آمد؛ زیرا خطر بیعدالتی را احساس کرد
خیابانهای شهر را در خوشبینانهترین حال میتوان به «ویترین تقلا» تشبیه کرد. تقلایی که ریشهاش غم نان است و نتیجهاش هیچ! نمیخواهم از «مازلو» و «مارکس» یا حتی «گاندی» و «چه گوارا» بنویسم. آنقدر گفتهاند و خواندهایم که تمام تعاریف و تئوریهاشان در گوشهای بدون آدرس از ذهنمان تهتشین شده است. آنقدر ناپیدا که شاید زحمت یافتنش را به جان نمیخریم.









