ما و شوروی هشتاد سال پیش!
چکیده :شاید باور نکنید اما برای من هیچ حادثهای در کشورم تازگی ندارد. هر حادثهای که در اینجا رخ میدهد فوراً به یاد یکی دو نمونهٔ مشابه تاریخیاش میاُفتم. مثلاً امروز که اخبار مربوط به کرونا و سهلانگاری وزارت بهداشت در اطلاعرسانی بهموقع را میخواندم یادم آمد که شبیه همین ماجرا در شوروی هشتاد سال پیش هم اتفاق افتاده...
بیژن اشتری
شاید باور نکنید اما برای من هیچ حادثهای در کشورم تازگی ندارد. هر حادثهای که در اینجا رخ میدهد فوراً به یاد یکی دو نمونهٔ مشابه تاریخیاش میاُفتم. مثلاً امروز که اخبار مربوط به کرونا و سهلانگاری وزارت بهداشت در اطلاعرسانی بهموقع را میخواندم یادم آمد که شبیه همین ماجرا در شوروی هشتاد سال پیش هم اتفاق افتاده است. به سراغ کتاب «امید علیه امید» رفتم و جملات «نادژدا ماندلشتام»، نویسندهٔ کتاب را پیدا کردم:
«من در شهر وارونژ مریض شدم، ابتدا تیفوس گرفتم که احتمالاً از کسی در ایستگاه قطار یا اسکلهٔ شهر گرفته بودم. بیماری تیفوس در روسیه خیلی شیوع داشت و تا همین اواخر همچنان در سطح وسیعی قربانی میگرفت. بیمارستانها و وزارت بهداشت از اعلام تعداد بیماران تیفوسی و درصد مبتلایان به بیماریهای شایعی مثل تیفوس و وبا و حصبه منع شده بودند. حتی کارکنان بیمارستانها بین خودشان مجاز نبودند اسم این بیماریها را به زبان بیاورند. در عوض، به هر کدام از این بیماریها یک شمارهٔ خاص داده بودند. اگر اشتباه نکنم بیماری شمارهٔ پنج، بیماری تیفوس بود و بیماری شمارهٔ سه بیماری وبا. حتی درصد وفور بیماریهای مسری در سطح جامعه جزو اسرار مملکتی به شمار میرفت. استدلال حکومت این بود که دشمنان نظام سوسیالیستی اگر بدانند مردم ما به چه بیماریهایی مبتلا هستند، میتوانند از این اطلاعات برای ضربه زدن به نظام استفاده کنند. من از تیفوس جان سالم به در بردم اما بعداً به اسهال شدیدی مبتلا شدم. اسهال هم برای خودش شمارهٔ خاصی داشت، هر چند که مسری نبود».
ماندلشتام در مورد انتخابات هم میگوید:
«ما منصفانهترین نوع انتخابات را داریم.
حکومت نامزدها را برایمان تعیین میکند و ما از بین آنها انتخاب میکنیم».













