» عاشورای ۸۸
مادر شهید تاجمیر: اینبار نوبت نالههای حاکمان ظالم است
دیروز بعد از هفت سال برای اولین بار فیلم سراسر درد لهشدنت توسط دو خودروی نیروی انتظامی را دیدم، نگران من نباش. زندهام. یعنی هنوز نفس میکشم. عجیب است. با هر دم و باز دم من . تو ناله میکنی. چه خوب میفهمیام عزیز. آری بارها گفتهام و باز میگویم: تو نفس منی
راه پاسخگویی به تحریف و توهین های سیمای ضد ملی چیست؟
مردم باید بدانند که تنها رای دادن و به انتظار تحقق مطالباتشان نشستن، با واقعیت های سیاست و قدرت در ایران سازگاری ندارد. اگر مردمی در پی پایان دادن به حصر و آزادی در بندشدگان مظلوم خود هستند، باید این مطالبه را به هر نوعی که شده، آشکارا به حاکمیت منتقل کنند و تا کامیابی، دست از طلب ندارند. اینکه چگونه این روش ها امکان پذیر است، در شبکه های اجتماعی و مابین خود مردم قابل بررسی و تصمیم گیری است، اما آنچه مسلم است پایان دادن به حصر و حبس ها که هم مسئولیتی اخلاقی بر گُرده همگان و هم متصل با منافع ملی است با صبر و انتظار محقق نخواهد شد، همان طور که رادیکالیسم کور هم به سرانجامی نمی رسد. راه میانه، راه واقع بینانه تری است که در آن باید این مطالبه را دائما به زبانی مدنی و در عین حال صریح به حاکمیت منتقل کرد.
فاضل میبدی: صداو سیما که برای همه ملت است همیشه یکسویه سخن گفته
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: اکنون که دولت اعتدال روی کار آمده، صدا وسیما نپذیرفته است دولتی با رأی اکثریت مردم سر کار آمده و مردمی که به آقای دکتر روحانی رأی دادند، چیز دیگری غیر از تندروی های سیاسی خواستند.
به یاد آر/ به یاد دارید که در عاشورا چه کردند
به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته(۸۸) با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی دفاع آنان گذشتند، سینه ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی شرمانه عکس العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه هایشان، شورش دست نشانده های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند!
شهادتنامهای درباره عاشورای ۸۸: خودروی یگان ویژه با «دستور» به مردم حمله کرد
مابین خیابان کریمخان و ولیعصر جنوبی یعنی جایی که من ایستاده بودم٬ تقریبا خالی از جمعت بود که ناگهان صدای بلندی شنیدم. تصور کردم صدای شلیک تیر است، یکی از وانت های نیروی انتظامی با سرعت به سمت ما حرکت کرد، با سرعت خیلی زیاد، و من متوجه شدم که آن گارد فلزی در واقع به جلوی سپر وانت نسب شده است، وانت با سرعت سطل زباله فلزی را کنار زد و به ما نزدیک تر می شد، وانت دوم با سرعتی کمتر به دنبال وانت اول حرکت کرد. من وسط میدان و روی لبه میدان ایستاده بودم، درست روبروی من سه پسر جوان در کنار هم و پشت به ماشین ها راه می رفتند. دختری که با سنگ به حصار فلزی میزد و کنار من ایستاده بود با خشم به سمت وانت دوید