افق گمشده!
چکیده :در روز اول سال دو مقاله از دوصاحبنظر ایرانی منتشر شده بود که ربطی به هم نداشتند، ولی میتوان پای انها را به عنوان نمونه های ناظر بر چهارمین بخش از “الف”های اول سال ۹۹ به میان کشید. اولی از سعید حجاریان بود با عنوان “محکم و متشابه در قانون اساسی” که میخواست به این...
در روز اول سال دو مقاله از دوصاحبنظر ایرانی منتشر شده بود که ربطی به هم نداشتند، ولی میتوان پای انها را به عنوان نمونه های ناظر بر چهارمین بخش از “الف”های اول سال ۹۹ به میان کشید. اولی از سعید حجاریان بود با عنوان “محکم و متشابه در قانون اساسی” که میخواست به این نتیجه برسد که قانون اساسی فعلی ایران میتواند مبنای حقوقی تحول مورد نظر تحول خواهان باشد و این به میزان قدرت اجتماعی آنها بستگی دارد. دومی از ابراهیم فیاض استاد دانشگاه بود که کل حرفش در تیترش خلاصه شده بود: “رنسانس اسلامی از قم آغاز خواهد شد. ”
مقاله اول را میشد در الگوی تحلیل راهجویانه عرصه گرم و هیجانی سیاست طبقه بندی کرد و دومی ، قاعدتاباید در زمره تحلیل موقعیت در عرصه خونسرد و منطقی نظریهپردازی اجتماعی قرار میگرفت. البته اگر کسی زحمت خواندن انها را به خود بدهد،(ارزش خواندن دقیق را دارند) خواهد دید دومی چنان نیست که میخواهد. هردو مقاله جز آنکه نشان میدهند اندیشه اهل فکر در ایران پای در زنجیر منازعات روزمره سیاسی دارد و ماهیت تفکر روشنفکرانه ندارد، نتیجه دیگری به شما نمیدهند . البته مقاله حجاریان ادعایی هم در این باب ندارد و او که هم خوشاندیشه و هم اعظماهلفکر عرصه سیاست در ایران است خواسته به یک ابهام موجود نزد فعالان سیاست پاسخ دهد و رهنمودی نثار آنان کند. دومی هم که در واقع گزارشی از گمانههای نویسنده در باره چشم انداز تحول تمدنی در ایران است از پس کاری که میخواهد بر نمیاید(طبعا کار قالب یادداشت هم این نیست)و از همان تیتر تیر خطا در میکند: حکم غلیظ و وعده نامشروطی مثل اقوال دولتمردان حکومت اسلامی میدهد که فلان “خواهدشد” و البته نخواهد شد؛ دور از احتمال است که آتش رنسانسی با جرقه کشمکش برسر قدرت نفوذ پاگیرد و از بحران فقاهت شیعیقمی هم برای جهان اسلام نوزاییتاریخی در نمیآید.
اما بحث ما در این باره نیست. مثالها از برای آن آمد که بگوییم از این گونه مقالات، افقی تاریخی برای مسیر آتی این بوم پیش روی ما گشوده نمیشود . اندکی میدانیم چرا و چگونه اینجاییم و با چه مرکبی از تاریخ به این نقطه رسیده ایم، ولی نمیدانیم به کجا میخواهیم برویم و چرا باید برویم. رویه وسطح بحث را که جدل بین کشش و ملزومات مدرنیته و دافعه وجاذبه سنت است بین خودمان دست بهدست میکنیم، اما این درواقع فقط صورت مساله است ونمیدانیم چرخهاش را چگونه و در کجا بشکنیم. بحث اینکه با قانون اساسی و یا بدون آن بشکنیم ویا منتظر شویم بحران فقه شیعی به نوزایی و رنسانس ختم شود ابعاد خرد و تاکتیکی موضوعند، چرا که “تفکر” جریان خود را براساس انتظار وقوع تحول تنظیم نمیکند؛ رودی است که منتظر نمیشود. این که افق این ملت در کدام سوست و چقدر دور است، یک سوژه برای تفکر و نظریه پردازی روشنفکرانه آزاد و بیقید سیاست روز، و برمبنای سابقه تاریخی – تمدنی ، و چشمداشت به روند تکاملی است. وظیفهای سترگ برای خردمندان ژرف اندیش است نه بازیگران گود سیاست.
