به ضیاءها نیاز دارید…
چکیده :افشین حکیمیان ضیاء نبوی هنوز چهار دهه از عمر دشت نکرده، قریب ثلث عمرش را پس و پشت بندهای زندان سپری کرده و اینک در میانه اینهمه وحشت شیوع و همهگیری این ویروس انسانکُش، خبر آوردهاند که او را بازداشت کردهاند. او را بازداشت کردند؛ درحالیکه در این حالوهوای وحشت و ترس، باید همه فعالان...
افشین حکیمیان
ضیاء نبوی هنوز چهار دهه از عمر دشت نکرده، قریب ثلث عمرش را پس و پشت بندهای زندان سپری کرده و اینک در میانه اینهمه وحشت شیوع و همهگیری این ویروس انسانکُش، خبر آوردهاند که او را بازداشت کردهاند.
او را بازداشت کردند؛ درحالیکه در این حالوهوای وحشت و ترس، باید همه فعالان مدنی را فراخوان میدادند برای کمک. باید همه شبکههای انسانی مختلف را به کار میگرفتند برای آگاهیسازی.
تا به آگاهیبخشی از طریق همه معتمدان اینچنینی اجماعی ملی به پا میکردند برای مبارزه با این مصیبت. برای مبارزه با ویروسی که کارش کشتن است. کشتن هر بنیبشری. چه چپ، چه راست، چه حزبالهی و بسیجی، چه لائیک و یا که لیبرال.
باید همه مصلحتهای نخنمای خود را لختی به کنار میگذاشتند و بدین هجوم فراگیر کرنا، حیات انسان اکنون ایرانی را کلان کاروبار خود میکردند. باید همه ضیاء نبویها را فرامیخواندند برای اعتمادسازی.
ضیاء نبوی یعنی نجابت. یعنی مردی از جنس دیگر. یعنی بردباری، شکیبایی. یعنی از سن و سال خود پر کشیدن، به اوج رفتن. در جوانی خوی و مسلکی فرزانهوار کسب کردن. نهیب اخلاق را بر همه کنشهای خود داشتن.
یعنی غمخوار انسان. یعنی در اندرون همه کنشهای سیاسی، درکی فراسیاسی از گیروگرفتاریهای انسان ایرانی داشتن. یعنی از روشنفکری خرجِ درک و دریافت تودهی مردم کردن. نه که بدین توان به همان تیپ مألوف و مرسومِ تبری از ذهن و ضمیر توده روی آوردن.
و ضیاء بود که بدین خوی و خصلتها در این وادی تنهایی انسان ایرانی در مواجهه با ویروس کذایی، یاد از دردورنج تنهاترینها کرد. یاد از همه آنها که بر پس و پشت زندان اسیرند. یاد از محرومیت آنها از دوا و درمان. ذکر از امکان شیوع این ویروس در سلولهای انباشته از زندانیان کرد.
همان خیرخواهی که سراغی از آن نیست در این همه مقام و مسئول و متولی. چه رییسجمهورش که سلامتی مردم را فدای ترهات ایدئولوژیک میکند و چه آن متولی معبد که تن به تدبیر خیر و صلاح مردم نمیدهد.
و چه طنز تلخی است که در این اوضاع و احوالِ کمیابی و ندرت خیرخواهی هرچه مقام و مسئول، خیرخواهی از جنس و جنم ضیاء را فرامیخوانند برای زندان و بند.
خدایا! انسان ایرانی امروز چقدر بیپناه است. درمانده و مستأصل. به خود گذاشته شده در دامان همه مصیبتها.













