سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شبه اصلاح طلبی (محافظه کاری با نقاب اصلاح طلبی)...

شبه اصلاح طلبی (محافظه کاری با نقاب اصلاح طلبی)

چکیده : جریان اصلاح طلبی به عنوانی روشی میانه و اعتدالی شناخته می شود، که به تعبیری از جانبی برخلاف محافظه کاری، خواهان ایجاد تغییر و تحول تدریجی در سطوح مختلف ساخت قدرت می باشد و از جانبی برعکس انقلابی گری مخالف تغییرات ناگهانی و از بین بردن ساختارها با روش های خشونت آمیز می...


کیان پوررهنما

بر طبق تعاریف علوم سیاسی، اصلاح طلبی و رفرمیسم در فرآیند سیاسی به روشی اطلاق می شود که خواهان تغییر در سطوح مختلف قدرت (تغییر قوانین و رویه ها و نهادها و ساختارها) به صورت تدریجی و زمان بر و ریشه ای و بنیادین است و قائل به رویکردی مسالمت آمیز و قانونی می باشد.

طبق این تعریف و تعاریف مرسوم، در تقسیم بندی و صورت بندی روش های سیاسی، در یک سر طیف، محافظه کاری به معنی حفظ وضع موجود قرار دارد و در سمت دیگر ، انقلابی گری که قائل به براندازی ساختار سیاسی در کوتاه ترین زمان و با روش های خشونت آمیز می باشد.

و در میانه این صورت بندی، جریان اصلاح طلبی به عنوانی روشی میانه و اعتدالی شناخته می شود، که به تعبیری از جانبی برخلاف محافظه کاری، خواهان ایجاد تغییر و تحول تدریجی در سطوح مختلف ساخت قدرت می باشد و از جانبی برعکس انقلابی گری مخالف تغییرات ناگهانی و از بین بردن ساختارها با روش های خشونت آمیز می باشد.

با توجه به تعاریف کلی فوق که نیازمند تدوین و تدقیق معیارهایی خردتر و عینی تر برای مشخص تر شدن صف بندی ها و تعیین اصول و استراتژی های اصلاح طلبان می باشد، در کشور ما در عین وجود و حضور جریانی رسمی و شناخته شده به نام اصلاح طلبی و همچنین حضور جریانی به نام محافظه کاری (اصولگرایی)، ما شاهد فعالیت افرادی هستیم که با وجود داشتن نقاب اصلاح طلبی بر رخ، خصوصیات یک کنشگر محافظه کار را دارا می باشند.

به تعبیری اینها افرادی دورگه هستند که برخی از ویژیگی های اصلاح طلبی و محافظه کاری را باهم و هم زمام به نمایش می گذارند اما خصلت اصلی آنها محافظه کاری است.

بدین ترتیب شبه اصلاح طلبان، در میان دو طیف سیاسی قرار می گیرند که یک سر آن به اصلاح طلبی و سر دیگر آن به محافظه کاری (اصولگرایی) ختم می شود.

در این بین برخی نیز جریان اعتدال در کشور را دارای چنین خصیصه ای می دانند.

اما هدف اصلی در این نوشتار، پرداختن به شبه اصلاح طلبانی است که در ظاهر خود را اصلاح طلب (و نه اعتدالی) می نامند اما ماهیتا این گونه نیستند.

با توجه به شواهد امر تعداد این قبیل افراد به دلیل آنکه هم زمان هم از مواهب اصلاح طلبی بهره می برند و هم از هزینه های احتمالی جریان رقیب در امان می مانند در حال افزایش است و متاسفانه رسوخ این تفکر را در برخی جوانان اصلاح طلب نیز به وضوح می توان مشاهده نمود و به نظر می رسد این پدیده به یکی از مهم ترین چالش های اصلاح طلبان بدل گردیده است.

گسترش و شیوع چنین تفکری در بین برخی از افراد و احزاب اصلاح طلب، تبدیل به یکی از دلایل مهم تردید و بدبینی بخشی از مردم به این جریان شده است و شاهد بوده ایم که بعضا بخشی از مردم با وجود مشاهده عینی هزینه هایی که حامیان و حاملان راستین جریان اصلاح طلبی پرداخته و متحمل حبس و حصر وتبعید شده ،روزنامه و سایت هایشان بسته شده و قلم هایشان شکسته شده ، تفاوتی بین اصلاح طلبان و محافظه کاران قائل نیستند و دست هر دو جناح را در یک کاسه می بینند.

برخی نیز حتی پا را از این فراتر گذاشته و سرنخ کنترل و تنظیم رفتار دو جریان را از بالا و از جانب حاکمان می دانند.

البته در این بین القائات و تخریب های اپوزیسیون خارج از کشور و جریان رقیب اصلاح طلبان در داخل نیز که بیکار ننشسته و با ترفندهایی در پی گسترش این نگاه در بین مردم بوده اند را نمی توان نادیده انگاشت، اما به نظر می رسد دلیل اصلی ایجاد این تردید و عامل اصلی این بدبینی و شکاف بین اصلاح طلبان و مردم را می بایست در بین خود اصلاح طلبان و چگونگی واکنش و مرزبندی با شبه اصلاح طلبان جستجو کرد.

