سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » صدور انقلاب یا ماجراجویی منطقه‌ای؟...
» سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی در بوته‌ی نقد (بخش اول)

صدور انقلاب یا ماجراجویی منطقه‌ای؟

چکیده :انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ در کشوری رخ داد که در عرصه‌ بین‌الملل به عنوان یکی از قوی‌ترین و باثبات‌ترین اقمار غرب، به ویژه ایالات متحده‌ آمریکا، شناخته می‌شد. ایران در همسایگی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان رهبر بلوک کشورهای دارای نظام سیاسی مبتنی بر کمونیسم، ترکیه و افغانستان که یکی از بی‌ثباتی سیاسی و بحران‌های پیاپی اقتصادی رنج می‌برد و دیگری در اشغال نیروهای روسی قرار داشت، پاکستان که با بار جمعیت بسیار و کشمکش‌های نظامی متوالی با هند گریبانگیر بود، و کشورهای عربی که به‌رغم ثروت بادآورده از فروش نفت هم از توسعه‌نایافتگی اقتصادی رنج می‌بردند و هم در جنگی بی‌پایان با رژیم تجاوزگرپیشه اسرائیل قرار داشتند، احاطه شده بود....


کلمه – گروه بین‌الملل

در دهه‌ فجر و بزرگداشت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، شاید هیچ کاری بایسته‌تر از ارزیابی کارنامه‌ انقلاب سراغ نتوان گرفت. در سلسله‌گزارش‌های تحلیلی که منتشر خواهیم کرد، تلاش خواهد شد سیاست‌های منطقه‌ای نظام جمهوری اسلامی مورد ارزیابی قرار گیرد. بدیهی است این گزارش‌ها ادعای جامعیت و مانعیت ندارد، اما امیدواریم بتوانیم تصویری کم و بیش گویا از این بخش از کارنامه‌ چهل‌ساله‌ انقلاب و نظام، با تأکید بر حوادث دهه‌ اخیر، ارایه کنیم. شایان تذکر است که جهت‌گیری کلی این سلسله‌تحلیل‌ها، نفی اعمال خصومت‌آمیز و گاه براندازانه خارجی بر علیه انقلاب اسلامی نیست، اما تأکید ما بر این است که بدون نقد مشفقانه اما صریح گذشته خود، اصلاح راه آینده ما نیز ممکن نخواهد بود.

انقلاب و صدور انقلاب

انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ در کشوری رخ داد که در عرصه‌ بین‌الملل به عنوان یکی از قوی‌ترین و باثبات‌ترین اقمار غرب، به ویژه ایالات متحده‌ آمریکا، شناخته می‌شد. ایران در همسایگی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان رهبر بلوک کشورهای دارای نظام سیاسی مبتنی بر کمونیسم، ترکیه و افغانستان که یکی از بی‌ثباتی سیاسی و بحران‌های پیاپی اقتصادی رنج می‌برد و دیگری در اشغال نیروهای روسی قرار داشت، پاکستان که با بار جمعیت بسیار و کشمکش‌های نظامی متوالی با هند گریبانگیر بود، و کشورهای عربی که به‌رغم ثروت بادآورده از فروش نفت هم از توسعه‌نایافتگی اقتصادی رنج می‌بردند و هم در جنگی بی‌پایان با رژیم تجاوزگرپیشه اسرائیل قرار داشتند، احاطه شده بود. محمدرضا شاه با اعتماد به‌نفسی که از تشکیل ارتشی نیرومند و مجهز به سلاح‌های پیشرفته و نیز پشتوانه‌ غرب به‌دست آورده بود، داعیه‌ ژاندارمی منطقه را داشت و آن را بخشی از برنامه‌ جاه‌طلبانه‌ خویش برای رسانده ایران به دروازه‌های «تمدن بزرگ» می‌‌دانست و دراین راستا، نیروهای نظامی ارتش شاهنشاهی را به مأموریت‌های فرامرزی ارسال می‌کرد؛ از جمله به کنگو، ویتنام و عمان. اعزام نیرو به سلطان‌نشین عمان برای سرکوب جبهه‌ آزادیبخش ظفار از سال ۱۳۵۱ آغاز شد و نیروهای نظامی ایرانی حاضر در آن کشور، با ۳ هزار نفر آغاز و به مرز ۱۰ هزار نفر رسید؛ مأموریتی که با موفقیت انجام شد و سلطان عمان به پاس آن از متحدان نزدیک ایران درآمد.

