سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا از تحریم انتخابات می‌هراسیم؟!...

چرا از تحریم انتخابات می‌هراسیم؟!

چکیده :اگر عطش اصلاح‌طلبان به شرکت در انتخابات و اعتیاد به حضور در قدرت را هیچ نقد و استدلالی نتوانست چاره کند، در ماه‌های اخیر حداقل تا این مقدار بر اکثر ناظران روشن بود که در این انتخابات هم نظام، به دلایل و علل مختلف، مصمم‌تر از هر زمان دیگری مانع از ورود صداهای مزاحم خواهد شد، و هم جامعه‌ی خسته و دلزده از عهدشکنی دولتِ برآمده از حمایت اصلاح‌طلبان، و عصبانی از نامردمی و سبعیتِ آبان و دی حاکمان، اقبالی به شعار و وعده‌های توخالی و تکراری و آزموده‌شده و بی‌حاصل نخواهند داشت. اما این برآوردها کارگر نیفتاد و اصلاح‌طلبان دنبال ثبت نام پرشورتر (!)...


کلمه – سید احمد نیک‌جو

اگر از برخی «اتفاق»ات صرف‌نظر کنیم، بیراه نیست که تاریخ اصلاح‌طلبی دو دهه‌ی اخیر را تاریخ سوءتفاهم و شعارزدگی و گرفتارماندن در بن‌بست‌های خودساخته بدانیم، و این پیش از هر چیزی، حاصل ذهنیتی مشوش است که چون غایات و اهداف را به‌درستی نمی‌شناسد، در انتخاب رویکرد و مسیر نیز علی‌الاغلب به بیراهه می‌رود و به‌جای گشودن راه، چاه جدید می‌گشاید و قفل بر روی قفل می‌زند.

اگر عطش اصلاح‌طلبان به شرکت در انتخابات و اعتیاد به حضور در قدرت را هیچ نقد و استدلالی نتوانست چاره کند، در ماه‌های اخیر حداقل تا این مقدار بر اکثر ناظران روشن بود که در این انتخابات هم نظام، به دلایل و علل مختلف، مصمم‌تر از هر زمان دیگری مانع از ورود صداهای مزاحم خواهد شد، و هم جامعه‌ی خسته و دلزده از عهدشکنی دولتِ برآمده از حمایت اصلاح‌طلبان، و عصبانی از نامردمی و سبعیتِ آبان و دی حاکمان، اقبالی به شعار و وعده‌های توخالی و تکراری و آزموده‌شده و بی‌حاصل نخواهند داشت. اما این برآوردها کارگر نیفتاد و اصلاح‌طلبان دنبال ثبت نام پرشورتر (!) رفتند. گذشت و هر آنچه که قابل پیش‌بینی بود هم محقق شد، ولی اصلاح‌طلبان به‌قدری آشفتگی و شگفت‌زدگی بروز دادند که گویی عادتی خرق شده و رویدادی بدیع به وقوع پیوسته، تا آنجا که کسی اگر تازه به این سرزمین پا گذاشته بود، نگران این می‌شد که مبادا اصحاب شگفت‌زده‌ی اصلاحات، که بنا به سنت معهود مجدداً «غافلگیر» شده‌اند، دست به انتحار بزنند! اما اصلاح‌طلبان از ماه‌ها قبل دسته چک امضاشده را تقدیم کرده و تضمین داده بودند که اهل «بداخلاقی» نیستند و حد اعلای واکنش‌شان این است که «فقط» لیست نمی‌دهیم، اما رای می‌دهیم و تحریم نمی‌کنیم؛ «اقتربت الساعه و انشق القمر»!

شاید تنها مزیت خمودگی یا برآشفتگی این روزهای جامعه برای اصلاح‌طلبان این باشد که کمتر کسی رغبت کند و اینان را به چالش بکشد، اما تاریخ نامهربان‌تر از این حرف‌هاست.

