سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

گوسفند “رای” ندارد

چکیده :اقتدار مرکزی و هسته ی سخت قدرت با زبان فارسی زیادی سخت به همه ی ما فهمانده است «چیزی که برای اش ارزش ندارد انسان است و همه ی متعلقات او از جان و مال و آبرو و زمان و اندیشه و ...» متاسفانه ما نیز در تمام این سالها شاگردان خوبی بوده ایم و از روابط زن و شوهری، تا کار فرما و کارگری، تا استاد و دانشجویی، تا راننده و مسافری، تا بانکدار و ارباب رجوعی، و... هر جا زورمان رسیده، انسان را تحقیر و انسانیت را به محاق برده ایم... و امروز این است حال ما و وضعیت ما .....


یاسر عرب

رفته ایم مطب پزشکی که از دوماه پیش نوبت اش را باید گرفت و راس ساعت آنجا بود. منشی می گوید «حدودا دو ساعت و نیم باید بنشینید تا نوبت تان شود!» با تعجب می پرسم «وقت حدودی اختلاف اش ده یا بیست دقیقه است نه دو ساعت و نیم!» و او با خونسردی می گوید «جرائت دارید به خود دکتر بگویید. البته که خود اش می داند .. وقتی می گوید باید هر روز نوبت ها را از ساعت دو عصر بدهم اما چهار عصر تازه می آید مطب، یعنی می داند هر مریض حداقل دوساعت بیخودی باید بنشیند» راست می گوید در نظامی که به اسم خطای پزشکی هر بلایی سر مریض آورده می شود و هیچکس هم پاسخگو نیست ما باید از اینکه هر بار فقط دوساعت همراه کودکمان در اتاق انتظار می نشینیم خوشحال هم باشیم! چه اهمیتی دارد اینکه همین دوساعت انتظار استرس و اضطراب کودکی که برای درمان رفته را زیاد تر می کند؟

این دیکتاتوری کوچک نمونه ی ساده ای است از وضعیت فرادست و فرو دستی در جامعه ایران که هر کجا که “ذره ای قدرت” وجود داشته باشد می توانید آن را ببینید. مگر وقتی اتوبوس در جاده برای سود بیشتر ساعتها می ایستد تا مسافر اضافه بزند کسی می تواند به راننده شکایت ببرد؟ مگر وقتی برای نوبت دادگاه باید ساعتها توی راهرو بنشینی روی صندلی چوبی کسی جرائت دارد صدای اعتراض بلند کند که «آقا وقت ام هدر رفت!» اصلا زمانِ انسان چه ارزشی دارد وقتی خود انسان بی ارزش است!
کرور کرور ساعت، میلیون میلیون دقیقه بچه های مظلوم محیط زیست توی بازداشتگاه، بهترین سالهای عمرشان هدر شد و برای چه کسی مهم بود؟

بچه مردم سالم می رود تشییع جنازه سر دار سلیمانی و جنازه بر می گردد. حالا باید والدین شان بیفتند اینطرف و آنطرف و حتی جلوی بیت رهبری!!! که «آقا به داد ما برسید! ما شکایت داریم» فلان معترض را عمودی می برند اش زندان و افقی با سی چاقو درون بدن اش بر می گردد. استاد دانشگاه امام صادق (ع) را زنده می برند درون بازداشتگاه و جسد تحویل می دهند. بعد از یکان و ده گان می پرند روی صدگان و چند صد کشته ی اعتراض آبان ماه داغ می شود روی دل مردم و یک نفر استعفا که نمی دهد هیچ به دمپایی ابری اش هم نمی گیرد! و هنوز هم حضرات فرصت نکرده اند بشمارند که چند نفر کشته شدند؟ حالا چه فرقی دارد؟ صد تا کمتر صد تا بیشتر .. آدم نیستند که! عدد هستند … اصلا تا سال دیگر همین موقع کی یاد اش مانده؟

بی‌جهت نیست که دیه‌ی انسان در ایران از افغانستان نیز پایین‌تر است. (هدف از این قیاس توصیف عقب ماندن ایران در حفظ شأن انسانی شهروندانش است. نه خدای ناکرده کم شأن نشان دادن شأن انسانی افغانستانی‌ها) چیزی حدود قیمت پنج باکس نور دِدوی استدویی یا چهار تا پراید فکستنی که البته این هم تا دهنده که باشد و گیرنده چه کسی؟ مثلا بچه ی بلوچ را راست راست گاندو خورده و سازمان حفاظت از محیط زیست می آید که «سر و صدا نکنید و آبرو ریزی راه نیندازید. ما خودمان وظیفه داریم دیه اش را بدهیم .. اینجا را امضا کنید و رضایت بدهید تا برویم دیه اش را بیاوریم!» و بعد حاجی حاجی مکه … و بی جهت نیست که «فکر انسان» بی ارزش است چرا که به اعتقاد حضرات همه ی آنچه باید می دانسته اند در برداشت ایشان از “دین” آمده است… ما در یک رودربایستی ضخیم گرفتاریم! و دانستن این علم زیادی نمی خواهد … مردم سالاری دینی اسم این رودربایستی است. ساختار کنونی اساسا نیازی به “انسان” ندارد، تا چه رسد به مردم! و اینگونه است که جامعه شکلی “توده ای” پیدا می کند و انسان “فاعلیت” خویش را از دست می دهد و اینگونه است که زندانیان شبیه زندانبان های خویش می شوند..

اقتدار مرکزی و هسته ی سخت قدرت با زبان فارسی زیادی سخت به همه ی ما فهمانده است «چیزی که برای اش ارزش ندارد انسان است و همه ی متعلقات او از جان و مال و آبرو و زمان و اندیشه و …» متاسفانه ما نیز در تمام این سالها شاگردان خوبی بوده ایم و از روابط زن و شوهری، تا کار فرما و کارگری، تا استاد و دانشجویی، تا راننده و مسافری، تا بانکدار و ارباب رجوعی، و… هر جا زورمان رسیده، انسان را تحقیر و انسانیت را به محاق برده ایم… و امروز این است حال ما و وضعیت ما ..

اینگونه زیستن شایسته ی گوسفند هم نیست چه رسد به انسان. تمام سخنِ دوستان امروز مان این است که برای بازگرداندن شان انسانی به انسان ها باید به پای صندوق رای بیایید و به “ما” رای بدهید!!!

و جان کلام حقیر هم این است که گوسفند “رای” ندارد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.