چگونه نهادهای حاکمیتی موازی در ساخت قدرت جمهوری اسلامی شکل گرفت؟ (بخش نخست)
چکیده :به طور کلی از آنجایی که در شرایط بعد از انقلاب، نظم جدید به دنبال قوانین جدید، شکل نگرفته است، در شرایط عدم وجود اقتدار سازوکارهای قانونی ایجاد کننده نظم جدید، نهادسازی ها یا باید مبتنی بر سازوکار بروکراتیک دولت و دیربازده باشد یا مبتنی بر فضای انقلابی – ایدئولوژیک و با هدف بازدهی های زودهنگام صورت...
مرضیه حاجی هاشمی
بعد از انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، در روندی افزایشی، نهادهای حاکمیتی دوگانه ای در ساخت قدرت نظام جمهوری اسلامی ایجاد شد که پس از گذشت ۴۰ سال از ایجاد این ساخت قدرت، به دنبال رفراندوم قانون اساسی، چالش های متعدد و جدی نهادهای موازی، به گونه ای پرقدرت ظهور و بروز یافته است.
پس از انقلاب در شرایط عدم وجود اقتدار سازوکارهای قانونی موجود، از آنجا که ساخت قدرت به تازگی شکل گرفته است و با توجه به اینکه ساخت قدرت سیاسی در ایران، از طبقات اجتماعی حاصل نمی شود؛ بلکه یک ساخت تک جانبه ای است که اغلب توسط نخبگان و دولتمردان وارد جامعه می شود؛ لذا نقش امام خمینی به عنوان یک نخبه سیاسی کاریزماتیک و هم به عنوان قدرتمندترین دولتمرد (دولت به معنای حکومت) در ایجاد نهادهای جدید و نهادسازی های سال های ابتدایی استقرار جمهوری اسلامی بسیار زیاد است.
به طور کلی از آنجایی که در شرایط بعد از انقلاب، نظم جدید به دنبال قوانین جدید، شکل نگرفته است، در شرایط عدم وجود اقتدار سازوکارهای قانونی ایجاد کننده نظم جدید، نهادسازی ها یا باید مبتنی بر سازوکار بروکراتیک دولت و دیربازده باشد یا مبتنی بر فضای انقلابی – ایدئولوژیک و با هدف بازدهی های زودهنگام صورت گیرد.
از آنجایی که شکل دوم، کارآمدتر و مؤثرتر به نظر می آمد و شور انقلابی نیروهای انقلابی و حزب اللهی، موجب شده بود که کارآیی نهادهای انقلابی و انگیزه همراهی مردم با آنها به واسطه بی تکلفی و دوری از مراتب کسالت بار بوروکراتیک، بیشتر از انگیزه همکاری با نیروهای کادری سیستم بوروکراتیک باشد که فقط به صرف دریافت حقوق خود در ساعات اداری به مردم خدمت می کردند؛ لذا نیروهای انقلابی و حزب اللهی با شور انقلابی و با احساس خطر، توسط امام خمینی برای انجام رسالت انقلابی در جهادسازندگی، نهضت سوادآموزی و … فراخوانده می شدند و بدین گونه نهادهای موازی در کنار وزارتخانه هایی که در دولت، متکفل امر سازندگی، آموزش و … بودند، آن هم در قالب نهادهای انتصابی که خارج از مجرای دموکراتیک و انتخاب مردم بود، یکی پس از دیگری شکل می گرفت.
انقلاب به طور ذاتی، بروکراسی اداری را بی اعتبار می کند و شبکه مدیران متخصص و تکنوکرات از هم گسیخته می شود و به دنبال آن رویه های اداری، مبتنی بر سازوکارهای بی اعتبار شده قبلی خواهد شد. به موازات سازوکارهای رسمی، سازوکارهای غیر رسمی با ابتنای بر شور ایمانی- انقلابی شکل می گیرد و این در حالی است که بدنه اجتماعیِ بی اعتماد شده به سازوکارهای بی اعتبار شده رسمی، زیر بار مدیریت تخصصی پیشین نمی رود. از سویی این سازوکارها، نهادهایی را شکل می دهند تا پاسخگوی انتظارات متراکم پس از انقلاب باشد، انتظاراتی که قابل پاسخگویی با سیستم رسمی – اداری و بوروکراتیک نیست.
ادامه دارد….













