» آرمان امیری
خانههای خود را قبله قرار دهید
متاسفانه، حاکمیت امنیتی، اجازه شکلگیری و رشد نهادهای مستقل را در جامعه ما نداده است. با این حال ما همواره توانستهایم نمونههایی جایگزین برای چنین نهادهایی فراهم کنیم. حلقههای دوستی، جمعهای خانوادگی، گروههای کاری، فرهنگی، هنری، ورزشی، مذهبی، اندک تشکلهای صنفی، کارگری، دانشجویی، حتی شوراها و انجمنهای مدارس، همه و همه هستههای اجتماعی ما هستند که حتی در شرایط قرنطینه نیز به مدد شبکههای آنلاین ارتباط خود را با یکدیگر حفظ کردهاند.
چرا طومارهای «نه به تحریم» را امضا نمیکنم؟
از یاد نبردهایم که تمام استدلال و بهانه دولتمردان برای دیدار نکردن با ترامپ و تحمیل هزینههای سنگین تحریم به مردم، حفظ «عزت» بود. اصراری هم دارند که «ما خودمان انتخاب کردیم». باشد؛ اما آن همه ادعای عزت چه تناسبی با این عجز و لابه مداوم و دادن کاسه گدایی به دست خلایق دارد؟ چرا باید شهروندان را بسیج کنیم که عین بچه یتیم درِ خانهی هر کس و ناکسی در این جهان هستی را بزنند و التماس کنند که «شما را به خدا به ترامپ بگویید به ما رحم کند»؟
تنها راه حل ما، پذیرش علتالعلل همه بحرانهاست
بیش از ده سال پیش میرحسین موسوی با عباراتی بسیار ساده اما کاملا گویا و کامل، دقیقا به همین ساز و کار غلط حکومتی اشاره کرده بود. آن زمان شاخصهای سیاسی و اجتماعی ما هنوز اینقدر نابود نشده بود که بخواهیم از بحران فروپاشی تمام عیار سیاسی و اجتماعی سخن بگوییم و در نتیجه احساس کنیم که «کار از کار گذشته» است. یعنی اگر آن صدای نجیب شنیده میشد احتمالا فرصت کافی برای اصلاح رویهها را داشتیم، اما خب میدانیم که حکومت در برابر آن درخواست تغییر رویه چه واکنشی از خود نشان داد.
اپوزوسیونی برای جامعه مدنی!
تعریف «جامعه مدنی» و «عرصه عمومی»، حوزهای است که بیرون از نفوذ معمول دستگاه بوروکراتیک حکومتی قرار دارد. یعنی جامعه مدنی و حکومت، دو بخش مستقل هستند که به صورت موازی فعالیت میکنند. اما در کشور ما، جامعه مدنی به نوعی حالت «اپوزوسیون» برای سیاستهای فرهنگی/اجتماعی حکومت پیدا کرده است.
نقد و نگاهی به بیانیه دانشجویان متحد
تاکید بر افول بنیادین نهادهای جمهوریت در کشور و موازیسازیهای مداوم طی ۴۰ سال گذشته، نکته مثبت دیگری است که بر خلاف گفتمان تقلیلگرای اصلاحات، راه حل مشکلات امروز را جایی عمیقتر از تغییر و تحول در کارگزاران سیاسی جستجو میکند. همچنین، اشاره به ضرورت فعالسازی نیروهای اجتماعی، به نظرم رویکرد درستی به ابزارهای ضروری در مسیر اصلاح وضعیت است.
هنرمندان نمیمیرند
نمادهای ملی برای این گروه از جنس قدارهبندها و شمشیرزنان نیستند. اینان به خوبی به یاد دارند که هر عظمت و شکوهی که بر پایه شمشیر بنا شد به چه سادگی دود شد و به هوا رفت. این گروه، فرجام فرّ و شکوه فرمانروایان را در ویرانههای «ایوان مداین» دیدهاند و فراموش نکردهاند: اگر ایران زمین، در همان جلال و جبروت حکومتی و نظامیاش خلاصه شده بود، در طول این هزارهها، ای بسا صدها بار به کلی نیست و نابود میشد.
کشتن انسانها یک گزینه نیست!
