سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

چهار یادداشت برای کرونا

چکیده :اما، اگر انسان چنان است و خوبی در زندگی چنین آسان دست یافتنی است، پس چرا بشر در تاریخ اینهمه رنج دیده و بلا کشیده است. آیا متفکران و خیر خواهان به خطا رفته اند، یا خطا کارانی مهار بشریت را به اختیار گرفته اند؟ یا چه بسا اگر نبودند خیرخواهان و ایثار گرانی که یا به صلیبهای آشکار و پنهان کشیدندشان یا دهانشان را دوخته اند، یا جسم و جانشان را سوخته اند، وضع بشر از این هم بدتر می...


عباس منوچهری

۱.

برای ارسطو «شهر – کشور» همانا  فضای، نه مکانِ، با هم زیستن آدمی است. به عبارت دیگر در شهر بودن نحوه بودن و زیستن  انسان است. به این معنا «شهر» همان «عالمِ زیست» پدیدار شناسان است که می گویند: هستی آدمی همانا «در عالم بودگی» است. لذا، موجودی مدنی بودن انسان به همین معناست  وقتی ارسطو می گوید: «خارج از شهر یا دَد هست یا اله». یعنی بی – دیگران بودن برای آدمی آدم نه-بودن است. ارسطو اصول اخلاقی خود را نیز هم بر همین اساس می سازد و عرضه می کند. اصولی که، مانند آنچه وایتهد در مورد فلسفه نظری افلاطون گفت که:  «تاریخ فلسفه شرح آراء افلاطون است»،  می بینیم مکررا در تاریخ و نیز امروزه به آن رجوع می شود و باز سازی و باز گوئی می شوند. ارسطو بر اساس بنیادی بودن با- هم بودگی  یا مدنی بودن برای زیستمان آدمی، دوستی مدنی را بهترین نحوه زیستن برای آدمیان می داند. دوستی را وی بعنوان «خواستن خیر دیگری بخاطر خود او» تعریف می کند. یعنی در دوستی مدنی خیر «تو» و «من» متقابلا خواسته می شود. به عبارت دیگر در دوستی مدنی این اصل هستی شناختی ملحوظ است که، چنانچه هایدگر می گوید، هر که هست یک تو (Du) است، نه «من» یکی، و «تو» یکی «دیگر». پس می شود گفت، خیر «دیگری» خواستن عملا متضمن خیر خویشتن است؛ و شاید به همین دلیل است که شریعتی گفته است: «دوستی از عشق برتر است.»

اما، اگر انسان چنان است و خوبی در زندگی چنین آسان دست یافتنی است، پس چرا بشر در تاریخ اینهمه رنج دیده و بلا کشیده است. آیا متفکران و خیر خواهان به خطا رفته اند، یا خطا کارانی  مهار بشریت را به اختیار گرفته اند؟  یا  چه بسا اگر نبودند خیرخواهان و ایثار گرانی که یا به صلیبهای آشکار و پنهان  کشیدندشان یا دهانشان را دوخته اند، یا جسم و جانشان را سوخته اند، وضع بشر از این هم بدتر می بود.

طبیبان این روزها به ما می گویند تهدید اصلی کرونا برای بشر سرعت شیوع آن است و لذا راه پیش گیری از آن «دوری از  هم دیگر» است. یعنی کرونا ویروسی است که با هم بودن آنسانی را بر نمی تابد و برای نابودی آدمها در میان آنها تکثیر می شود و عمل می کند. شاید به همین جهت است که بر حیوانات تاثیری ندارد. یعنی کرونا ویروسی ضد انسانی، و به همان معنا ضد مدنی است. به این معنا کرونا یک عامل بیماری زایِ ضد زندگی مدنی است، بیش از آنکه ضد حیات جسمانی باشد. این قضیه می تواند آدمی را به فراست اندازد که بپرسد آیا میان کرونا با عواملی که در تاریخ  باعث رنج و مصیبت بشر بوده اند،  یعنی عواملی که تفرقه میان مردم و مردمان را «شرط لازم برای بقاء خود می کنند»، شباهتی وجود دارد یا خیر. هابرماس از  نهاد های قدرت و ثروت به  عنوان دو ستون سلطه نام می برد که با مخدوش کردن سیستماتیک ارتباطات انسانی به وسیله ابزار اقناعی، بر جهانِ زیستِ مشترک مسلط می شوند و بهره خود را می برند. از طرف دیگر، مثلث کرونائیِ  زر و زور و تزویر را علی شریعتی چونان سه عامل ضد انسانی و به همان معنا ضد مدنی معرفی می کند. دراصالت  سود طلبی سرمایه داری، در تزویر تحجر، و در زور محوری بجای محوریت خرد نیک، چیزی جز نا – بودگی ببار نمی آید، در حالیکه «بودن» و خوب زیستن همانا  با دیگران بودن است و خیر یکدیگر خواستن. حتی آنگاه که از هم ظاهرا دورند و موقتا «تنها».  حافظ آنچه را اینجا با زبان الکن گفته شد به زیبائی گفته است که:

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد   ……..