جستجو در منابع سالهای اخیر ایران ردی از اندیشه ورزی جستجوگرانه وروشنفکرانه با هدفی در این حدود به دست نمیدهد. فعالیتهای فکری و اندیشهورزانه را میتوان به دو دسته گرم و آلوده به هیجان جنگ برسر قدرت، و درگیری عقل سرد و بیعاطفه سیاسی با جریان پیوسته تاریخ تقسیم کرد. اولی ، همان درک و بیان مسائل جاری در عرصه اجتماع، سیاست و فرهنگ است که بروز آنها حاصل کشمکش منافع و گرایشهاست و ارزش مصرف درتاریخ مشخص دارند. در ظاهر روشنفکرانه به نظر میرسند و به این نام شناخته میشوند، ، اما در واقع صرفا کارشناسانهاند . به مسایل بنیادینی که مسیر تاریخی جوامع را ترسیم یا تشریح میکنند کاری ندارند و دلمشعول مباحثات روزمره و بیش از همه رقابتهای سیاسیاند . صادقزیباکلامخستگی ناپذیر را در نظر بگیریدکه دایما در حال کشمکش با همگنانی در جناح مقابل است. یا عباس عبدی همهفنحریف و یا تاجزاده آتشینمزاج را که معلوم نیست مفسر رسانهاند یا فعال سیاسی، و استاد دانشگاهند یا مبلغ و آژیتاتور گرایشهای سیاسی. هر چه هستند، از آنها آبی در مسیرجریان پیشگفته تاریخ گرم نمیشود و توقعی هم نیست. البته همه ارزشمندند و بیان مطالبات مردم میکنند و جواب رسایی و رحیمپورازغدی و حسین شریعتمداری ها را میدهند و مچشان را میگیرند، اما فعالیت روشنفکری ندارند. این نوع فعالیتها روشنفکری نیستند. بحث ها داغ ومجادله هاپرتنش هست، ولی محصول آن چیزی نیست که تصویر افقی تاریخی در مقیاسی ملی از پس ان باقی بماند.حداکثرش ، روکمکنی وپس زدن رقیب سیاسی است نه فروغ اندیشهای فرا راه . نیاتیخیر و قضاوتها و رهجوییهایی که افق اعتبارشان میتواند ماهی ، سالی ، و حتی دههای باشد. اما تاریخی نیست. شعله کبریت، نه فروغ فانوس !
