سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان؛ با نگاهی به سر...

سرکوب بزرگ خیابانی در عصر جدید، پایان شبه دموکراسی و ایران پسا آبان؛ با نگاهی به سرنوشت جوامع سرکوب شده در چند جغرافیای سیاسی

چکیده :سرکوب عریان خیابانی نوعی استفاده قهرآمیز حکومت از قدرت نظامی (درشرایط غیر از کودتا ،جنگ و نسل کشی) در برابر اعتراضات و جنبش های سیاسی اجتماعی داخلی است که در آن طی زمان کوتاه با استفاده ازقدرت سخت و خشونت بی قاعده معترضین سرکوب و حذف می...


محمد کوراوند

سرکوب های بزرگ خیابانی تجسم عینی مفهوم بن بست سیاسی و شروع دوران زوال سیاست ورزی است. سرکوب های بزرگ نشانه ناچار بودن از حذف دیگری است. در هر جغرافیای سیاسی سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی خاصی را پایه گذاری کرده است. در منطقه خاورمیانه معمولا سرکوب های بزرگ به فروپاشی یا جنگ منتج شده است. در ایران عقب ماندگی سیستم سیاسی از مطالبات معیشتی، اجتماعی و نسلی( تحت تاثیر مطالبات موج جهانی پست مدرن) باعث سرکوب جنبش های نوین اجتماعی به شکل سنتی و خشونت بار شده است چیزی که در آبان ماه فاجعه آفرید و تیر خلاصی بر دو دهه تمرین شبه دموکراسی و ابزارهای حداقلی آن چون انتخابات بود. بنابراین تحلیل شرایط جامعه و حکومت در ایران هرگز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت.

***

سرکوب عریان خیابانی نوعی استفاده قهرآمیز حکومت از قدرت نظامی (درشرایط غیر از کودتا ،جنگ و نسل کشی) در برابر اعتراضات و جنبش های سیاسی اجتماعی داخلی است که در آن طی زمان کوتاه با استفاده ازقدرت سخت و خشونت بی قاعده معترضین سرکوب و حذف می شوند.

تفاوت آن با روشهای معمول سرکوب سیاسی در عدم تن دادن به قواعد بازی و پایان هرگونه تحمل و مدارا می باشد. جوامع پس از سرکوبهای بزرگ دیگر به شرایط قبل باز نمی گردند و دیر یا زود جهت حرکت اجتماع به سمت تغییر طلبی می چرخد. نهادهای مدنی و پیشرو نیز پاسخی در چرایی تداوم روشهای مرسوم سیاسی پس از سرکوب هاب بزرگ نمی یابند. اما مطابق پژوهش ها در همه جوامع سرکوبهای بزرگ نتایج اجتماعی تاریخی یکسانی دربر نداشته است.

معمولا سرکوبهای بزرگ و عریان در یک جغرافیای سیاسی و یا کانتکس خاص سرنوشت مشابهی را رقم زده است. مثلا در دوران جنگ سرد سرکوبهای بزرگی توسط حکومتهای دست نشانده بخصوص در اروپای شرقی رخ داد. در سرکوب خونین قیام بوداپست و سرکوب بهار پراگ که اعتراضات با هدف انتشار مانیفست دموکراسی و ضدیت با رژیم های دست نشانده شوروی رخ داد ارتش به دستور مسکو به تظاهرات و اعتراضات به شکل خونین پایان دادند. در بوداپست تنها در ۳ روز ۲۷۰۰ نفر کشته شدند و قیام سرکوب شد. نمونه این سرکوبها در بلوک شرق متعدد بود.

بعدها در روند مشابهی کشورهای مجارستان ،چک و اسلواکی و سایر سیستم های مشابه به شکل نظام های جمهوری و دموکرات درآمده و عضو اتحادیه اروپا شدند. از دل این سرکوب ها جنبش های اجتماعی قوی تر زاده شد و در نهایت در شرق اروپا توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شکل گرفت.