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد ……….

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار

مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد …….

 

۲. اعتبار سخن دکتر علوی پور

بنظر میرسد که میتوان چشم انداز ترسیم شده توسط آقای دکتر علوی‌پور  را  هم از جهت صحت  و انسجام نظری، و هم امکان عملی آن، با پاسخ به چرایی “سیندروم کرونا” از منظر علوم انسانی غیر پوزیتویستی- طبیعت گرایانه معتبر دانست.  به این معنا که تعاون و یاری  و به یک معنا، دوستی مدنی که د. علوی پور مطرح کرده اند به این دلیل معتبر است که اساسا  خود کرونا نتیجه شیوه زیست و شیوه تولید و مناسبات اقتصادی اجتماعی است که اکنون حاکم بر جامعه بشری  است و در این میان   تعاون و دوستی  و عدالت و ارزشهای انسانی  و نیز حفظ حرمت و رعایت حقوق انسانی و حدود محیط زیست و اقلیم، جایی ندارد.

ویروس کرونا محصول اعمال بشر فایده گرای  معاصر است، چه در آزمایشگاه بوده باشد چه در دل طبیعت. امروزه زمین و آسمان در عصر سرمایه داری متاخر مقهور فایده طلبی و ابزار انگاری همه چیز  توسط تکنولوژی و ایدئولوژی سرمایه داری در افراطی ترین شکل آن است. جهش ویروسی کرونا چه بسا در محدوده الزامات و قوانین طبیعت اتفاق افتاده اما نه ضرورتا بدون علت بیرون از  فرآیندهای طبیعی. مگر آسیب دیدگی لایه اوزون یک فرآیند طبیعی است،  مگر انواع آلودگی ها در طبیعت،  یا گرم شدن زمین فر ایندهای طبیعی هستند؟

 

۳. کرونا ئی که قبلا آمده است، هنوز نیامده!!!! آیرونی اول.

کرونا پیش از آغار سومین دهه قرن بیست و یکم با  بشر بود. کرونا خلف گشتل است؛ هر چند ظاهرا  از جنسی دیگر.  گشتل  (Gestell/enframing)، یعنی چیدمان گری خشونت آمیز بر آمده از اتحاد سرمایه و علم و تکنولوژی. گشتل و کرونا هر دو نتیجه پروژه های «جهان گستری» گشتل، می باشند. تسلیحات شیمیایی و اتمی بارزترین ابعاد این جهان گستری هستند.

ماکس وبر از قفس آهنین (قفسی به سختی فولاد  (stahlhartes Gehäuse/   سازمانهای مدرن حکومتی گفت و ظهور شرکتهای چند ملیتی و   بوروکراسی های فرسایشی را هشدار داده بود. او پیش بینی خود را در  جنگ اول جهانی دید. مارتین هایدگر از گشتل گفت از قفس فولادین با آلیاژ سرمایه و علم و تکنولوژی خشن که  بمب اتم  در هیروشیما و ناکازاکی فقط نمایشی از آن بود.

گشتل گرد می آورد و تجزیه می کند. هر چند این پارادوکسیکال بنظر بیاید،  که سرشت  گشتل پارادوکسیکال بوده و هست. ادعای گشتل رسیدن به  سعادت و رفاه عموم  بوده و هست، اما عملا فقط  به کام  آنانکه گالتونگ سوئدی سالها پیش سروران  کشورها و نه مردمان آنها نامید. آنها  که فایده اصلی را از رشد و توسعه می برند. مثل آنکه گفته بود آنها که همدیگر را می شناسند و با  یکدیگر جنگ دارند اما  در میدان نمی جنگند، بلکه کسانی که همدیگر را نمی شناسند و با هم ستیزی ندارند اما در میدان با هم می جنگند.

گشتل انسان را با طبیعت اما با وساطت علم و تکنولوژی برای استخراج جانِ  طبیعت گرد می آورد تا طبیعت را برای خود تجزیه کند و بعد سنتز، هر چند اینبار  در سرشتی غیر طبیعی . گشتل آسمان را گرم می کند و حفره در آن میسازد (لایه اوزون) زمین را آلوده می کند، آب و خاک را . اسلحه شیمیائی و اتمی میسازد و زباله های آن را به خورد زمین می دهد و طبیعت را به بدترین شکل ممکن تجزیه و نابود می کند.

طبیعت اما، بنا به سرشت خود دفاع می کند؛  قانون دارد، سیستم دفاعی –امنیتی دارد، مثل تن انسان.  ویروس  ها که  در آرامش زیست می کنند و با گشتل مورد تهاجم قرار گرفته اند  باجهش در تلاش برای امکان بقا هستند.

گشتل گرد می آورد آدمیان را در بازار برای رقابت و بهره بردن از کار  و تلاش همگان. عصر جدید است. آدمی در کارخانه با پیچ و مهره انس می گیرد (عصر جدید چاپلین) و میشود مهره ای در ساختار گشتل.