یکی از خطوط توجیهی این رویکرد چنین عنوان شده که تحریم انتخابات هم‌سوشدن با براندازان است! این اگر بن‌بست خودساخته و خودخواسته نیست، این اگر رهاکردن مساله‌ی اصلی و معطوفِ حواشی شدن نیست، پس چیست؟ اتفاقاً ایراد آن است که چون اصلاح‌طلبان ایستادگی بر موضع حق و مقاومت در برابر تمامیت‌خواهی و مقابله‌ی همه‌جانبه با حذف و سرکوب خیابانی و انتخاباتی را را فرونهاده و بیش از بیان چند جمله‌ی بی‌محتوا از آنها برنمی‌آید، حتماً دیگرانی پیدا می‌شوند که این پرچم را به‌دست بگیرند، چه این پرچم‌داری به گذشته و حال‌شان بیاید و چه نیاید. «هیچ» توجیهی نمی‌توان یافت که این میزان ضعف و سستی در برابر تیغ تیز حذف، ناشی از کدام دلیل عقل‌پسند است، یا در خدمت برآوردن کدام هدف است. عجیب است که عده‌ای بر این گمان بروند که نکند «منافع»ی در کار است؟ «اگر» این گمان‌ها، در مورد بعضی اصلاح‌طلبان، بهره‌ای از حقیقت نداشته باشد مسئولیت چنین «گمان»هایی اما حتماً با آنهاست چراکه «هیچ» تلاشی برای اجتناب از موضع تهمت نکرده‌اند.

بسیار ساده و روشن بگویم: شما نباید بنا بر برخی سوءتفاهمات و تعارفات، شعار تحریم را وامی‌نهادید تا دیگرانی آن را برگیرند، بلکه باید از «تحریم»، به‌مثابه شیوه‌ای صریح و حق‌طلبانه و به‌عنوان واکنشی عزت‌مندانه در برابر سرکوب‌گرانی که در راه حذف، دست‌شان نه فقط برای ردصلاحیت، که برای ریختن خون نیز نمی‌لرزد، استفاده می‌کردید. نه اینکه منفعلانه و ملتمسانه و ذلیلانه همچنان امید به زنگی مست بدوزید تا شاید حلقه‌ی دار جمهوریت را شل کند و قدری تایید بر صلاحیت نیروهای دست‌چندم‌تان تنعم نماید.

بماند که عنوان «برانداز» هم به‌غلط و شوخ‌طبعانه استفاده می‌شود و در هیاهوهای کلیشه‌ای، مدلول‌های اصلیِ عنوان «برانداز» در حاشیه‌ی امن مانده‌اند. کدام منصفی است که درنیابد که براندازیِ اصلی آن است که پیش چشم تمام دنیا، سه روز و «با تمام توان» دروغ بگویی و با پیروی از الگوهای «برادران» روس، مدام بر چشم حقیقت خاک بپاشی و مردمت را به هیچ هم نگیری، تا آنجا که فشار خارجی بالا بگیرد و امکان کتمانِ بیشتر نباشد! برانداز اصلی آنهایند که خونِ غیرهموطنان برایشان رنگین‌تر از برادران و خواهران هم‌وطن است و اگر در میان جان‌باختگان کسی جز هم‌وطنان نبود، به‌سان کشتگان آبان با آنها معامله می‌شد. آری، براندازی آن است که ماه‌ها پس از جنایت آبان، حتی حاضر نباشی تعداد کشتگان را اعلام کنی، و روان جامعه را به سخره بگیری و زخم بر زخم‌شان بیفزایی، و هر روز، مسئولیت اعلام آمار را از یکی به دیگری حواله کنی. برانداز آن کسی است که، به تعبیر مهندس موسوی، «از جیب مستضعفان و پابرهنگان و فقرا فسادهای عظیم را در کشور ایجاد کرده‌»!

ولی اصلاح‌طلبان درگیر خط‌کشی بیرون و درون‌اند و به‌جای موضع اصولی، همچنان در مرزبندی‌های فرعی گرفتار مانده‌اند و با براندازان اصلی مهربان‌ترند، تا با برخی ورشکستگانِ تاریخ مصرف‌گذشته که به‌دنبال احیای سلطنت‌اند.

تابوسازی از «تحریم» جز تبعید خودخواسته از قلمرو حق‌خواهی و اصول‌مداری نیست. باید سر از برفِ خوش‌خیالی بیرون آورد و قلب ماهیت نظام را پذیرفت. امروز، احیای جمهوریت و بازگرداندن حرمت و اعتبار به صندوق رای، راهی جز «تحریم» ندارد. برای برگشت از خطا شاید اندک وقتی مانده باشد!

با نهایت ناامیدی، و فقط به جهت اتمام حجت و انجام وظیفه‌ی ملی و دینی، باید گفت که آقایان اصلاح‌طلب! در این لحظات پایانی برگردید و قدری از مافات را جبران کنید! وگرنه اگر کسانی که خیر این سرزمین را نمی‌خواهند بر موج رویگردانی ملت از صندوق سوار شوند، مسئولیت شما بیش از هر شخص و جریان دیگری است! برای حفظ کیان کشور «باید» این صحنه‌گردانی رسوا را تحریم کرد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.