حضور چنین افرادی در بین اصلاح طلبان و ایراد مواضع بینابینی و دوگانه و حرکت در سایه و میانه و نمایش رفتارها و کنش های مبهم و دو پهلو، به مرور زمان سبب گمراهی، تردید و بی اعتمادی بخشی از پایگاه اجتماعی نسبت به کلیت روش اصلاح طلبی و حاملانش شده است و متاسفانه نبود مانیفست مشخص و استراتژی راهبردی، آیین نامه و دستورالعمل های کاربردی و مماشات های صورت گرفته مزید بر علت گشته است.

که در این بین سهم رهبری جریان اصلاحات و نخبگان و تصمیم سازان مرکزنشین این جریان بسیار پررنگ و درشت به چشم می آید.

شبه اصلاح طلبان طی این سالها با توجه به آنکه متوجه بوده اند که بسیاری از مردمِ کشور خواهان ایجاد تغییرات در شیوه حکمرانی و مدیریت کشور هستند و به دنبال به دست آوردن حقوق و آزادی های مشروع خود و حاکمیت بلامنازع خودشان بر سرنوشتشان هستند، جهت به دست آوردن آرا و اقبال مردمی و عقب نماندن از قافله، با مهارت هایی خود را اصلاح طلب می نامند و در ظاهر خود را همراه با خواسته های مردم و جامعه مدنی می دانند و حتی جهت خالی نماندن عریضه گاهی نیز انتقاداتی سطحی و روبنایی از عملکرد حاکمیت نیز از آنان مشاهده می گردد.

اما این افراد به دلیل آنکه خواهان حضور در قدرت و تثبیت جایگاه و منافع خود به هر قیمتی می باشند، در مواجهه با نخبگان حاکم و نهادهای انتصابی قدرت، با ایفای نقشی دوگانه به ستایش از حاکمان و سیاست هایشان پرداخته وحتی به انتقاد و نکوهش هم قطاران خود پرداخته و به کلی حقوق مردم و یاران خود را فراموش می کنند و در اصل نقاب از صورت خود بر می کشند و چهره واقعی خود که همانا کرنش در برابر مکانیزم قدرت و قدرتمندان است را جهت به دست آوردن امتیازات و ماندن چند صباحی در مناصب رسمی آشکار می سازند.

این شبه اصلاح طلبان نه تنها در مواضع رسمی از یاران و رهبران سیاسی جریان خود که به جای اینان متحمل هزینه شده و به حبس و حصر محکوم شده اند نامی نمی برند و از آنها حمایتی نمی کنند بلکه حتی در خفا و در نزد صاحبان قدرت به نکوهش آنان و عملکردشان نیز می پردازند.

نگاهی گذرا به مواضع متناقض، پرابهام و محافظه کارانه شبه اصلاح طلبان در مورد مقوله انتخابات و نحوه مشارکت و توجیهاتشان جهت حضور در قدرت (که به هرقیمت و تحت هر شرایط می باشد) به سادگی می توان به ماهیت و درون مایه این کنشگران دست یافت.

به نظر می رسد وقت آن رسیده است (و البته بسیار دیر هم شده است) که اصلاح طلبان راستین با توجه به آنکه پایگاه اجتماعی شان به شدت دچار ریزش شده است به آسیب شناسی دست زده و با تعیین شاخص ها و ملاک های عینی و کاربردی و با اعلام مواضع صریح و شفاف به مردم ،هرچه سریعتر این آفت را از خود بزدایند.

اصلاح طلبان راستین که خواسته اصلی شان بهبود شرایط سیاسی و اقتصادی کشور و تامین حقوق و آزادی های مردم از طریق روش های مسالمت جویانه می باشد، جهت فاصله گذاری و تفکیک بین خود با این شبه اصلاح طلبان که جای حقوق مردم به فکر منافع خود و اطرافیانشان می باشند، می بایست مهم ترین استراتژی خود در این مرحله را تهیه منشوری در مورد اصول اصلاح طلبی ایرانی و تعیین حدود و ثغور آن بدانند.

برخی از رفتارهاو کنش های شبه اصلاح طلبان؛

-مواضع متناقض و دو گانگی در عمل و نظر
-نداشتن روحیه انتقادی و دوری از ابراز نظرات رسمی سیاسی و بازتاب مشکلات جامعه به دلیل هدف گذاری شخصی شان برای آینده
-استفاده ابزاری از برند اصلاح طلبی:
پذیرفتن صوری روش اصلاح طلبی در حالی که درون مایه سنتی و محافظه کارانه دارند.
-اولویت منافع شخصی بر منافع عمومی
-حرکت در سایه و همکاری و ارتباط با اعضای پرنفوذ نظام، جهت خودنمایی و ایجاد نوعی سپر حفاظتی
-عدول از اصول و عقب نشینی بدون مقاومت و در برابر کوچکترین تشر حاکمیت
-قائل نبودن به سیستم چرخش نخبگان و بی اعتنایی به نسل جدید
-حامی پروری، عدم اعتقاد به کادرسازی و شایسته سالاری و عدم استفاده از نیروهای جوان (جز اطرافیان و معدود افراد گوش به فرمان)
-با وجود خیل جوانان شایسته، معمولا در اطراف این شبه اصلاح طلبان، افرادی ضعیف و متملق مشاهده می شود.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.