با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام جمهوری اسلامی، صحنه سیاست خارجی ایران به کلی متحول شد: حامیان دیروز به دشمنان امروز و دشمنان دیروز به دوستان امروز تبدیل شدند. سیاست خارجی بر اصل «نه شرقی، نه غربی» که میراث‌دار دکترین «موازنه‌ی منفی» محمد مصدق بود استقرار یافت و مبارزه با استکبار جهانی از یک سو و حمایت از مبارزات آزادیبخش از سوی دیگر، سرلوحه‌ مأموریت‌های تعریف‌شده دستگاه سیاست خارجی قرار گرفت. به‌تدریج، این سیاست در دوگانه‌ «جمهوری اسلامی ایران»/ «انقلاب اسلامی» تبلور یافت و در کنار دولت و دستگاه رسمی دیپلوماسی کشور ، واحد «نهضت‌های آزادیبخش» سپاه پاسداران به ابتکار محمد منتظری و مدیریت سیدمهدی هاشمی شکل گرفت. آموزش نظامی نیروهای افغانی که بر علیه اشغالگران روس می‌جنگیدند و برگزاری کنفرانس‌های بین‌المللی با شرکت جبهه‌های آزادیبخش از سراسر دنیا، از نخستین دستاوردهای این واحد بود.

همه این تلاش‌ها با عنوان کلی «صدور انقلاب» صورت می‌گرفت. صدور انقلاب ایده ای بود که بی‌ارتباط با ایده «انقلاب مداوم» که از فرهنگ انقلابی سده بیستم سرچشمه می‌گرفت نبود که تداوم انقلاب را در گسترش آن در ورای مرزهای ملی جستجو می‌کرد. ایده «تداوم انقلاب» اما معنای دومی هم داشت که متضمن پیشبرد تحولات بنیادین به منظور تحقق آرمان‌های انقلاب و مطالبات ملی در جامه یک دولت ملی قدرتمند، مستقل و پیشرفته بود. همین دو برداشت، دو نگرش متمایز نسبت به رابطه ایران انقلابی با کشورهای منطقه را به‌وجود آورد: نگرشی که حیات انقلاب را در پیوستن دیگر ملل منطقه به آن، سرنگونی دولت‌های مستبد و شکل‌گیری یک بلوک قدرت سوم در تقابل با بلوک سرمایه‌داری و بلوک سوسیالیستی می‌دید، و نگرشی که حیات انقلاب را در شکل‌گیری جامعه‌ای آزاد و کشوری آباد جستجو می‌کرد که الگویی برای همه ملل در حال توسعه‌ دیگر بشود و بدین طریق، ارزش‌ها و آرمان‌های متبلور در الگوی پیشرفت‌ آن به دیگر جوامع سر ریز کند. آن دسته از انقلابیون که دارای سابقه‌ مبارزه مسلحانه بر علیه نظام ستمشاهی بودند غالبا به نگرش اول، و آن دسته از انقلابیون که خط‌مشی مبارزاتی‌شان معطوف به تغییرات بنیادین در فرهنگ عمومی، طراحی ساختارهای جایگزین و تربیت نیروی انسانی کارآمد بود، به نگرش دوم پایبند بودند.

از همین روی بود که دسته اول، گروه دوم را غیرانقلابی، سازشکار و محافظه‌کار می‌شمردند. کشاکش برخی از هسته‌های اولیه سپاه پاسداران و نیز دانشجویان خط امام که سفارت آمریکا در تهران را اشغال کرده بودند با دولت موقت و شورای انقلاب را در سایه همین تفاوت نگرش باید فهمید؛ موضوعی که خود به بحثی مستقل و مستوفی نیازمند است و کسانی که علاقمند هستند در این باره بیش‌تر بدانند را به دو نمونه درگیری هیأت اعزامی به لیبی با دولت و شورای انقلاب و مقاومت دانشجویان خط امام در مقابل تلاش شورای انقلاب برای حل مسئله گروگانگیری احاله می‌دهیم. این دوگانگی در سراسر دهه‌های بعد ادامه یافت. باید توجه داشت که سپاه پاسداران عمدتا از نیروهای مبارز معتقد به خط‌مشی مسلحانه که پس از کودتای ایدئولوژیک سازمان مجاهدین خلق در سال ۱۳۵۴ از آن جدا شده بودند، و نیز مبارزانی که در خارج از کشور و حول مبارزه سازمان‌های چریکی فلسطینی با اسرائیل در کشورهای عربی فعالیت می‌کردند، شکل گرفت. سپاه از همان آغاز خود را در قامت حزبی سیاسی-پادگانی می‌دید و با تشکیل دفتر سیاسی و انتشار بولتن‌های تحلیلی، سعی داشت در میان گروه‌های مختلف سیاسی که پس از انقلاب فعالیت می‌کردند، نه به‌عنوان یک نیروی نظامی رسمی صرف، بلکه به عنوان یک قطب سیاسی تأثیرگذار نقش‌آفرینی کند. جنگ هشت‌ساله، بستری مناسب برای ارتقاء سپاه به جایگاهی که برای خود قائل بود فراهم ساخت. در بخش‌های آتی با ذکر نمونه‌های تاریخی، به برخی پیامدهای موقعیت‌یابی این قطب سیاسی جدید در عرصه سیاست منطقه‌ای ایران خواهیم پرداخت.


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.