سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ته مانده‌های فقه حکومتی و جامانده‌های از دورانِ جدید...

ته مانده‌های فقه حکومتی و جامانده‌های از دورانِ جدید

چکیده :رای هم اگر میخواهید اینچنین بی مهابا بدانان نخروشید و آنان را به دستِ زیردستانِ به تیغ و سنان نسپارید زیرا که هیچ چیز نمی تواند جلویِ خروشِ ملتی که وجدان و غرورش نادیده و لگدمال شده است را بگیرد، لااقل بگذارید بمناسبت ها و ایام الله ها شما را تایید و تزئین کنند تا ردای حکومت اندکی به قامتتان...


کلمه – بهرام گورکانی

برآمدنِ انقلاب و در پیِ آن آزادی و گشایش پس از براُفتادن استبدادِ پهلوی جامعه ملتهبِ ایران را به گمان اینکه فتحی و فتح الفُتوحی انجام داده است به اینجا رسانید که اکنون ایستاده است که دیگر نه دلی و نه دلیلی برای راًی دادن دارد و نه هم پایی برای رفتن به پای صندوق آن.

حال از پس چهار دهه تلنبار شدن خواسته ها و بسته تر شدن آزادی های مدنی و فردی٬ حلقه ی پیوند مردم و حکومت یعنی انتخابات رو به ضعف، زوال و اِنحلال نهاده و حکومتیان سرآسیمه از دردهای نهان و آشکارِ مردم با ادبیاتِ حاکی از لابه و التماس سخن می رانند و دست به هر حیله و حقه ای می زنند “اگر مرا دوست ندارید، ایران را دوست بدارید” تا مردم خسته از جفای روزگار و قفاهای بیشمارِ خود را به پای ابزارِ تزئین استبدادِ خود یعنی صندوق رای کشان کشان و بی رمق هم که شده بکشانند تا بیعت شکسته را دوباره تجدید کنند و آب رفته را به جوی بازگردانند مگر اندکی مشروعیت دست و پا کنند.

زیرا که محتسبان دلهایشان، گزمه های حکومتی پایشان، فقیهان حکومتی اراده شان، و مُفتشانِ حکومتی قلم و دلیل شان!

رای هم اگر میخواهید اینچنین بی مهابا بدانان نخروشید و آنان را به دستِ زیردستانِ به تیغ و سنان نسپارید زیرا که هیچ چیز نمی تواند جلویِ خروشِ ملتی که وجدان و غرورش نادیده و لگدمال شده است را بگیرد، لااقل بگذارید بمناسبت ها و ایام الله ها شما را تایید و تزئین کنند تا ردای حکومت اندکی به قامتتان بیاید.

با اینهمه ما دیگر با حکومت دینی طرف نیستیم بلکه با دینِ حکومتی ای مواجهیم که فقه حکومتی برساخته، تبلور باورها و ارزشهای آنست و به طبلی می ماند که هیچ درون آن نیست، خالی از اخلاق و ارزشهای جهانشمول، دست در دست قدرت داده و بی قَدر و قدرت شده، جسمی بدون روح که از هزار توی تاریخ به جبرِ زمانه خود را سرپا نگه داشته است تا به خیال خود در تحولات جامعه ایران نقش آفرینی کند و تنها نقش آن بی نقشی و بی اَثری در جامعه است و تلاطم جامعه نتیجه ی بی خاصیتیِ آنست.
در پایان باید بدانیم تاریخ آنقدرها که ما میخواهیم به شما وقت نخواهد داد تا کنار مردم نشینید و با آنان همسخن شوید.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.