردم، علما و بزرگان، سینماگران، هنرمندان، مجامع حقوق بشری و همه و همه دراز می کند. مادر عماد بهاور، حقیقت حکم و ریشه ی ظلم را زینب وار افشا می کند که: این حکم از قبل تعیین شده بوده است. همسر نسرین ستوده هم گوشش به تهدیدهای وزارت اطلاعات بدهکار نیست و می داند که تنها ظالمانی چون ابن زیاد از افشای حقیقت و افشاگری های زینبی می ترسند. مادر کیانوش آسا هم از کسانی که می خواهند خون فرزند بیگناهش را نادیده بگیرد و بیگناهی فرزندش را فراموش کند، سوالی زینب گونه دارد: چگونه فکر می کنند این تهدید ها مرا ساکت می کند؟
فریادهای زینبوار، که کاخهای دروغ را آوار میکند
از عریضه های فخرالسادات به دادستان و قاضی القضات، می توان گوشه ای از تاریخ این سالها را نوشت؛ آن گونه که زینبِ فاطمه، گوشه ای از تاریخ کربلا را برای آیندگان روایت کرد و پیام آور عاشورا شد. مادر مجید توکلی وقتی خبردار شد پسرش اعتصاب غذا کرده، او هم با اعتصاب غذا در بیرونِ زندان، کاری زینبی کرد تا پیام آورِ مظلومیت ِ مجید باشد. پرهام، پسر خردسالِ احمد زیدآبادی، گیتارش را بر می دارد و برای پدرش می خواند تا پیام معصومانه و دلتنگی هایش کودکانه اش را به گوش عالم و آدم برساند. مهسا امیرآبادی هم زینب وار شرح مظلومیت خود و همسرش مسعود باستانی را برای قاضی القضات می نویسد و از او می خواهد اگر نمی تواند عدالت را برقرار کند، به عهدش با یکی از مراجع پایبند بماند و کنار بنشیند.