در منطقه آمریکای لاتین و مرکزی سرکوب های معروف به جنگ کثیف در دهه های پایانی قرن گذشته رخ داد. دراین دوره سرکوب ها که توسط حکومتهای نظامی حاکم بر مکزیک، آرژانتین و برخی دیگر از نظامهای آمریکای لاتین بوقوع پیوست از روش های کثیفی برای حذف مخالفین استفاده می کردند که یکی از آنها ریختن مخالفین سیاسی با هواپیما در دریا بود. دفن مخالفین در گورهای دسته جمعی از دیگر شیوه های رایج بود. در یک فقره در مکزیک نظامیان در یک روز ۲۵۰ دانشجوی معترض را در یک دانشگاه به ضرب گلوله کشتند.

بعدها حکومتهای نظامی آرژانتین، شیلی و مکزیک همگی سرنگون شدند و نظام جمهوری جای آنها را گرفت. دو دهه بعد این کشورها تا حد مطلوبی توسعه اقتصادی و سیاسی یافتند و دوران انسداد سیاسی در بخش زیادی از این منطقه پایان یافت.

در چین و دیگر نظام های مشابه شرق آسیا هم سرکوب های بزرگی رخ داد. کشتار میدان تیان آن من چین نمونه این رخدادها بود. در این اعتراضات که باحضور صد ها هزار نفر و با رهبری دانشجویان برگزار شده بود با فرمان سرکوب حزب حاکم چین بین هزار تا ۳هزارنفر کشته شدند. سرکوب های مشابهی در بازه های دیگر در تایلند و ویتنام و چند کشور دیگر منطقه رخ داد.

بعدها این کشورها با دست کشیدن از شعارهای ایدلوژیک و اصلاحات ساختاری گسترده، توسعه اقتصادی را هدف قرار دادند که در نتیجه کل منطقه شرق آسیا با جهش مواجه شد. توسعه شگرف اقتصادی و همگرایی اجتماعی بر شاخص توسعه سیاسی این کشورها نیز تاثیر مثبت گذاشت.

اما درخاورمیانه و بخصوص در دهه های اخیر نمونه سرکوب های خونین در برابر جنبش های اجتماعی در کوتاه مدت به نظامی شدن حکومتها، رای گیری نمایشی و تعلیق هر گونه فعالیت سیاسی و حزبی منجر گردیده است و در بلند مدت نیز به فروپاشی و جنگ داخلی و خارجی انجامیده است.

در دهه ۸۰ میلادی حافظ اسد در حما ،تدمر و ادلب سرکوب های بزرگی به راه انداخت. شکاف عیمقی که بین سیستم سیاسی و مردم این منطقه ایجاد شد تا دوران رهبر (رییس جمهور) بعدی ادامه یافت. سالها بعد بشار اسد رییس جمهور بظاهر نود درصدی در سرکوب اعتراضات داخلی (بخصوص در مناطقی که کینه سرکوب های قبلی را در یاد داشتند)

خشونت را از حد گذراند و با سیر حوادث گوناگون در نهایت کشور سوریه به ورطه جنگ داخلی و تجزیه کشیده شد.

در عراق نیز صدام در دهه دوم حکومت دست به چند سرکوب بزرگ زد که نمونه آن سرکوب خیزش شعبانیه بود. از آن پس حکومت و دولت بطور یکدست در اختیار نظامیان قرار گرفت و انتخابات در عراق به شکل مضحکی با رای مطلق به صدام کارگردانی می شد. در نهایت تجزیه کردستان عراق، چندین جنگ منطقه ای و حمله خارجی به فروپاشی عراق انجامید. در لیبی قذافی که ادعای انقلابی و مردمی بودن هم داشت در سرکوب قیام بنغازی دست به سرکوب خونین و بی قاعده زد. این حد از خشونت سیاست ورزی را در لیبی پایان داد. با گسترش جنبش حکومت در اختیار کابینه نظامی قرار گرفت و شهرهای بزرگ یک به یک سقوط کردند. در نتیجه لیبی نیز سرنوشتی جز فروپاشی و تجزیه نسبی نیافت. از تشابهات دیگر این سیستم ها برنامه دستیابی به سلاح های نامتعارف بود که در نهایت تاثیری در بهبود روند سیاسی و امنیتی این کشورها در بلندمدت نداشت.

