» همسر شهید باکری
همسر شهید باکری: موسوی و کروبی برای حفظ مردم در بدنه نظام با خدا معامله کردند
بهتر است مقامات امنیتی واقعیت ها را در خفا هم شده بگویند تا این اقایان از توهم خارج شوند و بدانند چقدر مدیون خیلی از فتنه گران هستند. در ضمن یکی از دست آورد های اعتراضات البته در از ای هزینه های سنگین را تغییر دیالوگ های رد و بدل شده در مجلس آنهم مجلسی که رای به آن تحریم بود ذکر کرد. بغیر از عده ای که قرص فتنه خورده بودند ،در بقیه می شد رشد عقلانیت و اخلاق را دید.
همسر شهید باکری: ما نجیب تر از آقای موسوی آدمی داریم؟ ایستادن کنار مردم نانجیبی است؟
” میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد هیچ گناهی ندارند جز اینکه کنار مردم ایستادند. برای جمهوری اسلامی هم آبروداری کردند. همین که پای مردم ایستادند، مردم به آنها اعتماد و احساس کردند هنوز کسانی هستند در نظام که کنار مردم باشند و آمدند رای دادند. رای سال ۹۲ ادامه ۸۸ است. اگر آنها کنار مردم نمی ایستادند مطمئن باشید سال ۹۲ هیچ کسی نمی رفت رای بدهد. در این شک نکنید”.
انقلاب و ما
باز به امید نشستیم تا غم و غصه فرزندانمان در ازای اعتلای آرمانهای انقلاب و آزادی و شرایط خوبزیستن برای همه مردم، تسکین پیدا کند. بعد از انقلاب بارها از حمید سوال کردم، حمید چندسال طول میکشد، تا مثل بقیه انقلابها، انقلاب ما هم به اول خط برسد؟ فقط نگاه کرد. روحیه حمید طوری بود اگر بیربط حرف میزدی بالای منبر میرفت و تا توجیه نمیکرد کوتاه نمیآمد. او جواب نداد ولی من فورا تناسب بستم اگر پیامبر(ص) بود و امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) و یاران پیامبر، بعد از 60سال امام حسین را به جرم خروج کرده از دین، در کربلا به شهادت میرساندند و ما…
همسر شهید باکری: تعیین تکلیف حماسه سیاسی 88، شرط حماسه 92 است
آفریندگان شور حماسی 88 یا در زندان یا در حصر هستند و یا ناچار به جلای وطن وطن و خانه و کاشانه شده اند و بقیه کلا بی بصیرت و یا خار و خاشاک نامیده شده و عزیزترین ها در سینه قبرستان ها جا گرفتند
نامه ای به دختر شهید زین الدین
انصافا شرایط زندگی ما بعد از حمید همینطور بود. مشکلاتی که شاید برای دیگران آسان و پیشپاافتاده بود، برای ما اگر ذرهای هم بود وقتی از آن بالا رها میشد به ما که میرسید بهمنی بود که ما به سختی رفع میکردیم. شهادت مهدی زینالدین یک یادگار داشت و آن هم مثل بقیه فرزندان شهدا، فقط لیلا بود. و به لیلا میگویم «لیلا جان سالها در کنارت بودم و انتخاب حضور در کنار تو، بهعهده پدر بزرگوار تو بود احساس میکنم او آگاهانه ما را انتخاب کرد و من بنده سر تا پا تقصیر شرمنده تو هستم. من در آن زمان کوتاه موفق به دیدن پدرت نشدم و دعا میکنم بتوانم روزی که پدرت را ملاقات میکنم برای همه کمکاریهایم در قبال عزیزی مثل شما، توجیهی داشته باشم. لیلا جان شرمنده»