عکس نوشت جبهه ها/ خیبر، نبرد نیزارها
خبری که درگوشی بود دیگر عیان شد. می گفتند حمید باکری شهید شده است. او رفته است، در حالی که نشسته بوده خمپاره ای در نزدیکی اش منفجر می شود. خاک ها که می نشیند می بینند حمید چشم هایش را بسته و رفته است برای همیشه. چشم هایی که می گفتند از فرط خستگی مویرگ هایش پاره شده و از آنان خون می آمده است. حالا او آنها را بسته و به آرامش رسیده بود. خبر در جبهه می پیچید و به برادرش مهدی می رسد. هر دو برادر در میانه عملیات خیبر هستند









