آنچه که از جنبش سبز خاکستر نشد و نخواهدشد
چکیده :علیرضا رضائی بعد از بیانیه میرحسین در واکنش به اتفاقات تلخ آبان ماه و واکنشهای مختلف به آن، به عنوان کسی که از موسوی و میراث جنبش سبز دفاع میکند، برآن شدم تا در دفاع از آن میراث گرانبها نوشته زیر را به رشته تحریر درآورم. جا دارد در آغاز خاطرنشان شوم که نسبت من...
علیرضا رضائی
بعد از بیانیه میرحسین در واکنش به اتفاقات تلخ آبان ماه و واکنشهای مختلف به آن، به عنوان کسی که از موسوی و میراث جنبش سبز دفاع میکند، برآن شدم تا در دفاع از آن میراث گرانبها نوشته زیر را به رشته تحریر درآورم.
جا دارد در آغاز خاطرنشان شوم که نسبت من با مهندس موسوی، نسبت آن کس است که:
«بهر نان شخصی سوی نانوا دوید / داد جان چون حسن نانوا را بدید»
و حال تلاش مینمایم که با دانش ناقص و بیان الکن خود این نکته را شرح دهم که میرحسین موسوی و جنبش سبز چه میراثی را برای ما به یادگار گذاردهاند.
برای شرح این موضوع از جنبههای مختلفی میتوان به آن پرداخت، سعی من بر این است که ایدههای گرانبهایی که در آن دوره مطرح گشت را شرح دهم، ایدههایی که حکم سنگ محک هر جنبشی را برای من پیدا کردهاست.
۱- «تسلیم این صحنهآرایی خطرناک نخواهم شد.»
شاید اکثر ما این تیتر روزنامه کلمه سبز را که فردای انتخابات بیست و دوم خرداد منتشر شد، به یاد داشته باشیم. اولین چیزی که از موسوی آموختم، همین نکته بود؛ باید خط قرمزی داشت و هرگز از آن عقبنشینی نکرد و نبایست به هر ساز قدرت خوش رقصی نمود. البته در این راه محتمل است که آسایش جان و آرامش زندگی بر باد رود، ولی امروز که در نهمین سالگرد آغاز حصر قرار داریم، میرحسین نشان داد که به هیچ قیمتی تسلیم نمیگردد.
خوب است که اصلاحطلبان به این ویژگی اندکی توجه کنند و چشم خود را باز کنند تا ببینند که نداشتن پرنسیپ سیاسی چه عاقبتی را برای آنها به ارمغان آوردهاست.
۲- «عدم انفعال»
برخورد مهندس موسوی با وقایع اطرافش فعالانه بود نه منفعلانه. در مقایسه با جریانات سیاسی این روزها که در برابر برخوردهای حکومت و حتی واکنشهای مردمی رویکردی منفعلانه داشتهاند، جنبش سبز و مهندس موسوی با حضور مداوم خود در صحنههای سیاسی و اجتماعی آن روزها و واکنشهای عاقلانه، رویکرد فعالانه خود را حفظ نمود و در مقابل هر نفی یک ایجاب داشت. به عنوان مثال درخواست «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» که در زمان خود حرکت بسیار رو به جلویی بود و یا حضور در راهپیمایی روز قدس. رفتار جنبش سبز را میتوان با رفتار امروز ما مقایسه نمود، به عنوان مثال عدم شرکت در انتخابات. اینجانب ابدا قصد شرکت در انتخابات را ندارم اما این رویکرد را به شدت منفعلانه میدانم و به همین جهت دستاورد خاصی برای آن متصور نیستم.
یکی دیگر از ویژگیهای موسوی عدم پایبندی به مرزبندیهای واهی حاکمیت بود و هرگز حاضر نشد که خودی-غیرخودی در این جنبش به وجود آورد و همانگونه که به آن پرداختم مردم را با رویکرد ایجابی گرد هم میآورد نه با نفی دیگری.
۳- «پذیرش تاریخ»
جنبش سبز به من آموخت که تاریخ خود را، چه روشن چه تاریک، بپذیرم و بدانم من نه آغازکننده تاریخ میباشم و نه پایان دهنده آن. من و تمام ما میراثدار تاریخ خود هستیم و خواه ناخواه، قدمی در ادامه آن خواهیم برداشت و با آگاهی از آن میراث و عبرت گرفتن از آن میتوان راه درست را انتخاب نمود. برای من توجه به تمام تاریخ مِن جمله مشروطه، نهضت ملی کردن نفت، انقلاب پنجاهوهفت و… بسیار آموزنده بود. در مقایسه با انقلاب پنجاهوهفت که سعی در آغاز تاریخ داشت و تمام گذشته خود را نفی مینمود و یا گروههای سیاسی امروز، که رویکرد گزینشی به تاریخ دارند، جنبش سبز این برتری را داشت که خود را به حق وارث تمام این تاریخ بداند. با چنین رویکردی است که میتوان قدمی بهتر در راه توسعه برداشت.
۴- «پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد.»
من نه تنها در عرصه سیاست که در تمامی عرصههای زندگی به این ایده معتقدم و به عنوان یک اصل اخلاقی به آن باور دارم. به زعم راقم این سطور، این ایده، درخشانترین ایده مهندس موسوی بود که در تاریخ ما نظیر نداشت. اینکه متوجه گردیم که در هر راهی که پیش میگیریم نه تنها به صلاح خود، که بایستی به صلاح دیگری نیز بیاندیشیم، حتی اگر آن دیگری بدخواه ما باشد و باید، تاکید میکنم باید به فکر سعادت همگان بود و این خیال باطل را از ذهن بایستی دور نمود که با حذف دیگری راه سعادت برای ما گشوده میگردد. شاید به واسطه همین ایده بود که جنبش سبز همیشه سعی در نفی خشونت داشت و نمود آن را میتوان در راهپیمایی مسالمتآمیز بیست و پنج خرداد مشاهده نمود.
با باور به این نکته که پیروزی ما در گرو شکست دیگری نیست، به غالب جریانهای سیاسی و بسیاری از دوستان خود این تذکر را میدهم:
«ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی / کاین ره که میروی به ترکستان است»
به تمامی مخالفین جمهوری اسلامی که خیال میکنند با آخوندکُشی، اصلاحطلبکشی، بسیجیکشی و در یک کلام دیگرکُشی میتوان گرهی را گشود، نکته بالا را متذکر میگردم و با ادامه چنین رویکردی نه تنها همای سعادت بلکه جغد شوم را بر بام این مملکت مینشانند.
در پایان این نکته را خاطرنشان میشوم که این تنها قسمتی از میراث گرانبهای جنبش سبز و درایت رهبران آن بود، ولی میراثی که از پس تندباد حوادث همانند نامش همیشه سبز میماند.