گشتل گرد می آورد در سازمانهای مدرن در تشکیلات جدید از بوروکراسی  حکومتی تا بوروکراسی آموزشی  – از مهد کودک تا مدرسه  دانشگاه – تا تربیت کند نیرو برای ادامه حیات  خود. گشتل خانه را از کار، فرزند را از خانواده …. جدا می کند و در قفسهای آهنین  بوروکرتیک گرد می آورد.

گشتل،   دکتر استرنجلاو = عشق جنگ اتمی = امنیت = نابودی خود برای نابودی  دشمن فرضی، تربیت می کند.

بشر در قفسِ ساخته ی گشتل، اکنون جرئت   بیرون آمدن از «خانه»  را هم ندارد.

البته این گشل است که تاجدار عالم  بوده تا به امروز؛ کرونا فقط مدعی تاجداری است.  خطر اما در این ادعا نیست. گفت «می خندد چون هنوز خبر بد را نشنیده است». سرمایه و علم و تکنولوژی در قامت گشتلی همچنان سرخوش از «قدرت» خود می خندد و ندای «شبه – مرد لامانچائی» می دهد،  چون هنوز خبر امکان تاجداری سوپر کرونا  ی خود ساخته ی در راه را نشنیده است.

کرونا هنوز نیامده …..

خطر این است که اگر بیاید، که اگر گشتل همچنان برقرار باشد که هست و بر و بحر طبیعت و و هر آنچه در قفس او نمی گنجد را مثل قهرمان Terminator تجزیه می کند و به هوا می فرستد، حتما خواهد آمد. ولی اینبار  معلوم نیست بشر به کجا باید پناه ببرد. چون اینبار  All that is solid melts into air

اگر امیدی برای نجات باشد در آنی است که شوماخر در  کوچک زیباست  از آن گفت و اکنون توماش زدلا چک  در اخلاقیات خیر و شر.

 

۴. گشتلی  – کرونائی

سخنگوی بهداشت ایران از «شوخی تلخ چینی ها با کرونا» گفته است.

این  یادداشت هرچند  طنز تلخ است اما  ابدا شوخی نیست،  البته آیرونیک  (کنایه آمیز، طنز، وارونه گوئی ..) است.

شریعتی از به سر عقل آمدن سرمایه داری گفته است. ….

برخی تحلیلها و نشانه دال بر این است که  گشتل، که  با «روحیه سرمایه داریِ   مولود اخلاق پروتستانی»  (کالوینیسم و تلفیق مشیت و اختیار) آغاز شد، و به قول ماکس وبر اول آنترپرونر پرهیزگار بود اما بعد ردایش را کنار گذاشت، و تا امروز که در قامت گشتلی نولیبرالیسم نژاد پرست  و نمونه های شبیه سازی شده آن در غیر غرب،  رسالت  آنترپرونرهای اولیه را ادامه می دهند، از کرونا آسیب بسیار می بیند. چنانچه در یادداشت قبلی آمد، سنتز گشتلی در دویست سال اخیر انواع بلایای انسانی را بر طبیعت نازل کرده است.

اکنون خوب است آینده پژوهان، که برای آینده دنیا و سرمایه داری  به شیوه گشتلی، یعنی اتحاد علم و تکنولوژی با سرمایه برای کنترل و بهره کشی ، توسط  آنچه هابرماس سیستم می نامد (ترکیب ثروت، قدرت، و دانش  ایدئولوژیک) ، سناریو می نوشتند – ولی تا دو ماه پیش در خواب هم سناریویی که «طبیعت» برای بشر نوشته بود را نمی دیدند – به یک سناریو احتمالی هم بیاندیشند، و آن اینکه اگر روند گشتلی به همین نحو ادامه پیدا کند  ممکن است ویروسی در «طبیعت» جهش پیدا کند که اینبار بجای ریه به مغز ابنای بشر حمله  کند، و آنهم به مغز گشتلی ها،  چه زرد و چه سفید و چه لاتینو که با الگوهای توسعه  نولیبرالی – گشتلی  بجان مردم بیچاره در این کشورها و همانندهای شان  افتاده اند. آنوقت کی برای کی دارالمجانین بزند یا آنها را مداوا کند.

اگر این، بقول شریعتی، «تاریخ اکنون» اعتباری داشته باشد،  آیا اینبار سرمایه داری فرصت خواهد داشت که به سر «عقل» بیاید. شاید بد نباشد که تا فرصت هست آینده پژوهان گشتلی کمی غیر گشتلی بیاندیشند و ببیند آینده چگونه می تواند متفاوت و غیر «ویروسی» باشد. و گرنه بر شاخه نشستن و از بن بریدن به نقطه انفصال مطلق میرسد و اینبار گشتل دیگر نمی تواند مثل قبل گرد آورد و کنترل کند.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.