داستان صانع ژاله بارها تکرار شد
چکیده :بیست و هفتم بهمن را خوب به یاد دارم که مراسم تشییع جنازهای هم برایش ترتیب دادند؛ آن هم از سوی کسانی که دو روز قبل در خیابانهای تهران با تفنگ و اشکآور و باتوم و زنجیر به جان مردم افتاده بودند؛ حالا همانها که زده بودند و اسلحه داشتند ادعای خونخواهی هم...
سپند ارند
احتمالا او را فراموش کرده باشیم. بیست و پنجم بهمن سال هشتاد و نه در بیست و شش سالگی، در یکی از راهپیماییهای جنبش سبز کشته شد. همان تظاهراتی که به حصر میرحسین و کروبی و رهنورد منجر شد چرا که خار چشم کسانی بود که یک سال قبل از آن با برگزاری نمایشی حکومتی مدعی بودند مراسم تشییع جنازه جنبش سبز را برگزار کردهاند.
صانع ژاله در آن تظاهرات کشته شد. اولین و آخرین کشتهشده در اعتراضات هم نبود اما آنچه بغض را دوچندان میکرد سناریویی بود که برایش طراحی کردند، حاکمیت همان ترفندی را در پیش گرفت که این روزها بیشتر برای مردم آشناست. سراغ یکی از بستگانش رفت و در مصاحبههای تلویزیونی او را از حامیان نظام نشان داد؛ خیلی سریع برایش کارت بسیج هم پیدا شد و به عنوان یک بسیجی که به دست بیگانگان کشته شده، معرفی شد.
بیست و هفتم بهمن را خوب به یاد دارم که مراسم تشییع جنازهای هم برایش ترتیب دادند؛ آن هم از سوی کسانی که دو روز قبل در خیابانهای تهران با تفنگ و اشکآور و باتوم و زنجیر به جان مردم افتاده بودند؛ حالا همانها که زده بودند و اسلحه داشتند ادعای خونخواهی هم میکردند.
نُه سال گذشت و آنهایی که ریگی را از آسمان به زمین میآوردند نتوانستند قاتل کسی را پیدا کنند که به گفته خودشان بسیجی و حامی حکومت بود. نُه سال گذشت و آنها هواپیمای مسافربری را هدف قرار دادند و جوانان دیگری را به کام مرگ کشاندند؛ این بار نیز، همانهایی که شلیک کرده بودند خودشان زیر تابوت مردگان را گرفتند و تشییع کردند تا مادران داغدار در خاکسپاری عزیزانشان تنها بگویند ولمان کنید.
داستان صانع ژاله بارها و بارها تکرار شد؛ هر بار با اشک و آه و داغ تازه. او را در بیست و شش سالگی کشتند و ما را نیز در همان سالهای جوانی از زندگی گرفتند یا درست آنکه زندگی را از ما گرفتند. گویی جایی از نان سالهای جوانی هاینریش بل است که میگوید به ما خیانت کردهاند، به بهترین سالهای زندگی یک انسان، یعنی سنین بین بیست تا بیست و هشت سالگی خیانت شده است.
نُه سال بعد از آن خیانت هنوز خیابان رنگ خون میدهد و چه کسی باورش میشد هزار و پانصد نفر را در آبان بکشند؛ صد و هفتاد و شش نفر را در آسمان هدف قرار دهند و به مردم دروغ بگویند و بعد هم خودشان صاحب عزا شوند.
چگونه میتوان به حکومت گفت کشتن مردم، زندانی کردن دانشجویان، کارگران، معلمان و هر کسی به دلیل نظرات و عقایدش، ویرانی بزرگی است؟
با این حال ما همچنان به روزهای خوب باور داریم و آن را میسازیم.
منبع: اینستاگرام نویسنده.
تیتر انتخاب کلمه است.