جان انسانها قیمتی ندارد که ضرب در تعداد بشود و در کفه ترازو قرار بگیرد. ارزش جان ۱۰ نفر را نمیتوان ۱۰ برابر ارزش جان یک نفر قلمداد کرد. پس آنچه باید تعیین کننده پاسخ و انتخاب ما باشد، «روح انسانیت» است. گاه روح انسانیت اقتضا میکند که چندین نفر جان خود را برای نجات یک نفر به خطر بیندازند. مهم این نیست که نتیجه این تلاش به کجا میرسد؟ مهم این است که انتخاب این افراد، مرگ انسان نبوده، بلکه تلاش برای نجات انسان بوده است.
دغدغه «ایران» یا دغدغه «هژمونی یک جریان ایدئولوژیک»؟
جناب دکتر «حمیدرضا جلاییپور» به تازگی دو یادداشت نوشتهاند که من در کانال کلمه دیدم و در هر دو، تعریضی به بیانیه و مواضع مهندس موسوی داشتند. ایشان همچنین در یادداشت دوم که گویا در پاسخ به یک منتقد دیگر نوشته شده، گلایه کردهاند که آداب نقد رعایت نشده است. در این یادداشت من تلاش میکنم با حفظ آداب نقد، مواردی از هر دو نوشته ایشان را زیر ذرهبین بگیرم، اما پیش از ورود به بحث یک نکتهای را یادآور میشوم.
آنکه باد جنایت میکارد، توفان خون میدرود
حالا ورق برگشته است. اینک بخش دیگری از انقلابیون عراقی، در انتقام از سرکوبهای حشد، اقدام به مقابله به مثل کردهاند. یک نفر را گرفتهاند. با خشونت به قتل رسانده و سپس جسدش را از پا آویزان کردهاند. چرخه خشونت، دقیقا همانطور که انتظارش را داشتیم توحش را بازتولید کرده، اما آیا موافقان پیشین از مشاهده نتیجه اعمالشان پشیمان شدهاند؟
در دفاع از «انقلاب راهگشا»
اصلاحطلبی، در یک تعریف کلان، به معنای سیاستورزی به شکل حرکتی «گامبهگام، دموکراتیک و خشونتپرهیز» است. هر سه شرط ضروری هستند و هر کدام که غایب باشند اصلاحطلبی بیمعنا میشود. ضرورت «گام به گام» بودن اصلاحات آن است که هیچ کس نمیتواند ادعا کند به ناگاه «تمام حقیقت» یا «مدل آرمانشهر» را به دست آورده است و کافی است یک شبه آن را بنا کند. اولا که هیچ آرمانشهری یک شبه بنا نمیشود، در ثانی که هیچ حقیقتی هم کامل نیست و به صورت مداوم باید مورد نقد و اصلاح قرار گیرد.
بیانیهای برای اجماع بر سر نقاط مشترک
شاید در نگاه نخست، کوتاهی بیانیه و جای خالی بحث «چه باید کرد» ابهاماتی را در ذهن مخاطبان آن ایجاد کند. من اما مفهوم و کارکرد اصلی بیانیه را جمعبندی و نشانهگذاری تمام «نقاط مشترک» منتقدان وضعیت موجود میدانم. یعنی از چپترین گروه تا راستترین، از برانداز و سلطنتطلب و منتقد و سبز و چپ و راست، اگر بخواهیم یک فصل مشترک بگیریم، دقیقا باید این فصل مشترک را در فهرست گزیدهای که میرحسین فراهم کرده جستجو کنیم.
اگر از اشغال سفارت درس گرفته بودیم، به کنسولگری خودمان حمله نمیشد
برای نقد هر حادثهای از دو رویکرد متفاوت میتوان بهره برد. رویکرد نخست، نوعی قضاوت تاریخی و یا حتی حقوقی است. رویکردی که بیشتر معطوف به نتیجه است و برونداد آن از جنس «تایید یا محکومیت» است. مثل محکومیت یک مجرم در دادگاه. احتمالا با همین رویکرد است که منتقدان، صرفا خواستار محکومیت و حتی عذرخواهی از اشغال سفارت هستند.
چطور با دست خودمان قدرتهای نظامی را به خلیج فارس کشاندیم!