بنا بر آنچه گفته شد سرنوشت سیاسی جوامع سرکوب شده به جغرافیای سیاسی کشورها بی ارتباط نیست.

در خاورمیانه با ضعف ساختاری سامان سیاسی (با قبول وجود دخالتهای منطقه ای و خارجی) از دل سرکوبهای بزرگ و خشمگین کردن جامعه واگرایی و شکاف عمیق حاصل شده و در نهایت فروپاشی، جنگ داخلی و دخالت بیرونی رخ داده است.

***

با چنین پیش فرضی سرکوب خیابانی کم نظیری در عصر جدید در وقایع آبان ماه رخ داد. در حالیکه در دهه اخیر در عصر جهان شبکه ای, عصر رسانه های آنلاین و موج سوم مدرنیته اکثریت نظامهای سیاسی سعی در حفظ مشروعیت در قالب بازی دموکراسی و حکمرانی با کمترین خطا دارند متاسفانه با اشتباه راهبردی حاکمیت قاعده بازی در ایران بهم خورد، تمرین ضعیف شبه دموکراسی دو دهه ای به یکباره جای خود را به سرکوب سخت و تاریخ گذشته داد و گام اول چرخه فروپاشی برداشته شد.

سیستم پاسخ اعتراضات معیشتی و فروخورده طبقات فرودست و مطالبات اجتماعی نسل نو را با زبان بسیار نامتعارف داد و شکافی که در دهه گذشته مدام در حال عمیق شدن بود را به مرحله غیرقابل بازگشت سوق داد. این نوع سرکوب بی سابقه امکان سیاست ورزی خردمندانه را از نهادهای مدنی و افراد پیشرو سلب کرد چرا که دیگر امکان و آبروی توجیه افکار عمومی وجود ندارند. دلیل اصلی عدم امکان دعوت به مشارکت ازسوی گروههای سیاسی نداشتن پاسخ است. پرسش اصلی افکار عمومی اینست که چگونه پس از سالها پیروی از جریانات سیاسی و راهبردهای آنان پاسخ نهایی گلوله شد.

بهر روی در صورتیکه دیدگاه تاثیر جغرافیای سیاسی بر سرنوشت سیاسی را بپذیریم تبعات بعدی چنین برخوردی دور شدن هر چه بیشتر از راه حل های سیاسی خواهد بود. در تداوم چنین روندی بعد از طی دوره انفعال در سمت اجتماع تغییر طلبی به گفتمان اصلی بدل خواهد شد. جنبش های اجتماعی گسترده تر و ساختارشکن می شوند و در آن سمت معدود نهادهای سیاسی و انتخابی به سمت امنیتی شدن رفته و قدرت در شکل یکپارچه ظهور می کند. انتخابات در چنین روندی بلاموضوع شده و به سبک برخی کشورهای منطقه بسوی رای آوری مطلق یک جریان یا شخص تغییر ماهیت خواهد داد.

آنچه در افق مشاهده می شود اینکه در ایران دیگر هیچ چیز به قبل از آبان ۹۸ برنخواهد گشت.

نه جامعه، نه انتخابات، نه حکومت و نه حتی رفتار نظام بین الملل. در عالم سیاست جایی برای پیش بینی های قطعی وجود ندارد اما در صورت عدم استحاله یا تغییرات ساختاری در سیستم سیاسی بنظر می آید کشمکش بین دو افق تمامیت خواهی امنیتی و تغییر طلبی اجتماعی راه را بسوی رخدادهای سخت پیش خواهد برد.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.