» مصطفی ملکیان

از نظر عارفان خداوند اصل ما است

همواره در ادبیات عرفانی ناله از فراق وجود دارد.عارفان هیچ گاه از تنهایی ناله و شکایت نمی کنند؛ چرا که تنهایی به این معناست که عارف کسی را ندارد. اما همواره از جدایی شکایت داشته اند. جدایی به این معناست که من دوست و یاری دارم اما از این دوست جدا افتاده ام. عارف از آن روی که عارف است نمی گوید من تنهایم بلکه می گوید من جدا افتاده هستم. بنابر این شعرهایی که در آن ها تنهایی وجود دارد، به این اعتبار شعر عرفانی نیستند. در اشعار سعدی،بر خلاف مولوی، تنهایی بسیار وجود دارد. در واقع مولوی اعتقاد نداشت که تنها و بی کس است. او معتقد است که همه انسان ها یاری دارند که از او جدا افتاده اند

پرسش‌های انسان امروز از مولانا

مولوی با وجود این که شهرتش از سایر عارفان جهان اسلام بیشتر است اما ناشناخته ترین عارف جهان است.همین عشقی که ان را رکن عرفان مولانا می دانیم معنایش چندان روشن نیست.بعد از این سخنان، برخی از مخاطبان گفتند شما می خواهید عشق را تعریف کنید درحالی که عشق تعریف پذیر نیست.مگر همه مفاهیم را می توان تعریف کرد؟من در پاسخ می گفتم مفاهیم در یک تقسیم بزرگ تقسیم به دو قسم تعریف پذیر و تعریف ناپذیر می شوند

دوست داشتن و عشق، رنج‌ها و لذت‌ها

ملکیان در این جلسه، با اشاره به ادبیات عرفانی، ترشی را صفت معشوق و تلخی را صفت عاشق بر می شمارد. او با اشاره به عشق های انسانی، نشانه یک عاشق واقعی را این می داند که مصالح معشوقش را بر خوشایند او ترجیح دهد؛ حتی اگر این مصالح، سبب تلخی و رنجش معشوق شود. از منظر ملکیان، این مصالح در سه جا باعث رنجش معشوق می شوند: بیان حقایق، دعوت به خیر و نیکی و لذات. وی از حقایق گریز ناپذیر زندگی مانند مرگ، تنهایی و عدم بازگشت به گذشته، به عنوان رنج های گریز ناپذیر زندگی و به تعبیری، حقایق تراژیک زندگی یاد می کند. او عدالت، شفقت و عبور از انانیت و درک این واقعیت که همه فضائل را انسان به رایگان به دست آورده است به عنوان مراتب امر خیر و نیکی توضیح می دهد و یادآور می شود که از ناحیه آن ها تلخی هایی بر انسان وارد می شود

عرفان، مفاهیم و راهکارها

به مرگ بیاندیش نه به پس از مرگ، هدف را فراموش نکنید اما نتیجه را به دست فراموشی بسپارید، پرهیز ار تداعی معانی،خاطرات و خطورات و سیالیت آگاهی و … از دیگر راهکارهایی است که استاد ملکیان به تفسیر کارکرد آن ها در عرفان می پردازد

جنبه‌های اخلاقی اعتراضات معلمان

جای احقاق حق را ما باید بدانیم؛ جای احقاق حق سر کلاس نیست. تو جای دیگری باید بروی حقوق خودت را بگیری، سر کلاس تو فقط و فقط باید وظیفه ات را انجام بدهی. بنابراین من معلم نمی توانم به استناد این که حقوق من یک سوم اش پرداخت می شود و دو سوم حقم خورده می شود؛ من هم سر کلاس یک سوم تدریس ام را انجام بدهم و دوسوم اش را انجام ندهم، نمی توانیم، چرا؟ چون کس دیگری حق معلم را می خورد، نه دانش آموزان سرکلاس، دانش آموزان سر کلاس که حق او را نمی خورند

بي‌طرفي نشانه روشنفكري نيست

اينكه درون‌گرا باشيد يا برون‌گرا، كنشگر باشيد يا كنش‌پذير، احساسي باشيد يا متفكر، حسي باشيد يا شهودي، قضاوتگر باشيد يا دريافتگر، اهل خدمت باشيد يا اهل رياضت، اهل معرفت باشيد يا اهل عبادت (سنخ‌شناسي اديان شرقي)، بسته به هريك، دل آدمي براي يكي از اين بنيانگذاران اديان مي‌تپد. اسپيلكا درباره اين موضوع بحث مختصري دارد اما اشاراتي در اين كتاب هم موجود است كه چرا عده‌يي از ما محمدي مي‌شويم و عده‌يي ديگر مسيحي و … .

