سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تأملی بر کتاب رضا شاه اثر صادق زیباکلام...

تأملی بر کتاب رضا شاه اثر صادق زیباکلام

چکیده :مؤلفه هایی چون سابقه تاریخی، فرهنگ و ناسیونالیسم و ملی گرایی افراطی یا همان غرور خاص ملی ایرانی، ارزش بالای ژئوپلیتیکی ایران و مهم تر از همه پیداش و استخراج نفت، باعث شد تا این کشور لقمه راحتی برای قدرت های بین المللی جهت قبول تحت الحمایتی...


فرهاد محبی

به گمانم اتفاقات تاریخ معاصر ایران به بدترین نحو ممکن برای مردمان هم عصر ما رقم خورد. صادق زیباکلام در این اثر می کوشد تا ظهور رضاخان را نقطه عطفی در این برهه پرماجرا بداند. دانشم آنقدر نیست که این ادعا را قویا رد کنم اما هیچ دلیلی بر پذیرش آن نمی بینم.
واضح است که سلطنت شاهان بی کفایت قاجار هنگام ظهور رضاخان ، محکوم به فنا بود.

سه گزینه اما با توجه به شرایط ایران یک قرن پیش محتمل بود:
اول: تحلیل و تقلیل قدرت سلطان و میل به سمت تحت الحمایتی انگلیس و یا حتی روسیه
دوم: ظهور دیکتاتور مأبی چون رضا خان
سوم: تغییر سلطنت به جمهوریت

حال به تشریح احتمال وقوع موارد فوق می پردازیم:

مؤلفه هایی چون سابقه تاریخی، فرهنگ و ناسیونالیسم و ملی گرایی افراطی یا همان غرور خاص ملی ایرانی، ارزش بالای ژئوپلیتیکی ایران و مهم تر از همه پیداش و استخراج نفت، باعث شد تا این کشور لقمه راحتی برای قدرت های بین المللی جهت قبول تحت الحمایتی نباشد.

جمهوریت نیز با وجود زعامت مراجع ذی نفوذ شیعه و مخالفت صریح آنان ( به بهانه نیل جامعه به سمت سکولاریزم) شانسی برای تولد نداشت. کما اینکه امتحان این فرضیه از سوی رضاخان، میرفت تا تمام قدرت باد آورده اش را بر باد دهد.

حالت سوم اما به نوعی محتمل تر بود. دلایل وقوع این احتمال به تشریح در کتاب رضاشاه آمده است و از حوصله این مقاله خارج است. اتفاقا نویسنده به خاطر ارادتی که به مؤسس آخرین دودمان سلطنتی ایران داشت، با تردستی خاصی به این مهم پرداخته است.
با این مقدمه مختصر ، سعی بر این بود که خواننده به اجبار قانع شود که ظهور رضاخان در سپهر سیاست ایران، پیش از آنکه محصول نبوغ نداشته اش باشد، مدیون اتفاقات و شرایط خاص آن برهه از تاریخ همیشه بیمار معاصر ماست.

آنچه اینجا نیاز به نقد دارد تمایل نویسنده محترم به سمت رضاخان است. بخشی از این جانبداری به دلیل نگاه غیرمنصفانه حکومت فعلی به رضا خان ، حتی اگر بنا بر مواجهه باشد، دور از انتظار نیست. اما بخش دیگر این نگاه جانبدارانه قابل نقد و بررسی است.
نخست اینکه نویسنده محترم، به غیر از اشاراتی مجمل به خوش شانسی رضاخان، تقریبا تمام موفقیت ها را به حساب هوش و درایت نداشته رضاخان نوشته است.به عبارتی انتظار میرفت نویسنده محترم، ضعف مفرط شاهان قاجار را مهمتر از هوش و نبوغ رضاخان در این ماجرا بداند.

دوم اینکه نویسنده، لیاقت و درایت رضاخان را از زمان ورود به لشکر قزاق تا رسیدن به پادشاهی و تاجگذاری ستود بی آنکه در داشته های رضاخان شک و تردیدی داشته باشد. او رضاخان را از خدماتی قزاق ها تا تاجگذاری با دقت تمام تعقیب کرد بی آنکه اشاره ای به ضعف هایش داشته باشد.

روایت سرگذشت کودکی بی نام و نشان تا تاسیس دودمان پهلوی و تاجگذاری در کمال درایت و لیاقت و شجاعت از نگاه نویسنده، خواننده را امیدوار میکند که ایرانشهر تحت حکومت این نابغه شجاع، تبدیل به مدینه فاضله ای گردد که مسکن تمام آلام به جا مانده از بی کفایتی شاهان اسلاف او باشد.

این رویا اما هیچگاه به حقیقت نپیوست و اعترافات تلخ نویسنده در فصل آخر ، خواننده را به تإملی عمیق فرو می برد. خواننده حق دارد با اتکا به عملکرد ۱۶ ساله رضاخان در کسوت پادشاه،آنهم پادشاهی تام الاختیار، از نویسنده بپرسدکه: آن رضاخان قهرمان داستان کجا رفت که زمین تا آسمان با رضاشاه تفاوت داشت؟

آیا او رضاشاه نبود و همان رضاخان قلدری بود که با اتکا به همین قلدری اش، از فرش خانی به عرش شاهی رفت؟
آیا نمی توان بخش مهمی از موفقیت های رضا شاه را به اقتضای شرایط آن زمان طبیعی دانست؟
و مهم ترین سؤال اینکه آیا اگر رضاخان تشنه قدرت، برای تأسیس جمهوریت در ایران عجله نمی کرد، ایران امروز، اسیر جمهوری اسلامی کنونی بود؟


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.