در مقابل، مباحثی نظری وجود دارند که ماهیت خونسرد و فاقد عاطفه سیاسی دارند . گرمای بحث و کشمکشهای سیاسی روز در آنها وجود ندارد و هنگام وقوع ، طرف مقابلی که بخواهد فردا جواب دهد در برابرشان نیست. در خلوت اندیشکده و آکادمی پخته میشوند و چالشهای آنها با یکدیگر در زمان طولانی و در عرصه دانشگاهی انجام میشود ؛ بیحضور توده و بی گرمای تنور سیاستروزمره . هابرماس آن را توصیف کرده بود: “هیچوقت به دنبال شنونده بیشتر ومخاطب نبودم و نیستم، هدفم پروردن ایده های خاص است.” اگر مجاز به تخصیص باشیم، لقب روشنفکر را صرفا به متفکران واضع این بحثها میدهیم: کسانی که برای اثبات مشی یک حزب یا گرایش سیاسی فکر واستدلال نمیکنند. پیشرانه آنها لذت دانستن و انکشاف افق دیدشان در باره ایده های خاص است. انها مکتشفان بیطرف مسیر پنهان تحرک تمدنها و ملتها و نورافکن بر مقاصد بعدی انهاهستند. شکافهای تاریخی را زیر سطح معصومانه زندگی جاری می یابند و به پلهای ممکن برای عبور از شکافی که عمیق و باز خواهد شد میاندیشند. یافته های عقلسرد و خردنقاد آنها، تاثیرات دراز مدت اما بطئی و بسیار عمیق نه تنها بر سرنوشت ملت خودشان که بر سایر ملتها دارد. منظور کسانی است که نه به اندازه کانت فیلسوف جهاناندیشاند ، نه به اندازه پوپر دوراناندیشند، و نه به اندازه گرامشی گرفتار رود سیاست شده و زیر دست وپای حکومت از دست رفتهاند. جایی درآن میانه و شاید بیشتر شبیه روسو، که میتوانست مسیری نظری برای جدایی دین و سیاست از یکدیگر و تعیین جایگاه یکی در برابر دیگری تعریف کند(همان که ما صد سال اول مشروطیت را در آن درماندهایم) تعریف کند بدون انکه در کوران یک کشمکش سیاسی برای دستیابی گرایشی به اهرم دولت سهم و نقش داشته باشد ویا شبیه جاناستوارت میل که در قرن نوزدهم مسیری را که به بریتانیای قرن بیستم میرسید ترسیم کند. اما انگار عصر ما فاقد این توان است. عصر فیلسوفانی که یافتههای نظریشان دیدگاهی انفعالی دربرابرجریانسیاست است وحیات جاری در جامعه آن را به صورت روزانه زیر گامهای خود خرد و باطل میکند و واقعیت بیرون پای چوبیناستدلالشان را میشکند. روشنفکری، توانایی تشخیص مسیر مقدر است! بیان کلیترین مشخصههای این مسیر است! جریان اندیشه ، کشف است نه ابداع. انسداد سیاسی هم اصلا مانع آن نیست ؛ انسداد مانع فعالان سیاسی است نه متفکران …
ما فقرایی هستیم که نمیدانیم چه چیزی را نداریم و به آن احتیاج داریم. در اول مقاله خود از جانرالز کد میاوریم که” مادامیکه، ما گامهای اساسی در جهت محدود کردن (یا کاهش) نابرابری اقتصادی-اجتماعی بر نداریم، یا روند امور سیاسی را از چنین نابرابریها پاک نکنیم، بنگاهها و افرادی که از قدرت و منزلت برتری برخوردارند –بهرغم برابری صوری در نظام انتخاباتی- کنترل زندگی ما را در دست خواهند گرفت”. راستش آدم نا امید میشود؛ آوردن حکمی که در اصل خود برای نقد دموکراسی مبتنی بر رای در جوامع لیبرال دموکرات صادر شده به چه کار ما میآید در این برهوت روشنفکری ؟…
در همان روز اول فروردین که آن دومقاله پیش گفته را بهانه این الف کردیم، طرفهای بود که دو نظریه پرداز دیگر هم دو مقاله داشتند . زحمت خواندن انها را به خودمان ندادیم، زیرا مشخص بود هدر دادن وقت است : وقتی تیتر مقاله آنهامشخص میکند میخواهند برمبنای این که اول سال ۹۸ سیل و آخرش کرونا بوده تحلیل کلان اوضاع سیاسی کنند، چرا باید آنها را خواند ؟ مگر حوادث طبیعی اگر حتی بر وضع سیاست موثرند از تقویم پیروی میکنند و آنقدر در انتخاب زمان رخ دادن هوشمندند که به مفسران فرصت تحلیل بر مبنای محتوای سال شمسی یا قمری بدهند؟!
فعالیتهایمان نماد کاملی از چرخیدن به دور خود در دوره نازایی تفکر است،…وبسیاری از آنها “مینویسم، پس هستم! “… سترون و بی افق.
منبع: جامعه نو