راهی جز عقلانیت نداریم

راهی جز این نمی‌بینم که به عقلانیت برسیم و این عقلانیت هم تاریخ ندارد، جغرافیا ندارد، نه مکان دارد که جغرافیایی باشد و نه زمان دارد که تاریخی باشد. عقلانیت یعنی تفکر امروز برای انسان امروز، فردایی‌ها هم تفکر فردا را خواهند داشت و برای فردا. من این گذشته‌گرایی را هم قبول ندارم. بنابراین با ناسیونالیست‌ها از این جهت مخالفم. این مخالفتم به این معنی نیست که دشمن ناسیونالیست‌ها هستم. می‌گویم ناسیونالیست‌ها نمی‌توانند الان آنچه گمان می‌کنند در ایران قبل از اسلام وجود داشته، بتواند راهگشای مسائل امروزشان باشد، لذا نباید خودشان را در آنجا معطل کنند. یعنی باید بند ناف خود را از آنجا ببرند.»

عدالت و معانی آن

بحث آخر هم این است که در عدالت همیشه دو چیز باید با هم تناسب داشته باشد تناسب جرم و جریمه و چه کسی می‌فهمد که میان این دو باید چگونه تناسب ایجاد کند.اختیارات و مسوولیت‌ها نیز بحث دیگری است که در موضوع عدالت مطرح می‌شود. کسی که رئیس‌جمهور یک جامعه است چه اختیارات و مسوولیت‌هایی دارد. اینکه تمام مقدرات مملکت را به دست یک نفر بسپاریم و هیچ مسوولیتی در برابر این اختیار برای فرد قائل نشویم، امر پسندیده‌ای نیست. عقل و شعور حکم می‌کند که متناسب با اختیار باید از او به همان میزان مسوولیت بخواهیم.از کجا بفهمیم که اگر به من مسوولیتی می‌دهید، اختیار چه میزان است و اینکه در این‌باره باید اندیشه شود و مقیاسی در نظر گرفته شود همه از سوالات و پرسش‌هایی است که پیرامون مفهوم عدالت شکل می‌گیرد.

عقلانیت و معنویت

تفاوت دینداری و معنویت این است که دینداری اگر تعبد نداشته باشد، دینداری نیست اما معنویت اگر متعبدانه باشد، معنویت نیست. البته این بدان معنا نیست که یک انسان معنوی سخن بنیانگذاران هیچ دین و مذهبی را قبول ندارد منتها این سخنان را متعبدانه قبول ندارد. هر آدم معنوی نه فقط حق بلکه وظیفه دارد سخنان بنیانگذاران همه ادیان و مذاهب جهان را بشنود و هر کدام را که با عقل و وجدان اخلاقی اش سازگار بود، بدان التزام عملی و نظری داشته باشد، بنابراین از این سخن این گونه بر نمی آید که یک انسان معنوی به سخنان بنیانگذاران و ادیان جهانی اعتنا ندارد بلکه آنها را از سر تعبد قبول ندارد.پس محال نیست که یک انسان معنوی آموزه های دین را بپذیرد.

جامعه اخلاقی

زیرا ما انسانیم و جایزالخطا؛ امکان دارد بی عدالتی از ما صادر شود، اما بی عدالتی از لحاظ اخلاقی درست نیست … ما باید عادلانه رفتار کنیم اما به خود غرّه نیستیم که بگوییم حتما در همه لحظات زندگی می توانیم عادلانه رفتار کنیم. ملاک پنجم، حقیقت طلبی است؛ به این معنا که هیچ انسان، دین، مذهب، فرهنگ، تمدن، قوم، ملت، سلیقه و گرایشی را فوق حقیقت تلقی نکنیم. به عبارت دیگر نسبت به هیچ چیز تعبّد بی دلیل نداشته باشیم، معیار ششم، انساندوستی است.