مرور ماجرای اخیر، تا همین مقطع امضای تعهد کتبی نیز ما را به مصداق آن مثل قدیمی بدل میسازد که «هم چوب و پیاز را خوردیم و هم پول را پس دادیم». با این حال، بحران بزرگتری که از گسترش پیمان امنیتی انگلستان ما را تهدید میکند همچنان پابرجاست و معلوم نیست تا کجا ادامه مییابد. چند سال دیگر، احتمالا باز هم منتقدانی از راه خواهند رسید که بپرسند: «کشورهای اروپایی به چه حقی نیروی نظامی وارد خلیج فارس کردهاند»؟ با توجه به تاریخنگاری کوتاه مدت و تحریف شده حکومتی ما، معلوم نیست کسی آن زمان وجود داشته باشد که یادآوری کند: «سیاستورزی غلط خودمان بود که آنها را به منطقه کشانید».
پرونده احمدینژاد برای سبزها هنوز ناتمام است
بحث رد شدن یا تایید کردن هر نامزدی، تا وقتی به این صورت «سلیقهای» انجام شود هیچ گونه اعتباری ندارد. مادام که شورای نگهبان خود را موظف نداند که دلایل رد صلاحیت نامزدها را اعلام کند، معترضان به تصمیم شورا به همان میزان محق هستند که مدافعان آن
اصلاحطلبان و خطر سقوط پشتوانه مردمی
به باور من، طرح آشتی یا گفتوگوی ملی زمانی میتواند وجاهت داشته باشد که وجهی متمایز از زد و بند چند چهره قدرتطلب به خود بگیرد. تحقق این پروژه زمانی میتواند برای شهروندان اهمیت داشته باشد که در پس آن به بازگشت شفافسازی و شایستهسالاری به ساختار حقوقی و حقیقی قدرت را ببینند. اصلاحطلبان باید بدانند که تا ابد نمیتوانند از کیسه وجاهت شخصی سیدمحمد خاتمی هزینه کنند. اگر جریان اصلاحات نتواند ضعف آشکار خود در رویه ایجاد روال منطقی، عقلانی و شفاف مدیریتی را بازسازی کرده و به نمایش بگذارد، دیگر اصلا اهمیتی ندارد که درخواست دوستیاش پذیرفته شود یا نشود. تجربه سال ۸۴ نشان داد که همواره جریانهای آلترناتیوی وجود دارند که به سرعت از کنار ما عبور کنند و ما را غرق در خیالهای خود باقی بگذارند.
پدیده شگفت انگیز: در چشم مردم نگاه میکنند و از بصیرت میگویند
چهار سال مقاومت جنبش سبز جشن پیروزی بهار ۹۲ را رقم زد تا همه به چشم خود ببینند که چقدر زودتر از آنکه تصورش میشد دوران «عو عو سگان» به سر رسیده است. چه باک از این آخرین فریادهایی که اتفاقا این روزها در سالگرد یکی از آن جشنهای همایونی در تقدیر قیام شعبانبیمخها به پا شده است؟
کفنهای پوسیده
یک بازه هشت ساله از حکومت نزدیکالنظرهای «خودی» کافی بود تا همه مردم به چشم ببینند که کفنها چه زود قلاف میشود. دیگر نه کسی برای رقاصی با قرآن کفن پوشید، نه کسی از ادعای ارتباط با امام زمان ککاش گزید، نه کسی به خاطر سخن گفتن از دوستی با اسراییل خودش را وسط خیابان تکهتکه کرد، نه کسی به نامههای بیپاسخ و حقارتبار رییس دولت به رهبران آمریکایی – اروپایی اعتراض کرد و نه کسی از راهیابی سرکرده باند فساد اخلاقی در سینما* به حریم امن حرم مکدر شد! روزی که مسعود دهنمکی هم در کنار بازیگران زن فیلمهایش روی فرش قرمز قدم گذاشت، همه فهمیدند که آن عربدهکشیهای قدیم و جامه دریدنها، درد دین و اخلاق و وجدان و عقیده نبوده.
از وبلاگ ها/ سبز بودن در نفی «احمدی نژادیسم»
جنبش سبز شاید در دل خود تنوع و تکثر فراوانی داشته باشد، اما قطعا همه جناحهایش بر اصولی کلی همچون اخلاقگرایی، پرهیز از دروغ، نفی خودکامگی و خودمداری و تاکید بر نهادینه شدن فرهنگ قانونگرایی تاکید دارند. بدین ترتیب، تا زمانی که احمدینژادیسم یاد آور «دروغگویی، پرونده سازی، تهمت پراکنی، خیرهسری، خودمداری و قانونشکنی» باشد، سبز قطعا جز در نفی و انکار «احمدینژادیسم» تبلور نمییابد.