• صفحه اصلی
  • » بافته های رنج؛ خدا تن آدم را سالم نگه دارد خرج خودم را در میاورم...

» تهران نوشت

بافته های رنج؛ خدا تن آدم را سالم نگه دارد خرج خودم را در میاورم

ایستگاه سوم یا چهارم بودم كه كسی كنارم نشست، حركت تند و ریز دستانش چشمم را از روی صفحه کتاب به سوی خودش جلب كرد. آنقدر تند تند می بافت كه نمی توانستم چشم بردارم. یاد فیلم عصر جدید افتادم آنجا که آدم های داخل کارخانه مجبور بودند آنقدر تند کار کنند که انگار ذهن ها از کار افتاده و فقط دستها بود که حرکت می کرد.

کودک فال فروش و بازجویی که می گفت این بچه ها ایرانی نیستند

می دانم یک کلاه و یک جفت جوراب هیچ تاثیری در زندگی سخت و تلخ کودکان کار ندارد. همانطور که جرو بحث با بازجوی 209 فایده ای به حال این بچه ها ندارد. نمی دانم چه باید کرد. اما تمام راه تصویر کودکی جلو چشمم است که در یک جعبه مقوایی کوچک می نشیند و مرا خاله صدا می کند، و صدای بازجوی وزارت اطلاعات در گوشم که می گوید این بچه ها ایرانی نیستند.

روزهای برفی و صف منتظران تاکسی؛ چرا خودمان به هم رحم نمی کنیم؟

اگر به همبستگی های خانواده بشری توجه نکنیم. این همبستگی ها به تدریج تضعیف می شوند و خیلی زود از هم می گسلند. و انسان ها در چنین جامعه ای دیگر نه همراه و همیار که گرگ یکدیگرند. آنگاه که همبستگی انسان ها فرو پاشید و انسان ها به گرگ یکدیگر تبدیل شدند. آنروز است که باید حقیقتا از دیکتاتوری و بی کفایتی ترسید.

طرح برخورد با دستفروشان متروی تهران؛ ما را از کفشهایمان می شناسند

شاید کسی تصور نمی کرد طرح مقابله با دست فروشان، حادثه تلخ ایستگاه گلبرگ را رقم بزند. اما اینکه این خبر اینقدر زود در هیاهوی شهر گم شد از خود حادثه تلخ تر است و تلخ تر از همه ابهام در اصل ماجراست. مقامات رسمی مدعی شده اند که این جوان خودکشی کرده اما شاهدان عینی از این حادثه روایت دیگری نقل می کنند.