نظام اخلاقی مولانا

هزینة زندگی خوب، خوش و معنادار یعنی زندگیی که بر مبنای موازین اخلاقی باشد، خوش باشد یعنی دارای سلامت روانی باشد و معنادار باشد؛ بیشتر از سودش نیست. این سه تلقی یا سه شرط است که می‌تواند زندگی فردی و اجتماعی انسان را به بهترین وجه بسازد. جامعه‌ای با چنین شرایطی دارای یک زندگی اجتماعی، با کمترین درد و رنج خواهد بود. بدین لحاظ به نظر می‌رسد مناسب است وقتی با متفکران بزرگ روبرو می‌شویم، فرقی نمی‌کند شرقی باشد یا غربی کهن باشد یا نو، فیلسوف باشد یا عالم، باید از او پرسید که او چه برنامه‌ای برای بهتر شدن زندگی ما دارد؟ باید دید او چه حرفی در این سه مقوله دارد؟ مولانا نیز یکی از همین متفکران بزرگ است. لذا می‌توان این سه سؤال را از مولانا نیز پرسید.

شفقت بزرگترین هنر آدمی

نیک خواهی و یا شفقت بزرگترین هنری است که آدمی می تواند داشته باشد. من برای اینکه نیک خواه بشوم، چه شرایطی را باید واجد شوم. چه زمینه ها و مجالهایی باید برای خودم پدید آورم تا بتوانم این نیک خواهی را محقق کنم. نیک خواهی به این معناست که من انسانهای دیگر را دوست بدارم. اگر فرض را بر این بگیریم که نیک خواهی به معنای دوست داشتن انسانهای دیگر است، حالا می شود گفت برای اینکه این نیک خواهی مراحلش پشت سر گذاشته شود، من لااقل پنج تا مقدمه را باید پشت سر بگذارم تا بتوانم نیک خواه بشر باشم و دوست انسانهای دیگر باشم.

شاهدی میان خوابگردها

تقلید و جزم و جمود و منطقی نیندیشیدن با مسؤولیت عقلانی ما به تعبیر ویلیام جیمز، و با مسؤولیت عقیدتی ما ناسازگار است؛ یعنی به تعبیر ویلیام جیمز من به تعداد عناوینی که بر من بار می‏شود مسؤولیتهایی دارم. چون پدرم، (و عنوان پدر من قابل اطلاق است) مسؤولیتهایی دارم، چون همسرم، مسؤولیتهایی دارم، چون استادم، مسؤولیتهایی دارم، چون دانشجو هستم، مسؤولیتهایی دارم، چون همکارم مسؤولیتهایی دارم، به تعداد عناوینی که بر من به عنوان یک انسان حمل می‏کنید، من مسؤولیتهای اخلاقی دارم، خوب، یک عنوان دیگر هم بر من حمل می‏کنید و آن این که من متفکرم، و اگر متفکرم، مسؤولیتهایی از این حیث که متفکرم، دارم و این مسؤولیتها به تعبیر ویلیام جیمز مسؤولیتهای عقلانی هستند. در واقع اگر جریان روشنفکری اصیلی در جامعه پدید بیاید ما را از لحاظ مسؤولیتهایی که به لحاظ عقلانی داریم از این سه آفت بزرگ نجات می‏دهد.

روشنفکری برای این که جامعه را از این سه آفت بزرگ بتواند نجات دهد، باید خود را از یک سلسله آفاتی حفظ نماید.

اولین آفت روشنفکری به طور کلّی این است که خود روشنفکر در یکی از این سه نقطه‏ ای که یاد شد، بیمار باشد. تفصیل این سه نکته و بیماریهای ناشی از نقصان در یکی از این سه مرتبه را باز به جای دیگر وامی‏ گذاریم.

آفت دیگر این است که روشنفکر گرفتار بازی با کلمات و واژه‏ ها شود، بدین معنی که واژه‏ های مبهم و تعریف نشده را به کار برد. نخستین کار زبان، اظهار ما فی‏ الضمیر و کار دوم آن سامان دادن به فکر است. این کار، بسیار کار مهمّی است.

بنابراین دادوستد الفاظ در یک فضای مه‏ آلود و محو که هیچ کدام از الفاظ را نه گوینده و نه شنونده، نه نویسنده و نه خواننده دقیقا به وضوحش پی برده است، این بزرگترین آفت است. این آفت یعنی آفت سخن گفتن‏ های بدون وضوح و لفّاظی، از آفاتی است که روشنفکری می‏تواند به آن دچار شود.