من عبرت نویسندگان هستم
چکیده :مذهبی ها باید انصاف داشته باشند. فقط مساحت عرصه و اعیان مساجد در ایران را به عنوان برخورداری مذهبیون از زمین و محل تجمع محاسبه کنید. گاهی سه مسجد در یک خیابان کوچک قرار دارد. کمی از این امکانات باید در اختیار سایر گروهها و تفکرات باشد. به گفته آقای مطهری اگر فیلسوفان نبودند و آن نقدها و خدشهها را وارد نمیکردند متکلمان در همان بحثهای قرن اول و دوم...
رضا بابایی
اگر در ایران آزادی مطلق هم باشد فقط کسانی امکان و مجال و فرصت پیدا میکنند که نسبتی با دین داشته باشند. اگر کشور ما کاملا آزاد باشد امکانات عرفی در خدمت دینداران است. من کتاب دیانت و عقلانیت را می نویسم و ده جا دعوت میشوم تا درباره کتابم حرف بزنم و میدانم در همین کشور کسانی کتابهای مهمتر و عمیقتری نوشتهاند و زحمت کشیدهاند ولی امکانات و فضا و فرهنگ جامعه فقط به یک گروه اجازه ظهور و بروز میدهد و این مساله نشاط را از جامعه دور میکند. حرف آقای مطهری درست بود. البته اگر عمل میشد. میگفت استاد دینی دین را درس بدهد و استاد کمونیست درس خودش را تدریس کند. نفت و گاز و آسمان و معدن و آب کشور به تمام ۸۰ میلیون نفر تعلق دارد. در این ۸۰ میلیون نفر هر گونه تفکری وجود دارد و کسی حق ندارد به دیگری بگوید تو من را میآزاری و حق نداری وجود داشته باشی.
مذهبی ها باید انصاف داشته باشند. فقط مساحت عرصه و اعیان مساجد در ایران را به عنوان برخورداری مذهبیون از زمین و محل تجمع محاسبه کنید. گاهی سه مسجد در یک خیابان کوچک قرار دارد. کمی از این امکانات باید در اختیار سایر گروهها و تفکرات باشد. به گفته آقای مطهری اگر فیلسوفان نبودند و آن نقدها و خدشهها را وارد نمیکردند متکلمان در همان بحثهای قرن اول و دوم میماندند.
من عبرت نویسندگان هستم. من متاسفانه از کسانی بودم که زیاد نوشتم. حدود ۳۰ تا ۳۳ کتاب دارم و در حدود ۱۵۰ مقاله و هزار و خوردهای یادداشت دارم که از بخش عظیمی از این نوشتهها راضی نیستم. یا بخاطر سطح و غنای علمی و یا متاسفانه به این دلیل که معیشتی و سفارشی بودند. چارهای نبود چون من کار و شغلی نداشتم و ندارم. من در هر کاری که انگیزههای درونی داشتم و نوشتهام آنها را دوست دارم. حتی اگر سطح پایینی داشتند یا حرف غلطی در آنها زده شده باشد باز هم آنها را آثار خودم میدانم و دوستشان دارم.
کارهایی از جوانی دارم که بسیار خام هستند و دوستشان ندارم. نمیتوانم مثل برخی از آقایان بگویم کتابهای من فرزندان من هستند و من همه آنها را دوست دارم. نه من برخی از آنها را دوست ندارم و حتی یک نسخه از آنها را نگه نداشتهام. برخی از سر نادانی و خام دستی نوشته شده است و برخی سفارشی هستند. سفارشی ها کتابهایی هستند که اسپانسر داشتند ولی در اولویت من نبودند و در دستور کار من نبودند و اگر خودم بودم و خودم هرگز آن کار را انتخاب نمی کردم و انجام نمیدادم. بیشتر یادداشتهای خودم را دوست دارم. وقتی تامل میکنید به نکته میرسید و دستآورد نکته یادداشت و در نهایت مقاله است. یک نکته را نیم توان کتاب کرد هرچند که آقایان مثل آب خوردن کتاب مینویسند. من درباره آثارم جز اینکه بگویم شرمندهام حرف دیگری ندارم.
گاهی انسان به نقطهای از عمر خود میرسد که میبیند فرصتش کم است و باید همه حرفهای خود را بگوید. و بخشی به ظرفیتهای جامعه مربوط است. حرفی را که امسال میتوان گفت سال قبل نمیشد بیان کرد. کسانی که دست به قلم هستند و مینویسند دو دسته هستند. یک دسته زندگی دارند و حفظ این زندگی هزینه دارد. شغلی دارند و منصبها و جایگاههای دارند و برخی از حرفها آنها را از برخی منافع دور میاندازد. توقعی نیست جان کنده و به جایی رسیده است و خانوادهای دارد که از سفره او نان میخورند و نمیتواند به یکباره سفره را برچیند.
من خوشبختانه سفرهای ندارم. هیچ درآمدی ندارم. من امروز برای معیشتم کاری می کنم که سی سال پیش هم انجام می دادم. طلبهها امروز حاضر نیستند چنین کاری بکنند و این کار را در شان خود نمی دانند. من کتابهایی را ویرایش کرده ام که هر صفحه آن برایم زجر داشت و حالت محکوم به مرگی را داشتم که موظف است شمشیر جلاد خود را تیز کند. به هر حال کسی که میخواهد زبانش را دراز کند باید پایش را جمع کند. من دوستانی را در قم میشناسم که از لحاظ فکری به نتایج خوب یا تازه ای رسیدهاند ولی حاضر نیستند حتی در جمعهای خصوصی درباره تفکراتشان صحبت کنند. آنها حتی در جمعهای دو نفره نیز با احتیاط حرف میزنند.
گفتگوی شفقنا با رضا بابایی درباره کتابهایی که او می خواند













