ملوک، ناس، … و روشنفکران!
چکیده :حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟...
مدتهاست عالمان دانشگاهی حوزه جامعه شناسی در ایران با معضل تعریف خلقیات وگرایش عوام و رابطه آن با نوع حکومت روبرویند. این معضل سر راه کسان دیگری هم هست که ازدرک شیوه پرتناقض حکمرانی حکومت و ریشه های آن احساس عجز میکنند. بسیاری از آنها برای توضیح رفتار حکمران لاجرم به ریشه بودن فرهنگ و خلقیات عمومی ارجاع میدهند. دکتر سریعالقلم که تحصیلاتش از دوران پیش دانشگاهی در ایالات متحده بوده و در علوم سیاسی تخصص دارد ،سالهاست بیشتر در باره امکان تحول فرهنگ عمومی مینویسد تا سیاست. دیگران همکمابیش به همین مسیررفتهاند و البته حق دارند : رفتار حکومت آنقدر غیرعقلانی،نامنطقی، آسیبزا، وپرخطراست که غیر قابل درک و براساس عیارهایعقلی و حتی عرفی غیرقابل توضیح میشود. تلقی برعکس نیز شیوع دارد و علت فراوانی عادات زشت اجتماعی توده، سرمشق گرفتناز حکومت و حکمران دانسته میشود. اخیرا سعیدحجاریان در همراهی با این قافله در یادداشتی با عنوان حکمرانیخوب در همین مسیر قلم زده است : توضیح علت کیفیت حکمرانی براساس آمیزه ای از آراء علمی و خلقیات توده، و بالعکس. ازجمله نوشته است:”…در ایران مسئولیتپذیری منتفی است. این وضعیت محدود به حوزه قدرت نمانده و پاییندست را نیز متأثر کرده است؛ زیرا مردم ما بهمعنای دقیق کلمه علیدین ملوکهم هستند؛ یعنی رنگ و خوی آنها را بهخود گرفتهاند، لذا فرهنگ مسئولیتناپذیری به وجه بارز جامعه بدل شده است. به همین جهت مردم رانتجویی، دروغگویی و سایرصفات ذمیمه را فراگرفته و در فرهنگشان جای میدهند و این، مقدمهای است بر کژکارکردی ساختارها…”.
حرجی برصدوراین گونه احکام نیست، ایرادی ندارد، اشتباه نیست، و البته قابل اثبات هم نیست. حتی شاید رندی بتواند عکس آن راهم حکم کند و بر او هم ایرادی نباشد. در برابر الناس علی دین ملوکهم ،اگر جعل کنند که الملوک یبعث من شعور رعیتهم ، چگونه میتوان آنرا در این کشور مردود کرد با وجود برکشیده شدن امثال احمدی نژاد؟ (و کسان دیگری که بردن اسم آنها در این موارد جرم تلقی میشود) چگونه میتوان کسان دیگررا مانع شد از اینکه بر مبنای “ازکوزه همان برونتراود که دراوست” حکم کلاندر باره ساخت قدرت و تحلیل اجتماعی و نتیجه انتخابات بدهند؟
واقع این است که نمیتوان نقطه آغاز پاسخ به اینگونه پرسشها را فرهنگ عوام و ضرب المثل انتخاب کرد. بعید است ساخت جامعه و فرهنگ جوامع امروزی وروابط قدرت با حکمت عامیانه قابل توضیح باشد واصلاحات اجتماعی یا سیاسی و تغییر ساختارو کارکرد فرهنگ دراذهان و بازتاب اجتماعی آن هم با نصیحت و نقل حکمت و اخلاق نیست که رخ میدهد. موتور محرکه آن ضرورتهایی پیچیده تراست که از نفس وضعیت و تضادهای درونی آن شکل میگیرند. در چاره جویی دلسوزانه برای حل معضلات اجتماعی و سیاسی، طرح این پرسش که آیا مردمان هستند که خصایل منفی را از رفتار حاکمان اخذ میکنند و یا حاکماننند که خصایل و عادات و منش و سطح توسعه فرهنگی و اخلاقی جماعت را با خود به مقر حکومت میبرند ، درست مثل این پرسش که مرغ اول به وجود آمد یا تخم مرغ انحرافی و نادرست است. پاسخها برمبنای این گونه پرسش هم ساده انگارانه و نامفید از کار در میآیند. و این بیفایده و خطرزا است.بسته به این پاسخهای ساده انگارانه ،آدمهای دلسوز و دغدغهدار سرنوشت مردمان در این خطه در نهایت به دو سوی متضاد میروند: یکی به روضه خوانی درباره فقر فرهنگی مشغول میشود، ودیگری سرانجام چاره را در یورش به مقر حاکم و رفتار چریکی می یابد. دوشقهای که جریان روشنفکری کشورما از دیرباز با بیحاصلی بدان دچار بوده است./ جامعه نو













