خاطره مهران رجبي از دوران دفاع مقدس
تازه وارد منطقه شده بودم، بهم گفتند چون بچه سد کرج هستی باید راننده قایقی که از جفیر به سمت مجنون میرود بشوم.
صفحه اصلی
خاطره مهران رجبي از دوران دفاع مقدس
تازه وارد منطقه شده بودم، بهم گفتند چون بچه سد کرج هستی باید راننده قایقی که از جفیر به سمت مجنون میرود بشوم.
تماس تلفنی سید محمد خاتمی با خانواده شهید همت و باکری و دلجویی از آنان
همچنین امروز فخرالسادات محتشمی پور به منزل شهید باکری مراجعه و از همسر شهید باکری که به صورتش گاز فلفل پاشیده شده بود، عیادت کرد.
یا للعجب از بازیهای روزگار! کسانی که با نیامدن خود، جبهه ها را به دشمن سپردند و در دورانی که جبهه تشنه حضورشان برای یکسره کردن کار دشمن بود در سنگر شهرها! جا خوش کرده بودند، اکنون انگشت اتهام را به سمت مردانی کشیده اند که در غربتی وصف ناشدنی ایستادند تا ایران بایستد. مردانی که هر روز که از عمر جنگ می گذشت از تعدادشان کاسته می شد.
ادبیات سبز/ حالا به برادر شهید بودنم افتخار می کنم
روح الله شهسوار : این روزها سالگرد شهادت برادرم «حسین» هست. وقتی من خیلی کوچیک بودم برادرم در سن 15-16 سالگی رفت جبهه و شهید شد. جالبه که بدونین حسین بیسم چی بود. این نشون میده که خانواده ی ما همگی به حوزه ی اطلاع رسانی علاقه مند هستند. این رو برای شوخی نگفتم. میخواستم […]
بازخوانى حماسه بىنظير دفاع مقدس
جنگ عراق عليه ايران جنگى نا متوازن بود. در آن سوى جنگ صدام به دليل حس و خوى پليدى که داشت و احساس امنيتى که از جانب قدرتهاى بزرگ مى کرد خودش را ملتزم به هيچ قاعده اخلاقى-بين المللى نمى دانست.لذا در جنگ عراق عليه ايران جنايات وحشتناکى رخ داد که جامعه بشرى را متاثر ساخت.
هویت ملی و دینی مردم ایران در این زمان مورد تهدید قرار گرفت و مردم نیز به دور از تفاوتهای قومی، قبیلهای و دیدگاهی در جبهه حضور داشتند و جانانه جنگیدند. جنگی همهگیر و فراگیر كه به نوعی نشان از شجاعت جوانانی بود كه صادقانه جنگیدند.
سردار جعفری! شـما به امانت شهــــــــــــــدا خیانت کـــردید
از اولین ساعات پس از اعلام نتایج انتخابات با روشی غیرمنطقی و غیرانسانی با مردم برخورد کردید. واقعا پاسخ سوال خانواده های باکری و همت در مورد ابهامات برگزاری انتخابات باید باتوم فرود آمده بر فرق مصطفی همت می بود یا شوکری که به نا حق بر گردن احسان باکری نشست؟ و یا باتومی که به کمر جراحی شده خانم همت در 23 خرداد خورد؟
شما چه بخواهید و چه نخواهید سر سفره اعتمادی که شهدا و ایثارگران در ابتدای انقلاب پهن کرده اند نشسته اید/ بسیجی انسانی بی ادعا با یک کوله پشتی و لباس خاکی بود که بدون توقع حاضر بود هر کاری که از دستش بر می آمد برای کمک به دیگران انجام دهد تا مردم در آرامش و امنیت زندگی کنند. نه آنکه که با ترساندن مردم به ظاهر قضیه را آرام کند/ تزویر یعنی یک روضه از شهدا بخوان و پشت سر خواسته های خودت را مطرح کن!/ یادتان هست که قبل از انقلاب می گفتیم، باید نظامی بسازیم که همه قدرتها در آن یکجا جمع نشود، چراکه عامل مفسده می شود. چرا اجازه دادید اینها یکجا جمع شوند؟ ما به امثال شما اعتماد کردیم و اعتراضی نکردیم. شما چرا به وصیت آن پیر یگانه عمل نکردید؟به هر حال شما به اعتماد مردم خیانت کردید.
ابتکار: شهدای ما برای چه رفتند، برای صداقت یا دروغ؟
آنها به راستی برای چه رفتند؟ برای اسارت یا آزادی؟ برای سربلندی و عزت یا برای سرگشتگی و ذلت؟ برای اتحاد و یکرنگی یا برای چند دستگی و نفاق؟ برای اخلاق و انسانیت یا برای زور و قدرت؟ برای کرامت و شایستگی یا برای زبونی و زندگی صدقه ای؟ برای وفای به عهد یا فراموشی امانت ها؟ برای صداقت و راستگویی یا برای دورویی و دروغگویی تا هر هدفی وسیله را توجیه کند … آنها برای چه رفتند؟
فکه ای به وسعت ایران؛ ما هنوز در محاصره ایم
فکه و کانال حنظله امروز به وسعت ایران است. امروز بازماندگان شما به وسعت ایران در محاصره هستند. لشگر آزادی خواهان و مظلومان را امروز در اوین و رجایی شهر در محاصره قرار داده اند. آنها را با توهین و ناسزا هلاک میکنند.